کد مطلب : 1435
جمعه ۲۵ سرطان ۱۳۹۵ - ۲۳:۰۷
13113
فاقددیدگاه
خادم‌حسین احمدی

از بی‌خطی رهبران تا خطوط قرمز هزاره‌ها!!

۰۰۳۳۳
(بی‌خطی رهبران هزاره با هر تلقیِ که از آن بشود، اگر نگوییم نشانگر جهل و بی‌سوادی آنان است، عدم پایبندی آنان به ارزش‌ها و خطوط قرمزِ حاکم بر جامعه هزاره را به خوبی آشکار می‌کند. به گونه‌ای که آنان به هیچ کدام از این خطوط پایبند نیستند؛ آنها بی‌خطانی هستند که هم خود آن را به صراحت اعلام کرده‌اند و هم در مقاطع حساس تاریخی و سرنوشت‌ساز، آن را به خوبی نشان داده‌اند. نمونه‌های بی‌شماری را از موضع‌گیری‌های ناشی از بی‌خطی شان، می‌توان برشمرد که مجال بررسی همه آنها نیست)

۱ـ از تعریف خط در زبان علمی و فلسفی که بگذریم، خط در تلقی زبان عرفی امکانِ داشتنِ بارِ مفهومیِ متفاوت و گوناگونی را دارد. در یک تلقی کلی و اصلی، خط بیانگر حد فاصل میان چیزهای متفاوت و متنوع است. برهمین مبناست که خط با توجه به رنگ‌ها و تنوعی که دارد، مرز بین خوبی‌ها و بدی‌ها، زیبایی‌ها و زشتی‌ها، اصلی‌ها و جعلی‌ها و … را بیان می‌کند. تنوع برداشت از «با خطی» و «بی‌خطیِ» آدم‌ها نیز متکثر و متنوع است. در یک فهم عرفیِ ساده از آن،«با خطی» تلقی‌گرِ «با سوادی» و «بی‌خطی» نشانگر «بی‌سوادیِ»آدم‌هاست که در یک برداشت ظریفانه از این فهم ساده، خط، مرز میان علم و جهل آدم‌ها را ترسیم می‌کند. در تلقی دیگر عرفی، «با خطی» به معنای داشتن و پایبندی به آرمان‌ها و مکتبی بودن یک فرد است، به خصوص پایبندی به ارزش‌ها و آرمان‌های مسلط و مورد احترام جامعه‌ای خاص و «بی‌خطی» به معنای لاابالی‌گری و عدم پایبندی به خطوطی فاصل میان ارزش‌ها و ضد ارزش‌های آن جامعه می‌باشد.

۲ـ مطالب پیش‌گفته، اهمیت و جایگاه خط در زندگی انسان‌ها را نیز به خوبی روشن می‌کند؛ به این صورت که هر فرد و جامعه‌ای دارای خطوطی خاصی است که رعایت آن برای اعضای آن جامعه ضروری است و تصور جامعه‌ای بی‌خط، تقریبا غیر ممکن است؛ زیرا خط، ترسیم‌کننده‌ی مرزهای اعتقادی، ارزشی و آرمانی یک جامعه انسانی با ضد آنهاست و امکان ندارد که جامعه‌ای بدون آرمان و ارزش داشته‌باشیم.

۳ـ متلوِّن شدن خط، بیانگر تنوع آن در زندگی سیاسی ـ اجتماعی آدم‌ها است؛ خط سیاه، خط سبز، خط سرخ و قرمز و …، هرکدام معانی و دال‌های گوناگونی را به جامعه‌ی انسانی القا می‌کند. تلقی معمولی از خطِ به رنگ سیاه، مسیری است که به رنج‌ها، مرارت‌ها، مصایب، بدبختی‌ها و بحران‌های یک جامعه منتهی می‌شود. در حالی که خط سبز معمولا، عکس این مفهوم را القا می‌کند. از طرف دیگر، معمولاً در عبارت «خط سرخ»، جان‌فشانی‌ها و فداکاری‌های انسان‌ها در راه تحقق آرمان‌ها و ارزش‌های حاکم بر یک جامعه منعکس می‌گردد که با مفهوم «شهادت» عجین شده و خط قرمز، مرز میان ارزش‌ها و سطح پایبندی افراد به آرمان‌ها و ارزش‌های آن جامعه را نشان می‌دهد.

۴ـ وقتی سخن از مناسبات رهبری و یک جامعه‌ی انسانی به میان می‌آید، رهبری، فشرده‌ای از تمام آرمان‌ها، خواسته‌ها و خطوط آرمانی و ارزشی حاکم بر آن جامعه تلقی می‌شود و رهبر باید علاوه بر تلاش برای تحقق و رسیدن به آرمان‌های آنها، تمام خطوط قرمز آن جامعه را در حد اعلای آن رعایت کند؛ او بایستی بیش از افراد عادی،خطوط قرمز را رعایت کرده و نسبت به آنهاحساسیت داشته باشد. اگر جایی نیاز شد، با تمام وجودش به استقبال خط سرخ (شهادت) به عنوان ارزش مهم آن جامعه نیز برود.

۵ـ توجه به وضعیت امروزیِ رهبران پر ادعا در جامعه‌ی هزاره، نمایانگر فاصله‌ی بیش از حد آنان با آرمان‌ها و ارزش‌های انسانِ هزاره است. تامین امنیت، بهبود وضعیت اقتصادی، توسعه متوازن و بالاخره مبارزه با بی‌عدالتی و تداوم ستم تاریخیِ حاکم بر کشور، بخشی از اشکال برجسته‌ای ارزش‌ها و آرمان‌های اساسی جامعه‌ی هزاره به شمار می‌روند که ترسیم‌کننده‌ی خطوط قرمز برای هزاره‌هاست. اما گفتارها و رفتارهای رهبران هزاره که بایستی پاسدار این ارزش‌ها و خطوط قرمز باشند، برخلاف آنهاست. برخی از این رهبران به صراحت اعلام می‌کنند که «ما در سیاست هیچ خط قرمزی نداریم». روشن است که آرمان‌ها و ارزش‌های بیش‌گفته، همه در زمینه‌های سیاسی ـ اجتماعی مطرح می‌گردد و اگر کسی آنها را در زمینه‌های سیاسی خطوط قرمز نداند، به معنای عدم‌پایبندی وی به این آرمانهاست و چنین سخنانی گویای آن است که این رهبران نسبت به خطوط آرمانی و ارزشی جامعه‌ی هزاره هیچ پایبندی ندارند و در عمل نیز کار را به جایی رسانده‌اند که تمام‌قد در مقابل تحقق این آرمان‌ها می‌ایستند. برخی دیگر نیز گاهی با سکوت مرگ‌بارش و گاهی موضع‌گیری‌های ناشیانه و غیر ضروری‌اش، این خطوط قرمز جامعه‌ی هزاره را نقض کرده‌اند.

بی‌خطی رهبران هزاره با هر تلقیِ که از آن بشود، اگر نگوییم نشانگر جهل و بی‌سوادی آنان است، عدم پایبندی آنان به ارزش‌ها و خطوط قرمزِ حاکم بر جامعه هزاره را به خوبی آشکار می‌کند. به گونه‌ای که آنان به هیچ کدام از این خطوط پایبند نیستند؛ آنها بی‌خطانی هستند که هم خود آن را به صراحت اعلام کرده‌اند و هم در مقاطع حساس تاریخی و سرنوشت‌ساز، آن را به خوبی نشان داده‌اند. نمونه‌های بی‌شماری را از موضع‌گیری‌های ناشی از بی‌خطی شان، می‌توان برشمرد که مجال بررسی همه آنها نیست.

در جنبش تبسم که مردم هزاره از نا امنی‌ها و بی‌توجهی‌های ناشی از بی‌عدالتی‌های حاکمان به ستوه آمده بودند، پیکرهای خونین‌بال و سرهای بریده شده‌ی شهدای مظلوم‌شان برای دادخواهی به سوی ارگ ستم بر دوش می‌کشیدند، باز قبل از همه، همین رهبران بی‌خط هزاره‌ها بودند که در مقابل آن تمام قد ایستاده و به شهدا که سمبل خط سرخ و ارزشی و مذهبی جامعه هزاره بودند، توهین کرده و با گوشت قربانی خواندن آن اجساد مطهر، بزرگترین دهن‌کجی را به جامعه هزاره انجام دادند.

در جنبش روشنایی که فعلا به روزترین و مهم‌ترین مساله‌ی سیاسی ـ اجتماعی جامعه هزاره به شمار می‌رود و جلوه‌ای دیگری از «جنبش عدالت‌خواهی» و مبارزه این مردم با بی‌عدالتی‌ها و ستم‌های ریشه‌دار حاکمان فاسد است، باز این رهبران بی‌خطِ جامعه هزاره‌اند که تمام‌قد در کنار ستم‌پیشگانِ حکومت فاسد و در مقابل این جنبش عدالت‌خواهی ایستاده و بی‌خطی خودشان را با صراحت تمام اعلام کردند. آنان پروژه‌ی «توتاپ» از مسیر بامیان ـ میدان وردک را که در افکار عمومی هزاره‌ها و حتی خود آنها، به عنوان خط قرمزشان اعلام شده است، بی‌اهمیت خوانده و از آن نه تنها گذشتند که اساسا وجود خط قرمز را برای جامعه هزاره منکر شدند.

کوتاه سخن اینکه بازخوانی رفتار و گفتار این رهبران، نشان می‌دهد که آنان نه تنها به وجود هیچ خطی که بار معنایی مثبت و ارزشی برای جامعه هزاره داشته باشد، باور و پایبندی ندارند، بلکه همواره با ترسیم سیاست‌های غلط و رفتارها و گفتارهایی که نشان‌گر جهل و عدم پایبندی آنان به باورها و ارزش‌های جامعه هزاره است، خطوط سیاه و تاریک و چشم‌اندازهای مبهمی را فراروی هزاره‌ها قرار داده‌اند. درواقع، تنها خط قرمز آنان جرعه‌نوشی از شراب قدرت و ارضای حس قدرت‌طلبی و شهرت‌پرستی خودشان است و نه آرمان‌ها و ارزش‌های انسان هزاره. اگر هم ذره‌ای دغدغه‌ی آن را داشته باشند، در رتبه‌های بسیار پایین قرار دارد، آنهم به شرطی که پی‌گیری آنها خواب راحت و بزم عیش آنان را برهم نزند. اما نباید از ذهن دور داشت که تاریخ، به خوبی سرنوشت جرعه‌نوشان قدرت و شهوت و فرجام مست‌شدگان این فرومایگی‌ها را بارها و بارها در تاریخ به نظاره‌ی عالم و آدم گذاشته است. کما اینکه همین الان هم، قبای ریا و تزویر آنان در عشرت‌کده خودشان به خارهای شهوت‌پرستی گیر کرده است.

در نتیجه می‌توان گفت که از کفر فرعون آشکارتر است که راه این رهبران بی‌خط از جامعه هزاره‌ای که پر است از خطوط سبزو سرخ و قرمز، جدا شده است و در شرایط فعلی هیچ تناسبی میان رفتارآنان با آرمان‌ها و ارزش‌های انسان هزاره نمی‌یافت.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما