کد مطلب : 1540
جمعه ۲۳ میزان ۱۳۹۵ - ۱۸:۵۲
7841
فاقددیدگاه
خالق فصیح

رهبران سنتی؛ معامله‌گران حتی عشق و دوستی!!!؟

ostad musallah
«پنداشت ما از معامله، رفع نیازمندی‌های ضروری در حیطه ضرورت اقتصادی است. اما سیزده سال رهبری محقق و خلیلی نشان داد که تنها نیازمندی‌های مالی تعیین‌کننده سمت‌وسوی موضوع معامله نیست، بل موضوع معامله هر آن چیزی است که هوس‌های حیوانی شده انسان را اشباع نماید. ازجمله، سرهای بریده پاره‌های تن مردم (که درواقع جدا از خود معامله‌گران نیستند)، حیثیت و آبروی مشترک، محرومیت‌های بی‌حد، ظلم و بی‌عدالتی و حتی خود حق و عدالت و درنهایت خون تبسم و صدها جوان بی‌گناه دیگر، می‌تواند موضوع معامله باشد.!!!»

مردم از موضع‌گیری محقق در دو جنبش تبسم و روشنایی، و نیز پشت کردن خلیلی به مردم در دوم اسد، معامله را در سطح وسیع آن می‌فهمند و همواره شاید بپرسند که آیا خون جوانان ما هم قابل معامله بود؟. ازاین‌رو، وقتی واژه معامله را به زبان می‌آوریم و یا می‌شنویم، بسیار سخیف و نفرت‌انگیز جلوه می‌کند. دلیل این سخافت بازی نامشروع رهبران سیاسی با آن، و بعد تبدیل‌شدن رفتار آن‌ها به فرهنگ معامله‌گری در عرصه سیاست، مهم‌ترین عاملی است که معامله را به سخافت کشانده و به بازیچه هر هوس‌باز عیاش قرار می‌گیرد. اما از این مهم‌تر، تعیین موضوع معامله است که امروزه به‌شدت توسعه‌یافته و همه‌ی قلمرو زندگی اجتماعی ما را فراگرفته است. به‌طور یقین، یکی از اساسی‌ترین انگیزه معامله (=روابط تجاری) در دنیای بشری، نیازمندی‌های انسان در اجتماع است. ولی هوس‌بازی‌های اشباع‌ناپذیر انسان نیز می‌تواند تعیین‌کننده موضوع آن باشد. پس پرسش این است که موضوع معامله چیست، و هوس‌بازی‌های ما چه چیزی را برای معامله‌‌‌گری ارزش‌گزاری می‌کند؟

پنداشت ما از معامله، رفع نیازمندی‌های ضروری در حیطه ضرورت اقتصادی است. اما سیزده سال رهبری محقق و خلیلی نشان داد که تنها نیازمندی‌های مالی تعیین‌کننده سمت‌وسوی موضوع معامله نیست، بل موضوع معامله هر آن چیزی است که هوس‌های حیوانی شده انسان را اشباع نماید. ازجمله، سرهای بریده پاره‌های تن مردم (که درواقع جدا از خود معامله‌گران نیستند)، حیثیت و آبروی مشترک، محرومیت‌های بی‌حد، ظلم و بی‌عدالتی و حتی خود حق و عدالت و درنهایت خون تبسم و صدها جوان بی‌گناه دیگر، می‌تواند موضوع معامله باشد.!!! غرض اساسی از این نوع خریدوفروش، اشباع هوس‌های بی‌حدوحصر هوس‌بازان سیاسی است، و لذا هیچ فرقی نمی‌کند که با چه چیزی اشباع می‌شود؛ با گلوی بریده دختر نه‌ساله، یا با پیکرهای تکه‌تکه شده جوانان عدالت‌خواه، و یا با تفرقه‌افکنی و کفر خوانی نیروهای آگاه و دلیر خودی ما و یا باعزت و شرف مردم. ازاین‌رو است که واژه معامله برای مردم ما نفرت‌انگیز و سخیف شده است.

ما سیزده سال به این امید که فصل جدیدی برای مردم محروم هزاره در حال رقم خوردن است، ظلم و ستم از زندگی ما در حال رخت بربستن است، به همدیگر عشق ورزیده و صادقانه رهبران سوداگر خود را حمایت کردیم، ولی عشق و دوستی ما در بدل خودشیفتگی‌های سران، فروخته شد، پس عشق و دوستی را هم فروختند و موضوع معامله قراردادند. ما احساس می‌کردیم که پا گذاشتن روی گلوی بریده تبسم نه‌ساله در قصر ستم، یک رفتار جاهلانه سیاسی بود که هست، ولی بیش از آن، موضوع معامله بوده است. وحدت و انسجام هزاره‌ها که آرزوی دیرینه این مردم محروم بوده است، به کالای پرسودی برای سوداگران سیاسی بدل شده و هرازگاهی آن را فروخته و نمی‌گذارند که این وحدت شکل بگیرد. چرا چنین است؟ برای این‌که امروز همه‌چیز حتی خون تبسم، وحدت و انسجام مردم، قابل‌خرید و فروش‌اند. بنابراین، عشق و دوستی، وحدت و انسجام، و حتی حق و عدالت دیگر خواستنی نیستند، بلکه فروختنی‌اند. از دید معامله‌گران، هزاره‌ها نباید حق و عدالت را مطالبه کنند و ظلم و نابرابری را محکوم نمایند، بلکه باید آن‌ها را در بازار معامله‌گری عرضه کنند حتی اگر تا ابد به محرومیت و ستمدیدگی باقی بمانند.

طبق این منطق، جنبش روشنایی محکوم است؛ زیرا که حق را با شعار عدالت‌خواهی می‌خواهد درحالی‌که حق ارزش خواستن ندارد، بلکه ارزش معامله را دارد. شهدای روشنایی درراه عدالت‌خواهی و عزت مردمشان پرپر نشده‌اند، بلکه از قاعده معامله‌گری سوداگران تخطی کرده‌اند. ما که باور داریم شهدای زابل، شهدای به خون آغشته ده‌مزنگ و سایر شهدای عزیز ما در جای‌جای این کشور، همگی پاره‌های تن ما هستند، ولی از دید سوداگران حتی همین پاره‌های تن ما که خود محقق و خلیلی نیز جزو این (ما قومی) اند، قابل معامله‌اند. پس همه‌چیز قابل معامله‌اند و همه‌چیز، جز کالای پرسود برای معامله‌گران سیاسی ارزش دیگری ندارند، حتی فرزندان مردم، عزت و شرف یک قوم ستمدیده، حق و عدالت، عشق و دوستی قابل معامله‌اند. پس معامله‌گری به‌عنوان یک سوژه دردآور و نفرت‌انگیز، سخیف است، ولی آیا ما هم باید این‌قدر سخیف و پست شده باشیم که همه‌چیز را معامله کنیم؟ آیا تا این حد از درجه انسانیت نزول کرده باشیم که مردم و عزت آن‌ها را هم بفروشیم؟ حق‌طلبی و عدالت‌خواهی مردم خود را عدالت اضافی بخوانیم؟ دست‌کم موضع‌گیری رهبران ما در دو فاجعه غم‌انگیز زابل و کابل نشان داد که بلی، این‌ها آن‌قدر سخیف و پست شده‌اند که همه‌چیز برای آن‌ها قابل معامله‌اند.!!!!!؟؟

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما