• دوشنبه ۴ سرطان ۱۳۹۷ - ۱۲:۱۸
    هادی سلطانی
    «پس از ورود به این کشور با استقبال مردم و نهادهای دولتی روبرو شدیم و ما را به یک کمپ موقت انتقال دادند. من بعد از استراحت به سمت شهر وین حرکت کردم و خودم را در آنجا به پلیس تحویل دادم ولی من را یک ماه دیرتر وقت دادند و بعد از یک ماه من را به یک کمپ خارج از شهر وین که تقریبا 50 دقیقه با قطار فاصله داشت بردند. بعد از معاینه کردن و چند سوال ما را در داخل یک سالن بزرگ جای دادند و نکته جالب این بود که یکی از هم‌محله‌های شهر قم را در داخل کمپ دیدم و سلام‌علیک و احوال‌پرسی کردیم خلاصه بعد از دو سه روز ما را از داخل سالن و داخل اتاق‌های کوچک‌تر انتقال دادند روزهای سختی بود.»
  • شنبه ۱۴ دلو ۱۳۹۶ - ۱:۰۸
    عارف پیمان
    «چه قدر خسته و ناامیدکننده است، وقتی برای نجات قریه و سرزمینت آستین بالا زده و با تمام توان خویش به مبارزه‌ای بی‌امان پرداخته باشی و اهالی قریه در میان امواج خروشان توفان دست‌وپا بزنند و پیوسته و یکی پس از دیگری غرق بشوند اما کدخدایان و ناخدایان مدعی نجات و رهایی به خیانت مشغول و در فکر تاراج اموال و غارت هست و بود مردم‌ باشند. ناامیدکننده‌تر از آن این است که مردم وحشت‌زده و توفان گرفته نیز ندانند و چون رمه‌ی هراسناک و رم کرده به‌جای فرار از گرگان به‌ آن‌ها پناه برده و توان تشخیص گرگ و چوپان را ازدست‌داده باشند و با پای خویش به‌سوی مرگ و نابودی خویش قدم بردارند.»
  • سه شنبه ۳ دلو ۱۳۹۶ - ۱۱:۲۱
    هادی سلطانی
    «شب اول که در صف بلیت‌فروشی اصلی ماندیم شب دوم به داخل جنگل کنار دریا پناه بردیم ولی از شانس بدمان باران گرفت من با یک مرد میان‌سال که از اول سفر با من بود به داخل شهر رفتیم خانه‌ای را یافتیم که دیوار حیاط نداشت به داخل حیاط رفتیم خانه به‌گونه‌ای ساخته‌شده بود که از روبه‌رو دیوار یک متری باغچه و از پشت سر خانه و بالای سر بالکن بود که به‌راحتی از خیس شدن باران در امان بودیم مکانی بود که دید نداشت و جایی مناسب برای دو نفر بود زیرمان را با کارتن و رویمان را با پتو می‌پوشاندیم. ما شب تا صبح را به‌راحتی و آرامش گذراندیم. صبح وقتی‌که صاحب‌خانه از خانه بیرون آمد ما را دید و چیزی نگفت و رفت سر کارش.»
  • جمعه ۱ جدی ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۹
    هادی سلطانی
    «ماشین آمده بود تا ما را به‌طرف مرز ببرد همگی سوار شدیم. ماشین حرکت کرد بعد یک ساعت از شهر خارج شدیم. یکی دو ساعت هم بیرون شهر درحرکت بودیم در بین راه با راننده هم‌صحبت شده بودیم. ماشینی که ما در آن سوار شده بودیم خراب بود و دود ماشین به داخل اتاقک می‌آمد و حال یکی از ما را خراب کرده بود. به یک روستای مرزی رسیدیم به روستا نرسیده پیاده شدیم و داخل باغ‌ها زدیم بعد رد کردن چند باغ به بقیه ملحق شدیم دو تا قاچاقبر داشتیم یکی پیر بود و دیگری پسر جوان. همگی دنبال پیرمرد حرکت کردیم و پسر جوان هم از پشت سر ما می‌آمد»
  • سه شنبه ۳۱ اسد ۱۳۹۶ - ۲۱:۱۹
    سخی ناصری شیدانی
    «سیاست ضد انسانی عبدالرحمن در هزارستان، کمر مردم هزاره را شکست. بر اساس نوشته‌ی ملا فیض محمد کاتب هزاره، لشکریان ساخلو و ایلجاری عبدالرحمن خانی، بیش از ۶۲ درصد نفوس انسانی مردم هزاره را قتل‌عام کرده است. آن‌هایی که به بیرون از افغانستان فرار نمودند؛ در هر سفر فقط از ۱۰ نفر یک نفر زنده می‌برآمدند. ۹ نفر دیگر، یا به اسارت مرزداران حکومت افغانستان درمی‌آمدند، و همان‌جا سربریده می‌شدند. یا از شدت گرسنگی و گرمای طاقت‌فرسا می‌مردند یا طعمه‌ی حیوانات وحشی می‌شدند. احتمالا، هزاره‌های پاکستان و ایران، از فرزندان همان هزاره‌های فراری از دست ظلم عبدالرحمان ظالم، می‌باشند.»
  • یکشنبه ۸ اسد ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۸
    جواد نوروزی
    «اگر دموكراسی را به عنوان یك ابزار هم در نظر داشته باشیم استفاده درست و كارآمد از یك ابزار یا یك تكنولوژی، آشنایی و بلد شدن استفاده ازان را می‌خواهد. ابزار دموكراسی به خاطر پیچیدگی سیستماتیك‌شان به این آسانی و به راحتی میسر نمی‌گردد. زمان می‌خواهد و عزم و اراده تحصیل آگاهی‌های لازم و كوشش‌های جمعی (نه فردی) می‌خواهد كه این ابزار (دموكراسی) رام گردد و اجازه دهد تا كسانی از او برای مقاصد خاصی كه نظام دموكراتیك برای برآوردن آن مقاصد طراحی شده؛ استفاده نمایند و ازین ابزار منتفع گردد.»
  • سه شنبه ۳ اسد ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۹
    خالق فصیح
    «از کجا شروع کنیم؟ از عدالت‌طلبی گفت‌وگو کنیم یا از نا عدالتی و تبعیض؟ از کمیت شهدا بگوییم یا از کیفیت شهادت؟ از دسته‌های گل آغاز کنیم یا از گلوله‌های تفنگ ظالم، از پدر تعریف کنیم یا از پسر؟ از ناله‌های مادر درد دل کنیم یا از گریه‌های خواهر؟ درنهایت از دشمن سخن کنیم یا از دوست؟ اینجا است که پاسخ دادن به آن‌ها بسی دشوار و مشکل می‌ماند!! البته باید مثل مادران سرود عدالت‌خواهی خواند، ولی نه در گوشه‌های منزل، بلکه با حضور در میدان‌های مبارزه علیه ستم و تبعیض تا باشد که بچه‌های شهدا قصه نبود پدر را از صفوف مطمین و استوار ما در مسیر عدالت‌خواهی بخوانند.»
  • سه شنبه ۱۲ ثور ۱۳۹۶ - ۸:۵۸
    محمد عرفانی
    «در حال حاضر، افغانستان به‌صورت یک سیاه‌چال درآمده و امواج ناامنى و هرج‌ومرج را به‌سوی منطقه‏ى مى‏فرستد که بحران‏هاى مضاعف اقتصادى دست‌وپا مى‏زند. زیرساخت‏هاى اقتصادى افغانستان ویران‌شده است. تسهیلات اولیه شهرى، که حتى در کشورهاى توسعه‌نیافته وجود دارد، در این کشور موجود نیست. در اینجا آب‌لوله‌کشی، برق، تلفن، جاده و منابع منظم انرژى به چشم نمى‏خورد و کمبود شدید آب، غذا، مسکن و دیگر نیازهاى اولیه محسوس است. استفاده از حداقل امکانات موجود نیز براى اغلب مردم بسیار گران تمام مى‌شود.»
  • چهارشنبه ۶ ثور ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۸
    محمد جماالدین
    «زمانی مردم ما در جامعه‌ی مثل استرالیا و جاهایی دیگر یکپارچگی و موفقیت خود را به دست می‌آورد که بخش‌های مختلف و متفاوت را در عمل روزمره و پراتیک اجتماعی خود به علل و شکاف‌های درونی و میانی خودشان آگاهی یابد و برای رفع آن‌ها تلاش بکنند، مردم ما امروز نیازمند تغییرات بنیادی در خانواده، اجتماع و محیط کاری و اجتماعی است. بنابراین باید در تمام محیط بسترسازی بکنند. برای انسان ساده‌اندیشی دهاتی كه واقعیات روزمره برایش امری طبیعی و به هنجار جلوه می‌كند و بدیلی برای آن متصور نباشد، مجموعه‌ای زیبا و فریبنده‌ای است كه دیدن آن برای هر انسان صاحب‌ذوق و سلیقه‌ای نوعی فراغت محسوب می‌شود.»
  • دوشنبه ۲۸ حمل ۱۳۹۶ - ۸:۳۹
    محمد مهدی دانشمند
    « عدالت، برابری، توزیع و تقسیم برابر امتیازات و فرصت‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... آمال و رویاهای قوم هزاره را شکل می‌دهند. جنبش روشنایی تا تحقق کامل آن، از حرکت، پویایی و پایایی از جنبش و جهش، شور و شعف باز نخواهد ماند و در این مسیر مرعوب زور ، زر و تزویر نخواهد شد. چون‌که جنبش روشنایی نماینده خواست و مطالبات میلیونی هزاره هست و پرچم آزادگی، عدالت‌خواهی، برابری و برادری را برافراشته باید آن را درراه تحقق آن مطالبات جنبش نگه‌داشته شود و موج سیاسی و اجتماعی که ایجاد نموده را نگذاریم که بخوابد و مطالبات مشروع مردم به فراموشی و نسیان سپرده شود.»