امارت طالبانی و تجربهپذیری تاریخی
از قراین و شواهد چنین استنباط میگردد که اوضاعواحوال کشور روزبهروز بهسوی وخامت و ناامنی و بحران پیش میرود. طالبان پنج سال فرصت داشتند که از تجربههای گذشته درس بگیرند و گمان نکنند که با سرنیزه و استبداد میتوانند حکومت کنند و نیروهای بازیگر در عرصه سیاست و قدرت را نادیده بگیرند و تا ابد یا محو و یا به حاشیه بِرانند. وضعیت درونی نیروهای مخالف امارت طالبانی بحرانی بود و نمیتوانستند که باهم متحد شده و سر یکدیگر اعتماد کرده و جبهه متحد و پرقدرتی را شکل بدهند. همچنین شرایط سیاسی و احوال کشورهای منطقهای و جهانی در طول این پنج سال، نیز به نفع گروه حاکم بود. اما بلاهت و عدم درک درست وضعیت امروزی و شرایط تاریخی بالاخره صبر و تحمل مخالفان را به سر آورده و جبهات مختلفی از گوشه و کنار کشور، خود را نشان میدهد.
در این روزها گزارشهای مختلفی از جنگ و درگیری در مناطق مختلف کشور به گوش میرسد. در این چند روز اخیر فیلمی از حضور صالح محمد ریگستانی فرمانده جبهه مقاومت ملی در دامنههای هندوکش پخش گردید. این فیلم نشان داد که ادعای گروه حاکم که مخالفان آن در داخل کشور نیستند، واقعیت ندارد و دیوار زمخت و ضخیم امنیتش تَرَکْ برداشته و هرروز بیش از دیروزش بیشتر تَرَکْ برمیدارد. تازه برخی از اعضای این گروه مثل وزیر سرحدات، ٖآقای نوری احتمالا کموبیش متوجه خطر شده و خواستار مذاکره با مخالفان گردیده است.
اگر موضعِ وزیر سرحدات طالبان، موضعِ بخش اعظم این گروه باشد (که بعید است) جای امیدواری است که شاید سنت رایج و حاکم بر تاریخ تغییر و تحولات سیاست و جابهجایی قدرت، از میان برود و برای اولین بار بر اساس تفاهم و قرارداد اجتماعی، دولت و حاکمیت شکل بگیرد و فرهنگ سیاسی سیاستمداران خراسان زمین، تحول و تکامل نموده، از خشونت و خونریزی برای تصاحبِ قدرت، فاصله گرفته و مردم مظلوم و اسیر دست این قدرتطلبان و خناسان زمان، از شر آنها، رها شده و بر سرنوشت خویش مسلط گردد و زمام امور سیاسی، اجتماعیشان، بااراده و آگاهی خویش تا حدودی به شکل دلخواه رقم بزنند.
بههرحال؛ آنچه از سرگذشت و تاریخ سیاسی کشورِ خود، و سایر ملل و کشورها، میتوان آموخت، این است که از تاریخ، باید درس گرفت و از انحصار، استبداد، تعصب و تبعیض، پرهیز نمود، تا به این دَورِ باطل و چَرخهای خشونت نقطهی پایان گذاشته و به درد و رنج مردمان بیگناه و قربانیای خشونتهای مُمْتد تاریخی و سیاسی، فقر و فلاکت، آوارگی و مهاجرت، و…. خاتمه داده شود. بحرانهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، این جغرافیای سیاسی، بیشازحد طولانی شده است. این، خودش یک پرسش اساسی است که با توجه بهسرعتِ تغییرات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تکنولوژیکی، چرا مردمِ خراسان زمین، با آن سابقه تمدنی، چنین، در لجنزارِ انحطاط و عقبماندگی، گیر افتاده و در گِرداب آن، دستوپا میزنند؟
طالبان بخشی از واقعیت کشورند نه تمام واقعیت. مخالفان این گروه، بخشی از واقعیتهای دیگری است که باید نادیده گرفته نشود. اگر در مدت پنج سال نادیده گرفتهشده، این، به معنای عدم تجربهپذیری این گروه، از تاریخ و عدم درک درست مسایل سیاسی و اجتماعی و یا عدم تعهد اخلاقی به سرنوشت کشور است. سیاست با واقعیتها میآمیزد، نه با آرزوها و ایدهآلهای افراد یا گروههای اجتماعی و قومی. با آرزوها نمیتوان حکومت کرد و آرزو فروشی نشانه اختلال فکری و بیماری دماغی است. کسانی که همواره برای خود و یا گروه قومی خود آرزو میفروشند، یا خایین، یا دچار مشکلات مغزی و یا هم نادان و ابله هستند.
همهی اَطْرَاف مُنازِعَهی کشور، باید از خطایی مجاهدین، درس بگیرند که به آشتی ملی دکتر نجیب الله نپیوستند و نتیجه آن را، همه، در طول این سی سال و اندی با گوشت، پوستواستخوان خود، حس کرده و تجربه مینماییم. اگر سران مجاهدین؛ آن، اشتباهِ تاریخی را نمیکردند، بهاحتمالزیاد بحران سیاسی کشور خاتمه پیدا میکرد و مردم و کشور، فرصت مییافتند که بحرانهای اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی را حل کرده و کشور، گامهای بهسوی پیشرفت و تکامل برمیداشت و امروز کشوری دیگری میداشتیم. والسلام علیکم و رحمه الله.

(
(