کد مطلب : 3131
چهارشنبه ۹ حوت ۱۴۰۲ - ۱۴:۳۶
37092
فاقددیدگاه
صادق روشنا

هزاره‌ها و ضرورت عبور از وضعیت طبیعی هابز

Capture 7
«شورش پنهانی در درون دانشنامه هزارگی که امروزها باعث نفرت پراکنی شده و باعث تحلیل رفتن نیروی انسانی هزارگی می‌شود، دقیقا جنگ بر سر منفعت و شهرت است وگرنه نگاه علمی، این سویه گیری‌های سیاسی و نژادی را برنمی‌تابد. در شرایط حساس سیاسی که سازمان ملل و شورای امنیت برای تعیین ساختار و سرنوشت جمعی انسان افغانستانی تصمیم می‌گیرند که در بیابانی به نام افغانستان و زیر چنگال طالب گیر افتاده و هرروز قلع‌وقمع می‌شوند؛ اما نیروی انسانی و سیاسی ما غافل و بر سر لحاف ملا و نوشتن و ننوشتن نام ملا درآشفته نامه‌ای به نام دانشنامه مصروف‌اند.»

وضعیت اکنون مردم هزاره و انسان افغانستانی دقیقا همان وضعیت طبیعی توماس هابز است. در وضعیت نخستین او انسان برای منافعشان سر جنگ دارند و گرگ هم‌اند. (توماس هابز،۱۶۵۱،ص۷۷) ممکن است توهین‌آمیز تلقی شود که چگونه در قرن بیست و یکم، با این پیشرفت بشر و ارتباطات، هنوز انسان در این جغرافیا در وضعیت نخستین هابزی زندگی ‌می‌کنند. نخست تعبیر «وضعیت طبیعی» هابز را می‌گشایم تا روشن شود که وضعیت نخستین، چه شرایطی است و انسان‌ها در آن وضعیت چگونه زیست جمعی دارند.

در گام دوم قرابت و نسبت وضعیت مردم ما با وضعیت طبیعی هابز بیان خواهد شد، تا شاید از دل این تنبه، گامی برون گذارده و راهی به‌سوی وضعیت جدید بگذاریم؛ زیرا باید وضعیت طبیعی هابز، وضعیت نامطلوب، ناخوشایند و نامیمونی بوده باشد که هابز با تفکر در آن راهی برای گذر و انگیزه‌ای برای حرکت و جنبشی برای رسیدن به افق‌های روشن‌تر و شرایط مطلوب‌تر فراهم کرده باشد. ما نیز تا وضعیت المناک موجود را خوب درک نکرده و عوامل ناخوشایندی‌ آن را نشناسیم، هیچ‌گاه انگیزه‌ای پیدا نخواهیم کرد که از محیط امن خود دست کشیده و به سمت ایده‌آل‌ها حرکت کنیم.

 وضعیت طبیعی هابز

 وضعیت نخستین یا طبیعی برای هابز آن شرایطی است که در آن منافع فردی، سلطه فردی و قدرت فردی اولویت کار انسان است. نزاع‌ها و کشمکش‌ها در این وضعیت نخستین، به خاطر منافع و برای حفظ منافع است که سبب دشمنی گردیده و تا بدان جا پیش می‌رود که برای تصاحب منفعت، همدیگر را از میان بردارند. (هابز، ۱۳۹۶ ،۱۵۷)  هرچند هابز ریشه‌های نزاع را در یک بیانی به سه عامل درونی چون «رقابت، ترس، و عزت و افتخار» نسبت می‌دهد؛ اما در حقیقت منفعت، بن‌مایه‌ای رقابت و ترس و نزاع است، یعنی؛ رقابت بر سر کسب «منفعت»، ترس از «دست دادن» منفعت و تلاش برای به دست آوردن «شهرت و افتخار» است که انسان را در آن وضعیت نخستین وادار به نزاع و کشمکش می‌کند. هابز به این باور است که در این وضعیت نخستین که انسان‌ها‌ فرصت‌طلب، قدرت‌طلب و شهرت‌طلب‌اند، اگر قدرت مهارکننده‌ی چون لویاتان (دولت) نباشد که نظم عمومی را حفظ کند و جلوی تاخت‌وتازهای انسانی را برای کسب منفعت، امنیت و شهرت بگیرد و «قانونی» هم نباشد که انسان‌ها به خاطر رسیدن به رشد و تکامل، روابط فردی و اجتماعی خویش را بر اساس آن تنظیم کنند، ناخوشنودی و نارضایتی همگانی شده و جنگ همه علیه همه خواهد بود. (همان ص۱۵۸)  فعالیت مفید و مثمری هم وجود نخواهد داشت؛ زیرا اطمینانی برای کسب‌وکار، توقعی برای فعالیت و امیدی برای تلاش نخواهد بود. تقلا و تکاپوی در باب کشتی‌رانی و کشاورزی، تجارت و ساخت‌وساز نخواهد بود و هیچ جُهد و جدیتی در دانش تاریخ و جهان، هنر و جامعه شکل نخواهد گرفت. او قرارداد اجتماعی و نیاز به لویاتان (دولت) و قانون را برای عبور از این وضعیت طبیعی و نخستین، برای دست یافتن به شرایط مطلوب و محبوب ضروری می‌داند.

نسبت این دو وضعیت

ما  انسان افغانستانی و مردم هزاره اکنون در وضعیت نخستین هابز قرار داریم که «منفعت فردی» اولین، اصلی‌ترین و بنیادی‌ترین مطالبه ما در زندگی فردی و جمعی است؛ زیرا در این وضعیتِ نبودِ دولتِ  قانونی و فقدان قانون، نزاع و کشمکش عریان چهره گشوده و جنگ همه علیه همه در سطح جامعه ظهور و نمود پیداکرده است. برای تصاحب منفعت، قدرت و شهرت، از هیچ تلاشی برای برداشتن رقیب و از میدان بدر کردن رقیب ابایی نمی‌ورزیم. نمونه‌های بسیار روشن در سطح کلان و خرد می‌توان نشان داد. نمونه واضح و بزرگ‌تری که برای همه قابل‌فهم است پشتون‌هاست که با چهره طالب برای برداشتن رقیب مانند تاجیک، هزاره و ازبیک، تا مرز جنون به قتل‌عام، خفقان، کشتار هدفمند پیشرفته و حتی مذهب آنان را باطل و به ناموس آنان دست‌درازی می‌کنند. بانام دزد و سارق، بی‌حجاب و جبهه مقاومت و بی‌دین تعقیب کرده و تمام فرصت‌ها، موقعیت‌ها و منفعت‌ها را از آنان گرفته و زمینه نابودی و حذف فیزیکی آنان را فراهم می‌کنند.

در سطح کوچک‌تر، نیز این نزاع به درون یک کتله فرهنگی کشیده شده و تا مرحله جنگ تن‌به‌تن رسیده است. اگر افرادی چون سید نقیب که ریزه‌خوار سفره بزرگ و بزرگ‌شده این خوان کلان اجتماعی است و اکنون آن جمع بزرگ را بی‌دین، خانه‌های آن‌ها را کلیسا معرفی می‌کند، ریشه در این منفعت‌طلبی، قدرت‌طلبی و شهرت‌طلبی دارد. او در این وضعیت نابسامانی که نه دولت و قانونی هست و نه پیگرد قانونی، استفراغ و رودل مغزی می‌کند تا رقیب را از میدان منازعه و تصاحب موقعیت دینی و اجتماعی بیرون براند. تقلاهای مفتضحانه اکبری و سید جاوید که از میان هزاره‌ها، با حمایت هزاره‌ها در سفره قدرت رسیده‌اند، زیر عنوان مجمع علمای شیعه، آرام و قراری ندارند تا موقعیت سیاسی و اجتماعی را بانام شیعه تصاحب کنند که گمان می‌کنند در این وضعیت بی‌کسی هزاره‌ها می‌توانند قیم و سرور آنان باشند و درد و آلام آنان را کمتر کنند.

شورش پنهانی در درون دانشنامه هزارگی که امروزها باعث نفرت پراکنی شده و باعث تحلیل رفتن نیروی انسانی هزارگی می‌شود، دقیقا جنگ بر سر منفعت و شهرت است وگرنه نگاه علمی، این سویه گیری‌های سیاسی و نژادی را برنمی‌تابد. در شرایط حساس سیاسی که سازمان ملل و شورای امنیت برای تعیین ساختار و سرنوشت جمعی انسان افغانستانی تصمیم می‌گیرند که در بیابانی به نام افغانستان و زیر چنگال طالب گیر افتاده و هرروز قلع‌وقمع می‌شوند؛ اما نیروی انسانی و سیاسی ما غافل و بر سر لحاف ملا و نوشتن و ننوشتن نام ملا درآشفته نامه‌ای به نام دانشنامه مصروف‌اند. درست است که هر قوم و تباری بر سرنوشت خود حساس باشند و نگذارند هیچ فرصت‌طلب و شهرت‌طلبی تحت هر عنوانی منافع و سرنوشتشان را به تاراج ببرند، خواه آن کار زیر عنوان دانشنامه هزاره و یا شورای علما باشد؛ اما شم سیاسی و تیزبینی سیاسی ایجاب می‌کند که چیزفهم‌های ما اولویت مبارزه خود را درک کنند که قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای در حال محو هویت آنان با دستان طالب‌اند و برای دفع و رفع آن، یکدست و منسجم مبارزه و لابی کنند؛ اما این چیزفهم‌ها بر سر جنازه بی‌جان هویت، شمشیر نفرت به دست گرفته و زیر تیغ نقد آن را قطعه‌قطعه می‌کنند. کندک مشاورین که در دولت ع و غ تمام‌قد از آن مرد روانی دفاع می‌کردند اکنون جلودار دفاع از هویت هزاره شده‌اند. به جای شرم و حیا و به جای پشیمانی از حمایت آن راسیست روانی که زندگی جمعی انسان افغانستانی را تباه کرد، پیشگام مدافع هزاره در جنگ منفعت و شهرت درون قومی شده‌اند.

فرجام سخن

بنابراین، ما مردم هزاره در یک وضعیت نامیمون، ناخوشایند و نکبت‌باری هابزی قرار داریم که روح و درون‌مایه آن «منفعت‌طلبی»، قدرت‌طلبی» و «شهرت‌طلبی» است. در این جنگ منفعت و قدرت، همه علیه همه و برای بیرون کردن رقیب شمشیر کشیده‌اند. هم طالب با سلاح گرم و سردش قلع‌وقمع می‌کند و هم جنگ سید و غیر سید داغ است و هم در سطح خردتر فرصت‌طلبان جمهوریت با چشم دریدگی میدان‌دار و مدافع مردم شده‌اند. گروه‌ها و باندهای سیاسی هم زیر نام حزب و جریان مردمی و شهروندی به‌زودی برای سالگرد منادی عدالت اجتماعی بیانیه خواهند داد و آن را تسلیت خواهند گفت؛ اما چیزی عوض نخواهد شد و چیزی که اهمیت نخواهد داشت ساختن ساختار سیاسی و نظامی، انسجام درونی و تشکیل مجموعه‌های حقوقی و فکری است تا در سطح داخلی همبستگی و در سطح بین‌المللی لابی و چانه‌زنی کنند و با همفکری و همدستی مبارزه‌ی حقوقی به راه بیندازند و برای فرداهای مطلوب‌تر چاره‌اندیشی نمایند. این وضعیت اسفناک و این شرایط دشوار مردم ما دقیقا همان وضعیت طبیعی هابز است که باید در آن اندیشید، تامل کرد تا راهی برای رسیدن به یک وضعیت مطلوب و خوشایند باز شود. آن وضعیت مطلوب و راه بیرون رفت از شرایط موجود ایجاد کار سازمانی و زیربنایی است که هم در بخش سیاست و اقتصاد، هم در بعد آموزش‌وپرورش نیروی انسانی و هم در باب اتاق فکر و حلقه استراتژیک باب صورت بگیرد. (ادامه دارد)

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما