کد مطلب : 3294
شنبه ۲۹ قوس ۱۴۰۴ - ۱۶:۴۴
8041
فاقددیدگاه
دکتر عبدالخالق فصیحی

رونمایی از کتاب «سرنوشت من» یا سوگواری‌های قبل از مرگ

رونمایی از کتاب محقق
«از منظر جامعه‌شناسی آیین‌ها نیز اگر نگاه انداخته شود، رونمایی کتاب‌های نامبرده می‌توانند نوعی آیین گذار باشند؛ انتقال از مرحله‌ی کنشگری فعال به مرحله‌ی یادبود و خاطره‌گویی ناکامی‌ها و افسوس‌های سیاسی. ازاین‌جهت، کتاب‌های «سرنوشت من» و «گوهر سخن»، به‌مثابه‌ی سنگ‌نوشته‌های می‌مانند‌ که فقط پایان یک دوره به آن علامت خورده است و نه حاوی هیچ پیام دیگر. در حقیقت، مراسم رونمایی از کتاب «سرنوشت من» و «گوهر سخن» یا سوگواری قبل از مرگ نویسندگان، محفلی بود برای تدفین مزورانه نویسندگان تا پیشاپیش افکار عمومی را به‌جای سنگ‌باران تابوت‌های اضافی به‌سوی طلب مغفرت اضافی هدایت کنند.»

رونمایی از کتاب در فرهنگ سیاسی و اجتماعی معمولا به‌عنوان نمادی از تولید اندیشه، باز کردن افق‌های تازه و تثبیت میراث فکری نویسنده است. اما رونمایی از کتاب «سرنوشت من» و هم‌زمان خودنمایی«گوهر سخن»، بیش از آن‌که یادآور آغاز یک گفت‌وگوی تازه و سرنوشت‌ساز در فضای تاریک افغانستان باشد، شبیه سوگواری قبل از مرگ نویسنده می‌ماند. با نگاه کوتاه به این رویداد فرهنگی، می‌توان نشان داد که این رونمایی‌ها آیین وداع از ناکامی‌های به شکل تراژیک آن‌ست تا جشن یک‌سخن نو در فضای فرهنگی.

از دید بوردیویی، کتاب سرنوشت من و سیال‌بچه‌ی آن «گوهر سخن»، می‌توانند نوعی سرمایه نمادین باشند؛ ابزاری انتقال میراث درخشان گذشته به نسل‌های آینده. اما کتاب‌های مزبور، قطع‌نظر از محتوای خوب یا بد آنان، هیچ کارکرد زنده‌ای جز یادبود یا مراسم سوگواری قبل از مرگ نویسندگان ندارد و یا نهایتا تداعی‌کننده خداحافظی غم‌انگیز رهبران شکست‌خورده از صحنه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. در چنین حالتی، کتاب نه به‌عنوان ابزار تولید فکر، بل به حیث سندی برای بایگانی شدن بی‌چارگی‌های یک نویسنده در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی است. تولید متن مکتوب توسط رهبران و جریان‌های سیاسی معمولا تلاش برای ساختن روایت رسمی از خود و توجیه ناکارآمدی‌هایشان در عرصه سیاسی در قالب تصویری مطلوب برای آیندگان است. اما وقتی مردم به عملکرد ناکام و بعضا مرگبار این‌ها نگاه می‌اندازند، این رونمایی‌ها را بیشتر به چشم «سوگواری قبل از مرگ» می‌بینند، نه اینکه در تورق زدن آن‌ها دنبال نکات اضافی برای یافتن راه آینده خود بگردند. درواقع، مردم کتاب‌های سرنوشت من و گوهر سخن را، نه به‌عنوان آغاز یک گفت‌وگوی صادقانه که پایان یک نقش ناکام درصحنه سیاسی می‌خوانند. پیام این نوع خوانش مردمی، فاصله‌ی بنیادین میان رهبران سیاسی و جامعه است؛ فاصله‌ای که حتی ابزار نمادین کتاب هم نمی‌تواند آن را پر کند.

از منظر جامعه‌شناسی آیین‌ها نیز اگر نگاه انداخته شود، رونمایی کتاب‌های نامبرده می‌توانند نوعی آیین گذار باشند؛ انتقال از مرحله‌ی کنشگری فعال به مرحله‌ی یادبود و خاطره‌گویی ناکامی‌ها و افسوس‌های سیاسی. ازاین‌جهت، کتاب‌های «سرنوشت من» و «گوهر سخن»، به‌مثابه‌ی سنگ‌نوشته‌های می‌مانند‌ که فقط پایان یک دوره به آن علامت خورده است و نه حاوی هیچ پیام دیگر. در حقیقت، مراسم رونمایی از کتاب «سرنوشت من» و «گوهر سخن» یا سوگواری قبل از مرگ نویسندگان، محفلی بود برای تدفین مزورانه نویسندگان تا پیشاپیش افکار عمومی را به‌جای سنگ‌باران تابوت‌های اضافی به‌سوی طلب مغفرت اضافی هدایت کنند.

جامعه‌ای که رهبرانش کتاب را به‌مثابه‌ی یادبود عرضه می‌کنند، درواقع افق آینده را بسته می‌بینند؛ افقی که باید با اندیشه‌‌های سیاسی درست و موضع‌گیری‌های صادقانه بر روی آیندگان گشوده شود، در عمل تحت تاثیر اطلاعیه‌های تبلیغاتی رونمایی سوگواره‌های کتاب‌های مذکور، بسته می‌ماند. بی‌اعتمادی عمومی، چنین کتاب‌های را نوع متون اضافی در عرصه عدالت اضافی می‌بینند و به همین دلیل، این رونمایی را بیش از یک مراسم شرمگین سوگواری قبل از مرگ تلقی نمی‌کنند. مردم و خصوصا صاحبان اندیشه و قلم، ضعف یا اصلا خیانت درگذشته با ضعف در تولید گفتمان تازه را یکجا و در استمرار یک سرنوشت در نظر می‌گیرند و هردو را عامل تداوم چرخه‌های مرگ‌بار گذشته می‌دانند. ازاین‌رو، در قضاوت مردمی، کتاب «سرنوشت من» و امثال آن، تطهیر کننده‌ی هیچ عین آلودگی‌های مشخص گذشته نیست، بل همه سوگواری‌های اضافی در سوگ نوشتارهای اضافی قبل از مرگ نویسندگان اضافی است. درنهایت، جامعه‌ای که رونمایی کتاب در آن جز سوگواری قبل از مرگ معنای دیگری ندارد، نیازمند بازاندیشی در رابطه‌ی میان اندیشه، قدرت و آینده است، نه شادمانی تراژیک‌وار به قلم‌فرسایی‌های اضافی. هم خود تولیدگر متن«سرنوشت من» و هم مردم می‌دانند که کتاب مکتوب، چیزی فراتر و نهان‌تر از کتاب وجود نویسنده ندارد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما