• دوشنبه ۴ جدی ۱۳۹۶ - ۰:۱۴
    عبدالخالق فصیحی
    «اساس سیاست در افغانستان، غلبه قومیت است نه اداره اسلامی و یا علمی کشور. قومیت برای تحقق اهداف قومی خود، سیاست را با دو رویه‌ی فریبندگی و قساوت به تکنیک کشتار بدل کرده است. اساسی‌ترین کاربرد این تکنیک، تحمیل هزینه‌ها و خسارت‌های سنگین مادی و نیروی انسانی نسبت به اقوام غیر حاکم است تا غلبه قومی بدون اضطراب محقق گردد. اما موضع ما در برابر این تکنیک چیست؟ که دو طیفی از رفتارها را رقم زده است. عده‌ای سیاست فعلی را با تمام بی‌رحمی و قساوت آن خوش‌آمد گفته و منافعشان را در سایه‌ی غلبه تکنیک کشتار تعریف و دست‌یافتنی‌تر دانسته‌اند.»
  • شنبه ۲۵ قوس ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۵
    امین استوار
    «اگر زبان مردم افغانستان رشد می‌کرد و گفت‌وگوی انسانی رایج می‌گشت اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به شکل امروزش نبود. زبان مردم افغانستان در حدی است که فقط به احتیاجات روزمره مردم پاسخ می‌گوید و ظرفیتی بالاتر از آن ندارد. در سطح تحصیل‌کرده‌های آکادمی و مدعیان روشن‌فکری و خودباوران اندیشمندی هم که نظر بیندازیم همین فاجعه عقب‌ماندگی زبان را شاهد و ناظریم. در گفت‌وگوی چهره به چهره با دو کلمه ردوبدل شدن در موضوعات علمی، سیاسی و... جنگ و نزاع و فحش و دشنام قهر و کین فضا را انباشته کرده و درخت‌های دوستی‌ را کنده و نهال‌های دشمنی را کاشته و مناسبات انسانی را مکدر و تیره‌وتار می‌گرداند.»
  • شنبه ۱۸ قوس ۱۳۹۶ - ۰:۵۶
    علی غزنوی
    «جنبش روشنایی و تمام عدالت‌خواهان کشور باید متوجه باشند که مطالبه حق و عدالت از اشرف غنی تقلب‌کار و تیم فاشیست وی و انتظار برآورده شدن خواست‌ها و مطالبات آنان انتظاری است باطل که جز هدر دادن انرژی و توان خود چیزی عایدشان نمی‌گردد. جنبش‌های اجتماعی‌ای که در زمان حاکمیت اشرف غنی شکل گرفته تا هنوز هزینه‌های بسیار زیادی را پرداخته‌اند اما به کوچک‌ترین خواست خود نرسیده‌اند. این، حکایت از کدام واقعیت می‌کند؟! حکایت از این واقعیت می‌کند که اشرف غنی تا هنوز با ذهنیت کوچی‌گری با دنیای مدرن و متحول معامله می‌کند.»
  • شنبه ۶ عقرب ۱۳۹۶ - ۲۱:۳۷
    علی نوروزی
    «انتقاد و اعتراض در جامعه، هم نقش درمانی ترمیمی و هم نقش و تاثیر جراحی پیوندی دارد. همان‌طوری که حیات، بقا، رشد و تکامل یک فرد انسانی در گرو تنبیه و پاداشی است که از سوی جامعه دریافت می‌کند. حیات، بقا، رشد و تکامل جامعه هم در گرو تنبیه و پاداشی است که باید داده و اعمال گردد. اگر جامعه‌ی سراسر تنبیه باشد و از پاداش خبری نباشد آن جامعه دوام نمی‌آورد و اگر سراسر پاداش باشد و از تنبیه خبری نباشد بازهم جامعه‌ای وجود نخواهد داشت. جامعه‌ای اگر نتواند انسان خاطی، خاین، معامله‌گر و ناهنجار را تنبیه نماید قطعا امید به ادامه حیات آن جامعه وجود نخواهد داشت و آن جامعه به زودترین فرصت محو و نابود خواهد شد.»
  • شنبه ۲۱ اسد ۱۳۹۶ - ۱۳:۲۵
    علی غزنوی
    «سلسله‌جنبان سادات مدت‌هاست كه به مبارزه پیگیر و بی‌امان هویت قومی هزاره‌ها کمربسته‌اند گاهی تحت عنوان مذهب به انكار هویت قومی پرداخته و دشمنی می‌ورزند و گاهی به بهانه اینكه رهبری مردم هزاره در فلان حادثه و در فلان جنگ اشتباه كرده و باید محاكمه و ترد گردد گاهی یخن روشنفكران این مردم را گرفته انگ‌های بی‌دینی و فساد اخلاقی می‌زنند. این انگ‌ها و فرافكنی‌ها همه ناشی از یك انگیزه ناپاك و دشمنانه است كه تلاش دارند كه كار ناتمام عبدالرحمن را به اتمام رسانند.»
  • شنبه ۳۰ ثور ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۳
    امین استوار
    «حال در سطح کلان اجتماعی- سیاسی آدم‌های مثل محقق که به‌زحمت یک متن ساده را می‌تواند بخواند چون نماد قبیله گردیده است باید حمایت و اطاعت شود و رهبر خردمندی که خردمندی‌اش فقط در معامله‌گری به نفع حضرت جیب و سود شخصی است باید اعضای قبیله از او پیروی کورکورانه و بی‌چون چرا بکنند و هیچ پرسشی را نباید طرح بکنند. اگر روزی توتا را خط قرمز اعلان کرد و روزی دیگر خط سبز، بازهم باید تایید و از آن حمایت کرد چون‌که از بزرگان قبیله است و هوش کنید که انتقاد نکنید و آن‌ها را به چالش نکشید که خودزنی می‌گردد و به نفع مصلحت جمعی و سرنوشت هزارگی نیست.!!؟ »
  • پنج شنبه ۲۱ ثور ۱۳۹۶ - ۱۶:۰۰
    وحید یکتا
    «از زمانی که پای محقق به ارگ بازشده تاکنون بیشترین سفر را چه در داخل و چه در خارج از کشور مانند ایران داشته است. لذا در بیشترین جلسات مهم و سرنوشت‌سازی که در ارگ دایر شده وی غایب بوده و حضور نداشته است. او به‌جای اینکه با طرح‌ها و برنامه مفید و تاثیرگذاری روی تصمیمات دولت؛ خدمات به مردم خود ارایه دهد و از این طریق محبوبیت کسب نماید به دوره‌گردی مبادرت کرده و محبوبیت را میان مریدان خود، گدایی می‌کند. محقق نه جذبه علمی، نه جذبه فکری، نه جذبه شخصیتی و نه جذبه اخلاقی دارد. آنچه او دارد پول است و سرمایه که بر اساس شانس تاریخی به او تعلق‌گرفته است.!»
  • یکشنبه ۱۸ میزان ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۱
    صادق روشنا
    «انتساب اعتراض عدالت‌خواهانه مردم در برابر تبعیض سیستماتیک و سو استفاده‌های شیخین، به دست داشتن استخبارات ایران و پاکستان یک نسبت ناروا و یک جفای بزرگی است که از شخص ژرف‌اندیش و از فرد خیر اندیش چون بودا بسیار به دور از انتظار و انصاف است. دقیقاً همین تحلیلی نادرست و نسبت ناصواب، نه در آن دوراندیشی و آینده‌نگری و نه در آن تحلیل شرایط هزاره‌ها در متن کل وضعیت می‌گنجد. افزون بر اینکه یک اتهام بزرگ به هزاره‌ها، و توهین آشکار به شعور جمعی نسل آگاه و فهمیده امروز هزاره نیز هست که با تحریک و تشویق استخبارات دولتی ایران و پاکستان، دست به اعتراض و شورش می‌زنند.»
  • سه شنبه ۱۳ میزان ۱۳۹۵ - ۹:۳۵
    امین یاری
    «هزاره‌ها در افغانستان به عنوان یک قوم و ملیتی که هویت اجتماعی مجزا و متشخص دارند ویژگی‌ها و خصلت‌های مثبت و منفی فراوانی دارند. این قوم از گذشته‌های دور تاریخی خویش تا هنوز اسیر خصلت‌های منفی و زندان عادت‌های همیشگی خود بوده و سرنوشت نکبت‌بار فعلی و وضعیت رقت‌بار کنونی این قوم رابطه‌ای مستقیم با خصلت‌های منفی و عادت‌های عاری از عقلانیت و دانش آنان دارد. ملت افغانستان در کل و قوم هزاره به طور خاص تا هنوز غلبه بر خصلت‌های زشت و منفی خویش را پیدا نکرده و صفات پست و منفی‌ای که جزو عادت‌های اجتماعی و شخصیت انسانیشان گردیده‌اند را شناسایی نکرده و از خود دور نساخته‌اند.»
  • پنج شنبه ۵ حمل ۱۳۹۵ - ۲۳:۱۰
    اسد بودا
    «راه حل پایان‌دادن به «ستیزه‌های تاریخی»- مخصوصن درگیری‌های اخیر که خصلت شهری دارند‌ـ نیز خراب‌کردنِ توافق‌ها نیست. منت‌گذاری و قهرمان‌تراشی و عربده کشی نیز نیست. همه اهل این سرزمین‌ایم. سهم برابر داریم. اصلن چه دلیلی دارد که سهم کسی از منابع کمیاب بیش‌تر از دیگری باشد؟ مشروعیتِ فرادستی و برتری‌طلبی از پایه ویران شده. زوال قدرتِ سیاسی پشتون‌ها چیزی جز زوالِ برتری‌خواهی نیست. سر نوشت هر برتری‌خواهی دیگری جز این نیست. در نظام اجتماعی نابرابر و ناعادلانه‌، خویشاوندانی از هر قوم سود می‌برند ولی امنیتِ پایدار نمی‌آورد.»