کد مطلب : 3002
سه شنبه ۳۰ جوزا ۱۴۰۲ - ۲۰:۵۵
171311
فاقددیدگاه
دکتر عبدالخالق قاسمی

تاملی بر دو مفهوم بنیادی کارل مارکس

مارکس
«جان‌مایه اصلی و فوکال پوینت (هسته یا مرکز نظریات مارکس که تمام کوشش و جهت‌گیری‌های فکری مارکس به آن معطوف است) مساله استثمار یا بهره‌کشی طبقاتی می‌باشد. ازنظر مارکس استثمار یک مقوله فرازمانی و مکانی است، فقط در صورت تحقق اتوپیا یا مدینه فاضله از بین می‌رود حتی در دوره تحقق کامل سوسیالیسم استثمار وجود دارد. توضیح این موضوع هم توصیفی است وهم تکنیکال و فنی. مارکس استثمار را در قالب یک کلمه ( ارزش اضافی) بیان می‌کند. ارزش اضافی به لحاظ ظاهری یعنی مازاد تولید بر حداقل دستمزد و معیشت که آن را صاحبان سرمایه تملک می‌کنند اما این کلمه یا عبارت یک جهان معنی را در درون خود بازتولید می‌دارد.»

۱ـ چرا ازنظر کارل مارکس اقتصاد زیربنا است؟

زیربنا بودن به چه معنی است؟ ( بسیاری زیربنا بودن اقتصاد را، مرادف بااهمیت ثروت و پول می‌دانند درحالی‌که زیربنا بودن فراتر از این تلقی است) مارکس زیربنا بودن اقتصاد را در سه مفهوم، به‌خوبی ترسیم و تبیین می‌کند و بر اساس آن مسیر حرکت و تکامل اجتماعی انسان را نشان می‌دهد. ازنظر مارکس اقتصاد یعنی تفسیر و تبیین شیوه تکامل زندگی اجتماعی انسان است.

سه مفهوم کلیدی عبارت‌اند از:

 الف) عوامل تولید،

ب) شیوه تولید

ج) روابط تولید

عوامل تولید عبارت‌اند از زمین، سرمایه‌های فیزیکی، نیروی کار، پول و مدیریت یا سرمایه فکری.

شیوه تولید، عبارت است از روش سامان‌دهی یا به‌کارگیری عوامل تولید، مثلا در دوره کشاورزی، شیوه تولید مبتنی بر ابزار ساده همانند بیل، کلنگ بوده، در این دوره چون ابزار تولید، ساده و محدود بوده محصولات و فرآورده‌های تولیدی انسان در اندازه معیشت باقی‌مانده به‌تناسب آن ابعاد زندگی فردی و اجتماعی یا روبنای زندگی انسان یعنی مناسبات، ارتباطات اجتماعی و تعاملات هم کوچک و محدود است، در دوره صنعت تکثیر ابزار صنعتی باعث تولید در مقیاس بزرگ و انبوه صورت می‌گیرد به‌تناسب آن زندگی فردی و اجتماعی ابعاد بزرگ‌تر پیداکرده، تعاملات زندگی انسان‌ها، ارتباطات و مبادلات بیشتر و بزرگ‌تر می‌شود. ازنظر مارکس عوامل تولید و شیوه تولید، هردو اصل و زیربنای زندگی اجتماعی تعریف می‌شود اما روابط تولید روبنای زندگی اجتماعی تلقی می‌شود.

روابط تولید عبارت است از سازمان اجتماعی تولید، یعنی شیوه تعاملات انسانی، مبادلات، ارتباطات، مراودات و گفتگو که این امور در اشکال، سیاست، فرهنگ، اخلاق، دین، هنر، حقوق و قوانین تبارز پیدا می‌کند. یعنی اینکه، سیاست، حقوق و اخلاق برای نظم بخشیدن به فعالیت اقتصادی و صیانت از حقوق مالکانه و مادی انسان به وجود می‌آید، فرهنگ، هنر و دین بازتاب از شرایط مادی زندگی انسان یا بازنمود و بازگشایی آفاق درونی و بیرونی انسان است.

ازنظر مارکس با تغیر و تکامل عوامل تولید و شیوه تولید، روبنا تغییر و تکامل‌یافته و دوره‌های مختلف یا صورت‌بندی‌های اجتماعی در اشکال نظام‌ها(فیودالیسم، کاپیتالیسم، سوسیالیسم) تحقق پیدا می‌کند، هر دوره تاریخی زندگی انسانی، مناسبات مخصوص به خود و به‌تناسب عوامل تولید و شیوه تولید خود را دارد. مثلا در دوره کشاورزی روبنای زندگی اجتماعی یا نظام فئودالیسم است، در فئودالیسم، فرهنگ، اخلاق و سیاست خاصی این دوره حاکم است، مثلا قدرت در دست محدود مالکان بزرگ متمرکز بوده و رعیت از اخلاق متملقانه برخوردارند، هنر و فرهنگ انعکاس از شیوه تفکر، شرایط زندگی و یا روابط تولیدی این دوره است. دوره سرمایه‌داری، روابط تولیدی یا روابط اجتماعی به گونه‌ی متکامل‌تر، بازتر و پیشرفته‌تر تبلور پیدا می‌کند. نتیجه اینکه مارکس، اقتصاد را نه‌تنها از حیث اهمیت ثروت و پول، بلکه از این منظر که با تغییر عوامل و شیوه تولید، روبنای زندگی یعنی فرهنگ، سیاست، اخلاق، هنر، حقوق و قوانین تغییر می‌کند، اقتصاد را زیربنا می‌داند.

۲ـ  بهره‌کشی یا استثمار

جان‌مایه اصلی و فوکال پوینت (هسته یا مرکز نظریات مارکس که تمام کوشش و جهت‌گیری‌های فکری مارکس به آن معطوف است) مساله استثمار یا بهره‌کشی طبقاتی می‌باشد. ازنظر مارکس استثمار یک مقوله فرازمانی و مکانی است، فقط در صورت تحقق اتوپیا یا مدینه فاضله از بین می‌رود حتی در دوره تحقق کامل سوسیالیسم استثمار وجود دارد. توضیح این موضوع هم توصیفی است وهم تکنیکال و فنی. مارکس استثمار را در قالب یک کلمه ( ارزش اضافی) بیان می‌کند. ارزش اضافی به لحاظ ظاهری یعنی مازاد تولید بر حداقل دستمزد و معیشت که آن را صاحبان سرمایه تملک می‌کنند اما این کلمه یا عبارت یک جهان معنی را در درون خود بازتولید می‌دارد.

در شرح این مفهوم، ازنظر مارکس، در جامعه دو نوع تقسیم‌کار وجود دارد، تقسیم‌کار فنی و تقسیم‌کار اجتماعی، فنی، مثل فعالیت‌های اقشار مختلف جامعه که در قالب هویت‌های صنفی مولد همانند معلمان، بازاریان، تاجران، تولیدکنندگان و  پیشه‌وران، تولید و فرآورده‌های تولیدی دارند.

 تقسیم‌کار اجتماعی، شامل نهادهای که مناسبات تولید و یا برآیند نیروهای که از چگونگی تعامل این طبقاتی پدید می‌آید را مدیریت و کنترل کرده و نهایت آن را تصاحب می‌کنند، این نهادها، در اشکال مختلف از هویت‌های سیاسی، فرهنگی، دینی و مذهبی مولد نیستند اما از رهگذر رانت‌های سیاسی، فرهنگی و مذهبی در حاصل دسترنج طبقات مولد به نحوی شریک هستند، ازاین‌رو بیشترین طیف استثمار یا بهره‌کشی در تقسیم‌کار اجتماعی وجود دارد.

به نظر من، این نظر مارکس بسیار عمیق بوده، ابعاد و مدلولان زیادی را در بر می‌گیرد و از آن برمی‌آید که استثمار و فرایندهای آن صرفا به استثمار اقتصادی خلاصه نمی‌شود، بخشی بزرگی از برآیندهای اجتماعی یا حاصل کنش نیروهای اجتماعی ماهیت عاطفی و احساسی دارد ازاین‌رو بدترین شکل استثمار استثمار عاطفی است که در آن نه‌تنها ثروت مادی انسان‌ها، بلکه جان، اراده و تمام هست و بود یک جامعه یا یک انسان، استثمار می‌گردد. این شکل از استثمار به‌صورت روشن و برجسته در فعالیت نیروهای مذهبی (انتحار) و نیز هنری قابل‌مشاهده است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما