-
پنج شنبه ۶ عقرب ۱۳۹۵ - ۷:۴۳علی خالقی«تنها گزینهی که میتواند پارادایم پشتونگرایی مطلق را تغییر دهد و یا وادار به تغییر نماید، عمل بهمثل اقوام غیر پشتون به الگوی دوستمی آن است. اگر پشتونها تصمیمی برای عبور از پارادایم قومیشان را ندارند، ما باید آنها را از این فضای جنگلی آدمخوار عبور دهیم تا بیش از این به مرگ عزیزانمان سوگوار نباشیم. راه این تغییر تحمیلی، پیروی از منطق ناخرسند بکش تا کشته نشوی و سر ببر تا سربریده نشوی است. پشتونگرایی که دستکم دو صدسال است خون خورده و فربه شده است، دشوار است که با گفتوگو و حرکتهای مدنی تغییر نموده و به پارادایم انسانی، وارد شوند.!!!»
-
جمعه ۲۳ میزان ۱۳۹۵ - ۱۸:۵۲خالق فصیح«پنداشت ما از معامله، رفع نیازمندیهای ضروری در حیطه ضرورت اقتصادی است. اما سیزده سال رهبری محقق و خلیلی نشان داد که تنها نیازمندیهای مالی تعیینکننده سمتوسوی موضوع معامله نیست، بل موضوع معامله هر آن چیزی است که هوسهای حیوانی شده انسان را اشباع نماید. ازجمله، سرهای بریده پارههای تن مردم (که درواقع جدا از خود معاملهگران نیستند)، حیثیت و آبروی مشترک، محرومیتهای بیحد، ظلم و بیعدالتی و حتی خود حق و عدالت و درنهایت خون تبسم و صدها جوان بیگناه دیگر، میتواند موضوع معامله باشد.!!!»
-
یکشنبه ۱۸ میزان ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۱صادق روشنا«انتساب اعتراض عدالتخواهانه مردم در برابر تبعیض سیستماتیک و سو استفادههای شیخین، به دست داشتن استخبارات ایران و پاکستان یک نسبت ناروا و یک جفای بزرگی است که از شخص ژرفاندیش و از فرد خیر اندیش چون بودا بسیار به دور از انتظار و انصاف است. دقیقاً همین تحلیلی نادرست و نسبت ناصواب، نه در آن دوراندیشی و آیندهنگری و نه در آن تحلیل شرایط هزارهها در متن کل وضعیت میگنجد. افزون بر اینکه یک اتهام بزرگ به هزارهها، و توهین آشکار به شعور جمعی نسل آگاه و فهمیده امروز هزاره نیز هست که با تحریک و تشویق استخبارات دولتی ایران و پاکستان، دست به اعتراض و شورش میزنند.»
-
سه شنبه ۱۳ میزان ۱۳۹۵ - ۹:۳۵امین یاری«هزارهها در افغانستان به عنوان یک قوم و ملیتی که هویت اجتماعی مجزا و متشخص دارند ویژگیها و خصلتهای مثبت و منفی فراوانی دارند. این قوم از گذشتههای دور تاریخی خویش تا هنوز اسیر خصلتهای منفی و زندان عادتهای همیشگی خود بوده و سرنوشت نکبتبار فعلی و وضعیت رقتبار کنونی این قوم رابطهای مستقیم با خصلتهای منفی و عادتهای عاری از عقلانیت و دانش آنان دارد. ملت افغانستان در کل و قوم هزاره به طور خاص تا هنوز غلبه بر خصلتهای زشت و منفی خویش را پیدا نکرده و صفات پست و منفیای که جزو عادتهای اجتماعی و شخصیت انسانیشان گردیدهاند را شناسایی نکرده و از خود دور نساختهاند.»
-
یکشنبه ۴ میزان ۱۳۹۵ - ۱۹:۲۸حسین بینوا«من هزارهام و سیمایی هزارگییم پیش از اینكه نمایشگر ویژگیهای انسانییم باشد تقدیرگر سرنوشت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگییم، است. من با این سیما سرنوشتم را نمیسازم كه سرنوشت در یك توطیه خدا و تاریخ، با سیمایم درآمیخته و از بدو زایش با من زاده شده و همواره با من میزید و من درین زمینه هم نقشی نداشته و سرنوشتم نیز محكوم ساختار سیمای متفاوت از سایر همنوعانم كه محیط اجتماعییم را ساخته و بر آن مسلط گشتهاند، میباشد»
-
سه شنبه ۲۳ سنبله ۱۳۹۵ - ۱۸:۵۰عبدالخالق فصیحی«اتمر که دریافت محقق و امثال او ارزش بیش از موش آزمایشی را ندارند، با اطمینان خاطر این حمقای سیاسی را از بدنه مردم جدا کرد تا زمینه خونینترین روز را فراهم کند. مردم که با بیخردی سیاسیونشان هرروز و هرلحظه تنهاتر شده رفتند، بدتر از گذشتههای غمانگیزشان آسیب دیدند. خلیلی نیز که تا شب شهدای روشنایی مثل مار زخمی در حلقه جنبش دم کج کرده بود، مردم را در دقیقه نود تنها گذاشت و تنهایی تاریخی را تکمیل نمود. تنهایی مردم در لحظه آخر از سوی رهبر خردمند(به فتح خَ ) آنقدر فاجعهآمیز بود که تا ابد هم فراموش نمیگردد.»
-
پنج شنبه ۲۱ اسد ۱۳۹۵ - ۱:۴۹صادق روشنا«بههرحال معمای آمدن محقق، دانش و خلیلی و اطرافیانشان به جنبش روشنایی در میان مردم و درنهایت رها کردن، تنها گذاشتن آنان در میدان فاجعه، بدون هیچ پاسخ قناعتبخش و بدون هیچ توضیحی رضایتبخش نه پذیرفتنی است و نه معقول. چون پشت پرده این استدلالهای ظاهری هیچ روشن نیست که چه منطقی خوابیده است و زیر پوستین سیاست چه بازی در جریان است. این معمای است که نیاز به توضیح دارد و این پرسشهای است که نیاز به پاسخ دارد. محقق، دانش و خلیلی چه بخواهند و چه نخواهند نسل امروز جسورانه و مجدانه این پرسشهای ویرانگر و خانمانبرانداز را میپرسند و پاسخ روشن و قناعت بخش میطلبند»
-
جمعه ۸ اسد ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۱امان الله علی زاده«ازآنچه گفته شد به این پایانی رهنمون میشویم که پرسش از مبنای عقلی و ارزش اخلاقی رفتار رهبران جنبش، با یک ذهنی پر از غرض و با قلم پر از عقده و با پستوی پر از کین و نفرت نه پرسش فلسفی است و نه با این شمشیر پرکینه دل فاجعه شکافته میشود و نه راهی بهسوی حقیقت باز میشود. رنگ و لعاب فلسفی دادن به این پرسشهای غرضآلود نهتنها ما را به سرچشمه فاجعه رهنمون نمیکند که خود تسویهحسابهای حزبی، سیاسی را برملا میکند».
-
جمعه ۲۵ سرطان ۱۳۹۵ - ۲۳:۰۷خادمحسین احمدی(بیخطی رهبران هزاره با هر تلقیِ که از آن بشود، اگر نگوییم نشانگر جهل و بیسوادی آنان است، عدم پایبندی آنان به ارزشها و خطوط قرمزِ حاکم بر جامعه هزاره را به خوبی آشکار میکند. به گونهای که آنان به هیچ کدام از این خطوط پایبند نیستند؛ آنها بیخطانی هستند که هم خود آن را به صراحت اعلام کردهاند و هم در مقاطع حساس تاریخی و سرنوشتساز، آن را به خوبی نشان دادهاند. نمونههای بیشماری را از موضعگیریهای ناشی از بیخطی شان، میتوان برشمرد که مجال بررسی همه آنها نیست)
-
شنبه ۵ سرطان ۱۳۹۵ - ۲:۴۴صادق روشنا«هرچه بیشتر زمان میگذرد و هرچه پاسخها بیشتر ردوبدل میشوند بیمنطقی و بیبنیادی رفتار و گفتار محقق و پیروان وی و تناقضات رفتاری و گفتاری آنان را در انتخاب مسیر سیاسیشان برملا میکند. پستی، ناپختگی خود را بیشازپیش نمایش میگذارند. به باور مردم،خطاست اگر محقق و اطرافیان وی تصور کنند که با استهزا و ناسزا میتوانند خیانت خود را توجیه و مخالفان خود را مفتضح کنند؛ چون بلوغ سیاسی و رشد فکری مردم به لطف رسانههای همگانی از آن مرحله بدویت گذشته است. مردم خود خطا و خیانت را تحلیل میکنند و به قضاوت مینشینند و آنگاه عکسالعمل نشان میدهند.»