کد مطلب : 1882
شنبه ۲۱ اسد ۱۳۹۶ - ۱۳:۲۵
152588
۹ دیدگاه
علی غزنوی

سادات افغانی؛ عبدالرحمن هویت هزارگی!

قوم سادات ۱
«سلسله‌جنبان سادات مدت‌هاست كه به مبارزه پیگیر و بی‌امان هویت قومی هزاره‌ها کمربسته‌اند گاهی تحت عنوان مذهب به انكار هویت قومی پرداخته و دشمنی می‌ورزند و گاهی به بهانه اینكه رهبری مردم هزاره در فلان حادثه و در فلان جنگ اشتباه كرده و باید محاكمه و ترد گردد گاهی یخن روشنفكران این مردم را گرفته انگ‌های بی‌دینی و فساد اخلاقی می‌زنند. این انگ‌ها و فرافكنی‌ها همه ناشی از یك انگیزه ناپاك و دشمنانه است كه تلاش دارند كه كار ناتمام عبدالرحمن را به اتمام رسانند.»

هزاره‌ها به عنوان یک گروه قومی که از ویژگیهای فیزیکی و فرهنگی متفاوتی نسبت به سایر گروه‌های قومی ساکن در کشور برخوردار هستند؛ در پهنای تاریخ، بی‌رحمانه‌ترین تردها و نفی‌ها را به خود دیده و به تجربه نشسته‌ا‌ند. ازین‌رو تاریخ هزاره، تاریخ ترد و کتمانی است که همواره و در همه‌ی فصول جریان داشته و متناسب با شرایط تاریخی و زمینه و زمانه‌های اجتماعی بازآفریده شده و پروسه حذف و نابودی همچنان ادامه یافته است.

خشن‌ترین و عریان‌ترین ترد و نفی هزاره‌ها حذف و ترد فیزیکی آن‌ها در تاریخ؛ توسط امیر عبدالرحمن خان به وقوع پیوسته است که یکی از بزرگ‌ترین تراژدی و فاجعه انسانی را در تاریخ بشریت را به ارمغان داشته و وجدان‌های تمام بشریت را به داوری و بیداری فرامی‌خواند. این تراژدی انسانی فاجعه‌ی مضاعف در تراژدی‌های بشری است زیرا تراژدی‌های انسانی که در تاریخ به وقوع پیوسته‌اند همواره توسط هنرمندان، نویسندگان، تاریخدانان بازآفریده و روایت گردیده‌اند اما این فاجعه، فاجعه‌بارتر از فاجعه است؛ برای اینکه تمام دست‌های مریی و نامریی جهان هماهنگ و هم‌داستان شده‌اند تا حتی روایت این فاجعه نیز ترد و حذف گردد. هم حذف و تردی که منجر به وقوع پیوستن یک فاجعه بزرگ و بی‌مانند در تاریخ گردیده و هم حذف روایت و بازگو کردنش این فاجعه را فاجعه‌بارتر از بزرگ‌ترین فاجعه‌های انسانی در تاریخ نموده است.

عبد­الرحمن خان کوشید باورهای مردم هزاره را بهانه و مجوزی برای سرکوبی و حذف فیزیکی و غصب اموال و دارایی‌ها و سرزمین‌های اجدادی آنان قرار دهد و از این طریق به تحمیق مردم و بسیج لشکر همت گماشته و توانست بر اساس اسناد و مدارک تاریخی ۶۲%  نفوس این قوم را از صفحه روزگار محو و نابود نماید و به اهداف موردنظر خویش که همان حذف و از میان برداشتن موجودیتی مردم و قومی که شباهت بدنی ویژگی‌های فرهنگی با آنان ندارند برسد.

این پروسه همچنان ادامه داشته و روزبه‌روز شیوه‌ها و روش‌های جدیدی به آن شیوه‌‌ها و روش‌های سنتی افزون گشته و حذف و نفی هزاره‌ها به‌روز می‌گردد. از کشتارهای دسته‌جمعی طالبانی گرفته تا ترورها و انفجارهای انتحاری لشکر جنگوی، همه در راستای اهداف تاریخی و از پیش طراحی‌شده‌ی دشمنان هزاره‌هاست. از همه مهم‌تر و شگفت‌آورتر اینکه در صف دشمنان تاریخی و همیشگی هزاره‌ها جمع‌های دیگری از گروه‌های قومی با آرا و عقاید مشترک با هزاره‌ها (سادات و شیعیان غیر هزاره) پیوسته و همگام و هم‌آوا با آنان برای محو و نابودی هویت قومی هزاره‌ها کمربسته و تلاش می‌نمایند که اگر کوشش‌ها و تلاش‌های دشمنان علنی و تاریخی هزاره‌ها نتوانستند این مردم را بافرهنگ و هویت متمایز توسط قتل‌عام‌ها و غارت‌ها و هزاران ظلم و جنایات ضد بشری دیگر؛ محو و نابودی‌شان را به نظاره بنشینند، اکنون اینان با مبارزه (نه وجود فیزیکی آن‌ها) که با هستی و حضور فرهنگی و هویتی آنان به مقابله و مبارزه برخاسته و کوشش دارند که هویت قومی هزاره‌ها را از آنان گرفته و عامل انسجام گروهی را از میان بردارند که درنتیجه به اضمحلال و نابودی گروهی (به نام و عنوان هزاره) خواهد انجامید. اینان با ترفند زیرکانه و نیرنگ ماهرانه هویت هزارگی را در تقابل و تضاد با هویت مذهبی قرار داده و به جنگ هزاره‌ها آمده‌اند.

هویت قومی هزاره‌ها، بیشتر بر بنیاد شباهت‌های فیزیکی و زبانی بنیان نهاده شده است نه مشابهت‌های اعتقادی و اشتراک مذهبی. وقتی سخن از هزاره به میان می‌آید در ذهن‌ها مجموعه آدم‌های که در ویژگی‌های فیزیکی و گویش زبانی مشترک هستند؛ تبارز کرده و پدیدار می‌گردد. اعتقادات و مذهب مشترک نمی‌تواند عامل تعیین‌کننده در تبارز هویت هزاره‌ها باشد زیرا سادات، بیات‌ها، برخی تاجیک‌ها، و … نیز شیعه هستند و جزو هزاره‌ها نبوده و هویت قومی مجزا و مشخص خودشان را دارند. همچنین ویژگی‌های و همانندی چهره‌ها به تنهای نمی‌تواند هویت‌بخش هزاره‌ها باشد؛ زیرا ازبک‌ها باآنکه چهره‌ها و اندام‌های شبیه هزاره‌ها دارند اما هویت جداگانه و ازبکی خویش را دارا هستند و حسابش از حساب هزاره‌ها جدا هستند.

بنابراین دو عامل نقش تعیین‌کننده در ایجاد هویت قومی هزاره‌‌ها داشته و دارند:

 ۱- عامل اتنیکی

 ۲- عامل گویشی.

 امروزه در نزد اکثر مردم کشور که تا اندازه‌ی در سراسر کشور به سفر پرداخته‌اند؛ مبرهن و روشن است که کلمه هزاره بر هزاره‌های شیعه، سنی، اسماعیلی و … اطلاق می‌گردد. این تنوع در اعتقادات بیانگر این واقعیت است که مذهب جزو هویت هزاره‌ها نبوده و نمی‌تواند باشد بلکه مولفه‌های هویت هزاره‌ها چنانچه گفته آمد زایش و گویش می‌باشد.

از سطور گذشته چنین نتیجه‌ می‌گردد که هویت هزارگی غیر از هویت مذهبی است و هیچ تباین و تزاحمی میان هویت قومی و هویت مذهبی وجود ندارد چنانکه در سایر اقوام چنین تباین و تزاحمی را کسی ادعا نکرده، هویت قومی و مذهبی‌شان تضاد و تضاربی را به وجود نیاورده و باکمال آرامش و آشتی باهم کنار آمده و به حیات خویش ادامه می‌دهند. وقتی در دیگر گروه‌های قومی و جامعه‌های اتنیکی تضاد و تصادمی میان مذهب و هویتش وجود نداشته باشد چرا میان مذهب و هویت هزاره‌ها چنین تصادم و تزاحمی وجود داشته باشد؟

اگر با طرح تزاحم و تباین هویت هزارگی و مذهب نیک بنگریم، خواهیم یافت که دشمنان پنهان هزارها دست در دشمن علنی هزاره داده و متحد شده تا هزاره‌ها را از طریق سلب هویت قومی‌شان نابود نمایند؛ زیرا هویت‌ها نقش بسیار سازنده در انسجام گروهی داشته و عامل وحدت و همبستگی میان اعضای یک گروه اجتماعی است. وقتی عده‌ی هم‌مذهب و هم اعتقاد که به‌ظاهر دوست و متحد هزاره‌ها خود را معرفی می‌کنند با هویت هزارگی به مبارزه برمی‌خیزند؛ این، یعنی عدم انسجام گروهی و تشتت و پراکندگی و درنتیجه اضمحلال مجموعه انسانی به نام و عنوان هزاره. و این کار یعنی دستان خیانت‌پیشگان سادات و شیعیان غیر هزاره در دست دشمنان هزاره.

هزاره، ازنظر اتنیکی هزاره است و ازنظر اعتقادی به هزاره‌های شیعه اثنی عشری، هزاره‌های سنی، هزاره‌های اسماعیلی و هزاره‌های سکولار و غیرمذهبی تقسیم می‌گردد. این‌ها همه‌اش هزاره است و سرنوشت مشترک دارند و چوب دار سرنوشت خویش را بر دوش می‌کشند و محکوم به هزاره بودن است. کسی میان اینان در ترد کردن و محروم ساختن از سهم‌گیری سیاسی و مزایای اجتماعی و حقوق شهروندی تفاوت و تمایزی قایل نمی‌گردد.

سلسله‌جنبان سادات مدت‌هاست که به مبارزه پیگیر و بی‌امان هویت قومی هزاره‌ها کمربسته‌اند گاهی تحت عنوان مذهب به انکار هویت قومی پرداخته و دشمنی می‌ورزند و گاهی به بهانه اینکه رهبری مردم هزاره در فلان حادثه و در فلان جنگ اشتباه کرده و باید محاکمه و ترد گردد گاهی یخن روشنفکران این مردم را گرفته انگ‌های بی‌دینی و فساد اخلاقی می‌زنند. این انگ‌ها و فرافکنی‌ها همه ناشی از یک انگیزه ناپاک و دشمنانه است که تلاش دارند که کار ناتمام عبدالرحمن را به اتمام رسانند. اگر عبدالرحمن نتوانست این‌ها را کلا محو و نابود نماید ما باید به بهانه مذهب هویت اینان را از آنان ستانده و خلع سلاح نماییم. آخر به توی سید چه ربط دارد که درباره جامعه هزاره اظهارنظر کرده و دخالت می‌کنی؟ جامعه هزاره یک جامعه است. یک جامعه مرکب از اقشار مختلف و با عقاید مختلف است. کدام جامعه را شما در دنیای امروز و گذشته سراغ دارید که همه مردمش از عقاید و باورهای یکسانی برخوردار بوده باشند؟

متاسفانه اینان مانند زالو و کرم‌های‌اند که از قسمت متعفن و فاسد شده جامعه هستی گرفته و در درون این جامعه لانه گزیده و از درون گوشت و پوست‌واستخوان خورده و خون این مردم را می‌مکند. بدین سبب جامعه هزاره علیل و بیمار و دچار تنش‌های ممتد داخلی است و هرگاه که جامعه حرکت به جلو و گامی به‌سوی وحدت و انسجام برداشته‌اند اینان موذیانه فراکسیون کرده و جلو حرکت رو به‌پیش را گرفته و همواره جامعه هزاره را در ابعاد سیاسی، اعتقادی زمین‌گیر کرده و باعث ایستایی، رکود و توقف و انحطاط و نفاق آن گردیده است.

پس باید هوشیار شویم و این زالوهای درون‌پوست را بشناسیم و نگذاریم تحت عناوینی مقدسی همانند دین و مذهب، نفاق، تشتت و پراکندگی بیشترمان را دامن زنند و ما را سالیان است به جان هم انداخته بیشتر از این به جان هم اندازند.

امتیاز:
(0) (11)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. سادات ستون پنجم دشمنند و بدتر از انکه خود هزاره ها هنوز این باور نرسیده اند و تا کسی این موضوع را می گوید به او انگ بی دینی می زنند در حالی خود به عنوان فرزندان حضرت علی و حسین با اهل تسنن می نشینند یعنی خود سادات کافرتر از همع هستند

  2. سادات خود را عرب تبار می پندارند و هزاره ها را اریایی و بقیه اقوام افغانستان را عرب تبار نتیجه چیست ما عربیم و به قوم عرب می نازیم پس هزاره ها اریایی اند و ما دشمن خونی انها حتی اگر دین بگوید ایمان برتر از نژاد لست پس ما برای این که جذب بقیه مردم افغانستان شویم و بعد ها در میان انان به قدرت و مادشاهی می باید دست و به ازار و اذیت و انتحار مردم هزاره بزنیم چه انتحاری مانند دفتر خبر گذاری اوا که سادات ان بمب گذاری کردن و هزاره ها را دعوت و با نقشه دست به نسل کشی زدده اند و یا بقیه انتحاری ها حتی زیارت سخی شاید بتوان رد پای سادات را پیدا کرد ساداتی تا این حد دشمنی خونی با غیر عرب دارند ساداتی که وقتی همین اقوام عرب انها را فراری دادند هزاره ها پناه شان دادند خمس و ذکات و حتی دادن دختر پنجم به این قوم نان به نرخ روز خور سست عنصر شهوت قدرت و زن اری سادات عبد الرحمان امروزند

  3. چرا هیچ سایتی وجود ندارد که این حقیقت را بگوید در عملیات انتحاری اخیر این سادات بودند که کمر به نسل کشی جوانان هزاره بسته اند؟؟؟؟

  4. سادات دستشون بیشتر از داعش در خون هزاره ها شیعیان غلطیده باید این قوم را در صورت چند پاره شدن اففانستان از سرزمین هزاره ها بیرون راند

  5. واقعا باید به موضوع بیرون راندن سادات فکری کرد زیرا اگر در مناطق هزاره نشین باشند به زودی خیانت یا انتحاری می کنند و اگر نظراتشان را بخوانید مرتبا می گویند می خداهند به دختران هزاره تجاوز کنند خطر سادات بشسیار بالا است و واقعا باید به ان اندیشید

  6. سادات که در پیام افتاب می گویند بوسیده شدن دستشان توسط هزاره ها باعث ننگشان است وقتی به خمس هزاره می رسند هزار دلیل مذهبی می اورند یعنی عقط خمس هزاره می خ اهند در حالی در خود قران گفته شده اکیا خمس فقط بر غنائم جنگی است و نه در کاملا نان به نرخ روز خور بروند از اهل تسنن که دخترانشان را به انها می دهند خمس بگیرند کاملا معلوم تست خمس چیزی من در اوردی و از طرف یک انسان تنبل سواستفاده گر مذهبی درستوشده است

  7. با تجزیه افغانستان کشوری بنام هزارستان بوجود خواهد امد. من اگر یک مقام ارشد در هزارستان باشم از سیدهزاره ها ازمایش DNAگرفته و سید و هزاره بودن انها را مشخص میکنم انهایی که ازمایش DNA هزاره بودن انها را ثابت میکند هویت هزارگی را بر انها میگزارم و بقیه سادات ک سادات اصل هستند از هزارستان اخراج و به کشور های عربی میفرستم چون انها از کشور های عربی هستند و عرب تبار هستند. من هزاره هستم و راستش را بخواهید از سادات بدم میاید چون یک کار تاریخی سادات این بود که از هزاره دختر میگرفت وبه هزاره دختر نمیداد. والسلام به امید اخراج سادات اجنبی از هزارستان

  8. سیدها ثمره تلخ تجاوز اعراب به زنان عجم هستند همانطور که یک قاطر حاصل آمیزش الاغ با اسب است.این موجودات رذل و پست و نژادپرست و بی وطنی که اسم خود را با واژه سید مزیین کرده اند جوجه های مرغ فاخته هستتد.فاخته مرغیست تنبل و بی عرضه که از خود لانه ای نمی سازد و در آشیانه دیگر ماکیان تخم می گذارد و سیدها هم از خود وطن و سرزمینی ندارند و در کشورهای ایران افغانستان پاکستان و هندوستان به حیات انگلی و نژادپرستانه شان ادامه می دهند.من همانقدر از سیدها متنفرم که هیتلر از یهودیها تنفر داشت عمو آدلف گفت یک یهود آلمانی خوب یک یهودی مرده است و من هم معتقدم یک سید خوب یک سید مرده و مثله شده است.

  9. در مکتب رسول خدا نسب نسب تقوا و خویشی خویشی دین است.طبق آیه شریفه همانا اموال و اولاد شما فتنه هستند.اولاد رسول الله هم برای اسلام فتنه بودند.چون به مرده خواری و میراثخواری روی آوردند و چیزی بنام امامت درست کردند و در خون نژاد و نسب خویش منحصر و موروثی نمودند تا همواره بر دیگر اقوام و ملل مسلمان حکمفرمایی کنند.تفکرات تشیع و سیدها از تفکرات تلمود و یهودیها اقتباس گرفته شده است.یهود برای رویای خویش که حکمروایی داومی بر زمین است به چیزی بنام حکومت جهانی ماشیح معتقد است و همین عقیده در سید و تشیع به عنوان حکومت جهانی مهدی مشهود است.پس شیعه یکی از مذاهب اسلانی نیست بلکه فرقه ای از یهودیت است.

دیدگاه شما