کد مطلب : 3258
یکشنبه ۹ قوس ۱۴۰۴ - ۱۷:۲۵
3124
فاقددیدگاه
ع ـ ن ـ آزادی‌خواه

افغانستانی و نوستالژی آزادی

۸۸۲۲
«آزادی سیاسی در نظام قبیله سالار قومی قابل تفسیر و تطبیق نیست چون‌که آزادی سیاسی دارای پیش‌زمینه‌ها و پیش‌فرض‌های است که در نظام‌های دموکراتیک و مردم‌سالار و جامعه باز معنا پیدا می‌کند. در نظام‌های بسته قبیله‌ای و سنتی (که روابط میان حکومت و شهروندان رابطه اطاعت محض حکومت شوندگان از حکومتگران است) آزادی در چنین جوامع و نظام‌های سیاسی به یک ایده‌آل اجتماعی تاریخی بخصوص برای اقوام محروم از قدرت تبدیل می‌شود. مردم ما خصوصا در هیچ دوره از ادوار تاریخ سیاسی کشور طعم شیرین آزادی را نچشیده‌اند و مدام درصدد و آرزوی تبلور و گسترش آن در نظام استبدادزده سیاسی خویش بوده‌اند.»

آزادی مقوله بسیار شکوهمندی است که از دیرباز بشریت برای وصول و دست یافتن به آن، چه رنج‌ها و مرارت‌های بی‌شماری را  که نچشیده‌اند. آزادی مفهوم حیات‌بخشی است که قوام و دوام زندگی عزتمندانه انسانی به آن بستگی دارد اگر این مفهوم و جستار در مناسبات زیست اجتماعی سیاسی آدم‌ها وجود نداشته باشد درواقع  انسانیت و جوهره انسانی را از آن‌ها ستانده است. به قول اریک فروم:« تاریخ آدمی، تلاش برای آزادی است».

به لحاظ مفهومی تعاریف فروانی را برای آزادی برشمرده شده است؛ طوری که «آیزیا برلین» فیلسوف سیاسی انگلیس در حدود دویست‌تا تعریف ازنظر فلاسفه و اندیشه‌ورزان، نظریه‌پردازان عرصه‌های سیاست و اجتماع یادآوری نموده است. آزادی دارای تنوع و تکثر شکل‌بندی‌های فراوانی است. در کلام و فلسفه اسلامی و لیبرالی انواع آزادی تکوینی، تشریعی، فردی، اجتماعی، معنوی، مثبت و منفی مطرح است.

این مقال و نگارش به کنکاش و بررسی تنوع و تکثر آزادی نمی‌پردازد. آنچه در این نوشتار مهم و مورد التفات و تمرکز است آزادی سیاسی است. آزادی سیاسی در کاربرد عام آن، شامل هرگونه فعالیتی است که بر سرنوشت سیاسی جامعه تاثیر می‌گذارد، بر این اساس تشکیل احزاب و جمعیت‌ها، مطبوعات و رسانه‌های گروهی نیز فعالیت‌های سیاسی به شمار می‌رود؛ ولی کاربرد خاص آن مربوط به دخالت آحاد جامعه در حکومت و اداره امور کشور است. آزادی سیاسی به این معناست که فرد بتواند در زندگی سیاسی و اجتماعی کشور خود از راه انتخاب زمامداران و مقامات سیاسی، شرکت جوید و یا به تصدی مشاغل عمومی و سیاسی کشور خود نایل آید و یا در مجامع آزادانه عقاید و افکار خود را به نحو مقتضی ابراز نماید.

این آزادی با نظام‌های استبدادی در تعارض آشکار است. آزادی سیاسی زمانی مفهوم دارد و مجال بحث و گفتگو  می‌یابد که حقوق شهروندی برای مردم مفروض گرفته شود. آزادی در مناسبات سیاسی (قدرت) و مردم حلقه‌ی مفقوده‌ای است که در طول تاریخ سیاسی افغانستان به‌عنوان یک ایده و خیال بیش نبوده است؛ برای آن‌که در این دیار همواره ساختار قدرت سیاسی طوری شکل داده‌شده که حقوق شهروندی در آن لحاظ نگشته و برای مردم و جامعه ارزش و بهایی قایل نشده است.ازآنجای که نظام و ساختار قدرت سیاسی در افغانستان نظام استبدادی قومی و قبیله‌ای بوده است برای نگهداری و حفظ قدرت سیاسی و بیرون نشدن آن از قبضه حاکمان قومی، و گوش‌به‌فرمان بودن اقوام غیر حاکم باید آزادی سیاسی در روابط جامعه و سیاست وجود نداشته باشد و مردم از نعمت آزادی سیاسی (که برآیند آن گردش قدرت و مشارکت فراگیر سیاسی است) مدام محروم گردد.

 آزادی سیاسی در نظام قبیله سالار قومی قابل تفسیر و تطبیق نیست چون‌که آزادی سیاسی دارای پیش‌زمینه‌ها و پیش‌فرض‌های است که در نظام‌های دموکراتیک و مردم‌سالار و جامعه باز معنا پیدا می‌کند. در نظام‌های بسته قبیله‌ای و سنتی (که روابط میان حکومت و شهروندان رابطه اطاعت محض حکومت شوندگان از حکومتگران است) آزادی در چنین جوامع و نظام‌های سیاسی به یک ایده‌آل اجتماعی تاریخی بخصوص برای اقوام محروم از قدرت تبدیل می‌شود. مردم ما خصوصا در هیچ دوره از ادوار تاریخ سیاسی کشور طعم شیرین آزادی را نچشیده‌اند و مدام درصدد و آرزوی تبلور و گسترش آن در نظام استبدادزده سیاسی خویش بوده‌اند.

 البته مردم این سرزمین در مقاطع زمانی کوتاه‌مدت چون بازه تاریخی مشروطیت خواهان امان‌الله خان، دهه دموکراسی ظاهر شاه و سرانجام در دوره نظام جمهوریت تا حدودی آزادی نسبی را احساس کردند و همان آزادی نسبی هم تا حدودی موجب رشد و پیشرفت سیاسی اجتماعی فکری و فرهنگی مردم گردید و زمینه رشد و تعالی (بخصوص دوره جمهوریت) برای سایر اقوام محکوم فراهم‌شده بود و نهادهای دموکراتیک و مردم‌گرا در ساختار سیاسی قدرت شکل می‌گرفت که ناگهان سایه شوم و ظلمانی حکومت طالبانی بر عرصه سیاسی مستولی گردید و دوباره ناامیدی و سیاهی سراسر وجود مردم را فراگرفت و آزاد زیستن و نفس کشیدن را از مردم ستم‌کشیده بازستاند و در این شرایط اختناق و استبداد مذهبی قومی مردم ما به‌شدت تمام درصدد تحقق و پیدایش رویایی در محاق رفته‌ای بنام آزادی‌اند که خورشید آزادی دوباره بر مرزوبوم این سرزمین به طلوع بنشیند و بر سراسر پیکره یخ‌زده آن بتابد و ظلمت و تاریکی را از سیمایی تاریک زده عرصه سیاست و قدرت بزداید و روح آزادی و آزادگی را در پیکره نیمه‌جان آن بدمد. نغمه‌ی آزادی صدایی است که همواره در ذهن و ضمیر مردم باقی می‌ماند و تا تحقق آن، این نغمه‌ی دل‌انگیز روح و روان جمعی مردم را رها نخواهد کرد و شوق اشتیاق این آرزو همان فریاد آزادی و عدالت است. ختم کلام با تکه‌ای از شعر شاملو:

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند

کوچک

همچون گلوگاهِ پرنده‌ای،

هیچ کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما