-
جواد عباسی
درنگی بر شخصیت تاریخی، بنام فاطمه (س)
«فاطمه نماد مادری است که همهی خوبیها و مهربانیها، زیباییها و شکوه و ظرافتهای مادری قربانی جهل و نادانی تاریخ گردیده است. تاریخی که زاییده کسانی است که از دامن مادر به هستی پا گذاشته و پرورشیافته اما علیه او ظلم، تعصب و تبعیض اعمال نموده است. تجلیل و گرامیداشت روز تولد حضرت زهرا (بریده از جنبه مذهبی آن)، عصیان علیه آنچه در تاریخ بر زنان روا داشته شده، میباشد و تکریم از مقام و جایگاه مادر و در کل پذیرش کرامت نیمهی از پیکرهی انسان به نام و عنوان زن است.» -
علی دردمند
عدالت سیاسی اتوپیایی هر افغانستانی
«افغانستان کشوری است که در طول حیات نکبتبار سیاسی خود شاهد عملیاتی و تحقق چنین مقولات ارزشی و مقبول دنیای معاصر نبوده است، حاکمان متحجر و قهقرای قومی و قبیله سالار مانع آن بودهاند چونکه کشور و حیات سیاسی را بهمثابه حیات خلوت و ملک طلق خویش مفروض گرفتهاند. از مشارکت اقوام و توزیع قدرت بر اساس استحقاق سیاسی و شایستهسالاری و شایسته محوری سخن و حدیثی نبوده است، کشوری که خودش را با تحولات سیاسی زمانه، مطالبات عصرانه و حقوق شهروندی و انسان دوستانه همسو و عیار نکرده بلکه مدام با مقتضیات زمانه سر ستیز و مخالفت را داشته تا مردم و شهروندان را در تاریکی و جهل سیاسی نگهدارند.» -
حسین جوهری
فضای اجتماعی شهر بهمثابه یک دیالکتیک
«حال چه در مرکز شهر زندگی کنیم و چه در حاشیه، یک «حق» اساسی داریم: آن عبارت از حق شهر و حق شهروندی است، اینیک اصل حقوقی است که بین دولت و مردم به رسمیت شناختهشده و میشود. یعنی هر کس در یک شهر زندگی میکند، فارغ از طبقه، نژاد، قومیت یا محل سکونتش (بالا شهر یا پایینشهر تفاوتی نمیکند)، از حقِ استفاده از «شهر» برخوردار است و صدایش باید شنیده شود.» -
خاطره رنجیده
پاییز طبیعی و تداعی پاییز اجتماعی
«هوا و فضای پاییز تاریخی و اجتماعی ما مانند پاییز طبیعی سرد، بیروح، خسته کننده، یاسآلود و نومیدانه نفس کشیدن است. هوای پاییزی تاریخی و اجتماعی ما بسیار «ناجوان مردانه سرد» است و افقهایش بسته و آسمانش تار و از هر طرف در حصار زندان حاکمیت زمان و اسیر تقدیری است که قلدران و قدارهبندان تاریخ، برای ما مقدر کرده است.» -
ع ـ ن ـ آزادیخواه
افغانستانی و نوستالژی آزادی
«آزادی سیاسی در نظام قبیله سالار قومی قابل تفسیر و تطبیق نیست چونکه آزادی سیاسی دارای پیشزمینهها و پیشفرضهای است که در نظامهای دموکراتیک و مردمسالار و جامعه باز معنا پیدا میکند. در نظامهای بسته قبیلهای و سنتی (که روابط میان حکومت و شهروندان رابطه اطاعت محض حکومت شوندگان از حکومتگران است) آزادی در چنین جوامع و نظامهای سیاسی به یک ایدهآل اجتماعی تاریخی بخصوص برای اقوام محروم از قدرت تبدیل میشود. مردم ما خصوصا در هیچ دوره از ادوار تاریخ سیاسی کشور طعم شیرین آزادی را نچشیدهاند و مدام درصدد و آرزوی تبلور و گسترش آن در نظام استبدادزده سیاسی خویش بودهاند.» -
علی غزنوی
معمای دیرین انحطاط خراسان زمین
«مردم کشور ما تمام ظرفیت فکری، حالت روانی و وضعیت شخصیتیاش به این پیمانه و اندازه است که از تمام مظاهر تمدن و دنیای مدرن غرب، فقط ناهنجاریهای اجتماعی، فسادهای اخلاقی و روابط آزاد اختلاط مرد و زن و سرگرمیهای اغواکننده، غفلت زا و مسخکننده را ناشیانه و میمونوار تقلید نماید و ژست و اداهای از خود بروز دهد که آدمهای خسته از رفاهزدگی، پژمرده از بیمعنایی، افسرده از تنهایی، شوریده علیه نظام اخلاقی و.... بروز میدهند.»
-
عدالت سیاسی اتوپیایی هر افغانستانی
«افغانستان کشوری است که در طول حیات نکبتبار سیاسی خود شاهد عملیاتی و تحقق چنین مقولات ارزشی و مقبول دنیای معاصر نبوده است، حاکمان متحجر و قهقرای قومی و قبیله سالار مانع آن بودهاند چونکه کشور و حیات سیاسی را بهمثابه حیات خلوت و ملک طلق خویش مفروض گرفتهاند. از مشارکت اقوام و توزیع قدرت بر اساس استحقاق سیاسی و شایستهسالاری و شایسته محوری سخن و حدیثی نبوده است، کشوری که خودش را با تحولات سیاسی زمانه، مطالبات عصرانه و حقوق شهروندی و انسان دوستانه همسو و عیار نکرده بلکه مدام با مقتضیات زمانه سر ستیز و مخالفت را داشته تا مردم و شهروندان را در تاریکی و جهل سیاسی نگهدارند.»
-
فضای اجتماعی شهر بهمثابه یک دیالکتیک
«حال چه در مرکز شهر زندگی کنیم و چه در حاشیه، یک «حق» اساسی داریم: آن عبارت از حق شهر و حق شهروندی است، اینیک اصل حقوقی است که بین دولت و مردم به رسمیت شناختهشده و میشود. یعنی هر کس در یک شهر زندگی میکند، فارغ از طبقه، نژاد، قومیت یا محل سکونتش (بالا شهر یا پایینشهر تفاوتی نمیکند)، از حقِ استفاده از «شهر» برخوردار است و صدایش باید شنیده شود.»
-
«آزادی سیاسی در نظام قبیله سالار قومی قابل تفسیر و تطبیق نیست چونکه آزادی سیاسی دارای پیشزمینهها و پیشفرضهای است که در نظامهای دموکراتیک و مردمسالار و جامعه باز معنا پیدا میکند. در نظامهای بسته قبیلهای و سنتی (که روابط میان حکومت و شهروندان رابطه اطاعت محض حکومت شوندگان از حکومتگران است) آزادی در چنین جوامع و نظامهای سیاسی به یک ایدهآل اجتماعی تاریخی بخصوص برای اقوام محروم از قدرت تبدیل میشود. مردم ما خصوصا در هیچ دوره از ادوار تاریخ سیاسی کشور طعم شیرین آزادی را نچشیدهاند و مدام درصدد و آرزوی تبلور و گسترش آن در نظام استبدادزده سیاسی خویش بودهاند.»
-
تاملی بر سیاست بدون خشونت و مسالهی ملتهای ستمدیده
«از منظر جامعهشناسی، ستمدیدگان در دل خشونت زندگی میکنند و از منظر روانشناسی اجتماعی، خشونت واکنشی طبیعی به خشم انباشته و تهدید هویت جمعی آنهاست. بنابراین، نقد اصلی به سیاست بدون خشونت این است که بااخلاقی جلوه دادن پرهیز از خشونت، بار مسوولیت را یکسویه بر دوش قربانیان میگذارد و در عمل چرخه سلطه تاریخی را تقویت میکند. پرسش واقعی برای ملتهای ستمدیده این نیست که خشونت اخلاقی است یا نه، بل این است که چگونه میتوان در برابر خشونتی که پیوسته بر آنان تحمیل میشود، امکان بقا بازپسگیری کرامت و حق تعیین سرنوشت را حفظ و یا باز پس گیرند.»
-
عدالت، خط خونین میان کابل و بامیان
«در افسانههای نوین این سرزمین پررنج، در میان پیچوخمهای کوچهپسکوچههای درد و امید، جنبشی به نام «روشنایی» شکل گرفت؛ اما گویا تقدیر این دیار، چیزی جز خاموشی اجباری برایش رقم نزده بود. چراغ روشن شد، اما مادر روزگار آن را با دستخط بسیار «قانونمند» و چه قانونمند! سیم برق را با محکومیت تاریخی بسیار خونینتر از گذشته قطع کرد. بامیان که رویای برق یا روشنایی را در سر میپروراند، ناگهان مهمان خلوتترین شبهای تاریک شد. البته تاریکی برای بامیان چیزی تازه نبود، اما این بار مثل کمدی تلخی بود که برق رویاها بهصورت خشونتآمیزی خاموش شد.»
-
هزارهها و تعامل سرد با طالبان
«طالبان، برای حفظ ظاهر ملیگرایی و کاهش فشار بینالمللی، تلاش کردهاند چهرهای متعادل از خود ارایه دهند. انتصاب برخی چهرههای هزاره در سطوح پایین یا ایجاد نشستهای سمبلیک با علما و بزرگان محلی، بخشی از این رویکرد تعادل سازی چهره است. اما این اقدامات اغلب فاقد عمق واقعی در توزیع قدرت و تصمیمگیری بوده است و بیشتر به «تزیینات سیاسی» شباهت دارند تا اصلاح ساختاری. در عمل نیز، هیچ سازوکار جدی برای مشارکت نخبگان هزاره در قدرت و همینطور هیچ تضمین موثری برای حقوق مذهبی و فرهنگی این قوم، و هیچ نقشه راهی برای رفع تبعیض ساختاری ارایه نشده است.»
-
پاییز طبیعی و تداعی پاییز اجتماعی
«هوا و فضای پاییز تاریخی و اجتماعی ما مانند پاییز طبیعی سرد، بیروح، خسته کننده، یاسآلود و نومیدانه نفس کشیدن است. هوای پاییزی تاریخی و اجتماعی ما بسیار «ناجوان مردانه سرد» است و افقهایش بسته و آسمانش تار و از هر طرف در حصار زندان حاکمیت زمان و اسیر تقدیری است که قلدران و قدارهبندان تاریخ، برای ما مقدر کرده است.»
-
« اگرچه ورزش ظرفیت بالایی برای ایجاد وحدت دارد، اما در افغانستان با چالشهای ساختاری مواجه است. نبود سیاستهای جامع ورزشی، کمبود امکانات، و نگاه ابزاری به ورزش در برخی نهادها، مانع از تبدیل این ظرفیت به سرمایه اجتماعی پایدار میشود. تیم فوتسال زیر ۱۷ سال، باوجود موفقیت، از حمایت کافی برخوردار نبود و بسیاری از بازیکنان در شرایط اقتصادی و اجتماعی دشوار زندگی میکنند. این شکاف میان نماد و واقعیت، نشاندهندهی نیاز به بازنگری در سیاستگذاریهای ورزشی و اجتماعی کشور است و همین هم منطقه پرخطر از بازگشت به نقطه صفر انسجام ملی است.»
-
جایگاه زنان در ایدیولوژی طالبان
«با توجه به این چهار عامل بحرانزا در نگاه زن ستیزانه این گروه، هستی زن در رتبه پسین از وجود مرد قرار دارد، بر همین مبنا فرومایگی و زیردستی زن در منطق این فرقه تا سر حد بردگی جنسی، ابزار زادوولد و کلفتی در خانه تنزل مییابد. طالبان در سال 2003 میلادی تاکنون بر همان نهج و پارادایم زنستیزی دوران حاکمیت ظلمانی 5 سالهشان پای میفشارد و هیچ دگردیسی در آنها مشهود نیست. آنان در طول دو دهه هرگاه مجال یافتهاند زن کشی و مکتب سوزی دختران را در طی این سالها و در ولایات و مناطق مختلف افغانستان انجام دادهاند.»
-
نوسازی و مدرنیسم پروژه ناتمام در افغانستان
«همه ما هم بر این باور هستیم و تردیدی هم نیست که در افغانستان آینده از آنِ مدرنیسم و نوسازی است و سنتگرایی نمیتواند در درازمدت منافع و اشتهای نیروهای جناح راست را تامین کند. در جدالهای دیرینه میان نیروهای سنت و تجدد، دومی بارها مغلوب شده، و این به این دلیل است که سنت ریشههای قویتری در افغانستان دارد و شکل و شمایل جامعه افغانی بهویژه در نواحی پشتوننشین به نحوی است که بهسادگی تن به تغییر نمیدهد.»
-
مشاوره تخصصی (آنلاین و حضوری) برای مهاجرین افغانی
«خانم سکینه فاضلی، دارای مدرک علمی کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی با اندوختههای فراوان و کوله باری از تجارب سه دهه فعالیت در بین مهاجرین درصدد است تا خدمات مشاورهای تخصصی به شکل آنلاین و حضوری برای مهاجرین هموطن ارایه دهد و انتظار میرود مهاجرین عزیز هموطن مشاوره در امور زندگی خود را بسان یک فرهنگ نیکو پاس داشته و از این طرح استقبال کنند.»
-
«مدیریت بدن و رسیدگی بهظاهر و آراستگی آن نیز فقط برای مراسم عروسی و محافل شادی تا حدودی رواج داشت و درمجموع مردم وقت خود را برای رسیدگی بهظاهر بدن و آراستگی ظاهری کمتر مصرف میکردند. «سلمانی» یا آرایشگری و اصلاح ریش و صورت، نیز به شکل سنتی، اغلب بهعنوان «پولغو» و عمل متقابل توسط مردان انجام میگرفته و دختران و زنان، هرگز موهای سرشان را کوتاه نمیکردند، بلکه زنان هزاره موهای بلندشان را از دو جانب گونههای صورت به گونهی آویزه شانه میکردند و به آن پینکهای زینتی میزدند، که بر زیبایی دوچندان آنها میافزود.»
-
درنگی بر شخصیت تاریخی، بنام فاطمه (س)
«فاطمه نماد مادری است که همهی خوبیها و مهربانیها، زیباییها و شکوه و ظرافتهای مادری قربانی جهل و نادانی تاریخ گردیده است. تاریخی که زاییده کسانی است که از دامن مادر به هستی پا گذاشته و پرورشیافته اما علیه او ظلم، تعصب و تبعیض اعمال نموده است. تجلیل و گرامیداشت روز تولد حضرت زهرا (بریده از جنبه مذهبی آن)، عصیان علیه آنچه در تاریخ بر زنان روا داشته شده، میباشد و تکریم از مقام و جایگاه مادر و در کل پذیرش کرامت نیمهی از پیکرهی انسان به نام و عنوان زن است.»
-
«از همین رو این پاسداشتها و گرامیداشتها پیش ازآنچه یک رفتار آگاهانه و معنادار و نمایانگر درک پیام و مسوولیت اجتماعی و رسالت تاریخی آن باشند و روح و روحیه عاشورا را در کالبد زمان بدمند و شور عاشوری و شعور حسینی را در بستر تاریخ جاری سازند، ابزاری برای ملعبه سازی ملعبه سازان و دکانی برای شیادی شیادان گردیده است. این تجلیلها و تکریمها و گرامیداشتها و برپایی عزاداریها همه و همه وسیلهای بهمنظور تخدیر و دمیدن به شیپور تحمیق و معرکهگیری برای چاپیدن و درنتیجه برای استحمار و اسارت اجتماعی و دزدیدن آزادی و حریت و عقلانیت و خردورزی و تباه سازی انسانیت است و دیگر هیچ!»
-
انتشار شماره دوم و سوم «خط نو»
«شماره سوم «خط نو» به پدیدارشناسی نظریهها و گفتمان دینی در افغانستان پرداخته که تا حدودی تازه و بعد از سقوط نظام پیشین و حاکمیت نظام طالبانی است. هرچند بیشتر مقالات رویکرد تیوریک و تاریخی دارند و به وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی امروز خیلی نپرداخته اما برای شناخت زمینه و زمانه پیروزی و حاکمیت طالبان لازم است که ریشهها و زمینههای فکری و بستر تاریخی آن شناسایی گردد و عوامل پیدا و پنهان رشد و بالندگی و دوام آن به بحث گرفته شود. در شمار سوم در حد وسع مالی و توان فکری به این امر توجه صورت گرفته است.»
-
«نوروز تا چندساعتی دیگر وارد میشود و مردم حوزه نوروز قدم مبارکش را گرامی میدارند و آمدن بهار را خوشآمد میگویند اما در آغاز این سال و روز نوی نوروز، آرزوی نو شدن روزها و بخشهای تاریخی، اجتماعی و اقتصادی خود را نیز دارند و سر سفرهی هفتسین خود دعا میکنند و علاوه بر اینکه ایام طبیعیشان زیبا شده، خواهان تغییر و زیبا شدن سرنوشت سیاسی و امنیت و رفاه اجتماعی و... خود نیز هستند. امیدواریم که این سال با قدمهای بهار طبیعی خود، بهار تاریخی را نیز به ارمغان بیاورد و صرفا تقویم سال تغییر نکند و انشا الله که تقویم تاریخ نیز تغییر کند و با خود بهار تاریخی، اجتماعی، سیاسی اقتصادی را بهعنوان تحفه به همراه داشته باشد.»
-
پرتوی از زندگانی برترین بانوی هستی (فاطمه زهرا(س) )
«جایگاه ان حضرت نزد پیامبر(ص): از شگفتیهای که حیات نورانی فاطمه (س) را ارجمندتر میسازد؛ مهر و علاقه شدید پیامبر اکرم (ص) نسبت به اوست. پیامبری که بهتصریح قرآن، جز وحی سخن نمیگوید. در مورد فاطمه (س) در موارد متعدد میفرمود: فاطمه پاره تن من است، کسی که او را خوشحال سازد مرا خوشحال ساخته است و کسی که او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است، فاطمه گرامیترین مردم نزد من است. و نیز میفرمود: کسی که او را بیازارد مرا ازرده است، کسی که مرا بیازارد، خدا را ازرده است.»
-
«یلدای تاریخی ما فقط خود را بازتولید نموده و همواره شب زاییده است. نسلهای را که در دامن و تحت سیطرهی خود پرورانده است کورهای مادرزادند که نسبتی با روشنایی نداشته و از نور آفتاب بیبهره بوده و هستند. به قول اقبال کور مادرزاد و نور آفتاب!!؟ شاید آنچه به پایایی و پایداری این شب دیرین و این وضعیت مزمن کمک کرده و یلدای تاریخی را دوامدار ساخته همین نسلهای تولد یافته در درون این شب و بینصیب از نور آفتاباند. حاکمیت شب یلدایی تاریخی آنچنان گسترده و عمیق بوده که حتی بهاندازه مثال غار افلاطونی نور در درونش نتابیده تا مردم حداقل با سایهی حقیقت و واقعیت آشنایی پیدا میکردند.»
-
معمای دیرین انحطاط خراسان زمین
«مردم کشور ما تمام ظرفیت فکری، حالت روانی و وضعیت شخصیتیاش به این پیمانه و اندازه است که از تمام مظاهر تمدن و دنیای مدرن غرب، فقط ناهنجاریهای اجتماعی، فسادهای اخلاقی و روابط آزاد اختلاط مرد و زن و سرگرمیهای اغواکننده، غفلت زا و مسخکننده را ناشیانه و میمونوار تقلید نماید و ژست و اداهای از خود بروز دهد که آدمهای خسته از رفاهزدگی، پژمرده از بیمعنایی، افسرده از تنهایی، شوریده علیه نظام اخلاقی و.... بروز میدهند.»
-
«سکوت، سخن خاموش و صدای بیصدایی است که برای شرایط خاص و زمانهای استثنایی کاربرد دارد. سکوت بیسخنی نیست؛ بلکه سخن بدون صوت و لفظی است که در زمانهای بنبست سخن و نفله شدن کلام، به میدان آمده و زبان آن را خلق و بهکاربرده و جایگزین سخن معمول و رایج میکند. شعور ناآگاه ذهن من شاید متوجه شرایط خاص تاریخی و اوضاع آشفتهی ذهنی و بحران شدید اخلاقی و انسداد سیاسی و رجعت زمانی گردیده است که تن به سخن نمیدهد و به وادی سکوت فرار کرده و پناه میبرد و دربارهای موضوعات گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و... دوست دارد سکوت پیشه کند و با سکوت سخن بگوید.»
-
نگاهی گذرا به حس منفعتطلبی انسان و سود و زیان جمعی آن
«تجارب چند دهه اخیر کشور ما بهخوبی صدق این مدعا را ثابت میکند که هدف اصلی و اساسی سیاستمداران غیر پشتون بخصوص سران هزاره از مبارزه و ستیزه با تبعیض، بیعدالتی و انحصارطلبی فقط اطفای آتش قدرتطلبی، اشباع اشتهای منفعت خواهی، تجملگرایی و مقامپرستی بوده است نه رهایی مردم خود از محرومیت و محکومیت و بیعدالتی پشتونیستها. در طی این سالها سیاستمداران ما امر سیاسی را نه ابزار دستیابی به عدالت، برابری و احقاق حقوق مردم و اقوام محروم بلکه فقط نردبان صعودشان به وزارت، ریاست و منصب دولتی میدانستند، وقتی به آن دست نمییافتند یا از مقامشان عزل میشدند بوق و کرنا راه میانداختند که جریان عدالتخواهی و مبارزه با انحصارگرایی با خطر مواجه شده است.»
-
هزارهها و ضرورت عبور از حسرت مزاری …
«بحث من بر سر هزارهها و ضرورت عبور از «حسرت» مزاری است. من واژه حسرت را بادید روانشناختی سیاسی میفهمم و به کار میبرم. فهم من از حسرت در روان جمعی هزارهها این است که هزارهها درگیر یک واکنش منفی انفعالی در مقابل مزاری که فرشته نجات اما گذشته و ازدسترفته است، گیرکردهاند. من حسرت هزارهها را بهمثابه یک نوع غم عقیم کننده و مسخکننده میفهمم. هزارهها در حسرت مزاری روزگار میگذرانند. این حسرت موجب گردیده است که هزارهها بهجای پیگیری روایت و اندیشه مزاری با ابزار و قدرت خود، راه شیون و زاری بر آنچه ازدسترفته (یعنی خود/شخص مزاری) و امکان بازگشت آن وجود ندارد، در پیش بگیرند.»
-
جفای من بر مزاری و جفای مزاری بر من
«اما جفای من در حق مزاری چیست؟ چنانچه معلوم است عادت من این است که هرساله در ماه حوت رهبر شهید را پشت خودخواهیهای خودم پنهان نموده و یا به تاریخ پر ستم هزاره میسپارم. من عادت کردهام که همهساله در برابر مقام بیمانند مزاری بزرگ، ادای احترام کنم؛ ادای احترامی که ناخواسته به جفای من علیه مزاری تبدیل میشود. شهید مزاری از نابرابری و عدالت سخن گفت و برای تحقق آن هزینه داد. اما من فقط این مفاهیم را بهصورت مرده و بیروح تحلیل میکنم؛ به قسمی که احساس میکنم این فصل، فصل رودل مغزی من درباب سخن از مرد بزرگی چون شهید مزاری است. درواقع سالگشت شهادت شهید مزاری برای من یک میدان خودخواهی و جایگاه وراجی است و این، همان جفای من در حق مزاری شهید است.»
-
مناسک اربعینی، شور و شعور حسینی یا فقر فرهنگی؟
«مبلغین مذهبی آنقدر مبالغه در رابطه به یک رخداد سیاسی- تاریخی کردهاند که از ابعاد دیگر دین که ضروریتر و فوریتر از این رویداد است غافل شدهاند. دین بر تعاون و همکاری با برادران ایمانی دعوت میکند و رسالت دین گریهی بر حسین ذکر نشده بلکه قیام به قسط و عدل اعلان گردیده است اما از سوی مبلغین و شیعیان مساله عاشورا و زیارت اربعین مانند یک کاریکاتور برجسته گشته و دستورات واجبی دین مغفول و یک امر مستحبی جای واجب را گرفته است. قرآن کریم بهصراحت دستور به «تَعاوَنوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى» میدهد و احادیث نبوی نیز تاکیدات زیاد بر تعاون و همیاری و دستگیری از همدیگر کرده است.»
-
گونهشناسی خشونت علیه زنان در افغانستان
«شهید مطهری نیز در این زمینه چنین بیاناتی دارد: «اگر بخواهیم ببینیم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چیست، لازم است به مساله سرشت زن و مرد- كه در سایر كتب مذهبى نیز مطرح است- توجه كنیم. قرآن نیز در این موضوع سكوت نكرده است. باید ببینیم قرآن زن و مرد را یك سرشتى مىداند یا دو سرشتی؛ یعنى آیا زن و مرد داراى یك طینت و سرشت مىباشند و یا داراى دو طینت و سرشت؟ قرآن باکمال صراحت درآیات متعددى مىفرماید كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظیر سرشت مردان آفریدهایم. قرآن درباره آدم اوّل مىگوید: «همه شمارا از یك پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قراردادیم» (سوره نساء آیه 1)
-
تاملی بر دو مفهوم بنیادی کارل مارکس
«جانمایه اصلی و فوکال پوینت (هسته یا مرکز نظریات مارکس که تمام کوشش و جهتگیریهای فکری مارکس به آن معطوف است) مساله استثمار یا بهرهکشی طبقاتی میباشد. ازنظر مارکس استثمار یک مقوله فرازمانی و مکانی است، فقط در صورت تحقق اتوپیا یا مدینه فاضله از بین میرود حتی در دوره تحقق کامل سوسیالیسم استثمار وجود دارد. توضیح این موضوع هم توصیفی است وهم تکنیکال و فنی. مارکس استثمار را در قالب یک کلمه ( ارزش اضافی) بیان میکند. ارزش اضافی به لحاظ ظاهری یعنی مازاد تولید بر حداقل دستمزد و معیشت که آن را صاحبان سرمایه تملک میکنند اما این کلمه یا عبارت یک جهان معنی را در درون خود بازتولید میدارد.»
-
«در دنیای امروز، زبان، قلم و نیز لابیگری سیاسی برای یک مجموعه قومی، مذهبی و سیاسی بسیار تعیینکننده است و در اولویت نخست قرارداد. اگر یهود امروز در دنیا بهعنوان چهره مظلوم شناخته میشود، به دلیل، داشتن قدرت زبان، دستگاههای تبلیغاتی و نیز لابیگریهای این قوم در مجامع بینالمللی است. اسراییل علیرغم اینکه قتلعامهای مکرر در حق مردم فلسطین و لبنان (ازجمله در اردوگاه صبرا و شتیلا) انجام داد و تقریبا روزمره، جنایات بیشماری در حق فلسطینیان مرتکب میشود، ولی برعکس، در رسانههای قدرتمند دنیا از فلسطینیان بهعنوان گروه تروریستی یاد میشوند.»
-
تبلور مرگ خوب در شهادت امام حسین(ع)
«باری! امام حسین(ع) زندگی توام با عار و ننگ را نه برای خود و نه برای دیگران میپسندید. زیرا آن را منافی باکرامت و شرافت انسانی قلمداد میکرد. درواقع پیام سخنان امام حسین(ع) این است که همانطور که در اقتصاد خط فقر داریم در زندگی هم یک خط ذلت وجود دارد که زیستن زیر آن خط شایسته و درخور انسان نیست و چنین زندگی ارزش خود را از کف میدهد. مهمترین دغدغه امام حسین(ع) این بود که در جامعه که بیعدالتی از درودیوارش میبارد، تبعیض و نابرابری ساختاری شده است، افراد به نحو گسترده و سیستماتیک مورد ظلم قرار میگیرد و این ستمگری چنان نهادینهشده که دیگران هم پروای مظلومان را ندارند.»
-
اففانستان و تمایزسازی هویت و خشونت
«رفتار خشونتآمیز اقوام افغانستان علیه همدیگر، ریشه در یک تفکر دارد که آن تفکر، تفکر «تمایز سازی هویتی» است. این تفکر تفوق طلبانه و انحصارگرایانه همواره موجب خشونت و بهصورت کنش و واکنش و سبب نفی، تحقیر و تحریم میان اقوام افغانستان شده است. قوم حاکم که عمدتا پشتونها زمامدار امور کشور بودهاند، با نگاه انحصاری به این کشور، همواره رویکرد برتری جویانه و مالکانه داشتهاند. سهم گیری هویتهای قومی دیگر در امور سیاسی، اقتصادی و حتی علمی را احساس تجاوز به حریم و مالکیت خود پنداشته و با خشونت و بیرحمی کنار گذاشتهاند.»
-
افغانستان و ریشههای فکری و اجتماعی خشونت
«امروزه جریان خشونت را در دو سطح بینالمللی و داخلی کشورها مشاهده مینماییم. در سطح بینالمللی مناسبات خشونت در میان قطبهای اصلی قدرت بر سر هژمونی سیاسی و مدیریت نظام جهانی جریان دارد و در سطوح داخلی کشورها اقدام به عملکرد خشونتزا، از طرف شهروندان علیه دولت در راستای ظهور مطالبات سیاسی و آزادیهای مدنی و اصلاح ساختار سیاسی صورت میپذیرد و از طرف دولت هم برای براندازی زمینههای اعتراض و جلوگیری از افزایش مطالبات مدنی شهروندان سامانههای خشونت را فعال مینماید.»
-
عاشورا انفجاری در تاریخ اسلام!
«ازاینرو میتوان ادعا کرد که رویداد عاشورا انفجار خشم و عصیان جریان محکوم و سرکوبشدهای اسلام بر اساس قرایت امت و امامت در برابر اسلام برساختهای دستگاه خلافت بود. البته از ناحیه جریان حاکم نیز انفجار اوج استبداد و خودکامگی و فساد سیاسی و انحطاط اخلاقی بود. تقابل و برخورد این دو جریان یادشده بعد از رحلت رسول اکرم (ص) آغاز و در دورههای مختلف با فرازوفرود ادامه داشت. تا زمان رخداد عاشورا این دو جریان، خصوصا از سوی جریان شیعی با تساهل و مدارا برخورد میشد. مثلا با اینکه حضرت علی (ع) خانهنشین و معترض روی دستگاه خلافت بود اما در زمانی که پای مصلحت کلان اسلام و مسلمین در میان بود با آنها مشاوره میداد.»
-
مدینه فاضله اسلامی(حکومت جهانی امام مهدی(عج))
«تساوی و برابری انسانی در جامعه مهدوی(عج): در حکومت جهانی آن حضرت، ظلم و ستم برانداخته شود، البته پس از سختیها و جنگها و در سراسر زمین عدل و داد بپا کند، هیچ جایی در زمین نماند مگر اینکه از برکت عدل و احسان او فیض برده و زنده شود، حتی جانوران و گیاهان نیز از این برکت و عدالت و داد و نیکویی بهرهمند گردند. امتیازات بهناحق را که عدهای به ناروا به خود اختصاص دادهاند را به صاحبان آن برگردانده و کسی را بر کسی امتیاز ندهد.»
-
نگاهی به سیره پیامبر اکرم(ص) و امام صادق (ع)
«بر اساس اراده حکیمانه الهی، دین کامل وجهانی و جاودانی اسلام توسط برترین پیامبرش باید بر مردم ابلاغ و اساس بتپرستی و شرک از جهان برچیده و توحید و خداپرستی که مقتضای فطرت انسان است و سعادت و رستگاری انسان را به ارمغان میآورد تحقق خواهد یافت. منشور همآوا و هماهنگ با فطرت انسانی اسلام که توسط پیامبر اعظم (ص) اعلام و ابلاغ شد، اساس تمام اعتقادات شرکآالود عربستان و جهان را نشانه رفت و بنیاد تمدن عظیم اسلامی را پیریزی نمود که بهاختصار یادآوری میشود.»
-
جلوههای از خُلق عظیم پیامبر(ص) و اخلاق کریمانه امام مجتبی (ع) و اخلاق رووفانه امام رضا(ع)
«بهواقع، پیامبر گرامی اسلام با خُلق عظیم الهی خود توانست خلق و خوی زشت و ناپسند جامعه جاهلی عرب را که قرنها بر سرزمین حجاز حاکم بود و جامعه عرب را در ورطه سقوط و انحطاط کشانده بود؛ جامعهی که قتل و خونریزی غارت و زراندوزی و تفاخر و فخرفروشی به خاطر استثمار و بردهداری و درنتیجه آن اختلاف طبقاتی و ظلم وبی عدالتی بیداد میکرد، را با تعالیم انسانساز اسلامی و بااخلاق کریمانه و رافت و رحمت رسولانه خود چنان متحول نمود که جامعهی فرورفته در منجلاب بدبختی و غرق در فساد و ظلم و بیعدالتی را به جامعه سرشار از تعاون و همکاری و اخوت و برادری و عدالت و برابری تبدیل و بنیاد و بنیان تمدن عظیم اسلامی را پیریزی نمود.»
-
علوم دینی در آزمون روشهای فهم مدرن
«هدف از این نگارش بررسی روشهای فهم علوم دینی از منظر یکی از شاخههای معرفتشناسی و روششناسی فهم مدرن یعنی هرمنوتیک است تا روشن شود که آیا روشهای فهم سنتی در کشف مراد واقعی شارع، مصالح و مفاسد، روشهای تمام و کامل بوده و میتواند بر اساس دانش و عدالت حجت را بر مکلف تمام و تکلیف را منجز بدارد یا نقایص، تنگناها و چالشهایی در روش فهم سنتی و در شناخت مراد و دنیای روانی شارع وجود دارد.»
-
قیام عاشورا آنگونه که رخداده است!
« بنابراین اگر بخواهیم واقعبینانه و آگاهانه و بامطالعه دقیق و منصفانه و با شرح صدر و به دور از تنگنظری و کوتاه بینی از قیام عزتمند عاشورا الهام بگیریم از منطق بسیار محکم و استوار آنکه ذلت ناپذیری و ظلمستیزی است پیروی کنیم چنانکه بسیاری از مبارزان و انقلابیها و رهبران قیام و انقلابهای نامآور از آن آموخته و الگو گرفتهاند.! تقلیل قیام سترگ عاشورا به منازعه قدرت و پیوند نابجای آن به نزاع شیعه و اهل سنت! حکایت از خطای بزرگ روشی، بینشی و گمراهکننده است.! نه شیعه آن رویداد بزرگ را نزاع بر سر قدرت میداند و نه اهل سنت به دید منازعه قدرت مینگرد.»
-
لورن جیلا، برگردان اسدالله جعفری «پژمان»
خروج نظامیان آمریکایی و تخریب تجهیزات نظامی
«دهها هزار کانتینر فلزی به طول حدود 20 فوت با هواپیماهای C-17 و یا هم زمینی از طریق پاکستان و آسیای میانه حمل میشوند. در هفته گذشته،60 فروند هواپیمای C-17 همراه با تجهیزات، از افغانستان خارجشدهاند. مسوولان در مورد آنچه باقی میماند و آنچه میرود سری عمل میکنند. به گفتهی مقامات آمریکایی و غربی که نخواستند نامشان فاش شود تا آزادانه در مورد سربازان در حال عزیمت صحبت کنند، بیشتر آنچه به خانه حمل میشود تجهیزات حساسی نظامی است.»
-
مهزیار مهر آذین (کارشناس فقه اسلامی و پژوهشگر علوم انسانی)
نگاهی تازه به مبانی فلسفی اقتصاد اسلامی
«جا دارد این را بگویم که شاید ازنظر عدهای بحثهای فلسفی و هستی شناسانه در مسایل اقتصادی زاید باشد اما حقیقت آن است که علت آنکه تلاشهای زیاد از سوی باورمندان به نظامهای مختلف اقتصادی در جامعه ما هیچگاه تحقق نمییابد همین نداشتن پشتوانه و نقطه اتکا در فلسفه و فرهنگ و مغایر بودن به فلسفه موجود ما، که همان فلسفه صدرایی است، میباشد. بنابراین برای ایجاد یک نظام اقتصادی پویا و کارآمد و ماندگار و ریشهدار در فرهنگ و جامعه؛ داشتن یک نظام فلسفی قوی و غنی و قانعکننده، که نگاهی تازه به عالم و آدم دارد، ضروری است.»
-
«ریکا» و «سام» برای افغانستان؛ گامی در فراسوی توسعه!
«در نشست کابل، دولت افغانستان موفق شد تا شرکای خارجی و کمک دهندگان به کشور را متقاعد سازد تا بعدازاین کمکها را از طریق دولت افغانستان به مصرف برسانند. به این معنا که کمکها به خزانهی ملی افغانستان واریز میگردد و دولت افغانستان آن را در موردهای توافق شده با کشورهای کمک دهندهی بینالمللی، به مصرف میرساند. به قول وزیر مالیهی افغانستان، کشورهای کمک دهنده متعهد شدند تا 8 میلیارد از 16 میلیارد دالر را که برای افغانستان تا سال 2017 میلادی، تعهد کرده بودند، در اختیار دولت افغانستان قرار دهند تا از طریق بودجههای عادی و انکشافی افغانستان به مصرف برسد. این موفقیت بزرگی برای افغانستان میباشد.»
-
نقش کمکهای خارجی در توسعه کشورهای جهان سوم (با تاکید بر کشور افغانستان) بخش ۲
«نبود ظرفیت در نهادهای دولتی، فساد اداری، عدم هماهنگی میان دولت افغانستان و کشورهای کمککننده در عملی شدن پروژهها و چندین دست شدن قراردادها از علتهای عمدهای هستند که سبب شده است بخش زیادی از کمکهای جامعه جهانی در افغانستان حیفومیل شوند. شماری از کارشناسان اقتصاد و مسوولان اتاق تجارت و صنایع بر این باورند که بیشتر کمکهای جامعه جهانی از طریق اینجوها در بخشهای زیربناها، ساختمانسازی ، جادهسازی و دیگر پروژهها در افغانستان مصرفشدهاند.»
-
نقش کمکهای خارجی در توسعه کشورهای جهان سوم (با تاکید بر کشور افغانستان) بخش ۱
«معمولا دولتهای کمک دهنده با توجه به سیاستها و اهداف خود اقدام به کمک مینمایند و در این راستا انتخاب حمایت از کمکهای برنامهای و یا کمکهای پروژهای بستگی کامل به سیاستها و اهداف دولت کمک دهنده دارد. بهعنوانمثال در سیاست خارجی آمریکا که گسترش و استمرار نفوذ با ایجاد دولتهای وابسته همچنین ایجاد وابستگی در زمينههای سیاسی، اقتصادی و نظامی بهطورکلی مهم است، این دولت کمکهای برنامهای را ترجیح میدهد، زیرا از این طریق بهتر میتواند به اهداف خود دسترسی یابد.»
-
برنامه های دولت وحدت ملی و بودجهی سال 1394
«مرورکلی طرح سند بودجه سال 94 افغانستان، نشان میدهد که این بودجه تغییر چندانی با بودجهی سالهای گذشته ندارد. اماهدف بودجهی امسال دولت " بودجه موثر، شفاف و مبتنی بر اهداف و نتایج خوب برای منافع ملی ذکر شده است. در ابتدای این سندآمده است که طولانی شدن روند برگزاری انتخابات سال 93 ریاست جمهوری تاثیرات منفی برفعالیتهای اقتصادی داشته که پیامدآن 5 ملیارد دالر ضرراقتصادی به افغانستان بوده است».