-
شنبه ۱۱ دلو ۱۴۰۴ - ۱۷:۲۸خالق فصیح«حقیقت عریان «تجارت ستم» این است که تودههای فرودست و تحصیلکردگان مذهبی و آکادمیک باید پیوند خونی و عاطفی خود را با این الیگارشی مآبان خودی قطع کنند. چون رهایی، نه از مسیر وفاداری به پدرخواندههای سیاسی، بل از دل یک گسست جسورانه با سنتهای چرکین حزب گرایی و شخصیت پرستی میگذرد. هزارهها نیازمند عبور از سیاستیاند که قومیت حجابی برای زشتی تجارت ستم قرار داده است. فرودستان هزاره باید دریابند که خون آنها همواره ارزانتر از بقای صندلیهای قدرت رهبران به حراج گذاشتهشده است.»
-
جمعه ۵ جدی ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۵حسین جوهری«پس درنتیجه؛ تنها با محوریت قرار دادن «حقوق برابر برای هر فرد انسانی ساکن این خاک» میتوان از مقوله و بتهای مانند: افغانیت و اسلامیت، (نژادپرستی و ایدیولوژیک) عبور کرد و لویاتان و هیولاهایی سرکش مانند «جنگ داخلی، بینظمی اجتماعی و فروپاشی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی» را رام نمود. این راهحل، آرمانی اما ضروری است؛ زیرا ادامه وضع موجود، تنها به معنای گسترش همان گورستان است که به تمامیت ارضی و کل جغرافیای افغانستان گسترش خواهد یافت.»
-
سه شنبه ۱۸ قوس ۱۴۰۴ - ۱۷:۳۸علی دردمند«افغانستان کشوری است که در طول حیات نکبتبار سیاسی خود شاهد عملیاتی و تحقق چنین مقولات ارزشی و مقبول دنیای معاصر نبوده است، حاکمان متحجر و قهقرای قومی و قبیله سالار مانع آن بودهاند چونکه کشور و حیات سیاسی را بهمثابه حیات خلوت و ملک طلق خویش مفروض گرفتهاند. از مشارکت اقوام و توزیع قدرت بر اساس استحقاق سیاسی و شایستهسالاری و شایسته محوری سخن و حدیثی نبوده است، کشوری که خودش را با تحولات سیاسی زمانه، مطالبات عصرانه و حقوق شهروندی و انسان دوستانه همسو و عیار نکرده بلکه مدام با مقتضیات زمانه سر ستیز و مخالفت را داشته تا مردم و شهروندان را در تاریکی و جهل سیاسی نگهدارند.»
-
شنبه ۱۵ قوس ۱۴۰۴ - ۱۷:۴۷حسین جوهری«حال چه در مرکز شهر زندگی کنیم و چه در حاشیه، یک «حق» اساسی داریم: آن عبارت از حق شهر و حق شهروندی است، اینیک اصل حقوقی است که بین دولت و مردم به رسمیت شناختهشده و میشود. یعنی هر کس در یک شهر زندگی میکند، فارغ از طبقه، نژاد، قومیت یا محل سکونتش (بالا شهر یا پایینشهر تفاوتی نمیکند)، از حقِ استفاده از «شهر» برخوردار است و صدایش باید شنیده شود.»
-
یکشنبه ۹ قوس ۱۴۰۴ - ۱۷:۲۵ع ـ ن ـ آزادیخواه«آزادی سیاسی در نظام قبیله سالار قومی قابل تفسیر و تطبیق نیست چونکه آزادی سیاسی دارای پیشزمینهها و پیشفرضهای است که در نظامهای دموکراتیک و مردمسالار و جامعه باز معنا پیدا میکند. در نظامهای بسته قبیلهای و سنتی (که روابط میان حکومت و شهروندان رابطه اطاعت محض حکومت شوندگان از حکومتگران است) آزادی در چنین جوامع و نظامهای سیاسی به یک ایدهآل اجتماعی تاریخی بخصوص برای اقوام محروم از قدرت تبدیل میشود. مردم ما خصوصا در هیچ دوره از ادوار تاریخ سیاسی کشور طعم شیرین آزادی را نچشیدهاند و مدام درصدد و آرزوی تبلور و گسترش آن در نظام استبدادزده سیاسی خویش بودهاند.»
-
شنبه ۲۹ سنبله ۱۴۰۴ - ۱۸:۳۰دکتر عبدالخالق فصیحی«از منظر جامعهشناسی، ستمدیدگان در دل خشونت زندگی میکنند و از منظر روانشناسی اجتماعی، خشونت واکنشی طبیعی به خشم انباشته و تهدید هویت جمعی آنهاست. بنابراین، نقد اصلی به سیاست بدون خشونت این است که بااخلاقی جلوه دادن پرهیز از خشونت، بار مسوولیت را یکسویه بر دوش قربانیان میگذارد و در عمل چرخه سلطه تاریخی را تقویت میکند. پرسش واقعی برای ملتهای ستمدیده این نیست که خشونت اخلاقی است یا نه، بل این است که چگونه میتوان در برابر خشونتی که پیوسته بر آنان تحمیل میشود، امکان بقا بازپسگیری کرامت و حق تعیین سرنوشت را حفظ و یا باز پس گیرند.»
-
جمعه ۳ اسد ۱۴۰۴ - ۰:۰۰ع. ناهوری«در افسانههای نوین این سرزمین پررنج، در میان پیچوخمهای کوچهپسکوچههای درد و امید، جنبشی به نام «روشنایی» شکل گرفت؛ اما گویا تقدیر این دیار، چیزی جز خاموشی اجباری برایش رقم نزده بود. چراغ روشن شد، اما مادر روزگار آن را با دستخط بسیار «قانونمند» و چه قانونمند! سیم برق را با محکومیت تاریخی بسیار خونینتر از گذشته قطع کرد. بامیان که رویای برق یا روشنایی را در سر میپروراند، ناگهان مهمان خلوتترین شبهای تاریک شد. البته تاریکی برای بامیان چیزی تازه نبود، اما این بار مثل کمدی تلخی بود که برق رویاها بهصورت خشونتآمیزی خاموش شد.»
-
سه شنبه ۳ سرطان ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۸دکتر عبدالخالق فصیحی«طالبان، برای حفظ ظاهر ملیگرایی و کاهش فشار بینالمللی، تلاش کردهاند چهرهای متعادل از خود ارایه دهند. انتصاب برخی چهرههای هزاره در سطوح پایین یا ایجاد نشستهای سمبلیک با علما و بزرگان محلی، بخشی از این رویکرد تعادل سازی چهره است. اما این اقدامات اغلب فاقد عمق واقعی در توزیع قدرت و تصمیمگیری بوده است و بیشتر به «تزیینات سیاسی» شباهت دارند تا اصلاح ساختاری. در عمل نیز، هیچ سازوکار جدی برای مشارکت نخبگان هزاره در قدرت و همینطور هیچ تضمین موثری برای حقوق مذهبی و فرهنگی این قوم، و هیچ نقشه راهی برای رفع تبعیض ساختاری ارایه نشده است.»
-
شنبه ۳۰ حمل ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۴علی رهنما«امروزه بیشتر مردم افغانستان در جهنم بیدردی، و در برهوت بیهودگی و در وادی واماندگی به سر میبرند و بدون سرنوشت و انگیزه و هدف در میان امواجی از یاس و ناامیدی، بیجهتی و بیهودگی دستوپا میزنند و حیران و سرگردان مدام رنج میکشند و همواره در جهنم سوزناک خودساخته میسوزند و همچون پرومته به زنجیر کشیده شده، عذاب بیپایان را تجربه میکنند و میچشند. این شکنجه، شکنجهای بیزمان است و هیچ چشماندازی برای پایان آن متصور نیست. و این بیزمانی خودش یکی از عوامل شکنجه مضاعف است. غلبه بر این وضعیت کار بس دشوار و بیرون رفت از این مرداب معجزه زمان است.»
-
چهارشنبه ۳۰ جوزا ۱۴۰۳ - ۱۹:۵۲دکتر عبدالخالق فصیحی«حال نباید گناه جایگاه نیم درصدی در قدرت را تنها بر گردن عامل بیرونی تعصب انداخت، بل این جایگاه در اصل محصول هزاران در هزار مشکل درونی خود هزارهها است. بههرحال، واقعیت این است که هزارهها اکنون روی نیم درصد صندلی قدرت هم ننشستهاند، بل نیم درصد پشت میز خدمت قرارگرفتهاند. ازاینرو، اشتباه است که هزارهها ارتقای این نیم درصدی را از مجرایی سازوکار عدالت و برابری، مکانیسمهای حقوق بشری و دادخواست از منابع بینالمللی مطالبه کنند. بیچارگی هزاره حکم میکند که قبل از هر چیز باید به شناسایی مشکلات خود پرداخته و سپس گناه عوامل بیچاره کننده را بر گردن دیگران بیندازند.»