کد مطلب : 3267
شنبه ۱۵ قوس ۱۴۰۴ - ۱۷:۴۷
9637
فاقددیدگاه
حسین جوهری

فضای اجتماعی شهر به‌مثابه یک دیالکتیک

تصویر مقاله جوهری
«حال چه در مرکز شهر زندگی کنیم و چه در حاشیه، یک «حق» اساسی داریم: آن عبارت از حق شهر و حق شهروندی است، این‌یک اصل حقوقی است که بین دولت و مردم به رسمیت شناخته‌شده و می‌شود. یعنی هر کس در یک شهر زندگی می‌کند، فارغ از طبقه، نژاد، قومیت یا محل سکونتش (بالا شهر یا پایین‌شهر تفاوتی نمی‌کند)، از حقِ استفاده از «شهر» برخوردار است و صدایش باید شنیده شود.»

دیالکتیک هِگل یک روش فلسفی است برای درک چگونگی تغییر و پیشرفت در تاریخ، اندیشه و جامعه که از سه مرحله تشکیل‌شده است تز، آنتی‌تز و سِنتز مثلا اگر یخ یا یخک را که یک جامد است تز در نظر بگیریم، آنتی‌تز آن آتش یعنی گرماست و برآیند و سِنتز آن آب و مایع می‌شود یعنی یک ترکیب کاملا جدید از برخورد یخ و آتش سنتز به دست می‌آید.

همین‌طور فضای عالم ماده نیز بر اصل تضاد و کشمکش‌های اجتماعی تشکیل‌شده است برای اولین بار این نظریه تضاد را یک فیلسوف طبیعی بنام اناکسیمندر بیان کرد، او اصل تضاد را به‌عنوان نیروی محرک هستی معرفی کرد ( پولادی، ص ۲۵)

همچنین یک جامعه‌شناس فرانسوی به نام هانری لوفِور می‌گوید: «فضا ساخته‌ی دست جامعه است» مراد از این سخن این است که فضا یک بازتولید اجتماعی بشر است، فضای شهری بی‌طرف نیست؛ بلکه گروه‌های قدرتمند آن را می‌سازند تا سلطه‌ی خود را حفظ کنند و درنهایت سیاست خود را نهادینه کند.

به بیان ساده‌تر، شکل و فضای یک شهر یا کشور را قدرت‌های حاکم مشخص می‌کنند. ما نمونه‌های ازاین‌دست را بیشتر در کلان‌شهرهای مهم و استراتژیک می‌بینیم. مثلا اگر یک نگاه جزیی‌تر بر فراز و فضای اجتماعی شهر‌های افغانستان بیندازیم: آیا فضای شهرهایی مانند کابل، بامیان، مزار، غزنی و غور و قندهار و هرات واقعا در دست مردمِ همان مناطق است یا زمامداران آن یا فراتر از آن؟ یا به‌طور عام‌تر و کلی‌تر اگر بر فضای اجتماعی شهرهای جهان نگاه کنیم: آیا سرنوشت و فضای کابل، اسلام‌آباد، دهلی، تهران، بغداد، ریاض، دبی و قطر را خود مردمِ آن تعیین می‌کنند؟ یا سیاست‌مداران آن، یا ابر سیاست‌مداران آن را تدبیر و مدیریت می‌کنند؟

به هر صورت این مساله دیالکتیک با «فضای اجتماعی شهر و حق شهر» پیوند خورده است زیرا مرکز شهر یک تز است، نماد قدرت و ثروت و شکوه اجتماعی اما این فضا معمولا توسط برنامه‌ریزان و قدرتمندان طراحی می‌شود تا نظم، زیبایی و سلطه‌ی فرهنگی خویش را به نمایش بگذارد. هدف، حفظ انحصار بر منابع کمیاب و خصوصا تمرکز بر قدرت و ثروت است.

اگر در دیار و خاکِ وطن خویش نکته تاریخی این روند را کندوکاو کنیم «غصب فضای اجتماعی شهر و حق شهر» از زمان امیر عبدالرحمان شروع و آغاز گردید و با اوج خشونت تاریخی و بربریت علیه انسان هزاره ادامه یافت که درنهایت به رژیم کنونی طالبان می‌رسد؛ گروهی که عین تجسمِ از جهالت و خشونت علیه همه اقوام ساکن در افغانستان است.

اما در مقابل، حاشیه‌ی شهر یک آنتی‌تز یعنی فضای «مقاومت» است. مقاومت در برابر حذف شدن و نادیده گرفته شدن و تبعیض، اینجا حاشیه‌ی شهر جایی همواره فضای بوده و هست که مردم برای به رسمیت شناخته شدن تلاش می‌کنند. نمونه‌ی آن، مقاومت انسان هزاره علیه امیر عبدالرحمان، مقاومت غرب کابل و جنبش‌های اجتماعی مانند «تبسم» و «روشنایی» است. مردم حاشیه‌نشین از مرکز، باوجود تمام محدودیت‌ها، در زندگی روزمره‌ی خود، فضای شهر را مطابق نیازهایشان دوباره تعریف و بازتولید اجتماعی می‌کنند و اگر غلبه صورت بگیرد یک فضای جدید اجتماعی به وجود می‌آید و اگرنه همان تز باقی می‌ماند.

حال چه در مرکز شهر زندگی کنیم و چه در حاشیه، یک «حق» اساسی داریم: آن عبارت از حق شهر و حق شهروندی است، این‌یک اصل حقوقی است که بین دولت و مردم به رسمیت شناخته‌شده و می‌شود. یعنی هر کس در یک شهر زندگی می‌کند، فارغ از طبقه، نژاد، قومیت یا محل سکونتش (بالا شهر یا پایین‌شهر تفاوتی نمی‌کند)، از حقِ استفاده از «شهر» برخوردار است و صدایش باید شنیده شود. درست همانند حاشیه‌ی غرب کابل، دشت برچی که همواره از حق شهر و فضای اجتماعی شهر محروم بوده و همواره حق شهروندی آنان پایمال به رسمیت شناخته نمی‌شود و برخی اوقات انکار وجودی نیز می‌‌شود.

 نکته اخیر و سوالی، راه‌حل این مساله چیست؟ به نظر من راه‌حل بسیار دشوار است دشواری به «مثابه راه دشواری آزادی نیلسون ماندلا» که از تقابل حاشیه شهر با مرکز، فقط گذر از رویارویی و رسیدن به یک گفت‌وگوی سازنده است، گفت‌وگوی که به‌مثابه یک «گفت‌و‌گوی سقراطی» باشد یا به سخن دیگر یعنی یک گفتمان ملی و روشمند و هدفمند که به یک اجماع ملی منتج شود و حاصل آن «عدالت به‌مثابه انصاف» شود که مردم این دیار و خاک، روی صلح و آرامش و از «حق شهر و شهروندی و از فضای اجتماعی شهر» برخوردار شود نه با منت سیاسی زمامداران و حاکمان بلکه با عنوان سهیم و شریک این خاک و شهر، و مراد از سِنتز جز این نیست. پس چه خوب است نکته پایانم با این شعرِ شاعر باشد:

ای قدرت حاکم بشنو این صدا را

حق شهروندی، نه یک نوازش پا را.

هر کس که در این شهر نفس می‌کشد

صاحبِ صدایی است که می‌درخشد.

بگذار گفتگو شود راه رهایی و آزادی

از تقابل تا برادری و برابری و آگاهی.

شهر برای مردم است و مردم برای شهر

این است رازِ آبادیِ این دهر و سرزمین

یادداشت‌ها:

۱- پولادی، کمال، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب، جلد اول (از سقراط تا ماکیاولی) چاپ اول ۱۳۸۲، نشر مرکز

۲- آقای هانری لوفور بیشتر با نظریه‌های درباره شهرها و فضای اجتماعی شناخته می‌شود و ابداع اصطلاح «حق شهر» از اوست.

۱٫ http://dialecticalspace.com/henri-lefevbre/
2. http://dialecticalspace.com/the-social-production-of-urban-space/
3. http://dialecticalspace.com/city-becoming-world/
4. dialecticalspace.com/theorizing-sociospatial-relations
امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما