کد مطلب : 3336
شنبه ۱۶ جوزا ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۳
3315
فاقددیدگاه
ع- جاوید

سیاست علوی و سیاست اموی، مولفه‌ها و پیامدها

سیاست علوی ۱
«سرانجام ،در یک نگاه جامع و کلی، سیاست علوی و سیاست اموی دو راه متفاوت در فهم حکومت‌اند. سیاست علوی بر این اصل استوار است که قدرت باید در خدمت عدالت باشد؛ اما سیاست اموی نشان می‌دهد که اگر قدرت خود را هدف نهایی بداند، عدالت را قربانی خواهد کرد. یکی بر اخلاق، حق و کرامت انسانی تکیه دارد؛ دیگری بر مصلحت قدرت، برتری‌جویی و مهار مخالف. یکی حکومت را امانت می‌بیند؛ دیگری آن را غنیمت.! ازاین‌رو، مطالعه‌ی این دو الگو صرفاً احساس نوستالژیک و بازگشت به گذشته نیست، بلکه تأملی جدی درباره‌ی امروز ماست.»

در تاریخ اسلام، دو الگوی سیاسی برجسته و اثرگذار بیش از دیگران در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند: سیاست علوی و سیاست اموی. این دو، تنها دو شیوه‌ی اداره‌ی جامعه نبودند، بلکه دو جهان‌بینی متفاوت درباره‌ی قدرت، عدالت، مشروعیت، اخلاق و نسبت حکومت با مردم را نمایندگی می‌کردند. سیاست علوی را می‌توان صورتِ آرمانیِ حکومت دینیِ عدالت محور دانست؛ حکومتی که در آن قدرت، ابزار خدمت است نه امتیاز؛ و سیاست اموی را نمودِ تبدیل خلافت به سلطنت و منطقِ قدرت‌ورزیِ قبیله‌ای و منفعت‌محور. بررسی این دو رویکرد، نه‌فقط برای فهم تاریخ صدر اسلام، بلکه برای شناخت نسبت اخلاق و سیاست در هر عصر و جامعه‌ای اهمیت دارد.

سیاست علوی؛ حکومت به‌مثابه امانت

سیاست علوی بر پایه‌ی عدالت، صداقت، مساوات، کرامت انسانی و مسئولیت‌پذیری استوار است. در نگاه امام علی(ع)، حکومت هدف نیست، بلکه وسیله‌ای برای اقامه‌ی حق و دفع باطل است. او در نامه‌ها و خطبه‌های خود بارها تأکید می‌کند که ارزش حکومت نزد او از «کفش پاره» یا «عطسه‌ی بز» هم کمتر است، مگر آنکه بتواند حقی را برپا دارد یا باطلی را براندازد. این جمله‌ها نشان می‌دهد که در منطق علوی، سیاست از اخلاق جدا نیست و قدرت بدون عدالت، فاقد مشروعیت واقعی است.

یکی از مولفه‌های اصلی سیاست علوی، برابری در برابر قانون و بیت‌المال است. امام علی(ع) در تقسیم اموال عمومی میان عرب و عجم، قریشی و غیر قریشی، آزاد و برده‌ی آزادشده، تفاوتی نمی‌گذاشت. او با صراحت با اشرافی‌گری و امتیازطلبی مقابله می‌کرد. این رویکرد در جامعه‌ای که هنوز رگه‌های قبیله‌گرایی و تبعیض در آن زنده بود، تحولی بنیادین به شمار می‌رفت. ازنظر او، بیت‌المال ملک شخصی حاکم یا طبقه‌ی حاکم نبود، بلکه حق همه‌ی مسلمانان بود.

مولفه‌ی دیگر سیاست علوی، نظارت‌پذیری حاکم است. امام علی(ع) خود را فراتر از نقد نمی‌دانست و مردم را به نصیحت، اعتراض و یادآوری فرامی‌خواند. در نگاه او، والی و حاکم باید همواره در معرض حساب‌کشی باشد. چنین نگرشی، حکومت را از حالت قدسی‌سازیِ شخص حاکم خارج می‌کرد و به آن جنبه‌ای پاسخ‌گو می‌بخشید. نامه‌ی مشهور او به مالک اشتر، نمونه‌ی روشن این اندیشه است؛ نامه‌ای که در آن اصول مدیریت، عدالت قضایی، رعایت حقوق طبقات ضعیف، و پرهیز از خودکامگی به‌روشنی بیان‌شده است.

از دیگر ویژگی‌های سیاست علوی، تقدم حقیقت بر مصلحت‌های زودگذر است. امام علی(ع) حاضر نبود برای حفظ ظاهر قدرت، از اصول خویش عدول کند. او می‌دانست که سازش با ظلم، هرچند ممکن است آرامشی موقت ایجاد کند، در بلندمدت بنیان جامعه را ویران می‌سازد. به همین دلیل، سیاست او گاه در کوتاه‌مدت با دشواری و حتی کاهش حمایت برخی گروه‌ها همراه می‌شد، اما ازنظر اخلاقی و تاریخی، ماندگار و الهام‌بخش باقی ماند.

سیاست اموی؛ قدرت به‌مثابه سلطنت

در برابر این الگو، سیاست اموی قرار دارد؛ سیاستی که بیش از آنکه بر عدالت و معنویت استوار باشد، بر حفظ قدرت، تمرکز اقتدار، بهره‌گیری از تبلیغات، تکیه بر عصبیت قبیله‌ای و مدیریتِ مصلحت‌اندیشانه‌ی ظاهرگرایانه مبتنی بود. با تثبیت حکومت اموی، خلافت به‌تدریج از مفهوم «شورا و مسئولیت دینی» فاصله گرفت و رنگ سلطنت موروثی به خود گرفت. در این نظام، حفظ حکومت بر هر چیز مقدم شد؛ حتی اگر این حفظ قدرت به قیمت تحریف ارزش‌ها، فشار بر مخالفان و شکاف اجتماعی تمام شود.

یکی از مولفه‌های برجسته‌ی سیاست اموی، احیای منطق برتری‌جویی قریشی و عربی بود. اگرچه اسلام در آغاز آمده بود تا مرزهای جاهلیِ قبیله و نژاد را درنوردد، اما در دوره‌ی امویان، نوعی بازگشت و دگردیسی به سلسله‌مراتب نابرابر دیده می‌شود. بسیاری از مناصب و امتیازات به حلقه‌های نزدیک به قدرت واگذار می‌شد و بیت‌المال گاه در خدمت تثبیت وفاداری سیاسی قرار می‌گرفت. این امر، به‌تدریج فاصله‌ی طبقاتی را افزایش داد و احساس بی‌عدالتی را در میان مسلمانان به‌ویژه موالی و گروه‌های غیرممتاز، تشدید کرد.

مولفه‌ی دیگر سیاست اموی، تبلیغات و مهندسی افکار عمومی بود. در چنین سیاستی، مشروعیت نه لزوماً از عدالت، بلکه از کنترل روایت‌ها و جهت‌دهی به ذهن جامعه حاصل می‌شد. ساختن تصویر مطلوب از حاکم، تخریب چهره‌ی مخالفان و بهره‌گیری از منبر و خطابه برای تحکیم قدرت، از ابزارهای مهم این دوره بود. در بسیاری موارد، ارزش‌های دینی نیز در خدمت توجیه سیاست قرار می‌گرفتند، نه اینکه سیاست در خدمت دین باشد.

از سوی دیگر، خشونت سیاسی و سرکوب مخالفان نیز بخشی از منطق اموی بود. مخالفت، غالباً نه به‌عنوان یک حق، بلکه به‌عنوان تهدیدی علیه امنیت قدرت تلقی می‌شد. در چنین فضایی، حفظ نظم سیاسی با ابزارهای سخت‌گیرانه، ازجمله تهدید، ارعاب و حذف فیزیکی یا اجتماعی مخالفان، دنبال می‌شد. نتیجه آن بود که سیاست از عرصه‌ی گفت‌وگو و مشارکت، به میدان غلبه و حذف تبدیل شد.

پیامدهای سیاست علوی

سیاست علوی، هرچند در دوره‌ی زمامداری امام علی(ع) با چالش‌های فراوان روبه‌رو شد، اما پیامدهای عمیق و ماندگاری بر تاریخ اندیشه و اخلاق سیاسی بر جای گذاشت. نخستین پیامد آن، تثبیت معیار عدالت به‌عنوان رکن اصلی حکومت بود. سیاست علوی نشان داد که حکومتِ دینی، اگر از عدالت تهی شود، تنها نامی از دین را بر دوش می‌کشد. دوم، این سیاست الگوی حاکمِ متواضع، پاسخ‌گو و مردمی را پیش چشم تاریخ نهاد؛ الگویی که در آن زمامدار خود را خدمت‌گزار جامعه می‌داند. سوم، سیاست علوی وجدان انتقادی مسلمانان را بیدار کرد و به آنان آموخت که در برابر ظلم، حتی اگر در لباس دین ظاهر شود، سکوت نکنند. البته باید پذیرفت که این سیاست در عمل، به سبب شرایط پیچیده‌ی اجتماعی و سیاسی، نتوانست در زمان کوتاه خود به همه‌ی اهدافش برسد. اما ناکامی ظاهری آن، از ارزش تاریخی و اخلاقی‌اش نمی‌کاهد. چه‌بسا همین پایبندی به اصول، سبب شد که سیاست علوی به‌جای آنکه صرفاً یک تجربه‌ی حکومتی باشد، به یک مکتب ماندگار عدالت‌خواهی تبدیل شود.

پیامدهای سیاست اموی

سیاست اموی نیز پیامدهای گسترده و در بسیاری موارد ویرانگر داشت. نخستین پیامد آن، تبدیل خلافت به سلطنت و فاصله گرفتن از روح نخستین حکومت اسلامی بود. این تغییر، مشروعیت دینی را به‌تدریج زیر سایه‌ی منافع خانوادگی و سیاسی برد. دوم، گسترش تبعیض و نابرابری اجتماعی بود که به نارضایتی‌های عمیق و قیام‌های گوناگون انجامید. سوم، سیاسی شدن دین و دینی شدن سیاست در معنای ابزاری بود؛ یعنی دین دیگر لزوماً معیار سنجش قدرت نبود، بلکه خود به ابزار توجیه قدرت تبدیل می‌شد.

ازنظر فرهنگی نیز سیاست اموی موجب شد که بخشی از جامعه اسلامی به دوگانه‌ی خطرناک ظاهر دینی و باطن قدرت‌طلبانه عادت کند. این شکاف، در بلندمدت، اعتماد عمومی را آسیب‌پذیر ساخت. چنانکه بسیاری از جنبش‌های اعتراض‌آمیز بعدی، ازجمله حرکت‌های عدالت‌خواهانه و علوی‌گرایانه، تا حد زیادی واکنشی به همین ساختار بودند.

سرانجام ،در یک نگاه جامع و کلی، سیاست علوی و سیاست اموی دو راه متفاوت در فهم حکومت‌اند. سیاست علوی بر این اصل استوار است که قدرت باید در خدمت عدالت باشد؛ اما سیاست اموی نشان می‌دهد که اگر قدرت خود را هدف نهایی بداند، عدالت را قربانی خواهد کرد. یکی بر اخلاق، حق و کرامت انسانی تکیه دارد؛ دیگری بر مصلحت قدرت، برتری‌جویی و مهار مخالف. یکی حکومت را امانت می‌بیند؛ دیگری آن را غنیمت.! ازاین‌رو، مطالعه‌ی این دو الگو صرفاً احساس نوستالژیک و بازگشت به گذشته نیست، بلکه تأملی جدی درباره‌ی امروز ماست. هر جامعه‌ای که عدالت را فدای حفظ ظاهر نظم کند، به‌سوی منطق اموی میل می‌کند؛ و هر جامعه‌ای که صداقت، مسئولیت‌پذیری و برابری را محور حکومت قرار دهد، به روح حکومت علوی نزدیک می‌شود. تاریخ، درنهایت، نه‌فقط نام حاکمان، بلکه روش حکومت کردن را به یاد می‌سپارد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما