کد مطلب : 3297
جمعه ۵ جدی ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۵
7126
فاقددیدگاه
حسین جوهری

مساله سازی اسلامیت و افغانیت به‌مثابه لویاتان

images 12
«پس درنتیجه؛ تنها با محوریت قرار دادن ‎«حقوق برابر برای هر فرد انسانی ساکن این خاک‎» می‌توان از مقوله و بت‌های مانند: افغانیت و اسلامیت، (نژادپرستی و ایدیولوژیک) عبور کرد و لویاتان و هیولا‌هایی سرکش مانند ‎«جنگ داخلی، بی‌نظمی اجتماعی و فروپاشی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی‎» را رام نمود. این راه‌حل، آرمانی اما ضروری است؛ زیرا ادامه وضع موجود، تنها به معنای گسترش همان گورستان است که به تمامیت ارضی و کل جغرافیای افغانستان گسترش خواهد یافت.»

در تاریخ افغانستان، مساله سازی «افغانیت» و ‎«اسلامیت‎» نه همچون چراغ راه، بلکه همچون لویاتان‌هایی سایه افکنده‌اند. هیولاهایی که به‌جای نظم و آرامش، تباهی و ویرانی به ارمغان آورده‌اند. این سرزمین، همانند افسانه‌ای است پر از جنگ و صلح، اما بی صلح؛! فراوان‌اند از قهرمانان اسطوره‌ای و ملی اما دریغ از یک قهرمان ملی! پر است از دادخواهان، اما بدون احقاق عدالت اجتماعی، پر از مدعیان دفاع از وطن اما بدون مدافعان حقیقی و واقعی. تاریخ این سرزمین، روایتی است از شکست ابرقدرت‌هایی چون انگلیس، شوروی و آمریکا، اما در پس این ظاهر فریبنده، پر از نیرنگ و دروغ و شکست است. سرزمینی که وعده‌ی امنیت و کار می‌دهد، اما بی امنیت و بی‌کار و پر از ادعا و مدعای بدون دلیل است، فراوان‌اند رهبر خردمند اما تهی از خرد. از پادشاهان گرفته تا امیران، از خلق و پرچم گرفته تا مجاهدین و درنهایت از جمهوریت آیینی گرفته تا امارت که خود تبلور و آیینه افغانیت، اسلامیت و بربریت‌اند، همه و همه در ویرانی و تباهی این خاک برابر شریک و سهیم‌اند.

این رویدادهای عجیب‌وغریب و فرازوفرود انسان را به یاد ‎«لویاتان‎» هابز می‌اندازد؛ آنجا که از ‎«جنگ همه علیه همه‎» سخن می‌گوید و از انسانی که گرگ انسان است. این توصیف، عینیت تاریخ افغانستان است: یکی، کشتار هزاره‌ها را در پوشش دین و استبداد توجیه می‌کند و با فتواهای دینی و مذهبی، خونین‌ترین تراژدی قرن را می‌آفریند و دیگری، نمادهای فرهنگی این سرزمین را چون بودای بامیان؛ صلصال و شمامه را با بمب و بی‌خردی از صفحه‌ی روزگار محو می‌کند. یکی، تبعیض سیستماتیک و کشتار هدفمند را به نام اسلام و افغانیت تفسیر می‌کند. و آن ‌یکی، برده­سازی، مصادره‌ی زمین و کوچ اجباری را سیاست خود می‌سازد. یکی، نیمی از جمعیت و نفوذ این وطن را به نام شریعت به حبس ابد و به گروگان می‌گیرند و حقوق ابتدایی آنان که تحصیل باشد را پایمال می‌سازند. و گروهی بومی‌ترین و کهن‌ترین گروه قومی که ‎«هزاره سنی» باشد را در بدخشان و پنجشیر و بغلان و سایر ولایات به‌مثابه هستی و زمان هایدگر ساقط می‌کنند.

در این میان، سخن تندوتیز ملا نیازی که از سرکردگان طالبان در دوره اول طالبان بود طنین فضای وحشت و دهشت را انداخت که: ‎«تاجیک‌ها به تاجیکستان، ازبک‌ها به ازبکستان، و هزاره‌ها به گورستان بروند!‎» اکنون اما، نه تاجیک‌ها به تاجیکستان می‌روند، نه ازبک‌ها به ازبکستان؛ که همه، رهسپار گورستان شده‌اند، می‌شوند و خواهند شد، چون به قول اسد بودا: ‎«هزاره شدن وضعیت، یعنی گورستان شدن کل افغانستان.‎» این است واقعیتی که با چشم سر دیده‌ایم، چشیده‌ایم و اکنون نیز شاهد آنیم: سرزمینی که در ‎«جنگ همه علیه همه‎» غرق‌شده، جایی که جان و مال و ناموس و آبروی انسان افغانستانی، هرروزه قربانی این نبرد بی‌پایان می‌شود. پیشنهاد و راه‌حل نگارنده این است؛ که راه نجات، نه در بازگشت به گذشته یا تقویت ایدیولوژی‌های شکست‌خورده بلکه گذار شجاعانه و دلیرانه به‌سوی یک قرارداد اجتماعی جدید است. قراردادی که سه‌پایه و اصل داشته باشد:

یکم) سکولاریسم یعنی جدایی دین از سیاست و حکومت. دخالت نداشتن نهاد سیاست برنهاد دین و نهاد دین برنهاد سیاست البته دوران پیامبر و امامان استثناست.

دوم) فدرالیسم که نخستین بار بابه مزاری در دوران حکومت ربانی پیشنهاد کرد، ماهیتش چیست؟ یعنی حکومت غیرمتمرکز، تقسیم عادلانه‌ی قدرت و به رسمیت شناختن تکثر، این نظام، هر ولایت و گروهی قومی- فرهنگی، اختیار گسترده‌ای در مدیریت امور داخلی، فرهنگ، زبان و امنیت خود دارد و قدرت مرکزی به امور سیاست خارجی می‌پردازد. مثل کشور‌های امریکا و پاکستان. این تنها راهی است برای تبدیل نشدن به یک جنگ داخلی بلکه به رسمیت شناختن رقابت سیاسی مسالمت‌آمیز و صلح‌آمیز در چارچوب حکومت قانون.

سوم) حکومت فراگیر ملی که بر اساس آن حقوق شهروندی رعایت شود و از هر قوم و نژاد و مذهب و جنسیت در آن نظام شرکت داشته باشد تا به‌عنوان هسته اصلی در افغانستان باشد.

در ضمن، مساله سازی:‎«افغانیت‎» که در این روز‌ها به یک کمپاین عمومی و همچنان به یک نزاع اجتماعی بین دو طیف تبدیل‌شده است که یکی می‌گوید؛ «من افغان هستم و دیگری می‌گوید من افغان نیستم‎» این واژه در صورت امکان باید از هویت، تابعیت تحمیلی و تاریخی-سیاسی و قوم‌محورِ پشتون که همان (افغان) است پیش‌گیری و جلوگیری به عمل آید. این یعنی احترام و پذیرش کامل تکثر قومی، زبانی و فرهنگی.

پس درنتیجه؛ تنها با محوریت قرار دادن ‎«حقوق برابر برای هر فرد انسانی ساکن این خاک‎» می‌توان از مقوله و بت‌های مانند: افغانیت و اسلامیت، (نژادپرستی ایدیولوژیک) عبور کرد و لویاتان و هیولا‌هایی سرکش مانند ‎«جنگ داخلی، بی‌نظمی اجتماعی و فروپاشی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی‎» را رام نمود. این راه‌حل، آرمانی اما ضروری است؛ زیرا ادامه وضع موجود، تنها به معنای گسترش همان گورستان است که به تمامیت ارضی و کل جغرافیای افغانستان گسترش خواهد یافت.

یادداشت‌ها:

۱- هابز با تاثیرپذیری از اندیشه اومانیسم و سکولاریسم(پولادی، ص۳۹) در لویاتان می‌کوشد تا طرح یک نظام اجتماعی باثبات را به شیو‌‌ه‌ی عقلانی ارایه دهد که در آن خطر بی‌قانونی، بی‌نظمی و هرج‌و‌مرج، که به نظر ایشان بلای جان همه جامعه‌های بشری است، به حداقل برسد.(رابتسون، ص ۳۲۸)

۲- پولادی، کمال، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب، تهران، ۱۳۸۲، چاپ اول، نشر مرکز

۳- رابتسون، دیوید، فرهنگ سیاسی معاصر، ترجمه عزیز کیاوند، تهران، ۱۳۷۵، چاپ اول، نشر البرز

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما