شکاف رنجآور و دردناک سید و هزاره
آدمی وقتی در این جهان چشم باز میکند خود را در میان خانواده، طایفه، قوم و ملت خاص مییابد و با این پرسشهای بنیادین مواجه میشود که: «من کیستم»؟ «والدینم کیست»؟ «به کدام نژاد و قوم تعلق دارم»؟ و «ملت و کشور من کداماند»؟ پاسخ این پرسشها برای او حیاتی و سرنوشتساز است. چراکه هویت او بستگی به پاسخ منطقی به این پرسشها دارد. زیرا هویت وجه تشخص و تمایز هر فرد از دیگران است؛ درواقع ابعاد گوناگون شخصیت انسان معرف هویت وی میباشد. خانواده هویت فامیلی، قوم و زبان هویت نژادی و لسانی، دین و مذهب هویت دینی و مذهبی، ملت و فرهنگ غالب هویت ملی و فرهنگی انسان را تشکیل میدهند.
هرکدام از قوم، دین، ملت و فرهنگ بهنوبت خود دارای خرده هویتها هستند. مثلا قوم به تیره، تبار، طایفه، قبیله، گویشها، سنتها و اعتقادات مذهبی مختلف و ملت به اقوام، نژادها، زبانها، مذاهب و غیره تقسیم میگردند، افراد هر چه از هویت خانوادگی به سمت هویت ملی و میهنی پیش بروند تفاوتها و مرزبندیهای هویتی کاهش مییابند. یعنی آدمها برای اینکه به یک هویت قومی برسند باید از حصار ضخیم عصبیت و دلبستگی افراطی به ایلوتبار، قبیله و قریه و طایفه عبور کنند. همچنین برای نیل به هویت ملی نیز از خط و مرزهای خرده هویتها که گاهی باعث تعارضات و درگیریهای ویرانگر بین آحاد جامعه نیز میگردد گذر کنند تا همگی به همگرایی برسند و زمینه زیست مسالمتآمیز فراهم گردد.
این نکته نیز حایز تذکر است که صعود از نردبان خرده هویتها و رسیدن بر بام هویت قومی و سپس ملی به معنای چشمپوشی و هیچ انگاشتن هویتهای خرد و متکثر نیست؛ بلکه آنان همچون دوایریاند در درون دایره کلانتر که مجموعه آنها منظومه هویتی افراد را تشکیل میدهند که هرکدام در جای خود مفید هستند. بهعبارتدیگر خرده هویتها نسبت به هویت قومی یا ملی همچون قطعات پازل میمانند که هرکدام در جایگاه خود مهم،ضروری و دارای استقلال هستند؛ هر یک از این قطعات اگر نادیده گرفته شود و در جای خود قرار نگیرد این پازل ناقص میماند و تکمیل نمیشود. هویتهای خرد و کوچک نیز در عین استقلال داشتن و مهم بودنشان در کنار هم هستند که هویت ملی یا قومی را تکمیل میکنند.
جامعهای که مردمشان شیفته و دلباختهی نسبتهای خونی و نژادیاند و تاروپود هستیشان را فقط به روابط قبیلوی و عشیرهای گرهزدهاند و از آن تمامقد و با هر قیمتی دفاع میکنند بهگونهای که رخصت و فرصت اندیشیدن به فراتر از این مناسبات منحط را از آنها ستانده است، همچون کسی میماند که به برخی قطعات پازل دلباخته است و فقط وجود آنها را لایق و شایسته حضور در صفحه پازل میداند و سایر قطعات را کنار نهاده است. چنین جامعهای به معنای واقعی کلمه در باتلاق عصبیت و قبیله گرایی فرورفتهاند و در حال غرق شدن در مخاصمات و منازعات قومی، زبانی و نژادی هستند؛ برعکس، کامکاری و کامیابی، آسایش و آرامش، عزت و شرافت از آن جامعهای است که از مرکب تعصبات آفتزا و ناپاک پایین آمدهاند و به وفاق قومی و ملی رسیدهاند. همچون کسی که از تمام قطعات پازل برای تکمیل آن استفاده میکند و یک تصویر زیبا، با محتوا و معنیدار را با کنار هم نهادن آنها خلق میکند. جامعهی افغانستان بهصورت عموم و جامعه شیعه اعم از سید و هزاره همان جامعهای است که باوجود نیاز ضروری و حیاتیشان به انسجام و همبستگی، وفاق ملی اما سالهای متمادی است که بر طبل تبارگرایی،طایفه محوری و خون مداری میکوبند. تیغ و تبر در دست ریشه و اساس همدیگر را برمیکنند.
قصه پر غصه سید مداری و عشیره گرایی، از سوی دیگر ستیزه با این قصه درام روح و روان و حکایت پایانناپذیر امروزی جامعهی هزاره است. عفونت این زخم چرکین ناشی از تیغ جهالت و عصبیت، ناله و فریاد همه را درآورده است.
منطق تفوق طلبی، خوی صدرنشینی، خودبرتربینی سیدگراهای افراطی چون سید علوی بیخط، سید عوض هاشمی، سید جعفر عادلی، سید عبدالله لولنجی و دهها بلکه صدها مواردی مثل آنها و از جانب دیگر سکوت اختیار کردن اغلب عقلای این جماعت در قبال آنان باعث شده سید پرستان شمشیر را علیه هزارهها از رو ببندند و در فضای حقیقی و مجازی از هیچ نوع اهانت، اتهام، افترا و کذب و دروغ بستن نسبت به هزارهها ابایی نداشته باشند. این کنش عداوت خیز و نفرتآمیز موجب گردیده که هزارهها نیز واکنشهای متفاوت از خود نشان دهند؛ برخی اراده و عنان از کف داده دامن حرمت کلیت سادات را با اهانت، دشنام و بددهانی چاک کردند. درحالیکه همه سادات باورمند به نژادپرستی و برتریطلبی نیستند. عدهای مثل محقق نسب سادات را در افغانستان از اساس انکار نمودند و مفهوم سید را یک پدیده جعلی و ساختگی توصیف کردند.
همچنین برخی هزارههایی که هیچگونه پروای مصالح جمعی سید و هزاره و جامعه خویشتن را ندارند نیز زبان و قلمشان را در جهت توهین، ناسزاگویی و فحاشی همه سادات چرخاندند. این حد ناشناسیها و حرمتشکنیها نسبت به همدیگر باعث شده که فیسبوک و سایر صفحات مجازی تبدیل به فحشنامه و فاشنامه عیوب، نواقص و اسرار همدیگر شود و آنها را از همدیگر دور و دورتر نماید.
زیرا این دیالکتیک شوم خصومت و خشونت کلامی و رفتاری ناشی از نگاه مافوق به مادون که در پستها و کامنتهای هزارهها و سادات در فضای مجازی بازتاب مییابد بهطور روزافزون گسست و شکاف میان این دو طایفهی هم سرنوشت، هم درد و هم مسیر را در مقیاس وسعت جهانی افزایش داده و زخمهای آنان را عمیقتر و رنجآورتر نموده است. اگر جلوی افراطگرایان سادات و واکنشهای منفی متقابل هزارهها گرفته نشود، در آینده وضع بدتر و خسارتبارتر از این هم خواهد شد. یعنی کینه و نفرت از همدیگر چنان همهگیر خواهد شد که شکاف پر ناشدنی را در روابط و مناسبات آنها ایجاد خواهد کرد.
بههرحال سیاست باز گذاشتن باب تخاصم و تقابل، نواختن بر شیپور خودبرتربینی و فروتر پنداری غیرخودی و نادیده گرفتن سرنوشت مشترک به درازای تاریخ، این دو طایفه که در لحظهلحظه زیست جمعیشان در تلخیها و شیرینیها، در مرارتها و آسودگیهای هم سهیم و شریک بودهاند جز اینکه آهنگ ناموزون انشقاق و اختلاف را تندتر نمایند و حیات جمعیشان را دچار جزر و مد تباهکننده گردانند دیگر هیچ نتیجه و ثمرهای برای آنها نخواهد داشت. در یککلام زیست جهان آنها چنان درهمتنیده شده است که فرار از آن امکانپذیر نیست و کوبیدن بر طبل جدایی و استقلال یک توهم و پندار بیش نیست. پس باید عقلا، دلسوزان و اعتدالگرایان این دو طایفه باهم بنشینند و با مذاکره، گفتگو و مفاهمه به یک مکانیسم حل اختلاف و نزاع دست یابند.
به باور نگارنده این تقابل و دودستگی روزافزون میان سید و هزاره بیشتر جنبه روانشناختی دارد. به این معنی که سید و هزاره در چند دهه اخیر نسبت به هم بدبین و بدگمان شدهاند و این بدبینی رو به فزونی بوده است. یعنی سادات دچار این توهم شدهاند که هزارهها آنان را در جامعه بیش از این قبول ندارند و با رفتار و گفتارشان از آنها بیزاری میجویند. ازاینروی احساس ناامنی میکنند و این احساس آنها را وادار به واکنشهای منفی و تنش آلود کرده است. از طرف دیگر هزارهها نیز گرفتار این توهم شدهاند که سادات بر اساس سنت پیر- مریدی و صدرنشینی، توقع احترام ویژه و ستادن مال و درآمد آنها تحت عنوان خمس و امثال آن همچنان از آنها سو استفاده میکنند. درنتیجه دست به واکنشهای ناسنجیده میزنند. بنابراین برای حل این بدگمانی و بیاعتمادی بهمثابه معضل اجتماعی بایستی هر دو طرف سوی ظنهایشان را کنار نهند و به همدیگر اعتماد نمایند. این امر با احترام گذاشتن به همدیگر، کنار نهادن نگاه مافوق و مادون و جایگزین کردن دید برابر و انسانی نسبت به همدیگر از خصلت امتیاز طلبی دستبردارند. در این صورت است که به وفاق و همبستگی و زیست مسالمتآمیز دست خواهند یافت. والسلام

(
(