• شنبه ۳۰ ثور ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۳
    امین استوار
    «حال در سطح کلان اجتماعی- سیاسی آدم‌های مثل محقق که به‌زحمت یک متن ساده را می‌تواند بخواند چون نماد قبیله گردیده است باید حمایت و اطاعت شود و رهبر خردمندی که خردمندی‌اش فقط در معامله‌گری به نفع حضرت جیب و سود شخصی است باید اعضای قبیله از او پیروی کورکورانه و بی‌چون چرا بکنند و هیچ پرسشی را نباید طرح بکنند. اگر روزی توتا را خط قرمز اعلان کرد و روزی دیگر خط سبز، بازهم باید تایید و از آن حمایت کرد چون‌که از بزرگان قبیله است و هوش کنید که انتقاد نکنید و آن‌ها را به چالش نکشید که خودزنی می‌گردد و به نفع مصلحت جمعی و سرنوشت هزارگی نیست.!!؟ »
  • پنج شنبه ۲۱ ثور ۱۳۹۶ - ۱۶:۰۰
    وحید یکتا
    «از زمانی که پای محقق به ارگ بازشده تاکنون بیشترین سفر را چه در داخل و چه در خارج از کشور مانند ایران داشته است. لذا در بیشترین جلسات مهم و سرنوشت‌سازی که در ارگ دایر شده وی غایب بوده و حضور نداشته است. او به‌جای اینکه با طرح‌ها و برنامه مفید و تاثیرگذاری روی تصمیمات دولت؛ خدمات به مردم خود ارایه دهد و از این طریق محبوبیت کسب نماید به دوره‌گردی مبادرت کرده و محبوبیت را میان مریدان خود، گدایی می‌کند. محقق نه جذبه علمی، نه جذبه فکری، نه جذبه شخصیتی و نه جذبه اخلاقی دارد. آنچه او دارد پول است و سرمایه که بر اساس شانس تاریخی به او تعلق‌گرفته است.!»
  • یکشنبه ۱۸ میزان ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۱
    صادق روشنا
    «انتساب اعتراض عدالت‌خواهانه مردم در برابر تبعیض سیستماتیک و سو استفاده‌های شیخین، به دست داشتن استخبارات ایران و پاکستان یک نسبت ناروا و یک جفای بزرگی است که از شخص ژرف‌اندیش و از فرد خیر اندیش چون بودا بسیار به دور از انتظار و انصاف است. دقیقاً همین تحلیلی نادرست و نسبت ناصواب، نه در آن دوراندیشی و آینده‌نگری و نه در آن تحلیل شرایط هزاره‌ها در متن کل وضعیت می‌گنجد. افزون بر اینکه یک اتهام بزرگ به هزاره‌ها، و توهین آشکار به شعور جمعی نسل آگاه و فهمیده امروز هزاره نیز هست که با تحریک و تشویق استخبارات دولتی ایران و پاکستان، دست به اعتراض و شورش می‌زنند.»
  • سه شنبه ۱۳ میزان ۱۳۹۵ - ۹:۳۵
    امین یاری
    «هزاره‌ها در افغانستان به عنوان یک قوم و ملیتی که هویت اجتماعی مجزا و متشخص دارند ویژگی‌ها و خصلت‌های مثبت و منفی فراوانی دارند. این قوم از گذشته‌های دور تاریخی خویش تا هنوز اسیر خصلت‌های منفی و زندان عادت‌های همیشگی خود بوده و سرنوشت نکبت‌بار فعلی و وضعیت رقت‌بار کنونی این قوم رابطه‌ای مستقیم با خصلت‌های منفی و عادت‌های عاری از عقلانیت و دانش آنان دارد. ملت افغانستان در کل و قوم هزاره به طور خاص تا هنوز غلبه بر خصلت‌های زشت و منفی خویش را پیدا نکرده و صفات پست و منفی‌ای که جزو عادت‌های اجتماعی و شخصیت انسانیشان گردیده‌اند را شناسایی نکرده و از خود دور نساخته‌اند.»
  • پنج شنبه ۵ حمل ۱۳۹۵ - ۲۳:۱۰
    اسد بودا
    «راه حل پایان‌دادن به «ستیزه‌های تاریخی»- مخصوصن درگیری‌های اخیر که خصلت شهری دارند‌ـ نیز خراب‌کردنِ توافق‌ها نیست. منت‌گذاری و قهرمان‌تراشی و عربده کشی نیز نیست. همه اهل این سرزمین‌ایم. سهم برابر داریم. اصلن چه دلیلی دارد که سهم کسی از منابع کمیاب بیش‌تر از دیگری باشد؟ مشروعیتِ فرادستی و برتری‌طلبی از پایه ویران شده. زوال قدرتِ سیاسی پشتون‌ها چیزی جز زوالِ برتری‌خواهی نیست. سر نوشت هر برتری‌خواهی دیگری جز این نیست. در نظام اجتماعی نابرابر و ناعادلانه‌، خویشاوندانی از هر قوم سود می‌برند ولی امنیتِ پایدار نمی‌آورد.»
  • سه شنبه ۲۵ حوت ۱۳۹۴ - ۱۹:۲۹
    علی اسلامی
    «سلسله‌جنبان سادات افغانستان به خاطر دارا بودن فواید مادی و معنوی پایگاه سیادت، هرگز حاضر نیستند که زمینه‌های اجتماعی پایگاه انتسابی برچیده شود و جامعه هزاره ارزش‌های بر مبنای لیاقت‌ها و شایستگی‌ها و تلاش‌های شخصی را احترام گذاشته و به خون و نسب که امور غیر اختیاریه هستند بها نداده و پاداش مفت و رایگان به عده‌ای ندهند و ملاک حرمت و پاداش اجتماعی افراد در مناسبات انسانی همان کارایی و نقش افراد باشند نه نسب، خون، تبار و... که هیچ کارایی و نفعی برای جامعه ندارند. بنابراین جنگ و دعوایی که مدت‌هاست میان سادات و هزاره‌ها جریان دارد جنگ میان پایداری سنت و گذار به مدرنیته است.»
  • دوشنبه ۱۷ حوت ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۸
    علی نظری
    «هزاره‌ها .... با هم احساس همدردی و نیاز به پایمردی و شعور هم‌نوایی و شعار هم‌صدایی را ندارند و چون رمه‌ی بی‌چوپان کنار هم هستند اما با هم نیستند، همکلام هستند اما هم سلام نیستند، کنار هم، راه می‌روند اما با هم راه نمی‌روند. دردشان مشترک‌اند اما مقصد و هدف‌شان مشترک نیستند، باهم قربانی می‌شوند اما برای هم یار جانی نمی‌گردند، هویت هزارگی دارند اما حمیت و عصبیت هزارگی ندارند. تشخص هزارگی دارند اما تشخیص هزارگی ندارند؛ چالش هزارگی دارند اما نگرش هزارگی ندارند، منش هزارگی دارند اما بینش هزارگی ندارند، سنجش هزارگی دارند اما کنش هزارگی ندارند.»
  • پنج شنبه ۶ حوت ۱۳۹۴ - ۰:۱۴
    علی‌زاده غزنوی
    «اگر نام شکوهمند عدالت با هزاره گره‌خورده است و اگر تاریخ عدالت‌خواهی در افغانستان با هزاره ثبت‌شده است، تحقق عدالت نیز با تعهد و پاک اندیشی هزاره ممکن است. شعار عدالت دادن و هم‌کاسه دزدان شدن به همان میزانی که به زیان درک ضرورت تغییر وضع قساوت‌بار موجود است به زیان اعتبار و حیثیت هزاره هم است؛ چون ضرورت حضور هزاره و اعتماد به تعهد هزاره وقتی همگانی می‌شود که هزاره قدرت داشته باشد، بتواند فساد کند ولی به خاطر تعهد و مسوولیت، از فساد و همگانی شدن فساد جلوگیری کند.»
  • دوشنبه ۱۹ دلو ۱۳۹۴ - ۲۳:۲۷
    امان الله علی‌زاده
    «آیا «انحلال احزاب سیاسی» کنونی ممکن است؟ آیا تشنگان قدرت به خاطر مصلحت حاضرند وظیفه و فعالیت خود را به «اتاق فکری» واگذارند که هم متعهد و دلسوز و هم به زبان سیاست و مدیریت آشنایند؟ آیا «تشکیل یک حزب نوین» می‌تواند مناسب‌ترین گزینه برای شکست بن‌بست سیاست مبتذل امروزه هزاره باشد که از تمام ظرفیت‌های فکری هزاره به و جود آید و دورنمایی ده‌ساله و بیست‌ساله‌ی را برای مردم ما ترسیم نماید؟ و یا شکل‌گیری «یک هسته‌ی مرکزی برای شورای سرتاسری هزاره‌ها» می‌تواند سزاوارترین گزینه و شاهراه نجات باشد که هم شکاف و شقاق میان برادران هزاره اسماعیلی و اهل سنت را پر کند»؟
  • سه شنبه ۱۰ قوس ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۳
    خاطره رنجیده
    «داغ تو تنها داغ گلوی بریده‌ شده‌ی تو که در اوج مظلومیت و در نهایت معصومیت صورت گرفت نیست، که داغ مرگ مردانگی برادران و ... تو نیز است. خواهرم! می‌دانم که در دوران اسارت چه قدر انتظار کشیدی که برادرانت غیرت‌اش به جوش آیند و آستین همت بالا زنند و کمر مردانگی را محکم بسته به سراغ تو بیایند و تو را از چنگال آنان نجات داده و انتقامی سختی از آنان گرفته و تو را در آغوش پر مهر مادرت برسانند! اما دریغ و صد دریغ! که برادران و پدران تو رگ مردانگیشان قطع و در گرداب جبن و در برهوت ترس وحضیض ذلت و در گنداب فرومایگی فرو رفته بودند که هیچ نتوانستند به فریادها و ناله‌های تو گوش فرا داده تکانی بخورند»