کد مطلب : 1186
جمعه ۱۶ دلو ۱۳۹۴ - ۲۳:۰۹
55542
فاقددیدگاه
علی فروزان

از سرمای زمستانی تا انجماد تاریخی!

۰۱۰۱
«اگر کل افغانستان را در قطب شمال تاریخی تصور کنیم که گرفتار یخبندان و انجماد ممتد تاریخی است، سرزمین هزارستان در قطبی‌ترین نقطه شمال تاریخی به سر می‌برد که آفتاب گرمابخش و نوری که پیام گرما و فصل تازه تاریخی را نوید دهد، نمی‌تابد و کوه‌های یخ و دریای منجمد و آسمان سوزناک و بی‌رحم و بادهای وحشی و برف‌های همیشگی حکم رانده و بیداد می‌کنند و مردم همه در کولاک‌ها و توفان‌های ممتد و پیوسته گیر مانده و از نشانه‌ی حیات فقط نفس کشیدن را با خود دارند و دیگر هیچ علایم و نشانه زنده‌بودن و زنده شدن مشاهده نمی‌گردد.‌»

این روزها هوا بسیار سرد شده و زمستان آخرین خشم و قهر خود را به نمایش گذاشته و شلاق سرما را بر سروصورت انسان و طبیعت فرود می‌آورد تا فلسفه هستی خود را معنی کند. زمستان، فصل بیداد و ستم دوره و زمانه‌ی است که منظومه شمسی با گردش جبری بر یک مداری از پیش تعیین‌شده و در یک نقطه‌ی از مدار و در یک برهه‌ی از خط سیر خویش آن را خلق و زمان آن را می‌‌‌آفریند. این دوره و زمان و این برشی از گردش ایام، شرایطی را برای ساکنان زمین فراهم می‌آورد که زنده ماندن در آن، بسیار دشوار و زندگی کردن دشوارتر می‌گردد. زمستان ایامی است که از هر سو سرمای سوزان و هر جانب توفان و بادهای خروشان می‌جوشند و از دل زمین تا اوج آسمان آواز حزین کرختی و ندای یاس آلود واماندگی و بهت و حیرت انجماد و یخ‌زدگی و سکوت مرگبار بارش‌های برفی و زوزه‌های خشمگین برف بادهای کوهستانی و شلاق و تازیانه فصل زمستانی می‌خروشند. زمستان فصل بیداد و ستم سرما و اوج استبداد و حاکمیت انجماد و جلاد بی‌رحم رویش و قاتل خون‌آشام جوشش و دشمن قسم‌خورده خیزش و حیات است.

زمستان طبیعی در سرزمین افغانستان به شکل بسیار خشن و بی‌رحم رخ می‌نماید و هرسال علاوه بر تحمیل رنج و محنت و آزار و اذیت موجودات زنده و انسان‌ها، عامل بروز حوادث و اتفاقاتی ناگوار انسانی همچون برف کوچ‌های ویرانگر و زیان‌بخش ‌می‌گردد. در این میان زمستان هزارستان از سایر جاه‌های کشور خشن‌تر و بی‌رحم‌تر به ظهور می‌نشیند چنانچه وقتی برف می‌بارد تمام راه‌های مواصلاتی و ارتباطی با سایر جاها قطع گشته و مردم هزارستان در محاصره شدید لشکر برف و سرمای طاقت سوز آن قرارگرفته و دربند زندان زمستان گرفتار آمده و با محنت و رنج آن می‌سوزند و می‌سازند.

زمستان طبیعی کشور و سرزمین هزارستان هرچند طاقت‌فرسا و جان‌سوز می‌باشد اما هرچه باشد ابدی و دایمی نیست و مردم به امید آمدن بهار و کوچیدن زمستان سخت و دشوار به حیات خویش ادامه داده و می‌زیند تا اینکه سپیده صبح بهاری از راه برسد و شب محنت زمستانی سحر و رنج و مشقت انسانی به در شوند و دوباره آفتاب گرمابخش حیات بتابد و باران رویش سبزه‌ها ببارد و زمزمه‌های خیزش لاله‌ها بروید و پلک افق فردا پایان شب دیجور را نوید و تبسم شورانگیز بهار را مژده و لبخند گل‌رنگ دشت و دمن را به همه هدیه داده و آغاز فصل نوین را با سرود نو، آهنگ نو، روح و نفس مسیحایی بهاری بشارت و پایان فصل زمستان را اشارت داده و جشن گرفته و زندگی را از نو بسراید.

زمستان طبیعت آغاز و فرجامی دارد. آغازش هم هویدا و نمایان و فرجامش نیز روشن و معلوم است اما زمستان تاریخی مردم افغانستان در کل و مردم سرمازده و مقهور خشم دیرین حاکمان زمستانی (هزاره‌ها) در سطح خرد، نه آغازش پیداست که چه زمانی آغاز گشته و نه فرجامش هویداست که چه وقتی پایان می‌یابد.؟ افغانستان در کل و هزارستان در جزویت خود گرفتار زمستان تاریخی خویش است. سالیان سال است که مردم انتظار پایان این دوره سخت و دشوار را می‌کشند اما پای زمان تاریخی این مردم لنگ است و هرگز قدم از قدم برنمی‌دارد و در طول گذشت زمان تقویمی، زمان تاریخی ما همچنان در جا زده حرکتی روبه‌جلو از خود به نمایش نگذاشته و سر جایش ایستاده و زمستان تاریخی به بیدادگری خود ادامه داده و حاکمیت مطلقه و حکومت یکسره خویش را هرروز بیشتر از دیروز تحکیم و تثبیت کرده است.

در این میان زمستان تاریخی هزاره‌ها همچون زمستان طبیعی‌شان خشن‌تر و بی‌رحم‌تر از سایر مردم کشور بوده است برای اینکه همان‌طوری که در زمستان طبیعی سرزمین هزارستان راه مواصلاتی‌شان قطع و در محاصره شدید برف‌ها قرار دارد و تحرک لازم از مردم گرفته می‌شود و تا آمدن بهار رفت‌وآمد درونی و بیرونی قطع می‌گردد و هر منطقه‌ای یک جزیره جدا افتاده می‌گردند و ارتباطات و دادوستد، تعامل و همکاری از میان می‌‌روند؛ در زمستان تاریخی این مردم نیز ارتباطات قطع و تعامل و همکاری و همیاری وجود نداشته و هر منطقه‌ی هزارستان جزیره جداگانه‌ای است که با سایر مناطق و جزیره‌های دور و نزدیک از مردمان هم‌تبار خود ارتباط نداشته و همکاری، همدردی، احساس مشترک، درد و درک مشترکی وجود ندارد و هر جا و هر منطقه گرفتار برف‌های باورهای سرد، گردنه‌های کوته‌بینی و کوه‌های دشوار گذر جهل و بلاهت و دره‌های عمیق شکاف‌های قبیله‌ای است که این مردم را زمین‌گیر کرده و حرکت و پویایی را از آنان گرفته و زمستان تاریخی آنان را پایا و پایدار گردانیده است.

زمان تاریخی در افغانستان از دیرباز متوقف مانده و راکد بوده است. از همین‌رو زمستان تاریخی این کشور را پایانی نیست. از زمانی که کشوری به نام افغانستان ایجاد گردیده و مردم و سرزمینی به نام هزارستان شناخته‌شده زمستان سنگین و سرمای دیرین بر آن حاکم بوده و زمین محرکه تحولاتش در یک نقطه ایستاده و حرکتی به دور خورشید تاریخ نداشته تا زمستان تاریخی به‌سوی پایان رفته و بهار تاریخی را نجوا کرده و نوید دهد. تاریخ ما را یخ‌بسته است. انگار ما در قطب شمال تاریخی قرار داریم که هرگز کوه‌های یخی ما با تابش خورشید تاریخی آب نمی‌گردد و انجماد ما را پایانی نیست.

اگر کل افغانستان را در قطب شمال تاریخی تصور کنیم که گرفتار یخبندان و انجماد ممتد تاریخی است، سرزمین هزارستان در قطبی‌ترین نقطه شمال تاریخی به سر می‌برد که آفتاب گرمابخش و نوری که پیام گرما و فصل تازه تاریخی را نوید دهد، نمی‌تابد و کوه‌های یخ و دریای منجمد و آسمان سوزناک و بی‌رحم و بادهای وحشی و برف‌های همیشگی حکم رانده و بیداد می‌کنند و مردم همه در کولاک‌ها و توفان‌های ممتد و پیوسته گیر مانده و از نشانه‌ی حیات فقط نفس کشیدن را با خود دارند و دیگر هیچ علایم و نشانه زنده‌بودن و زنده شدن مشاهده نمی‌گردد.‌

نمی‌دانم این وضعیت و این زمستان تاریخی ما چه وقت پایان‌یافته و فصل نوی که سرشار از خیزش و سرمست از جوشش باشد، آغاز می‌گردد؟ اما از سابقه این زمستان طولانی و دیرپا و از جغرافیا و موقعیت تاریخی آن چنین پیداست که در این زودی‌ها از شر آن رهایی نداریم. مگر اینکه کدام انقلابی در نظم کیهانی تاریخ، به وقوع پیوندد و افغانستان را از قطب شمال تاریخی به سمت خط استوای خورشیدی سوق داده و بستر حرکت‌های تاریخی و خیزش‌های انسانی را فراهم نماید تا شاید از شر این فصل شوم و دیرین نجات‌یافته و روزنه‌ی به‌سوی بهار گشوده و برای اولین بار شاهد تحول تاریخی و تکامل اجتماعی خویش باشیم و ما هم چون ملل دیگر صاحب تاریخ غیر زمستانی (بهاری، تابستانی و ….) گردیم و از این یخ‌زدگی و انجماد و … بیرون آمده گرمای انسانیت را جوشش و آفتاب عدالت را پرستش و نسیم آزادی را نوازش کنیم. انشاالله

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما