• جمعه ۲۷ سنبله ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۶
    هادی رحمانی
    «به باور نگارنده این تقابل و دودستگی روزافزون میان سید و هزاره بیشتر جنبه روان‌شناختی دارد. به این معنی که سید و هزاره در چند دهه اخیر نسبت به هم بدبین و بدگمان شده‌اند و این بدبینی رو به فزونی بوده است. یعنی سادات دچار این توهم شده‌اند که هزاره‌ها آنان را در جامعه بیش از این قبول ندارند و با رفتار و گفتارشان از آن‌ها بیزاری می‌جویند. ازاین‌روی احساس ناامنی می‌کنند و این احساس آن‌ها را وادار به واکنش‌های منفی و تنش آلود کرده است. از طرف دیگر هزاره‌ها نیز گرفتار این توهم شده‌اند که سادات بر اساس سنت پیر- مریدی و صدرنشینی، توقع احترام ویژه و ستادن مال و درآمد آن‌ها تحت عنوان خمس و امثال آن همچنان از آن‌ها سو استفاده می‌کنند. »
  • دوشنبه ۱۶ سنبله ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۷
    دکتر غزنوی
    «امروز جامعه افغانستان بیش از هر زمان دیگری به صدای عقلانیت نیاز دارد؛ صدایی که نه ظلم را توجیه کند، نه سکوت در برابر بی‌عدالتی را فضیلت بداند و نه احساسات را جایگزین قانون سازد. اگر این پرونده واقعا یک موضوع حقوقی است، باید با شفافیت و بر اساس قانون حل شود و اگر چنین نیست، مردم حق دارند حقیقت را بدانند. پنهان‌کاری، ابهام و اجرای گزینشی قانون، نه‌تنها یک اختلاف را حل نمی‌کند، بل اختلاف‌های تازه‌ای می‌آفریند. امروز آزمون اصلی، نه برای یک مدرسه دینی و نه برای یک رسانه، بل برای اصل عدالت و اعتماد عمومی است.»
  • سه شنبه ۱۰ سنبله ۱۴۰۵ - ۴:۱۲
    هادی رحمانی
    «گاهی شخص بدون ذکر دلیل و برهان، تنها ویژگی‌های ناشایست و نامناسبی را به یک دیدگاه یا صاحب آن نسبت می‌دهد تاکسی جرات نکند به آن نظریه توجه کند یا آن را بپذیرد. مثلا شخصی بدون آنکه استدلال معتبری ارایه کند می‌گوید: تنها یک کم‌هوش و نفهم چنین دیدگاهی را تایید می‌کند و می‌پذیرد. در موردنقد ادعای سلطانی نیز تعدادی از افراد بودند که در دام این مغالطه افتاده بودند و می‌گفتند که در چنین شرایطی فقط یک آدم کم‌هوش درباره کاتب چنین سخن سخیفی را اظهار می‌دارد.»
  • چهارشنبه ۲۷ جوزا ۱۴۰۵ - ۱:۲۹
    دکتر عبدالخالق فصیحی
    «تجلیل از فرهنگ هزاره به شیوه‌ی فعلی، در حقیقت سانسور تاریخ رنج، شست‌وشوی چرکین ساختارهای تبعیض، اخته کردن روایت‌های تاریخی و تبدیل آن به فست‌فود فرهنگی است. در این کالا‌سازی، فرهنگ، دیگر نمی‌تواند ابزار آگاهی باشد، بل افیونی برای سرگرمی و تخدیر نسل جوان از سابقه تاریخی آن‌ها است؛ همان لحظه‌ای که فرهنگ را از اساس، بی‌زبان، بی‌خاصیت و بی‌معنا می‌کند.چرا تاریخ را زنده‌به‌گور می‌کنیم؟ برگزارکنندگان این برنامه‌ها در یک خودسانسوری آشکار، مهر سکوت بر دهان می‌زنند. چراکه در این کارناوال‌های بی‌هدف، هیچ اثری از بازخوانی کلیدواژه‌های حیاتی تاریخ هزاره دیده نمی‌شود.»
  • دوشنبه ۴ حوت ۱۴۰۴ - ۳:۳۴
    دکتر عبدالخالق فصیحی
    «وجدان‌های بدبخت بااینکه خود را پاسداران ایمان و دین محمد(ص) می‌دانند، اما در عمل دین را به سطحی از رقابت‌های اجتماعی تنزل داده و درواقع بی‌دینی را در ساحت مکتب پیامبر(ص) مستقر ساخته‌اند. ایمان حقیقی در خوانش هگل، استقرار قانون تعالی‌بخش الهی در درون انسان است، درصورتی‌که نزاع وجدان‌های بدبخت دین و مذهب را به حربه‌ای نسبی یا اعتقادی برای خلق نفرت علیه همدیگر بدل کرده‌اند. درنتیجه، خوانش هگلی ما را به مسوولیتی دشوار فرامی‌خواند: عبور از وجدان‌های بدبخت و رسیدن به خودآگاهی نسبت به روح اخلاقی دین و آشتی انسان با انسان.»
  • یکشنبه ۵ دلو ۱۴۰۴ - ۲۱:۳۱
    علی غزنوی
    «هزاره‌ها علی‌رغم تجربه‌های بسیار تلخ و ناگوار تاریخی تا هنوز خام‌اند و از گذشته‌هایش هیچ درس و عبرتی را نیاموخته‌اند. این نزاع بی‌ثمر، چه می‌گویم! «بد ثمر» در میان کنشگران عام مردم هزاره اگر جریان داشته شاید خیلی جای ملامتی نداشته باشد اما با کمال تاسف که این مساله در میان خواص و تحصیل‌یافتگان این قوم به شدت و حدت جریان دارد و صف‌بندی‌ها، جبهه‌گیری‌ها، طعن و نفرین‌ها، فحاشی‌ها، بداخلاقی‌ها، تهمت‌زنی‌ها و سیاه و سفید دیدنی‌ها تا هنوز به قوت خود باقی و جنگ لفظی و نزاع‌های جناحی بدون محتوا و معنای واقعی ادامه دارد.»
  • شنبه ۲۹ قوس ۱۴۰۴ - ۱۶:۴۴
    دکتر عبدالخالق فصیحی
    «از منظر جامعه‌شناسی آیین‌ها نیز اگر نگاه انداخته شود، رونمایی کتاب‌های نامبرده می‌توانند نوعی آیین گذار باشند؛ انتقال از مرحله‌ی کنشگری فعال به مرحله‌ی یادبود و خاطره‌گویی ناکامی‌ها و افسوس‌های سیاسی. ازاین‌جهت، کتاب‌های «سرنوشت من» و «گوهر سخن»، به‌مثابه‌ی سنگ‌نوشته‌های می‌مانند‌ که فقط پایان یک دوره به آن علامت خورده است و نه حاوی هیچ پیام دیگر. در حقیقت، مراسم رونمایی از کتاب «سرنوشت من» و «گوهر سخن» یا سوگواری قبل از مرگ نویسندگان، محفلی بود برای تدفین مزورانه نویسندگان تا پیشاپیش افکار عمومی را به‌جای سنگ‌باران تابوت‌های اضافی به‌سوی طلب مغفرت اضافی هدایت کنند.»
  • یکشنبه ۲۳ قوس ۱۴۰۴ - ۱۸:۱۵
    علی غزنوی
    «آنچه در این یادداشت به طور موجز و مختصر می‌توان اشاره کرد این است که تداوم بحران و تکرار فاجعه‌های انسانی به گونه‌ای عادی شده و حساسیت‌ نسبت به آن وجود ندارد. درست و دقیق نمی‌دانم، که علت این مساله «خواب خرد»، «خاموشی چراغ عقل» و یا «بی‌شعوری سیاسی» است که هیچ اقدامی برای تغییر وضعیت ناگوار موجود صورت نمی‌گیرد و کنش‌ها و واکنش‌های شبکه‌های اجتماعی، موضع‌گیری‌های تیکه‌داران قومی، مدعیان روشنفکری و داعیه‌داران فعالیت‌های فرهنگی، همه و همه عوامل تداوم بحران کنونی و پایداری رنج‌های انسانی، این مرزوبوم است.»
  • شنبه ۸ قوس ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۸
    علی غزنوی
    «مردم کشور ما تمام ظرفیت فکری، حالت روانی و وضعیت شخصیتی‌اش به این‌ پیمانه و اندازه است که از تمام مظاهر تمدن و دنیای مدرن غرب، فقط ناهنجاری‌های اجتماعی، فسادهای اخلاقی و روابط آزاد اختلاط مرد و زن و سرگرمی‌های اغواکننده، غفلت زا و مسخ‌کننده را ناشیانه و میمون‌وار تقلید نماید و ژست و اداهای از خود بروز دهد که آدم‌های خسته از رفاه‌زدگی، پژمرده از بی‌معنایی، افسرده از تنهایی، شوریده علیه نظام اخلاقی و.... بروز می‌دهند.»
  • جمعه ۳۰ عقرب ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۵
    ح‌ ـ رها
    «سکوت، سخن خاموش و صدای بی‌صدایی است که برای شرایط خاص و زمان‌های استثنایی کاربرد دارد. سکوت بی‌سخنی نیست؛ بلکه سخن بدون صوت و لفظی است که در زمان‌های بن‌بست سخن و نفله شدن کلام، به میدان آمده و زبان آن را خلق و به‌کاربرده و جایگزین سخن معمول و رایج می‌کند. شعور ناآگاه ذهن من شاید متوجه شرایط خاص تاریخی و اوضاع آشفته‌ی ذهنی و بحران شدید اخلاقی و انسداد سیاسی و رجعت زمانی گردیده است که تن به سخن نمی‌دهد و به وادی سکوت فرار کرده و پناه می‌برد و درباره‌ای موضوعات گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و... دوست دارد سکوت پیشه کند و با سکوت سخن بگوید.»