دوسالگی حاکمیت طالبان و درماندگی مخالفان
دو سال از سلطه دوبارهی طالبان بر سرنوشت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خراسان زمین میگذرد. در این دو سال نه طالبان را جهانیان به رسمیت شناخته و نه رهبران فراری و تیکهداران قومی توانستهاند ابتکاری برای به چالش کشیدن طالبان از خود نشان بدهند. آنچه از روند تحولات و بازیهای پشت پرده احساس میگردد این است که گذشت زمان به نفع طالبان است و آهستهآهسته غربیها به رهبری آمریکا، با بازیهای شیطنتآمیز مردم را با حاکمیت نوکران تازه و متحجر خودش عادت میدهند و وعدهها و حساسیتهای حقوق بشری و درخواست بازگشایی مکاتب برای دختران فقط برای رد گم کردن و استتار رفتارهای خاینانه و بازیهای مزورانهاش میباشد و بس.
از طرفی تیکهداران قومی و فعالان اجتماعی آنقدر گرفتار در فساد در بینش و اخلاق شدهاند که به این رویداد تلخ تسلط طالبان، بهعنوان یک تجربه تاریخی، فاجعه سیاسی و درد اجتماعی نمینگرند بلکه بازهم بهعنوان یک فرصت نگاه میکنند تا برای حضرت جیب و کسب و کمایی موقعیتهای دوباره سیاسیشان کاری بکنند و توان و خلاقیت طرح و گشودن بنبستهای سیاسی و اتحاد و هماهنگی نیروهای سیاسی و خلق انگیزه برای جلب و جذب نیروهای رزمی را ندارند و تا هنوز منتظر آمریکا و همپیمانانش هستند که بیایند اینها را دوباره بر گردهای مردم سوار کنند و اینها بازهم به فساد و رقابت بر سر کش و فش و پر کردن حضرت جیب به نزاع و کشمکش خود ادامه دهند.
تیکهداران قومی تا هنوز در کمایی از دست دادن موقعیت و جایگاههای سیاسی و پول و سرمایههای بادآوردهی اقتصادیشان هستند و به خود نیامدهاند تا درک کنند که در طول بیست سال چه فرصتهای طلایی را از مردم گرفتند و چرا و چگونه زمینه زنده شدن دوباره طالبان و حاکم شدن آنها را فراهم کردهاند و چرا کشورهای غربی که با پولهای کلان آمده بودند را ناامید کردند و این امر سبب شد که آنها به سراغ طالبان بروند و از اینها رویگردان شوند؟! واقعیت این است که اینها نه درک درست از سیاست دارند و نه اطلاع از بازیهای پشت پرده بازیگران بینالمللی. هرچند سالیان زیادی است که در پشت میزهای مذاکره با دیپلماتهای کشورهای مختلف نشستوبرخاست و گفتوشنودی هم داشتهاند اما تا هنوز با زبان دیپلماتیکی آشنایی پیدا نکرده و زبان بازیگران را نمیفهمند و ازآنجای که درکی از اوضاع جاری جهان و منافع کشورها ندارند تحرکات و رفتوآمدهای آنها را نیز متوجه نمیشوند و بدون شناخت و درک از میدان و محیط پیرامون، وارد گود شده و به مشت به هوا زنی مشغولاند.
اردوگاه مخالفان طالبان دچار تشتت و پراکندگی مزمناند و این تشتت هم بیشتر برآیند همان نکتهای است که در سطرهای پیشین بیان گردید و آن عدم ظرفیت فکری و نداشتن اطلاع از پشت پرده بازیگری بازیگران منطقهای و بینالمللی بود. مخالفان طالبان بسیار درمانده و مستاصلاند و تا هنوز از غربیها و آمریکاییها (که اینها را به طالبان فروختهاند) چشمانتظار کمک و مساعدت دارند! و خودشان هیچ ابتکار، جرات، جسارت و توانایی (براثر تنپروری و فساد گستردهای اعتقادی و شخصیتی)، را ندارند و فقط منتظر فرج و رخدادهای غیرمنتظره مثل حادثه دوم سپتامبرند که به داد اینها برسند و تخت و بخت اینها را به اینها برگردانند. گاهی از سر خماری پوفپتاقهای هم میکنند که هیچ خریداری ندارد. نه طالبان آن را جدی میگیرند و نه مردم باور میکنند و طرفی به آن میبندند.
دشواری وضعیت کنونی که آن را غیرقابلتحمل و اسفناک و بسیار دردآور و آزاردهنده کرده است؛ آسیبپذیری مردم عادی به دلیل فقر و نا داری، بیکاری و همچنین ضربه خوردن قشر زنان به خاطر بسته ماندن دربهای مکاتب به روی آنهاست که واقعا جبرانناپذیر است. برای تیکهداران قومی و معاملهگران سرنوشت سیاسی بهجز از دست رفتن آرگاه و بارگاهشان هیچ فرقی دیگر ندارد. چون آنقدر دزدیده و ثروت جمع کردهاند که در هر کجای دنیا بروند تا هفتپشتشان کفایت میکند؛ اما بدا به حال مردم که در برهوتی از فقر و نا داری، استبداد و سرکوب و کوچهای اجباری و غصب سرزمینهای آبایی و اجدادیشان مواجه هستند. خدا به داد این مردم برسد که در زیر سلطه طالبان نفس کشیده نمیتوانند و با هزاران مشکلات اقتصادی، روانی و اجتماعی به سر میبرند.

(
(