درنگی بر شخصیت تاریخی، بنام فاطمه (س)
اکنونکه در زادروز فاطمه زهرا یگانه دخت دردانهی رسولالله قرار داریم هواداران و دوستداران آن حضرت این ایام را جشن گرفته و پیرامون شخصیت و چندوچون زندگی و مبارزات و بالاخره شهادت یا رحلت زودهنگام وی بحثوجدلهای را انجام میدهند، لازم میبینم که تاملی و درنگی بر این شخصیت تاریخ اسلام، (نه از منظر فرقهای و مذهبی و اختلاف روایتهای که پیرامون آن میان شیعه و سنی جریان دارد)، داشته باشم. من از منظر توصیهها و سفارشهای پیامبر اسلام نسبت به دخترش و احادیث و روایاتی که در این زمینه در منابع فریقین وجود دارد، به این شخصیت تاریخ اسلام نگاه نمیکنم. در این زمینه الی ماشاالله سخن گفتهشده و ذهنیتهای شکلگرفته و باورهای به وجود آمده و روایتهای ساختهشده بهعنوان پدیدهها و رویدادهای که میان مسلمانان شکاف عمیق و واکنشهای شدید عاطفی ایجاد کرده واقعیتی تاریخی و اجتماعی است که نمیشود آن را انکار کرد و در این زمینه هم هیچ کاری انجام داده نمیتوانیم. زمان و تحولات تاریخی جهان اسلام همین است که الان واقعیت امروز ما را شکل داده و صورتبندی نموده است.
من بهعنوان یک مسلمان و یک شیعه بدون اینکه خود را درگیر روایتهای شیعه و سنی از این شخصیت تاریخی کرده باشم، نسبت به این شخصیت احساس غریب و واکنش روانی عجیبی دارم. احساس میکنم که این بانوی باکرامت قربانی فرهنگ منحط و مردسالار عربی گردیده است. اگر به همه یافتهها و احیانا بافتههای شیعه شک نماییم این پرسش همواره ذهن مرا به خود مشغول داشته که اگر ٖآنطوری که اهل سنت ادعا دارند که شیخین جفایی در حق فاطمه روا نداشتهاند چرا مدفن آن حضرت تا هنوز ناپیداست و کسی نمیداند که قبر او در کجاست؟! این مساله، این پرسش آزاردهندهی را در ذهن انسان ایجاد میکند که چه عوامل اجتماعی و سیاسی باعث گردیده است که علی و پیروانش مخفیانه او را به خاک بسپارند آنچنانکه بهجز تعدادی معدودی هیچکسی دیگر از آن اطلاع نداشته باشد و در آن زمان هیچکسی هم جویای احوال خاک دختر پیامبرش نشود و فاطمه در انزوا و گمنامی و بیاثر و بینشان به تاریخ سپرده میشود.
درک و دریافت من از این واقعه فراتر از کشمکشهای سیاسی و ظلم و اجحافهای جناحی است. بیشک جنگ قدرت و تصاحب آن، یکی از عوامل این گمنامی و بینشانگی است اما تمام عوامل نیست. این بینشانگی ریشه در فرهنگ عرب دارد که در آن فرهنگ حذف و دفن زن در تاریخ و از صحنه اجتماعی یک رویه غالب و نهفته است. فاطمه زهرا ممکن است که قربانی بازیهای شیوخ مدعی جانشینی باشد اما آنچه ممد این قربانی و بستر این رویداد بوده فرهنگ زنستیزی و همان روحیه ننگ بودن دختر و دفن آن بهعنوان فرهنگ باقیمانده در پستوی ذهن خودآگاه و ناخودآگاه عربهای آن روزگار است. این فرهنگ در درون خود ظرفیت پس زدن و به حاشیه راندن زن را دارد. زهرا نهتنها قربانی بازیهای سیاسی و جنگ قدرت شیوخ صحابی است که قربانی فرهنگ عربی و فضای حاکم بر بینش و منش مسلمانان آن روز نیز هست. رگههای سوگیری سیاسی و صفبندی باندی علیه فاطمه زهرا را از گفتار و نوشتار امروز اهل سنت نیز میتوان درک و دریافت کرد. چرا در ذهنیت اهل سنت علیرغم توصیه و سفارشهای پیامبر اسلام مبنی بر گرامی داشتن حضرت زهرا و احساسات و احترام پیامبر به اولین همسرش حضرت خدیجه، عایشه دختر ابابکر مهم و ام المومنین ظاهر میگردد و خدیجه و دخترش فاطمه در درجه چندم از تکریم و احترام قرارگرفته و نسبت به این دو شخصیت غالبا سکوت پیشه میکنند. این است که به پندار من فاطمه نماد مظلومیت زن در تاریخ اسلام است و عربهای تازهمسلمان شده نتوانستند که فاطمه و خانه کوچک او را که به قول مرحوم دکتر شریعتی بهاندازه تاریخ بزرگ و باعظمت است، تحمل کنند و آنچنان با او رفتار کردند که هیچ نشانی از او بر جا نماند و همچون سایر زنان در تاریخ گم و از ذهنها و خاطرهها محو گردد؛ اما فاطمه علیرغم ظلم و اجحافها در حقشان و خاموشی وجود فیزیکیشان، خاموش نگشت و نور او در پهنای تاریخ گسترش یافت. فاطمه فرزندانی تحویل جامعه و تاریخ داد که هرکدام تاریخساز شدند و نام و نشان و راه او را زنده کردند و به کوری چشم آنهای که کوشش کرده بودند که او را دفن تاریخ کنند خودشان دفن تاریخ و منفور و مغضوب وجدان بشری گردد.
بنابراین تجلیل از زادروز فاطمه زهرا تجلیل از زن و مبارزه با ظلم و بیعدالتیای است که در تاریخ علیه زن جاری و ساری بوده است. گرامیداشت از روز تولد حضرت زهرا، گرامی داشت از مادر و مقام زن است. فاطمه نماد مادری است که همهی خوبیها و مهربانیها، زیباییها و شکوه و ظرافتهای مادری قربانی جهل و نادانی تاریخ گردیده است. تاریخی که زاییده کسانی است که از دامن مادر به هستی پا گذاشته و پرورشیافته اما علیه او ظلم، تعصب و تبعیض اعمال نموده است. تجلیل و گرامیداشت روز تولد حضرت زهرا (بریده از جنبه مذهبی آن)، عصیان علیه آنچه در تاریخ بر زنان روا داشته شده، میباشد و تکریم از مقام و جایگاه مادر و در کل پذیرش کرامت نیمهی از پیکرهی انسان به نام و عنوان زن است.

(
(