کد مطلب : 2913
دوشنبه ۷ قوس ۱۴۰۱ - ۱۰:۵۴
169110
فاقددیدگاه
دکتر خالقداد اسدی

جرم نسل کشی علیه هزاره‌ها

نسل کشی هزاره ها
«در دنیای امروز، زبان، قلم و نیز لابی‌گری سیاسی برای یک مجموعه قومی، مذهبی و سیاسی بسیار تعیین‌کننده است و در اولویت نخست قرارداد. اگر یهود امروز در دنیا به‌عنوان چهره مظلوم شناخته می‌شود، به دلیل، داشتن قدرت زبان، دستگاه‌های تبلیغاتی و نیز لابی‌گری‌های این قوم در مجامع بین‌المللی است. اسراییل علی‌رغم اینکه قتل‌عام‌های مکرر در حق مردم فلسطین و لبنان (ازجمله در اردوگاه صبرا و شتیلا) انجام داد و تقریبا روزمره، جنایات بی‌شماری در حق فلسطینیان مرتکب می‌شود، ولی برعکس، در رسانه‌های قدرتمند دنیا از فلسطینیان به‌عنوان گروه تروریستی یاد می‌شوند.»

«لازم به یادآوری است که خانه طرح نو وطن ویژه‌نامه‌ی برای بررسی خشونت‌های اجتماعی در قالب مجله‌ی با نام و عنوان «خط نو» چاپ و منتشر کرده بود و بنا بود که به شکل گاهنامه شماره‌های دیگری نیز به موضوعات مهم دیگری اختصاص یابد و چاپ و منتشر گردد. اینک شماره دوم آن به بررسی جنبش روشنایی اختصاص یافته اما از سر بد اقبالی با مشکل مالی و فراهم نشدن هزینه چاپ رو به رو گردیده است. از آنجای که تیراژ چاپی مجله محدود و خیلی از مردم از مطالب چاپ شده در شماره اول بی‌خبر مانده‌اند اداره طرح نو در نظر گرفته است که مطالب شماره اول «خط نو» را سلسله‌وار در سایت طرح نو به نشر بسپارد و اگر کدام خیری پیدا شد و هزینه چاپ شماره دوم را پرداخت نمود انشا الله شماره دوم «خط نو» نیز چاپ و در منظر و داوری مخاطبان قرار خواهد گرفت. اینک هشتمین مقاله چاپ شده، در شماره اول «خط نو» خدمت خوانندگان عزیز تقدیم می‌گردد.» (اداره طرح نو) 

چکیده

جرم «نسل‌کشی»، یکی از جرایم بین‌المللی است که موضوع آن، ‌یکی از گروههای: ملی، قومی، نژادی و مذهبی و هدف از آن نابودی و حذف فیزیکی بخش یا کلیت گروه نژادی، قومی، ملی و مذهبی است. در طول تاریخ، قوم «هزاره» یکی از قربانیان این جرم بوده که از دوره حکومت عبدالرحمان شروع و تاکنون با اشکال گوناگون توسط گروههای تکفیری با حمایت و سکوت دولتهای مختلف ادامه پیدا کرده است.

واژگان کلیدی: نسل‌کشی،جنایت علیه بشریت، هزاره، عبدالرحمان، گروههای تکفیری

روزنه

اصطلاح «نسل‌کشی» ترجمه عبارت لاتین Genocide که برگرفته از دو واژه یونانی geno (نژاد) و cide (از بین بردن) است و در حقوق بین‌الملل، یکی از جرایم مهم بین‌المللی و از زمره‌ی جنایات علیه بشریت است. ایده‌ی جرم محسوب شدن «نسل‌کشی» ابتدا از سوی حقوقدان لهستانی به نام «رافایل لمکین» مطرح شد و سپس بعد از جنگ جهانی دوم، سازمان ملل به‌منظور تبیین این جرم و مقابله با آن، کنوانسیون «جلوگیری و منع جنایت نسل‌کشی» را در نهم دسامبر ۱۹۴۸م به تصویب رساند.

موضوع جرم «نسل‌کشی» (بر اساس اساسنامه دیوان بین‌الملل کیفری و کنوانسیون جلوگیری و مجازات نسل‌کشی)، یکی از گروههای: ملی، قومی، نژادی و مذهبی است که با یکی از اشکال زیر ارتکاب می‌یابد:

۱- کشتن اعضای یک گروه

۲- ایراد صدمه جدی جسمی یا روانی به اعضای یک گروه

۳- تحمیل عمدی سختی و مشقت زندگی یک گروه باهدف نابودی فیزیکی آن به‌طورکلی یا جزوی

۴- انجام اقداماتی باهدف جلوگیری از تولیدمثل در یک گروه

۵- انتقال اجباری کودکان یک گروه به گروه دیگر.

از دیدگاه اسلام (بر اساس آیات و روایات) نیز، نسل‌کشی در اشکال مختلف آن یک عمل مجرمانه تلقی گردیده و ممنوع اعلام شده است.

اما بااین‌وجود، هنوز جرم نسل‌کشی در مورد برخی از گروههای قومی و مذهبی خاص ازجمله مردم «هزاره»همچنان ادامه دارد و جنایتکاران نه‌تنها به مجازات نمی‌رسند که حتی به دلایل سیاسی و غیره مورد تشویق، تشجیع و حمایت از سوی دولت‌ها و قدرتهای منطقه‌ای و بین‌المللی نیز قرار می‌گیرند.

 

گفتار نخست: تاریخچه، ماهیت و مجازات جرم نسل‌کشی

الف) تاریخچه

مفهوم «نسل‌کشی» (Genocide) پیش از آنکه در اسناد رسمی بازتاب پیدا کند، در عقاید علمای حقوق بین‌الملل کیفری تبلور یافته بود. پیشنهاد جرم محسوب شدن «نسل‌کشی» ابتدا در سال ۱۹۴۳م در پنجمین کنفرانس یکنواخت سازی حقوق جزای بین‌المللی که در مادرید برگزار شده بود، از سوی حقوق‌دان لهستانی به نام «رافایل لمکین»  داده شد. هدف از طرح آن، بیان اعمالی بود که باهدف نابودی یک گروه نژادی، مذهبی یا اجتماعی انجام می‌شوند. او اصرار داشت که این اعمال به‌عنوان یک جنایت در حقوق بین‌الملل شناخته شود.

بر اساس این طرح، پس از پایان جنگ جهانی دوم و تشکیل دادگاه بین‌المللی نورنبرگ (۱۹۴۶م)، سران نازی به اتهام جنایات علیه بشریت مورد محاکمه قرار گرفت و متعاقب آن مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه‌ای، درباره کشتارجمعی اعلام موضع نموده، آن را به‌عنوان جرم مطرح و آنگاه به‌منظور مقابله با این جنایت، شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان، مامور گردید که مطالعات لازم را به‌منظور تدوین طرح یک مقاوله نامه‌ای درباره جنایت کشتارجمعی آغاز کند و نتیجه آن را در اجلاس آتی در اختیار مجمع عمومی قرار دهد. سرانجام پس از آماده شدن متن نهایی با عنوان «مقاوله نامه پیشگیری و مجازات کشتارجمعی» در نهم دسامبر ۱۹۴۸ این متن به تصویب مجمع عمومی رسید و در دوازدهم ژانویه ۱۹۵۱ وارد مرحله اجرا شد. بااین‌وجود، تا اوایل دهه ۱۹۹۰م جامعه بین‌المللی به دلایل ساختاری و عمدتا سیاسی واکنش جدی و مهمی در مقابل این جنایت اتخاذ نکرد؛ اما نسل‌کشی‌های دهه ۱۹۹۰م به‌خصوص در یوگسلاوی سابق و رواندا، سازمان ملل متحد و شورای امنیت را وادار کرد که تلاش‌ها و اقدامات جدی‌تری در مبارزه با نسل‌کشی از خود نشان دهد که از آن جمله تشکیل دادگاه کیفری بین‌المللی سابق، تشکیل دادگاه کیفری بین‌المللی رواندا و تصویب ماده ۵ و ۶ اساسنامه دیوان کیفری بین‌المللی دایمی (icc) هستند (محمد اردبیلی، ۶۴، ۱۳۸۳و نیز صادقی سلیمی، ۹۰، ۱۳۷۶).

ب) ماهیت

۱- تعریف

در ماده ۲ کنوانسیون منع و مجازات جرم نسل‌کشی آمده است: این جرم هریک از اعمال زیر است که با قصد نابودی کل یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی انجام میگیرند:

۱-۱ کشتن اعضای یک گروه

۲-۱ ایراد صدمه جدی جسمی یا روانی به اعضای یک گروه

۳-۱ تحمیل عمدی سختی و مشقت زندگی بر یک گروه باهدف نابودی فیزیکی آن به‌طورکلی یا جزوی

۴-۱ انجام اقداماتی باهدف جلوگیری از تولیدمثل در یک گروه

۵-۱ انتقال اجباری کودکان یک گروه به گروه دیگر.

۲- موضوع جرم نسل‌کشی

ماده ۲ کنوانسیون جلوگیری و مجازات نسل‌کشی و ماده ۶ اساسنامه دیوان بین‌المللی کیفری (icc) از چهار گروه به‌عنوان موضوع جرم نسل‌کشی نام‌برده که عبارت‌اند از گروههای: ملی، قومی، نژادی و مذهبی

۱- گروه ملی: گروه ملی به اقلیتی اطلاق می‌شود که در تابعیت یک دولت به سر می‌برند و با حفظ علایق قومی، مذهبی و زبان از اکثریت حاکم متمایزند. گروه اقلیت، آن‌گونه که در جامعه‌شناسی استنباط می‌شود، دارای ویژگیهای زیر است: یک) اعضای این گروهها از آن روی که توسط دیگران مورد تبعیض واقع می‌گردند، در وضع نامساعدی قرار دارند. دو) اعضای گروههای اقلیت نوعی حس همبستگی گروهی، یعنی احساس تعلق به همدیگر دارند. سه) گروههای اقلیت معمولا تااندازه‌ای ازنظر فیزیکی و اجتماعی از اجتماع بزرگ‌تر جدا هستند (آنتونی گیدنز، ۲۷۹، ۱۳۸۳).

۲- گروه قومی: گروه قومی گروهی است که اعضای آن ویژگیهای فرهنگی یکسانی دارند. این ویژگیها عبارت‌اند از دین، زبان و ملیت. تفاوت گروه‌های نژادی و گروه‌های قومی در این است که اعضای گروه‌های نژادی از نظر جسمی باهم شباهت دارند، اما گروه‌های قومی، الزاما از نظر جسمی وجوه مشترک ندارند، بلکه دارای ویژگیهای فرهنگی یکسانی هستند (بروس کوین، ۴۰۳، ۱۳۹۱). بنابراین، گروه قومی به گروه‌های انسانی شامل مجموعه مولفه‌های زیست‌شناسی، اجتماعی، زبان‌شناختی تاریخ و فرهنگی اطلاق می‌شود.

۳- گروه نژادی: نژاد به گروهی از افراد اطلاق می‌شود که در طول نسل‌های متوالی، ویژگی‌های مشترک جسمی یا زیستی خود را حفظ کرده‌اند. گروه‌های نژادی را عموما به سه نوع مشخص تقسیم می‌کنند: نژاد سفید یا قفقازی، نژاد سیاه یا زنگی و نژاد زرد یا مغولی. بااین‌حال جای دادن فرد دریکی از این سه مقوله، کار نسبتا دشواری است (همان)؛ زیرا انسانهای بسیاری وجود دارند که در هیچ‌کدام از این طبقه‌ها به‌طور دقیق قرار نمی‌گیرند؛ مثلا هنگام کشف خاور دور، درنتیجه اختلاط اروپایی‌ها و آسیایی‌ها نسلی به وجود آمد که ویژگی‌های نژاد قفقازی و نیز مغولی را باهم داشتند؛ قرار دادن این نسل را در نژاد مغولی یا قفقازی کار چندان آسانی نیست. لذا بیشتر انسان شناسان، امروزه تلاش برای طبقه‌بندی گونه‌های انسانی در نژادهای مختلف را متوقف کرده‌اند و اصطلاح نژاد را دارای هیچگونه مبنای علمی نمی‌دانند؛ اما ازنظر جامعه‌شناسی، یک نژاد، عبارت از دسته‌ای از انسانها است که ازنظر اجتماعی متمایز محسوب می‌شوند و دارای ویژگیهای جسمانی یا زیست‌شناختی مشترک هستند (مجید کافی، ۱۵۴، ۱۳۸۵). بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان نتیجه گرفت که گروه نژادی صرفا بر مبنای ویژگیهای زیست‌شناختی شناخته می‌شود (و به‌واسطه ارث از شخصی به شخص هم‌خون او منتقل می‌شود) و به خصوصیات فرهنگی، تاریخی و سرزمینی توجه نمی‌شود؛ درحالی‌که گروه‌های قومی درنتیجه میراث فرهنگی مشترک خود ازنظر اجتماعی متمایز محسوب می‌شوند.

۴- گروه مذهبی: به مجموعه‌ای از اشخاص گفته می‌شود که واجد دین و مذهب مشترک‌اند که آداب و شعایر دینی را به یک‌شکل اقامه می‌کند. به نظر می‌رسد نام‌برده شدن این چهار گروه مزبور در ماده ۲ کنوانسیون از باب حصر باشد نه مثال. پس گروه‌های دیگری همچون گروه‌های سیاسی نیز، می‌توانند مشمول جرم نسل‌کشی قرار گیرند.

۳- ارکان جرم نسل‌کشی

ازلحاظ حقوقی برای اینکه فعل انسانی جرم به شمار آید، باید تمام ارکان و عناصر آن محقق شود در غیر این صورت، جرم ناقص و یا اصلا آن تحقق نیافته است.

۱- رکن قانونی: منظور از رکن قانونی این است که برای تحقق یک جرم باید نخست، قانونگذار یک عملی را جرم شناخته و کیفری برای آن مقرر کرده باشد. در سال ۱۹۴۸م مجمع عمومی سازمان ملل رسما کنوانسیون جلوگیری از کشتارجمعی را به تصویب رساند و این سند به‌عنوان عنصر قانونی برای مجازات جرم نسل‌کشی در عرصه بین‌المللی محسوب می‌شود و اغلب دولت‌ها با پیوستن به این کنوانسیون، آن را به‌عنوان قانون داخلی به تصویب رسانده است. در حقوق اسلام نیز، بدون تردید نسل‌کشی با تمام اشکال آن ممنوع و جرم است. در حقوق اسلام، هرچند به این جرم (آن‌گونه که در کنوانسیون آمده) تصریح نشده است، لکن با توجه به برخی از آیات و روایات، می‌توان دیدگاه اسلامی را در این زمینه احراز کرد. آیاتی که در این زمینه قابل استناد می‌باشند، عبارت‌اند از: یک) منع از اسراف در قتل: و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلایسرف فی القتل(اسراء/۳۳) «و هرکس مظلوم کشته شود، به وارثش تسلطی بر قاتل قرار داده‌ایم، پس او نباید در قتل (و خونریزی) زیاده‌روی کند» مفهوم «زیاده‌روی در قتل»، تا حدودی از آیه ۱۹۴ سوره بقره روشن می‌شود که می‌فرماید: … فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم؛ «پس هرکس به شما تعدی کرد، همانگونه که بر شما تعدی کرده، بر او تعدی کنید»و یا در آیه ۴۰ سوره شوری می‌فرماید: و جزاء سیّئه سیئه مثل‌ها «و جزای بدی، مانند آن، بدی است».بدون تردید، نسل زدایی یکی از مصادیق بارز اسراف در قتل است.

۲- قتل یک نفر (به‌ناحق) برابر با قتل همه مردم است: من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی‌الارض فکانّما قتل الناس جمیعا(مایده/۳۲) «هرکس کسی را جز به هدف قصاص یا (به کیفر) فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد» و وقتی قتل یک نفر تا این حد مورد تقبیح قرار گرفته و حرام گردیده است، پس نسل‌کشی که از مصادیق فجیع قتل آنهم به‌صورت گروهی است به‌طریق‌اولی قبیح و دارای حرمت شدید است.

۳) مسوولیت، یک امر شخصی است نه گروهی: لایکلف الله نفسا الا وسعها لها ماکسبت و علیها ما اکتسبت (بقره/۲۸۶). بر اساس این آیه شریفه، بار گناه هرکس بر دوش خود او است نه از دیگری. بنابراین،جرم نسل‌کشی علیه حتی یک نفر به لحاظ تعلق آن شخص به یک گروه خاص، غیرقابل‌قبول و برخلاف این اصل حقوقی است. اما در روایات،قواعد و اصولی مورد تاکید قرار گرفته است که موجب محدودیت‌هایی در جنگ می‌شود و نتیجه عمل به این اصول، دور شدن از جرایم جنگی، جرایم علیه بشریت و نسل زدایی است؛ ازجمله: یک) منع استفاده از سلاح شیمیایی. پیامبر اسلام (ص) از کاربرد سم در زمین مشرکین نهی کرده است: قال امیرالمؤمنین (ع) نهی رسول‌الله (ص) أن یُلقی السّمّ فی بلاد المشرکین (کلینی، ۵، ۲۸، ۱۴۰۷ه.ق) شاید این نهی بدین منظور بوده که استعمال سم باعث کشتار غیرنظامیان،کودکان و غیره و درنتیجه کشتار در سطح وسیع و انتقال اجباری یک گروه از سرزمین خودشان میشود.

۴- منع از تعرض به پیران، کودکان و زنان: امام زین‌العابدین (ع) درباره‌ی فلسفه‌ی برداشته شدن جزیه از زنان فرموده است: لانّ رسول‌الله (ص) نهی عن قتل النساء و الولدان فی دار الحرب الا أن تقاتل و ان قاتلت ایضاً فأمسک عنها ما امکنک… (شیخ حر عاملی، ۱۵، ۶۵، ۱۴۰۹ه.ق). همچنین امام علی (ع) در توصیه‌های خود به یارانش در جنگ جمل فرمودند: لاتقاتلوا القوم حتی یبدئوکم … و اذا قاتلتموهم فلاتجهزوا علی جریح فاذا هزمتموهم فلاتتبعوا مدبرا و لاتکشفوا عوره و لاتمثلوا بقتیل و اذا وصلتم الی رجال القوم فلاتهتکوا سترا و لاتدخلوا دارا و لاتأخذوا من اموالهم شیئا و لاتهیجوا امرأه باذی و إن شتمن اعراضکم و سببن أمرائکم و صلحائکم فانهن ضعفاءالقوی و الانفس و العقول (نهج البلاغه، ۳۱۸، ۱۴۱۴ه.ق) و نیز کلینی، ۵، ۳۹، ۱۴۰۷ه.ق)؛ یعنی تا آنان شروع نکرده، شما شروع نکنید، به زخمی‌ها حمله نکنید، فراریان را تعقیب نکنید، کشف عورت نکنید، کشتگان را مُثله نکنید،داخل خانه‌ها نشوید، از اموال آن‌ها چیزی برندارید و زنان را با آزار و اذیت تهییج نکنید هرچند که به شما و امرای شما ناسزا گویند.

۵- عدم تعرض به دانشمندان و صومعه‌نشینان: پیامبر اسلام «ص» در اعزام نیروهای مسلح به جنگ موته دریکی از توصیه‌های خود به سپاهیان اسلام فرمود: به دانشمندان و نمایندگان مذاهب که موضع بی‌طرفی داشته باشند تعرض نکنید: و ستجدون فیها رجالاً فی الصوامع معتزلین الناسفلا تعّرضوا لهم(مجلسی، ۲۱، ۶۰، ۱۴۰۴ه.ق).

۶- عدم تعرض به کلیه کسانی که در جنگ مشارکت ندارند: امام علی (ع) در نامه‌ای که به یکی از فرماندهان خود نوشت فرمود: اتق الله… و لاتعاملن الا من قاتلک (نهج البلاغه، نامه ۱۲). پیامبر (ص) نیز، در فتح مکه به فرماندهان خود دستور داد: لایقاتلواالا من قاتلهم (عمید زنجانی، ۶، ۵۶، ۱۳۸۵). دستیابی به یک چنین اصل و قاعده کلی‌ای که جز کسانی که در جنگ مشارکت کرده، بقیه در امان باشند و در جنگ کشته نشوند، نه‌تنها اهداف انسانی جهاد را در اسلام روشن می‌سازد، که اساسا دیدگاه اسلام را در جهت کاهش آثار شوم جنگ و درنهایت حذف جنگ به‌روشنی نشان می‌دهد (زنجانی، عباسعلی، ۵، ۱۷۸، ۱۳۸۳).

۷- آسیب نزدن به حیوانات، قطع نکردن درختان، آتش نزدن مزارع و تخریب نکردن بناها و آبادی‌ها: پیامبر اسلام (ص) نیروهای نظامی را از آسیب زدن به حیوانات منع کرده و حتی توصیه نموده است که، حیوانات حلال‌گوشت را نیز جز به‌اندازه نیاز ذبح نکند و نیز از قطع درختان و به‌ویژه درختان میوه و آتش زدن مزارع منع کرده، فرموده است: و لاتقطعوا شجره مثمره و لاتحرقوا زرعا لانّکم لاتدرون لعلکم تحتاجون الیه ولاتعقروا من البهائم مما یؤکل لحمه الاّ ما لابدّ لکم من اکله (کلینی، ۵، ۳۰، ۱۳۶۵) و فقط در یک مورد از جواز کندن و قطع درختان غیرمثمر سخن گفته‌شده و آن حالت اضطرار و مصلحت است (عمید زنجانی، ۶، ۵۳، ۱۳۸۵).

۸- تخریب نکردن بناها و پرهیز از دست‌اندازی به ملک‌های خصوصی: در روایت دیگر پیامبر اسلام (ص) نظامیان اسلام را که رهسپار جنگ موته بودند، از تخریب خانه‌ها و بناها منع می‌نماید:… ولا تهدمُنّ بناءً(علی احمدی میانجی، ۲۹، ۱۴۱۱ه.ق). همچنین امام علی(ع) به نظامیان خود سفارش می‌کند که، نباید به ملک‌های خصوصی اشخاص دست‌اندازی کنید و یا حتی از آب‌های آن‌ها بدون اجازه‌شان بنوشید: ولاتستأثرنّ علی اهل میاه بمیاههم، و لاتشربنّ من میاههم الاّ بطیب انفسهم (ابراهیم ثقفی، ۲، ۴۳۱، ۱۴۱۰ه.ق). بنابراین، هرچند برخی از این اصول و قواعد یادشده مستقیما ناظر به حقوق جنگ است، ولی بدون ارتباط با جرم نسل‌کشی نمی‌باشند؛ زیرا ازآنجاکه اعمال یادشده ممکن است به‌نوعی سبب انتقال نسل یا قبیله و حتی از بین رفتن آن‌ها باشد، در روایات مورد منع و نهی قرارگرفته است و هدف پیامبر اسلام این بوده که از نسل‌کشی گروه‌های انسانی جلوگیری نماید.

۲- رکن مادی

در گام دوم برای تحقق یک جرم، لازم است که فعل یا ترک فعل مشخص در قانون، به منصه ظهور و فعلیت برسد و الا صرف پندار نکوهیده یا قصد سو تا وقتی به منصه‌ی ظهور و بروز نرسیده هرچند ازنظر اخلاقی محکوم است؛ ولی ازنظر حقوق جزا، جرم محسوب نمی‌شود تا قابل مجازات باشد.

جرم نسل‌کشی می‌تواند هم از طریق فعل و هم ترک فعل واقع شود. در پرونده «kambanda»، متهم، ازجمله، به خاطر عدم انجام‌وظیفه خود به‌عنوان نخست‌وزیر رواندا برای عدم اقدام در جهت جلوگیری از قتل‌عام‌های در حال وقوع که وی از آن آگاه شده بود، مسوول شناخته شد (گریانک ساک کیتی، ۸۸، ۱۳۸۷). بنابراین، مصادیق جنایت نسل‌کشی طبق ماده ۲ کنوانسیون یکی از اعمال مشروحه ذیل است که به‌قصد نابودی تمام یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی و مذهبی انجام می‌شود:

۱- کشتن اعضای گروه:

متداول‌ترین شکل کشتارجمعی قطع رشته حیات افراد بی‌گناه یا به تعبیر فقهای اسلامی، ازهاق نفس معصوم است. اعلامیه جهانی حقوق بشر حق حیات را برای همه انسانها بدون هیچ‌گونه تمایزی مخصوصا از حیث نژاد، زبان، عقیده و… معتبر شناخته است. بنابراین، به تعبیر اسناد بین‌المللی، انسانها در برخورداری از این حق هیچگونه مزیتی نسبت به یکدیگر ندارند.

۲- ایراد صدمه جدی جسمی یا روانی به اعضای یک گروه

منظور از ایراد صدمه جدی جسمانی، هرگونه عملی است که وجود جسمانی فرد را عمیقا جریحه‌دار کند. بنابراین اعمالی نظیر هتک ناموس به عنف، قطع عضو، شکنجه و آزمایش‌های زیست‌شناختی اعمال مجرمانه‌ای به شمار می‌روند که علیه تمامیت جسمانی اعضای گروه صورت می‌گیرند. صدمه شدید روانی ممکن است با به‌کارگیری مواد مخدر یا عوامل روان‌گردان به‌طوری‌که قوا و استعدادهای روانی اعضای گروه را تحلیل برد و به سقوط یا تنزل اخلاقی آن‌ها بینجامد نیز وارد شود.

۳- تحمیل عمدی سختی و مشقت زندگی بر یک گروه که به زوال مادی کلی یا جزوی آن منتهی شود

گاه کشتارجمعی با مرگ تدریجی انسانها در شرایط دشوار زیست گروهی، تحقق می‌یابد. این شرایط ممکن است به‌گونه‌ای باشد که بهداشت، ایمنی و سرانجام تندرستی افراد گروه را به مخاطره افکند لذا آذوقه نرساندن آذوقه در سال‌های کمیابی یا نایابی از سوی کسانی که مسوولیت مقابله با آن را به عهده‌دارند، اگر به‌قصد نابودی گروه‌های انسانی صورت گیرد، کشتارجمعی به شمار می‌رود.

«نابود کردن کلی»؛ یعنی شمار زیادی از اعضای یک گروه تحت حمایت را از بین ببرد. اما منظور از «نابود کردن جزوی» از بین بردن تعداد محدودی از اعضای گروه است که آن تعداد محدود تاثیر بالقوهای بر بقا یا نابودی آن گروه دارد، مثلا زنان یک جمعیت مذهبی را که فقط ۵% آنان زایا هستند را نابود یا عقیم کنند.

۴- انجام اقداماتی به‌منظور جلوگیری از تولید نسل در یک گروه

جلوگیری از تولیدمثل به‌نحوی‌که به اضمحلال گروه منجر شود ممکن است صور مختلفی به خود گیرد؛ مثل جداسازی مردان و زنان و منع ازدواج آن‌ها با یکدیگر یا سترون‌سازی اجباری و تسبیب سقط‌جنین.

۵- انتقال اجباری کودکان یک گروه به گروه دیگر

انتقال اجباری کودکان چه به‌صورت کوچاندن و چه به‌صورت ربودن، آثار گوناگونی ممکن است در گروه به‌جا گذارد که یکی از آثار آن، همانند گردانی فرهنگی کودکان با گروه میزبان و درنتیجه موجب زوال هویت گروه و فرهنگ گروهی گردد و نیز قرار گرفتن کودکان در معرض شرایط نامناسب زندگانی یکی دیگر از پیامدهای منفی این انتقال اجباری است که ممکن است ادامه حیات آن‌ها را با خطر مواجه سازد.

مفهوم اجبار می‌تواند علاوه بر اجبار جسمانی و مادی، شامل اجبار معنوی و روانی (از قبیل تهدید و ایجاد ترس از اعمال خشونت، بازداشت و غیره) نیز بشود. اما اینکه کودک چه کسی است؟ در ماده ۱ کنوانسیون حقوق کودک، افراد کمتر از ۱۸ سال را کودک دانسته است و شاید بر همین مبنا در اساسنامه دیوان بین‌الملل کیفری آمده است: «دیوان نسبت به جرایم اشخاصی که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال داشته‌اند، صلاحیت نخواهد داشت».

۳) رکن معنوی

علاوه بر «سوءنیت عام»، قصد نابودی کل یا بخشی از یک گروه، عنصر معنوی جرم نسل‌کشی را تشکیل می‌دهد؛ یعنی مرتکب باانگیزه مجرمانه‌ای که دارد قربانی را نه به‌عنوان یک شخص بلکه به‌عنوان عضوی از یک گروه و باهدف از بین بردن کل یا بخشی از این گروه مورد حمله قرار می‌دهد.

بنابراین، هرچند جرم «نسل‌کشی: دارای تشابه آشکاری با «جنایت علیه بشریت» است لیکن یکی از وجوه مهم تمایز جرم «نسل‌کشی» با «جنایت علیه بشریت»، تکیه بر عنصر روانی (قصد خاص) جرم نسل‌کشی است که مرتکب باید قصد خاص نابودی کل یا بخشی از یک گروه را داشته باشد.

تفاوت دیگر در گستردگی و سازمان‌یافتگی جنایت است به این معنا که در «جنایت علیه بشریت» با استناد به بند ۱ ماده ۷ اساسنامه دیوان، گستردگی و سازمان‌یافتگی جنایت شرط است و یک جمعیتی غیرنظامی هدف بخشی از یک هجمه گسترده و سازمان‌یافته قرار می‌گیرد،  درحالی‌که در جرم «نسل‌کشی» چنین شرطی دیده نمی‌شود. لذا در جرم نسل‌کشی فرقی نمی‌کند که قربانی یک نفر یا بیشتر باشد به‌شرط آن‌که آن فرد یا افراد به آن گروه خاص تعلق داشته باشد و نسل زدا قصد نابودی آن گروه را به علت وجود آن ویژگی داشته باشد، جرم نسل زدایی محقق گردیده است.

اما مشکلی که وجود دارد احراز این قصد خاص (یا انگیزه مجرمانه) برای اثبات جنایات کشتارجمعی است که یک فرمول واضح و مشخص برای احراز و بیان این قصد خاص وجود ندارد و مرتکبان جنایت نسل‌زدایی که غالبا دولتمردان هستند به‌راحتی قصد خود از نابودی تمام یا قسمتی از یک گروه ملی، نژادی یا مذهبی را منکر می‌شوند. هرچند که در بسیاری از موارد احراز چنین قصدی از طریق وقایعی همانند اعمال یا نمونه‌ای از رفتار هدفمند که عامدانه و پیوسته قربانیان را به خاطر تعلق به گروه خاصی هدف قرار می‌دهد؛امکان‌پذیر است و نیز با توجه به قراین و امارات دیگر همانند استفاده از سلاح‌های خاص، دامنه کشتار و شیوه قاعده‌مند برنامه‌ریزی‌شده، قصد نسل‌زدایی از جنایت ارتکابی، قابل‌اثبات است.

بنابراین، ماهیت جرم نسل‌کشی، همانگونه که در نظریه مشورتی دیوان بین‌المللی دادگستری در مورد اعمال حق شرط بر کنوانسیون جلوگیری و مجازات نسل زدایی بیان‌شده، جنایتی است که مستلزم انکار حق موجودیت کل گروه‌های بشری است که، وجدان بشر را جریحه‌دار می‌کند و علاوه بر ورود خسارات فراوان به بشریت، مغایر با قواعد اخلاقی است (گریانک ساک گیتی شیایزری، ۱۳۹، ۱۳۸۳).

درنتیجه، نسل زدایی ناگوارترین شکل جنایت ضد انسانیت است، چون در جنایات ضد انسانیت، فقط جمعیتی غیرنظامی هدف بخشی از یک هجمه گسترده و سازمان‌یافته قرار می‌گیرند، درحالی‌که در نسل زدایی قصد ویژه نابودسازی مطرح است. لذا در مواقعی که یک نفر با قربانیان واحد، هم به‌عنوان جنایت بر ضد انسانیت و هم نسل زدایی تحت تعقیب قرار گیرد، چنانچه عناصر اصلی نسل زدایی به اثبات برسد، می‌توان جنایت بر ضد انسانیت را ذیل نسل زدایی قرار داد و فرد را به‌عنوان نسل زدا مجازات کرد (همان، ۱۴۰). جنایت نسل‌کشی علاوه بر نفس رفتار مجرمانه مندرج در مواد ۶ اساسنامه دیوان (icc) و ماده ۲ کنوانسیون منع و مجازات کشتارجمعی شامل هرگونه تبانی، تحریک، شروع و شرکت در این جرم نیز می‌شود که در ماده ۳ کنوانسیون به آن اشاره گردیده است.

ج) مجازات جرم نسل‌کشی

هرچند در پیمان «منع نسل‌کشی» و نیز اساسنامه دیوان بین‌المللی کیفری مجازات خاصی برای این جنایت پیش‌بینی‌نشده است. ولی ماده ۵ پیمان، طرف‌های متعاهد را ملزم به تعیین مجازاتی در قوانین داخلی خودکرده است، پس در صورت طرح مساله در یک دادگاه داخلی، می‌توان علیه مرتکب، از مجازات مطرح‌شده در قوانین داخلی استفاده کرد.از سویی دیگر ماده ۶ پیمان، یک دادگاه بین‌المللی را نیز پیش‌بینی می‌کند که در صورت طرح مورد در این دادگاه،علاوه بر امکان توسل به مجازات حقوق کیفری داخلی، می‌توان از ماده ۲۷ اساسنامه دادگاه نورنبرگ نیز بهره جست. ازآنجاکه نسل زدایی از انواع جنایات علیه بشریت مندرج در ماده ۶ اساسنامه دادگاه نورنبرگ است، ماده ۲۷ مذکور مقرر می‌دارد: «دادگاه میتواند در مورد متهمین که نسبت به مجرمیت آن‌ها اعتقاد پیدا می‌کند مجازات اعدام یا هر مجازات دیگری را که متناسب تشخیص دهد اعلام کند.»

لکن اگر متهم این جرم در دیوان بین‌المللی کیفری محاکمه و محکوم گردید، تعیین مجازات اعدام با توجه به ماده ۷۷ اساسنامه این دیوان ممکن نیست. ماده ۷۷ اساسنامه دیوان مقرر داشته است: با رعایت ماده ۱۱۰ این اساسنامه، دیوان می‌تواند یکی از مجازات زیر را برای شخصی که به دلیل ارتکاب یکی از جرایم مذکور در ماده ۵ محکومیت یافته تعیین نماید: «حبس به مدت معینی که بیش از سی سال نباشد یا حبس ابد، به‌شرط آن‌که اهمیت جرم ارتکابی و هم‌چنین اوضاع‌واحوال شخص محکوم علیه آن را ایجاب نماید. دیوان می‌تواند علاوه بر تعیین حبس، دستور دهد که بر طبق ملاک‌هایی که در آیین دادرسی و ادله دیوان مقررشده، جریمه نیز وصول شود، عواید، اموال و دارایی که به نحو مستقیم یا غیرمستقیم از ارتکاب جرم حاصل‌شده بدون اینکه به حقوق شخص ثالث با حسن نیت لطمه‌ای وارد سازد، ضبط شود».

بنابراین، مجازات اعدام در مقررات بین‌المللی منع گردیده است همچنین مجازات حبس ابد هرچند به‌ظاهر منع نشده ولی در عمل به دلیل مغایرت آن با موازین حقوق بشری، مدت آن به حداکثر تا ۳۰ سال محدود گردیده است. اما سایر مجازات به محاکم ملی واگذار شده و دیوان بین‌المللی از خود چیزی ندارد.

گفتار دوم: نسل‌کشی‌های دوامدار علیه هزاره‌ها و چرایی بی‌تفاوتی مجامع جهانی

در این گفتار، نخست به برخی از نسل‌کشیها علیه هزاره‌ها در دوره‌های مختلف تاریخ (از دوره عبدالرحمان تا دوره حکومت اشرف غنی)، اشاره می‌شود که تاکنون به‌صورت دوامدار نه‌تنها در افغانستان بلکه در پاکستان نیز، جمعیت هزاره به‌صورت هدفمند و سازمان‌یافته مورد جنایت نسل‌کشی قرارگرفته است، و آنگاه به چرایی بی‌تفاوتی مجامع جهانی در قبال این جنایت، اشاره می‌شود.

الف) نسل‌کشی دوامدار علیه هزاره‌ها

برخی از این نسل‌کشی‌های دوامدار مستقیما توسط دولت و برخی دیگر توسط گروه‌های افراطی تکفیری، ولی با حمایت مالی و سیاسی دولتها و قدرتهای منطقه‌ای و بین‌المللی از جنایتکاران، انجام‌گرفته است. برای مثال، به چند مورد از این کشتارهای هدفمند اشاره می‌شود.

۱- نسل‌کشی در دوره عبدالرحمن

در دهه ۱۸۹۰م، عبدالرحمان به قدرت رسید. وی برای این‌که قلمرو خود را کنترل کند و گروه‌های دردسرساز را با ترس به اطاعت از خود وا‌دارد به جان هزاره‌ها افتاد تا سرنوشت آن‌ها را به‌عنوان مثالی در مقابل دیگران قرار دهد. هزاره‌ها هدف آسانی بودند هم به لحاظ شکل ظاهری و هم به لحاظ مذهبی. به گواهی تاریخ در هیچ دوره و هیچ قومی به‌اندازه عصر عبدالرحمان و قوم هزاره، مردمی دچار مصیبت قتل‌عام، اسارت و آوارگی نشده است. این جلاد خون‌آشام،۶۳ درصد مردم هزاره را قتل‌عام و زمین‌ها و جایداد آنان را غصب و در بین افغان‌ها تقسیم کردند. بصیر احمد دولت‌آبادی در کتاب شناسنامه افغانستان چنین می‌نویسد: «عبدالرحمان وقتی از سرکوبی ترکستان فارغ شد به یاد هزاره‌ها و هزارستان افتاد…زیرا این سرزمین از قرن‌ها قبل در اختیار مردمی قرار داشت که در برابر هر تجاوزی از خود مقاومت و ایستادگی نشان دادند، مردم هزاره را می‌توان باشندگان اصلی افغانستان به‌حساب آورد. زیرا یکی از اقوام بزرگی هستند که از حدود پانزده هزار سال قبل از میلاد فراتر می‌رود زیست کرده‌اند…. و در هر منطقه که اردوی حکومت داخل می‌شد، پس از کشتار مردان، پسران و دختران و حتی زنان جوان را اسیر می‌ساخت و به‌عنوان غلام و کنیز آنان را به فروش می‌رساند. دوازده هزار خانوار درانی و چهار هزار خانوار غلجای را به ارزگان کوچ داد و زمین‌های را که قبلا ملک هزاره‌ها بود به آن‌ها بخشید» (شناسنامه افغانستان، ۳۱۶، ۱۳۸۲)

شاید شبیه فجایع هزارستان (که حتی ازسرهای کشته‌شده‌های هزاره کله‌منارها ساخت)، در تاریخ بشریت رخ نداده است؛ زیرا تفاوت فجایع هزارستان با فجایع مناطق و کشورهای دیگر در این بود که ۹۰ در صد از این فجایع درزمانی رخ داد که هزارستان به‌اصطلاح حکومت کابل فتح‌شده بود. بعد از شکست قطعی هزاره‌ها (در خزان سال ۱۲۷۱ش (۱۸۹۲م) طبق دستور عبدالرحمان سربازان و افسران او در هزاررستان شروع به اسیرگیری نمودند و اجازه یافتند که تحت پوشش قانونی خرید و فروش زنان و دختران هزاره، به‌جای پول دختران و زنان را تصرف کنند. طبق بسیاری از اسناد و مدارک انتشاریافته بیشتر از بیست هزار زن و دختر هزاره در تصرف قوای عبدالقدوس خان قرار داشته‌اند (همان، ۳۱۸) و علاوه بر آن، هر سرباز که به خانه خود برمی‌گشت چند تن اسیر را با خود سوغات می‌برد. سپه‌سالار غلام حیدر خان بعد از اشغال ارزگان راه ترکستان را پیش گرفت و در برگشت به آن صوب، تعدادی اسیر نیز با خود انتقال داد که مرحوم کاتب تعداد آن‌ها را ۱۱۰۰ نفر مرد و زن ذکر نموده است (همان نویسنده، هزاره‌ها از قتل‌عام تا احیای هویت، ۱۱۶، ۱۳۸۵).

امیر عبدالرحمان به این هم اکتفا نکرد، بزرگان هزاره (از میران، خوانین و روحانیت) را به‌طور کامل از بین برد و به‌جای آن‌ها رهبران مذهبی اهل سنت را فرستاد تا مردم را به مذهب تسنن سوق دهد. سرزمین‌های این مردم را برخی مِلک دولت اعلام کرد و آن را میان پشتون‌های قبایلی مانند اچکزی و کاکر و غیره توزیع کرد و برخی دیگر را محل تخت و تاز کوچی‌های بی‌رحم و خشن قرار داد، تا مردم مجبور شوند آن منطقه را ترک گویند. سرانجام مردم هزاره از این‌همه جبر و فشار و تعدی به تنگ آمده و مجبور شدند مناطق خود را ترک و به مناطق یا کشورهای دیگر مانند ایران، پاکستان و روسیه مهاجرت نمایند و این در حالی بود که فاصله هزارستان تا مرز در هر جانب با کشورهای دیگر طولانی بود و مردم نه وسیله داشتند و نه توانایی مالی، لذا اکثرا تلف می‌شدند و تعداد کمی خود را به کشورهای همسایه می‌رساندند (محمد اسحاق اخلاقی، ۲۶۷، ۱۳۸۰).

۱- نسل‌کشی در دوره حکومت مجاهدین

بعد از سقوط حکومت مارکسیستی و ورود مجاهدین در کابل (۱۳۷۰)، حزب وحدت اسلامی نیز به نمایندگی از جماعت شیعه و هزاره، بر بخش‌هایی از کابل عمدتا مناطق شیعه‌نشین مستقر شد. اما این مساله، به‌شدت حس مذهبی و قومی گروه‌های دیگر را برانگیخت و آن‌ها درصدد برآمدند که هر طور شده، حزب وحدت اسلامی را از کابل خارج نمایند. لذا جنگ‌های خونین و تصفیه قومی را بر حزب وحدت اسلامی و هزاره‌ها تحمیل کردند و در مدت سه سال از هوا و زمین مناطق غرب کابل را کوبیدند و بنا به فرموده شهید ابوذر غزنوی: «در این جنگ بیش از دو صد هزار مرمی ثقیله بر مناطق شیعه‌نشین فیر و بیش از هشتاد هزار شهید، مجروح، مفقودالاثر و بیخانمانی را بر جامعه هزاره تحمیل کردند» (ویژه‌نامه خورشید عدالت (۲)، ۹).و یکی از وحشیانه‌ترین این کشتارها،کشتار چندین هزار «هزاره» و «شیعه‌های منطقه افشار» توسط تنظیم «اتحاد اسلامی» به رهبری رسول سیاف با حمایت «دولت اسلامی» برهان‌الدین ربانی در زمستان فبروری۱۹۹۳م است.

۲- نسل‌کشی در دوره طالبان

جنایات علیه بشریت و نسل‌کشی گروه طالبان در خلال سالهای تسلط این گروه بر بخش‌های وسیعی از افغانستان، بر کسی پوشیده نیست و در این تحقیق، تنها به دو مورد بسنده می‌گردد: یکی در شهر مزار شریف و دیگری در ولسوالی یکاولنگ. در ۸ آگست سال ۱۹۹۸م نیروهای طالبان پس از شکست قبلی وارد شهر مزار شریف شدند و دست به قتل‌عام دسته‌جمعی زدند. مردم شهر برای رهایی از حملات و کشتارهای طالبان به منازل خود پناه می‌بردند و طالبان به تعقیب آن‌ها می‌پرداختند و همه اعضای خانواده را به قتل می‌رساندند. سازمان صلیب سرخ جهانی شمار کشته‌شدگان این شهر را پنج الی شش هزار نفر تخمین زده است (محمد سرافراز، ۱۹۲، ۱۳۹۰). بعد از سقوط مزار شریف، ملاعمر رهبر طالبان، جان و مال مردم صفحات شمال به‌خصوص مزار شریف و خاصا هزاره‌ها را برای سه روز به سربازان خود مباح اعلام کرد. در این سه روز بیش از دوازده هزار نفر از اهالی و اطراف آن‌که بیشتر آن‌ها هزاره و ازبک بودند کشته‌شده، تعداد زیادی به اسارت گرفته شدند، به زنان زیادی تجاوز صورت گرفت و تعدادی از زنان و دختران به‌عنوان کنیز از سوی طالبان به نواحی جنوب و حتی پاکستان انتقال یافتند (شناسنامه افغانستان، ۴۴۲).

جنایت آن‌قدر تکان‌دهنده است که گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در آن زمان از این حادثه به «مستی و جنون کشتار» تعبیر می‌کند که به شکل «سیستماتیک» و بسیار «سازمان‌یافته» توسط طالبان اجرا می‌شود. در ولسوالی یکاولنگ نیز، گروه طالبان در تاریخ ۱۸/۱۰/۱۳۷۹ پس از تسلط بر این شهر، تعداد ۵۰۷ نفر از مردم هزاره را بدون دلیل و در راستای سیاست تصفیه نژادی و مذهبی خود قتل‌عام کرد که کوفی عنان دبیر کل وقت سازمان ملل مجبور می‌شود در واکنشی به این قتل‌عام، بیانیه صادر می‌کند (همبستگی، ۶۶، ۱۳۷۹).

۳- نسل‌کشی در دوره پسا طالبان

آنچه در دوره‌ی پسا طالبان و به‌خصوص در چند سال حکومت‌داری رییس‌جمهور غنی برای مردم هزاره اتفاق افتاده،به ده‌ها مورد نسل‌کشی و جنایات ضد بشری می‌رسد. این حملات هرچند در ظاهر توسط گروه‌های تکفیری (همچون طالبان و داعش) صورت گرفته، اما حکومت اشرف غنی، با نشان دادن چراغ سبز و مماشات کردن با این گروه‌ها، آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان کمک کرده است و همواره به نام مذاکرات صلح، به آن‌ها باج داده و حتی بسیاری از تروریستان و عوامل جنایت را بعد از دستگیری، آزاد کرده است. این واقعیت تلخ، ما را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که قطع‌نظر از تغییر ماسک‌ها و تبدیل حکومتها در افغانستان (از شاهی گرفته تا جمهوری و از جمهوری تا سوسیالیسم خلق و پرچم و تا دولت اسلامی مجاهدین و بعد امارت اسلامی طالبان و اکنون هم حکومت به‌اصطلاح وحدت ملی!)، هزاره‌ها همچنان آماج حمله‌های کینه‌توزانه و جنایت‌کارانه قرار دارند که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شوند:

۱- انفجار بمب در میان عزاداران حسینی در عاشورای ۱۳۹۰ کابل و شهید و مجروح شدن صدها نفر.

۲- تیرباران شانزده نفر در غور به شمول تازه‌عروس و نو داماد فیروزکوه

۳- ربوده شدن سی‌ویک مسافر هزاره از مسیر راه قندهار – غزنی در سال ۱۳۹۳

۴- گروگان گرفته شدن ۲ زن و یک نوجوان هزاره جاغوری در سال ۱۳۹۴

۵- تیرباران شدن ۳ دانشجوی جاغوری در قیاق غزنی در سال ۱۳۹۴

۶- گروگان گرفتن و سربریدن شکریه تبسم و شش نفر از همراهان وی در سال ۱۳۹۴

۷- سربریدن ده‌ها دانشجوی بامیان در دره جلریز قبل از استقرار پوسته‌های هزاره‌ها در جلریز

۸- تیرباران  ۱۳ مسافر هزاره در ولایت بلخ سال ۱۳۹۴

۹- رها شدن چهل سرباز هزاره در محاصره طالبان در میدان شهر که سرانجام بعد از ۲۴ ساعت جنگ و مماشات دولت با تروریستان، به دست طالبان به شهادت رسیدند و بدنشان نیز توسط این گروه، مثله گردیدند.

۱۰- حمله به جنبش روشنایی هزاره‌ها در روز دوم اسد ۱۳۹۵ در چوک دهمزنگ که بیش از ۸۶ نفر شهید و صدها تن دیگر مجروح گردیدند.

۱۱- حمله به زیارت سخی در عاشورای سال ۱۳۹۵ کابل باده‌ها کشته و مجروح.

۱۲- حمله به مسجد امام زمان خیرخانه در شمال کابل، تابستان ۱۳۹۶با بیش از ده‌ها کشته زخمی

۱۲- حمله به مسجد باقرالعلوم غرب کابل در اربعین حسینی، سال ۱۳۹۵ شهید و زخمی شدن ده‌ها نفر.

۱۳- حمله به مسجد الزهرا در شب قدر، سال ۱۳۹۶ غرب کابل

۱۴- حمله به نمازگزاران مسجد جوادیه شهر هرات، سال ۱۳۹۶ با بیش از ۹۳ تن شهید و زخمی.

۱۵- نسل‌کشی مردم هزاره در میرزاولنگ ولایت سرپل، در برج اسد سال ۱۳۹۶

۱۶- حمله به مسجد امام زمان غرب کابل، پاییز ۱۳۹۶باده‌ها کشته و مجروح  و…..

۴- نسل‌کشی توسط لشکر جنگوی در پاکستان

لشکر جنگوی که اصلی‌ترین شاخه نظامی گروه تکفیری سپاه صحابه در پاکستان است، بسیاری از ترورها و کشتارهای سیستماتیک علیه شیعیان هزاره را سازمان‌دهی و اجرا می‌نماید. بارها نمازگزاران شیعه هزاره را در داخل مساجد، حسینیه‌ها و در مسیر راه‌ها به رگبار بسته است. دریکی از جنایتهای خود با حمله به راهپیمایی روز جهانی قدس در شهر کویته (سال ۱۳۸۹م) ۱۵۴ نفر از شیعیان هزاره را به خاک و خون کشید. این‌ها تنها بخشی از جنایاتی هستند که در راستای اجرای سیاست نسل‌کشی توسط جنایتکاران انجام‌شده است و دولت افغانستان و پاکستان نه‌تنها این جنایتکاران را تحت تعقیب قرار نمی‌دهد که، زیر چتر حمایتی خود قرار داده و از وجود آن‌ها برای اهداف سیاسی خاص خود استفاده می‌نماید.

بنابراین، دولتهای افغانستان و پاکستان با توجه به ماده ۲ کنوانسیون منع و مجازات کشتارجمعی که هرگونه تحریک، تبانی، شروع و شرکت در این جرم را مشمول جنایت نسل‌کشی دانسته، از عوامل این جنایت محسوب میشوند و قابل ‌تعقیب و محاکمه می‌باشند.

د) چرایی بی‌تفاوتی مجامع بین‌المللی در قبال کشتار هدفمند هزاره‌ها

چندی قبل نشریه آتلانتیک در مطلبی که به زندگی غمبار هزاره‌ها در پاکستان، ایران، عراق و سوریه پرداخته بود، شیعیان هزاره را یکی از مظلوم‌ترین اقلیت‌های جهان نامیده و خاطرنشان می‌سازد که،مردم خاورمیانه، نام هزاره‌ها را بیش از هر چیزی با کشتارها و جنایت‌های به ‌وسیله طالبان در بامیان و مزار شریف در افغانستان به یاد می‌آورند. (سایت: http://afghanpaper.com) حال، سوال این است که چرا مجامع، سازمانها و نهادهای بین‌المللی چشم خود را بر روی این‌همه جنایات نسل‌کشی علیه هزاره‌ها بسته و از مظلومیت این قوم و محکومیت عاملان کشتار آن حتی در اعلامیه‌های رسمی‌شان نیز، ابا می‌ورزند؟

به نظر می‌رسد علت اصلی این بی‌تفاوتی را می‌توان در عوامل ذیل نهفته دانست:

۱- وابستگی جنایتکاران به قدرتهای بین‌المللی. در بحث وابستگی جنایتکاران به قدرتهای بین‌المللی، به جهت رعایت اختصار، تنها به سه نمونه از این وابستگی اشاره می‌شود: یک)عبدالرحمان:  وقتی انگلیس متیقن شد که چاره‌ای جز خروج از افغانستان ندارد، درصدد برآمد تا یک نفر مطیع و حرف‌شنو بی‌رحم و قسی‌القلب را به‌عنوان امیر افغانستان به‌جای خویش بگمارد. در راستای این هدف، عبدالرحمان را که در آن‌وقت در بخارا به‌سر می‌برد، برای فریب مردم با پرچم جهاد وارد افغانستان کرد و به امارت رساند. عبدالرحمان در تمام دوران امارت، آن‌چنان تابع و مجری خواسته‌های انگلیس و مرعوب و مفتون قدرت و عظمت بریتانیا شده بود که حتی افراد عادی انگلیسی هم می‌توانستند، به او امر و نهی کنند. در زمان او (۱۸۹۳م) قرارداد خط مرزی دیورند امضا و قسمتهایی از سرزمین‌های جنوبی افغانستان رسما به انگلیس تعلق گرفت. به همین دلیل، درست درزمانی که امیر عبدالرحمان مشغول کشتار و سرکوب هزاره‌ها بود، خانم «ویکتوریا» ملکه انگلیس شمشیر گرانبهایی برای او هدیه فرستاد و او را به لقب «رییس دلاور اعظم» ملقب ساخت (حاج کاظم یزدانی، ۱۵۳، ۱۳۷۰). بدیهی است چنین هدیه‌ای جز آنکه یک وحشی مست را به کشتار و تخریب بیشتر تشویق و تشجیع کند، معنای دیگری نمی‌تواند داشته باشد. قراین غیرقابل‌انکاری در دست است که انگلیس به خاطر اهداف و منافع به خصوصی که داشته، در سرکوبی هزاره‌ها و مسلح ساختن قوای امیر عبدالرحمان دست داشته‌اند و مورخان نیز به این مساله اذعان نموده‌اند، چنانکه سید مهدی فرخ می‌نویسد: «موجب تاسف است که امیر عبدالرحمان برای نقشه دیگران (انگلیس) و تعصبات جاهلانه آن‌قدر سفک دماء نمود». (همان، ۱۹۰، ۱۳۷۰). دو)طالبان: دراین‌باره که طالبان چگونه شکل گرفت و به ابتکار کدام کشور پا به عرصه سیاسی- نظامی افغانستان گذاشت؟ یکی از نویسندگان تحولات سیاسی افغانستان، انگشت اتهام را به سمت سه کشور: پاکستان، آمریکا و عربستان سعودی نشانه رفته و می‌نویسد: «احتمال دارد عناصر خارج از افغانستان آن‌ها را به‌طور بالقوه برای تامین منافع مختلف خود مناسب و مفید یافته و تصمیم گرفته‌اند به همین منظور از آنان حمایت کنند. پاکستان، آمریکا و عربستان سعودی در این کار دخیل بوده‌اند». (پیتر مارسدن،۱۳۸۸ ص۷۲) بنابراین، بدون تردید این گروه، با حمایت سیاسی و مالی قدرت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای مخصوصا پاکستان وارد افغانستان شد و اولین دستاورد این گروه برای پاکستان نیز، بعد از ورود به افغانستان، نجات و بدرقه یک کاروان تجاری پاکستان بود که از مسیر قندهار و هرات به ترکمنستان می‌رفت. بعد از فتح مزار شریف توسط این گروه، اولین کشورهای که طالبان را به‌عنوان حکومت قانونی به رسمیت شناخت، پاکستان و بعدازآن عربستان و امارات متحده عربی بود. (همان، ۸۸)

«فرهاد هالیدی» از مدرسه علوم سیاسی دانشگاه لندن نیز دراین‌باره چنین می‌گوید: «آن‌ها به کمک پاکستان و امداد مالی عربستان سعودی به یک قدرت موثر نظامی در سال ۱۹۹۴م مبدل شدند. پاکستان و عربستان سعودی وقتی متوجه شدند که گروه‌های تحت حمایت آن‌ها، به‌خصوص حکمتیار و سیاف نمی‌توانند بر دیگران مسلط شوند، تصمیم گرفتند طالبان را کمک کنند و طالبان کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم نظامی از پاکستان دریافت کردند». (ظاهر طنین،۱۳۸۴،ص ۴۱۱)

سه) حکومت‌های پسا طالبان: حکومت‌های پسا طالبان شامل حکومت کرزی و اشرف غنی می‌شود که هرچند هردو در ظاهر بر اساس انتخابات روی کار آمده؛ اما در واقع، تهداب اولیه آن در کنفرانس بن (۲۰۰۱م) بر اساس توافق قدرت‌های بزرگ ریخته شد که هنوز هم، در سایه حمایت کشورهای ذی‌نفع، نفس می‌کشد. بی‌جهت نیست که وقتی تظاهرات جنبش روشنایی به خاک و خون کشیده می‌شود و حملات تروریستی دیگر نیز، علیه هزاره‌ها ادامه پیدا می‌کند، ترامپ رییس‌جمهور آمریکا به‌صراحت می‌گوید: «آمریکا به دولت سازی، ملت‌سازی و توسعه دموکراسی در افغانستان کاری ندارد». مفهوم این سخن این است که ما به کشتارهایی که رنگ قومی و مذهبی دارد، کاری نداریم و دولت افغانستان ازاین‌جهت، قابل مواخذه نیست.

۲- عامل مذهب و اتهام جاسوسی هزاره‌ها برای ایران

در باره مردم هزاره یک سیاست همیشگی از عصر عبدالرحمان تاکنون از سوی برخی دولت‌های خارجی و داخلی و عوامل آن‌ها اعمال می‌گردد و این مردم همواره به جرم طرفداری از ایران قتل‌عام شده و می‌شوند و به همین دلیل، گاهی برخی طرفداری و حمایت‌ها که در ظاهر به دفاع از تشیع افغانستان صورت گرفته، در حقیقت به ضرر هزاره‌ها تمام گردیده است. چنانکه در دوره عبدالرحمان وقتی حکومت وقت ایران به تحریک میرزای شیرازی، امیر را به میانه‌روی دعوت نمود، نه‌تنها به حال هزاره‌ها سودمند واقع نشد بلکه فشار دولت و حس انتقام امیر را در برابر آن‌ها شدیدتر ساخت و در جواب نامه حکومت وقت ایران نوشت: «چون مردم هزاره از اتباع او می‌باشند، هر طوری که خواسته باشد، با قتل، حبس و تبعید آن‌ها را مجازات می‌کند». (میر محمد صدیق فرهنگ، ۴۴۵، ۱۳۸۸) به همین دلیل، نهادهای حقوق بشری نیز با اینکه می‌دانند در تاریخ افغانستان، عبدالرحمان و اخلاف هم‌فکر وی (از گروههای ملی و مذهبی)، مرتکب جنایات ضد بشری و کشتار هدفمند علیه هزاره‌ها گردیده است و آن‌ها باید به‌عنوان مجرمان نسل‌کشی و جنایات ضد بشری محکوم و مجازات گردند، اما صرفا به خاطر تعلقات مذهبی مردم هزاره و اتهام وابستگی آن‌ها به ایران، چشم خود را بر این فاجعه بزرگ تاریخی می‌بندند.

۳- زبان و قلم نداشتن مردم هزاره

در دنیای امروز، زبان، قلم و نیز لابی‌گری سیاسی برای یک مجموعه قومی، مذهبی و سیاسی بسیار تعیین‌کننده است و در اولویت نخست قرارداد. اگر یهود امروز در دنیا به‌عنوان چهره مظلوم شناخته می‌شود، به دلیل، داشتن قدرت زبان، دستگاه‌های تبلیغاتی و نیز لابی‌گری‌های این قوم در مجامع بین‌المللی است. اسراییل علی‌رغم اینکه قتل‌عام‌های مکرر در حق مردم فلسطین و لبنان (ازجمله در اردوگاه صبرا و شتیلا) انجام داد و تقریبا روزمره، جنایات بی‌شماری در حق فلسطینیان مرتکب می‌شود، ولی برعکس، در رسانه‌های قدرتمند دنیا از فلسطینیان به‌عنوان گروه تروریستی یاد می‌شوند. اما مردم هزاره متاسفانه نه در قدیم زبان و قلم داشتند تا چهره واقعی عبدالرحمان را به مردم کشور و جهان معرفی کنند و نه امروز، به زبان و ابزار دادخواهی مجهز هستند.

نتیجه اینکه، قوم هزاره در ادوار مختلف تاریخ مورد هدف جرایم سازمان‌یافته بین‌المللی (اعم از نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت) قرارگرفته است و درحالی‌که اسناد و شواهد معتبری نیز در این زمینه وجود دارد، سازمان‌ها و نهادهای حقوق بشری مخصوصا دیوان بین‌المللی کیفری، به دلایل گوناگون هیچ‌گونه واکنش مناسب و بازدارنده نسبت به این جنایات و عاملان آن نشان نداده‌اند. بنابراین، انتظار می‌رود که تحصیل‌کردگان و نخبگان این قوم (در داخل و خارج)، به‌صورت جدی وارد میدان شوند و با رایزنی‌های گسترده با وکلای بین‌المللی، توجه جهانیان را به مظلومیت مضاعف و حقوق کتمان شده هزاره‌ها جلب نمایند تا جنایت‌کاران و عوامل پشت پرده آن‌ها را به‌پای میز محاکمه بکشاند و وارثان آن‌ها را وادار به عذرخواهی نمایند.

یادداشت‌ها

قران

نهج‌البلاغه

******

۱- آنتونی گیدنز، جامعه‌شناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، ۱۳۸۳چاپ سیزدهم.

۲- اردبیلی، محمدعلی، حقوق بین‌الملل کیفری، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۳٫

۳-  ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، قم، دار الکتاب، ۱۴۱۰ق، ج ۲، ص ۴۳۱٫

۴- اخلاقی، محمد اسحاق، هزارهها در جریان تاریخ و فرازهای تاریخ سیاسی اجتماعی افغانستان، انتشارات شرایع، ۱۳۸۰٫

۵- بروس کوئن، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه: غلام عباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، ۱۳۹۱٫

۶- پیتر مارسدن، طالبان، جنگ، مذهب و نظام جدید در افغانستان، مترجم: کاظم فیروزمند، تهران، نشر مرکز، ۱۳۸۸، چاپ دوم.

۷- دولت آبادی، بصیر احمد، شناسنامه افغانستان، تهران، نشر عرفان، ۱۳۸۲، چاپ دوم.

۸- دولت‌آبادی، بصیر احمد، هزارهها از قتل‌عام تا احیای هویت، قم، ابتکار دانش، ۱۳۸۵٫

۹- عاملی (شیخ حر عاملی)، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ق، ج ۱۵٫

۱۰- رضی، سید محمد، قم، مؤسسه نهج‌البلاغه، ۱۴۱۴ه.ق.

۱۱- سرافراز، محمد، جنبش طالبان از ظهور تا افول، تهران، سروش، ۱۳۹۰٫

۱۲- سلیمی، صادق، پدیده مجرمانه و مسؤولیت کیفری در حقوق بین‌المللی و حقوق کیفری ایران، تهران، انتشارات خیام، ۱۳۷۶

۱۳- طنین، ظاهر، افغانستان در قرن بیستم، تهران، نشر عرفان، ۱۳۸۴، چاپ دوم.

۱۴- عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، تهران، مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر، ۱۳۸۳، ج ۵٫

۱۵- عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۵، ج ۶٫

۱۶- فرهنگ، میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر (جلد یک و دو)، تهران، عرفان، ۱۳۸۸، چاپ بیستم

۱۷- کافی، مجید، مبانی جامعه‌شناسی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۵، ص ۱۵۴

۱۸- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی (۸ جلد)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ه.ق، چاپ چهارم، ج ۵

۱۹- گریانک ساک گیتی شیایزری،حقوق بین‌الملل کیفری،ترجمه بهنام یوسفیان و محمد اسماعیلی، تهران،سمت، ۱۳۸۳٫

۲۰- گریانگ ساک کیتی چایساری، حقوق کیفری بین‌المللی، ترجمه: حسین آقائی جنت‌مکان، تهران، انتشارات جنگل، ۱۳۸۷٫

۲۱- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق، ج ۲۱

۲۲- میانجی، علی احمدی، الاسیر فی الاسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۱ه.ق.

۲۳- مجمع فرهنگی رهروان رهبر شهید مزاری (ره) ثامن، ویژه‌نامه خورشید عدالت (۲).

۲۴- یزدانی (حاج کاظم)، حسینعلی، صحنه‌های خونینی از تاریخ تشیع در افغانستان، مشهد، مؤلّف، ۱۳۷۰٫

۲۵- نشریه همبستگی (ارگان نشراتی حزب وحدت اسلامی در خارج از کشور)، سال سوم، شماره ۶۶، تاریخ ۵/۱۱/۱۳۷۹

۲۶- سایت‌های تابناک، جاغوری نیوز، برچی نیوز، افغان پپر، بی بی سی پرشین و نقد (و) جامعه به آدرسهای زیر:

۱)www.tabnak.ir

2) http://jaghorinews.com

3) http://www.barchinews.com

4)http://afghanpaper.com

5) www.BBC Persian.com

6) http://www.naqd-wa-jaameah.org

 

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما