کد مطلب : 3248
جمعه ۳۰ عقرب ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۵
3570
فاقددیدگاه
ح‌ ـ رها

شاید سکوت بهترین فریاد باشد

images1
«سکوت، سخن خاموش و صدای بی‌صدایی است که برای شرایط خاص و زمان‌های استثنایی کاربرد دارد. سکوت بی‌سخنی نیست؛ بلکه سخن بدون صوت و لفظی است که در زمان‌های بن‌بست سخن و نفله شدن کلام، به میدان آمده و زبان آن را خلق و به‌کاربرده و جایگزین سخن معمول و رایج می‌کند. شعور ناآگاه ذهن من شاید متوجه شرایط خاص تاریخی و اوضاع آشفته‌ی ذهنی و بحران شدید اخلاقی و انسداد سیاسی و رجعت زمانی گردیده است که تن به سخن نمی‌دهد و به وادی سکوت فرار کرده و پناه می‌برد و درباره‌ای موضوعات گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و... دوست دارد سکوت پیشه کند و با سکوت سخن بگوید.»

می‌خواهم بنویسم اما نمی‌دانم چه بنویسم. موضوعات زیاد و گوناگون در چشم‌انداز ذهنم خودنمایی کرده و حضور خو را اعلان می‌کنند؛ اما هیچ‌کدام آن‌ها برایم گیرا و جالب نیستند. نمی‌دانم چرا؟ هرکدام آن‌ها موضوعات به‌روز و مسایل حساسی است که در ذهن و ضمیر جمعی جامعه ما وجدان می‌گردند؛ اما چنگی به دل و شوق و ذوقی در من نمی‌شوراند. شاید یکی از دلایلش این باشد که آن موضوعات در افکار عامه و میان کنشگران به شکل گسترده و روزمره در پیرامون‌ آن گفت‌وگو صورت می‌گیرد و ذهن و روان من به خاطر گریز از روزمرگی و بازگو کردن حرف‌های کم‌وبیش تکراری، تن به این کار نمی‌دهد و حاضر نیست که آن‌ها را به‌عنوان موضوع سخن و نوشتار خویش انتخاب  کرده و پیرامونش سخن براند. این روزها به برکت گسترش رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی چیزی که خیلی زیاد و بی‌بها گردیده حرف‌های گزاف و گاهی سخن‌‌های قابل ارج و تامل است.

سخن گفتن و حرف زدن‌های بی‌مایه و بیش‌ازحد، فضای ارتباطی رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی را مسموم کرده است. سخنی و کلامی که دارای معنا و پیام مفید باشد بسیار اندک است؛ اما امان از حرف‌های آزاردهنده و میان‌تهی و حتی غیراخلاقی و دور از شئون انسانی که روح و روان انسان را می‌آزارد و احساس ناامیدی و سرخوردگی و ابتذال و آلودگی به انسان دست می‌دهد. دنیای مجازی گفت‌وگو را عمومی کرده و از حالت اختصاصی و نخبگانی‌اش بیرون آورده است. پیش‌ازاین سخن گفتن و گفت‌‌وگو بیشتر میان نخبگان و قشر خاص ساری و جاری بود اما امروز وضعیت تغییر کرده است. همه آمده‌اند و متناسب با سطح فکری و فهم و دانش خود حرف می‌زنند و داد سخن سر می‌دهند. از همین رو در میان این‌همه حرف‌ها و قیل و قال‌ها که از هر دهنی سخنی می‌جهد بدون آن‌که سخن بودنش معلوم باشد و حرف‌های ژاژ و واژه‌های بی‌معنا و سروصداهای بی‌دروپیکر باعث دل‌زدگی و خستگی روح و روان انسان می‌گردد. تن ندادن ذهن و روان من به آن‌گونه سخن‌ها شاید به خاطر گریز از وضعیت موجود باشد.

دلیل دیگر آن شاید روانی باشد و آن تن ندادن ذهن و روان من برای انتخاب موضوع برای سخن گفتن، عدم مخاطب و هم‌زبان در میان این‌همه زبان‌های وراج است. نداشتن هم‌زبان در عالم انسانی بزرگ‌ترین دردی است که انسان تحمل می‌کند. درد و درک مشترک شرط اول هم‌زبانی است. اگر درک و درد مشترک در میان نباشد زبان و فهم مشترک شکل نمی‌گیرد. در اوضاع و احوالی که سایه شوم ظلمت، جهل و نادانی بر کشور حاکم است برای برچیدن دامن این ظلمت از سر مردم نه درک مشترک و نه راه‌حلی قابل‌قبول و حتی نه انگیزه‌ای برای از میان برداشتن آن در میان فعالان و کنشگران سیاسی وجود دارد. عدم هم‌زبانی و درک مشترک از اوضاع جاری بر کشور و روند ساری بر تاریخ، باعث می‌گردد که زبان، سکوت پیشه کند و به سکوت پناه ببرد و سخن بی‌مخاطب نگوید و سلام بی‌جواب را انجام ندهد.

عامل دیگری که برای فرار ذهن از انتخاب موضوعات، می‌توان برشمرد، حاکمیت یاس و ناامیدی عمومی است. شکست سیاسی و تاریخی نیروهای اجتماعی حاکم بر جامعه، در دوره جمهوریت، سبب گردیده است که یاس و سرخوردگی و ناامیدی فضای عمومی جامعه را فرابگیرد. بالطبع روان و ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه من نیز تحت تاثیر جو و فضای عمومی ناامید گشته و سخن گفتن و طرح مسایل سیاسی و اجتماعی و بررسی بحران کنونی، برایش عبث جلوه کند و بی‌فایده احساس گردد. سخن گفتن از روزنه‌ی امید می‌وزد و امید پنجره‌ی وزش سخن و کلام است. پنجره‌ی بسته‌ی امید مانع تابش خورشید سخن گفتن و باعث انسداد وزیدن روشنایی معنا است. امید، نیروی محرکه‌ای تمام حرکت‌های انسانی است. بزرگ‌ترین و مهم‌ترین معضل اجتماعی و سیاسی ما در این دوره و زمانه، رخت بر بربستن امید و حاکمیت یاس و ناامیدی سیاسی و بی باوری عمومی است. زندگی بر پایه امید استوار است. اگر امید نباشد چرخه‌ی حیات و زندگی راکد و متوقف می‌گردد. اکنون ما در برهه‌ی از زمان می‌زییم که زمان متوقف و زمین در سیطره‌ی اهریمنی سپاه دهشت و ظلمت قرار دارد. پای زمان لنگ و از حرکت بازمانده است و تاریخ ما دچار سکت شده و به کما رفته است.

در این شرایط سکتگی تاریخی و انسداد سیاسی و بن‌بست‌های فکری و آشفتگی‌های اجتماعی سخن نمی‌شکفد و زبان نیز به از بازی بازمی‌ماند و فقط سکوت است که در این ایام دم‌کرده و از نفس افتاده می‌شکفد و فریاد می‌کند و رسالت خود را به انجام رسانده و نقش کلام و سخن را بر دوش می‌کشد و همواره به گوش زمین و زمان نجوا کرده و همه را به بیداری و هوشیاری فرامی‌خواند. در این برهه‌ی از تاریخ و در این آشفته‌بازار گفتمانی و در این فضای فاصله‌های زبانی، شاید بهترین سخن و لازم‌ترین زبان سخن و زبان سکوت باشد.

سکوت، سخن خاموش و صدای بی‌صدایی است که برای شرایط خاص و زمان‌های استثنایی کاربرد دارد. سکوت بی‌سخنی نیست؛ بلکه سخن بدون صوت و  لفظی است که در زمان‌های بن‌بست سخن و نفله شدن کلام، به میدان آمده و زبان آن را خلق و به‌کاربرده و جایگزین سخن معمول و رایج می‌کند. شعور ناآگاه ذهن من شاید متوجه شرایط خاص تاریخی و اوضاع آشفته‌ی ذهنی و بحران شدید اخلاقی و انسداد سیاسی و رجعت زمانی گردیده است که تن به سخن نمی‌دهد و به وادی سکوت فرار کرده و پناه می‌برد و درباره‌ای موضوعات گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و… دوست دارد سکوت پیشه کند و با سکوت سخن بگوید و از این ابزار برای بیان موضع و جهت‌گیری‌هایش استفاده نماید. آری گاهی شاید سکوت بهترین سخن باشد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما