چه زمانی از شر این زمانه نجات مییابیم!؟
انتظار میرفت که افغانستان بعد از تشکیل دولت وحدت ملی روزبهروز بهتر از گذشته گشته و گامهای بلندی بهسوی فرداهای بهتر و روشن بردارد. زیرا همپیمان امنیتی با آمریکا امضا و هم سایه کرزی از روی دولت برچیده و هم مغز متفکر دوم جهان به قدرت رسیده و هم جناحهای مختلف در قالب دولت وحدت ملی تبارز کرده بود! اما این انتظارات بسیار زود و با سپری شدن اندک زمانی تبدیل به یاس شد. وعدهها و نویدهای که برای مردم داده و شعارهای بسیار زیبا که سر دادهشده بود این امیدها را در مردم کاشته و رویاند که باور کنند که آیندهی بدون کرزی آینده متفاوت و خوب خواهد بود. اما حیف و صد حیف که این بار نیز همچون سنت تاریخی این ملت و این قوم تمام امید بستنها بر باد رفت و تمام آبها سراب گردید و یکبار دیگر این مردم با فریبی همیشگی و دروغ شاخدار تاریخی روبهرو گشت و گذشت زمان و آمدن دموکراسی و تحول در زمینه و زمانه، (که علت اینهمه امیدواریها گردیده بود) هیچکدام نتوانست جلو دروغها و خیانتهای ملی که یک سنت دیرپای تاریخی است، را بگیرد و برای اولین بار در تاریخ سیاسی این کشور و این قوم قدمی به جلو گذاشته و تیر مردم به سنگ نخورده باشد.
اینک فضای افغانستان فضای یاس، سرخوردگی، ناامیدی و تحیر و واماندگی است. اوضاع کشور در هر زمینه بدتر از گذشته و هیچ روزنهی بهسوی افقهای روشن نمیوزد و هیچ چشماندازی بهسوی ساحل نجات نمیخندد و هیچ موجی در دلهای افسرده نمیخروشد و هیچ پرنده شوقی بر شاخسار باغ نیمسوخته نمیخواند و هیچ جرقه امیدی از دلها نمیجهد و هیچ پیامی از راه نمیرسد و هیچ کلامی نمیشکفد و هیچچیزی در این هیچستان نمیبالد و نمیروید. هرچه هست هیچ و اندر هیچ است و بس. فقط هیچ است که مدام آوازهگری میکند و تمام فضا و تمام زمین و زمان را آکنده از خود و با خود همراه کرده و بانک برمیدارد و آواز سر میدهد و جشن پیروزی برپا کرده و سرود میخواند!!
در این فضا و در چنین اوضاع و احوالی، چه میشود گفت و چه میتوان نوشت؟ وقتی تمام ظرفیت وجودی و محیطی را هیچ پرکرده باشد از چیز و چیزها نمیتوان سخنی گفت و یا به زبان خامه نوشت و باز حرفوحدیثی از هستیها به میان کشید و از سکون هیچستان بیرون وزید و آواز هستی سر داده و از آمدن چیزهای نوید و از شدن چیزهای برای فردا خبر داد. وقتی حال و آنی وجود ندارد و هرچه هست هیچ و هیچستان است چه طور از فردای حرف زد و چه طور فردای را تصور کرد وقتی امروزی نیست وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟
امروزه شرایط حاکم بر کشور، حاکمیت هیچستان است. انتحارها، جنگها، گروگانگیریها همه آوازهای شومیاند که هیچ و هیچستان را فریاد میکنند و خبر از نیستی و نابودی و آبادی هیچستان میدهند. هرچه میشنوی و هرچه میبینی و هر چه احساس میکنی، همگی بوی هیچ میدهند و همگی آواز نیستی سر میدهند و سراسر افغانستان مملو از ثروت و سرمایه هیچ است و سرزمین سرزمین هیچستان! اینهمه هیچ از درودیوار ناامیدیها روییده و بالنده شده است. چون امید از ضمیر و سرزمین دلها رخت بربسته است جایش را هیچ گرفته و هیچستانی را به وجود آورده است. اشرف غنی و عبدالله در این مدت کوتاه توانستند فصل بهاری امید را تبدیل به زمستان سرد و منجمدی نمایند که هیچچیز در آن زنده و بالنده نیست و هرچه هست سر در گریبان سکوت و سکون برده و گویا به دیار خاموشان پیوسته و مرگ و نیستی را زمزمه میکنند!! آه که چه قدر فضای کشور ملالانگیز، یاس آلود و زمستانی است!! وه که چه سنگین است این زمان، و چه ننگین است این زمانه!! زمان، راکد و زمانه ساکت، و این درد، دردی است که شکنندهتر از درد و عذابی است که پرومته در زنجیر میکشد!! آه از این درد و آه از این رنج! آه از این زمان و آه از این زمانه!! چه وقت از قید این زمان رها میشویم و چه زمانی از شر این زمانه نجات مییابیم!؟

(
(
سلام وارادت ماراپذیراباشید، ماباشماهمنوا وازشدت بینوایی به ستوه آمده ایم؛ ولی باخواندن کتاب “بینوایان ” ویکتورهوگو امیدواریم که باهمت ملت وملت سازی نهادینه شده وصدالبته دولت سازی شایسته به روزنه های به زیستی وزیست جهان خودساخته ، چشم بدوزیم انشاالله ومن الله التوفیق وعلیه التکلان
بینوای امیدوار