ویرانی سیاسی، برآیند ویرانی درونی
از ساعاتی که از طریق رسانهها و شبکههای اجتماعی شنیدم که بازهم همان سناریوی همیشگی به نمایش گذاشته شده و بازهم مردم بیدفاع و مظلوم هزاره هدف قرار گرفته و دانشآموزان را به خاک و خون کشیدهاند و اتفاقات همان و کنشها و واکنشها از سوی خودی و غیرخودی هم به همان روش و سیرهی همیشگی.! ماندهام که چه بنویسم روایت تراژیک حادثه و اعلان محکومیت و مظلومیت که تا هنوز هیچ دردی را درمان نکرده است. میبینم که بازهم هزارهها مثل گذشته به روایت حادثه و آه و ناله و محکومیت پرداخته و شعر و سرود و فحش و دشنام و گاهی هم کفر گویی و…پرداخته و رویداد هم مثل گذشتهها تراژیک و واکنشها هم مثل گذشتهها کلاسیک و هیچ حرف تازه و طرح تازه و عزم و همت تازه وجود ندارد.
من ماندهام که در این وادی گرگومیش همیشگی چه بگویم و چه بنویسم؟ هر موجودی زندهای وقتی ضربه و یا آسیبی بر بدنش وارد شود واکنش اولیه و ابتداییاش این است که خود را جمع میکند و در مرحله بعدی یا مقابله و یا هم فرار و خود را از خطر نجات میدهد اما در قسمت ما مردم هزاره هیچ اثری از آثار حیات جمعی وجود ندارد هرچه به اعضایمان آسیب، ضربه و صدمه وارد میگردد، ما واکنش اولیه و عادی که جمعکردن ارگانیسم است نداریم چه رسد که واکنشها و تصمیمهای برای دفاع چه به شکل مقابله و مبارزه و چه به شکل گریز و رهیدن از خطر داشته باشیم.
نمیدانم چرا روح جمعی مردم هزاره مرده و شعور اجتماعی و سیاسی این مردم از کار افتاده و برای تداوم حیات و دفع خطر و سالمسازی محیط زندگی خود هیچ فکر و تدبیری و هیچ حرکت و تقلا و تلاشی نمیکنند.؟! البته ناگفته پیداست که یکی از دلایل این وضعیت این را میتوان تصور کرد که این مردم از نظر روحی و روانی و همچنین از نظر فکری در یک وضعیت استثنایی به سر میبرند. اینها از گذشته عبور کرده و باور خود را به تیکه داران قومی و دینی از دست داده و به یک وضعیت مشخص و جدیدی نرسیدهاند. به همین دلیل تا هنوز نتوانستهاند در یک وضعیت جدید خود را منسجم کنند. ازاینرو مردم سرگردان و بلاتکلیف هستند. شاید در کنار علل و عوامل زیاد و گوناگون درونی، داخلی، و خارجی، یکی این باشد که این مردم در طول بیست سال تغییرات اجتماعی را کموبیش تجربه کرده و رویکرد قدیمی و شیوههای سنتی سیاست را نمیپسندند و کسانی که مدعی رهبری چه با (گفتمان دینی و چه با گفتمان قومی) بودند را به خاطر بدعمل کردن و زمینگیر شدن و پا بهپای تحولات و رشد نسل نو بهروز نشدنشان، کنار گذاشتهاند و آنها هم کارایی و نقشآفرینی خود را از دستدادهاند.
فکر میکنم که عمدهترین عامل از میان عوامل پیدا و پنهان همین عامل باشد. اگر این مردم ویرانی درونی نمیداشتند و از درون ویران نمیبودند بههرحال بااینهمه کشتار، قساوت، جنایت و حقارت، تکانی به خود میدادند و برای دفاع از خود در مرحله اول خود را بهعنوان یک اتنیک زنده و یک قوم بالنده جمع و از حیات خود دفاع میکردند و دنبال چارهای میگشتند. این ویرانی روحی و روانی باعث شده است که هزارهها دچار ویرانی سیاسی و سردرگمی اجتماعی گردند. تا از نظر روانی و روحیه جمعی زنده نگردیم و باورهای جدید اجتماعی خلق و امید به فردای روشن تاریخی ایجاد نگردد درب بر همین پاشنه میچرخد و بهبودی وضعیت دور از انتظار است. بیایید بهجای مخته و ناله و سوگواری و تجلیل و مراسم گرامیداشت و… به انتقام بیندیشیم و باور کنیم که ما هم میتوانیم بکشیم و توان شناسایی دشمن مریی و نامریی خود را نیز داریم. دشمن به خاطر حذف و نابود ما از خود میگذرد و میآید انتحار میکند اما ما از نام و نان خود نمیگذریم و حتی از خودخواهی و منیتهای ابلهانهی خویش دست نمیکشیم. بیایید اگر بناست بمیریم ایستاده و مردانه بمیریم.

(
(
سخنی که از دل بر آید ، بر دل نشیند. ” ردوا الحجر حیث جاء ” کلوخ انداز را پاداش سنگ است. نه ظلم کن به کسی ، نه به زیر ظلم برو اگر همان گونه که نویسنده درد مند و درک مدار و آگاه نوشته ، چن مورد مقابله به مثل انجام شود ، به عیان می توان بازدارندگی آن را مشاهده کرد. البته بی گدار به آب زدن درست نیست اما با برنامه ومحاسبه ، اقدام لازم است.