کد مطلب : 1533
یکشنبه ۱۸ میزان ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۱
29838
فاقددیدگاه
صادق روشنا

تاملی برآشفته گویی‌های «اسد بودا» در «واپسین گفتار»

Asad-Buda4
«انتساب اعتراض عدالت‌خواهانه مردم در برابر تبعیض سیستماتیک و سو استفاده‌های شیخین، به دست داشتن استخبارات ایران و پاکستان یک نسبت ناروا و یک جفای بزرگی است که از شخص ژرف‌اندیش و از فرد خیر اندیش چون بودا بسیار به دور از انتظار و انصاف است. دقیقاً همین تحلیلی نادرست و نسبت ناصواب، نه در آن دوراندیشی و آینده‌نگری و نه در آن تحلیل شرایط هزاره‌ها در متن کل وضعیت می‌گنجد. افزون بر اینکه یک اتهام بزرگ به هزاره‌ها، و توهین آشکار به شعور جمعی نسل آگاه و فهمیده امروز هزاره نیز هست که با تحریک و تشویق استخبارات دولتی ایران و پاکستان، دست به اعتراض و شورش می‌زنند.»

تمام سخن بودا در «واپسین گفتار»، اگر درست فهمیده باشم، این است که خیابان سنگر واقعی روشنفکران است و انقلاب تبسم صدای واقعی خیابان بود؛ چون در آن صورت‌بندی تقابل مردم با مردم به صدای مردم با دولت تغییر کرد؛ چون خیابان گلوی دولت را فشرد و بکارت دولت دیده شد و دولت از آن تجاوز خیابان، کینه به دل گرفت. محقق و دانش علنی، خلیلی به‌صورت نیروی نفوذی با چلونکی‌های دولت علیه صدای خیابان به راه افتادند. به باور بودا، تظاهرات اول (بیست هفت ثور) که، «آخرین مرز قدرت اعتراض شهری برای تغییر وضعیت بود» و باید« با حفظ آرامش ادامه می‌یافت» ادامه پیدا نکرد مردم «با دستان خالی به خانه‌های خود برگشتند و حرکت مردمی به بن‌بست رسید». «یک عده، بدون سنجش نیرو، آینده‌نگری و اینکه به هیچ‌یک از موانع فکر کنند و یا آن را در متن کل وضعیت تحلیل کنند، بر یک‌روند تکراری پای فشردند» و تظاهرات دوم اسد را به راه انداختند که در آن دولت انتقام تجاوز خیابان به خود را گرفت. باز « خلیلی و محقق و اطرافیانشان انگشت اتهام به‌سوی قربانیان دراز کردند و مخالفان آن دو نیز تمام کاسه و کوزه‌ها را بر سر آن‌ها شکستند» جنگ و تنش خانگی به راه افتاد تا آنجا که «این وضعیتِ آنارشیک زمینه‌ی دست استخبارات دولتی و منطقه‌ی را باز کرد» و شیخین را «بیش‌ازپیش در چشم مردم خوار و زبون کردند.

در نگاه بودا تظاهرات بروکسل هم، اوج این خطایی سیاسی جنبش روشنایی بود؛ چون بر اساس منطق بودا «غیرمنطقی  بود که دولت‌ها و نهاد‌های جهانی هم حمایتِ مالی کنند و هم‌صدای معترضین را که دولت را قوم‌گرا و متعصب می‌دانند، به‌صورت گسترده بازتاب دهند»؛ لذا از نگاه وی بروکسل «یک صحنه بسیار خردکننده و تحقیرآمیز برای مردم هزاره  بود که هزاره خود تصویر خود را در برابر چشم جهانیان به دست خود پاره‌پاره کردند.

تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی بودا برخلاف تحلیل مسایل دینی وی، بسیار قابل‌تامل است؛ چون ژرف می‌اندیشد و دلسوزانه می‌نویسد‌ و نگرش خاصی در نوشته‌های وی حاکم است و چون رنگ و بوی جانب‌داری در آن چندان مشاهده نمی‌شود؛ اما «واپسین گفتار» بودا  یک استثناست که وی نتیجه‌گیری و آخرین نوشته‌ خود را در باب جنش نگاشته است.  بسیار شگفت‌انگیز و تامل‌برانگیز است که صداقت، ژرف‌اندیشی و انصاف بودا در آن به یغما رفته است. بودا هم به رهبران جنبش اتهام می‌زند و هم زیرکانه و در لفافه از محقق و خلیلی و دانش حمایت می‌کند و هم تداوم کار جنبش را یک امر خطا، تکراری و بی‌حاصل می‌داند که پافشاری بر آن نیز خطای سیاسی و خردکننده است:

۱- اولین ادعای بودا و محوری‌ترین بخش تحلیل بودا در باب تصمیمات نادرست رهبران جنبش است که به خاطر سو استفاده‌های شخصی، موقعیت نشناسی و آینده ننگری، نتوانستند نیرو و توان خود را درست سنجش کنند و وضعیت هزاره‌ها را در متن کل جامعه به تحلیل بگیرند؛ لذا بر یک ‌روند خطا، تکراری و بی‌نتیجه تظاهرات پای فشردند و خفت و خواری سیاسی برای هزاره‌ها به باور آوردند. این نسبت‌های ناروا و اتهام زنی‌های بی‌‌بنیاد از آنجا ناشی می‌شود که بودا «بیرون از گود نشسته و فریاد می‌زند لِنگش کُن». یکی باید از خود بودا بپرسد که شما روشنفکران دلسوز چرا هیچ طرح بدیل، عملی، دوراندیشانه ارایه نکردید که در آن‌هم آینده‌نگری می‌کردید و هم موقعیت‌شناسی؟ شما آن زمان کجا بودید که وضعیت هزاره را در متن کل جامعه به‌درستی تحلیل می‌کردید و نیروی هزاره را برای گام بعدی به سنجش می‌گرفتید که نه خطا و خواری جهانی برای هزاره به بار می‌آورد و نه یک رویکرد مبتذل می‌بود؟ نقد شما به‌سان نقد آن جوان خامی است که با «خیش و طب» کفش کهنه‌ی پشت پا زده‌اش به سمت نانوایی می‌رود و اظهار نظر می‌کند: به نظرم هیتلر اشتباه کرد!» گیرم که عارف رحمانی یک شیخ محقق بالقوه باشد و یا داود ناجی کسی را آدم حساب نکند و یا بهزاد با مخفی‌کاری، دیکتاتوری نرم به راه انداخته باشد، شما با اندیشه و قلم‌تان چه راه‌حلی برای عزت و عظمت مردم خود ارایه کردید؟ تصور کنید که همه این رهبران جنبش بی‌خرد و بی‌عقل‌اند که غیر از منافع شخصی به هیچ‌چیز فکر نمی‌کنند و اساسا عقل شان به این دور اندیشی و آینده‌نگری قد نمی‌دهد آیا شما طرح عملی و قابل قبولی ارایه کردید که پذیرفته نشد و یا در موضع‌گیری‌شان در سطح کلان تعارض و تقابلی مشاهده کردید؟

۲-‌ بودا در مورد محقق و خلیلی هم دچار آشفته‌گویی شده است؛ چون بودا با این تعبیر که «مخالفان محقق و خلیلی تمام کاسه و کوزه‌ها را بر سر آن‌ها شکستند» و آن دو را «بیش ‌از پیش در چشم مردم خوار و زبون کردند»، به شکل زیرکانه از محقق و خلیلی حمایت کرده و نسبت به پیروان جنبش روشنایی اعتراض می‌کند. درحالی‌که خود بودا شکست معترضین را در جنبش تبسم و در دوم اسد به خیانت علنی محقق و دانش و خیانت نفوذی خلیلی ربط می‌دهد. مردمی که با چشم سر خیانت و بی‌خردی رهبران و خفت و خواری مردم خود را از دست آنان می‌بینند چگونه رفتار کنند؟ چطوری به خلیلی بفهمانند که دیگر بس است و از سر دوش مردم پایین و بارگاه و خرگاه شخصی‌تان از حد گذشته است. بگذارید مردم هم سهمی در ثروت، قدرت و منزلت اجتماعی داشته باشند. چطوری باید به محقق گفت که شما و فرزندان‌تان به لطف همین مردم برای چندمین بار زن می‌گیرید ولی مردم برای زنده ماندن تقلا می‌کنند؟ با چه زبانی که فحش نباشد و با چه رفتاری که خشن نباشد باید به آنان فهماند که به خاطر سیاست‌های غلط و خطای شما نه امنیت داریم و نه حیثیت و نه ناموس ما در امنیت است؟ آیا اعتراض بر رفتار خاینانه و معامله‌گری‌های بی‌حدوحصر آنان شکستن تمام کاسه و کوزه‌ها بر سر محقق و خلیلی است یا بیش‌ازپیش زبون کردن آنان است؟ چرا مردم همیشه مقصراند که از منافع خود دفاع می‌کنند؟ مگر مردم غیر از اینکه گفته‌اند بر سر حق ما معامله نکنید، چه عدالت اضافی از آنان خواسته‌اند که آنان بیش از پیش خوار و زبون شده‌اند؟

۳-‌ انتساب اعتراض عدالت‌خواهانه مردم در برابر تبعیض سیستماتیک و سو استفاده‌های شیخین، به دست داشتن استخبارات ایران و پاکستان یک نسبت ناروا و یک جفای بزرگی است که از شخص ژرف‌اندیش و از فرد خیر اندیش چون بودا بسیار به دور از انتظار و انصاف است. دقیقاً همین تحلیلی نادرست و نسبت ناصواب، نه در آن دوراندیشی و آینده‌نگری و نه در آن تحلیل شرایط هزاره‌ها در متن کل وضعیت می‌گنجد. افزون بر اینکه یک اتهام بزرگ به هزاره‌ها، و توهین آشکار به شعور جمعی نسل آگاه و فهمیده امروز هزاره نیز هست که با تحریک و تشویق استخبارات دولتی ایران و پاکستان، دست به اعتراض و شورش می‌زنند. در صورتی که هدف از تظاهرات جنبش روشنایی در افغانستان و بروکسل اعتراض بر رویکرد پر تعصب دولت و آگاهی جهانی نسبت به تبعیض سیستماتیک بود که به شکل مدنی و با معیار جهانی به پایان رسید و رسانه‌های دنیا اعتراض جنبش روشنایی را مخابره کردند. نه هدفش متوقف کردن کمک‌های جهانی بود و نه خطای سیاسی و خفت و خواری جهانی برای مردم هزاره. تدوام کار جنبش روشنایی، تدوام عدالتخواهی است که حد اقل نتیجه آن این است که نمایندگان ما در دولت مسافران نفرت شده نیستند و از قدرت سازی فردای هزاره می‌هراسند.

کوتاه‌سخن اینکه بودا علی‌رغم تحلیل‌های عمیق و دلسوزانه‌ی که نه در مسایل دینی، بلکه در باب مسایل سیاسی و اجتماعی دارد؛ اما در واپسین گفتار، دچار خطای فاحش، و جانب‌داری‌های آشکار و اتهامات بی‌پایه شده است که هرچند تلاش کرده است، زیرکانه و هوشیارانه ردی بر جای نگذارد؛ ولی صدای پشت متن رساتر و گویاتر از متن فریاد جانب‌داری، اتهام زنی، نسبت‌های ناروا را فریاد می‌زند. بودای دلسوز و صادق، در واپسین گفتار، صدای خیابان نه، بلکه صدای شیخین است. بودا دیگر در واپسین گفتار، نه تحلیلگر ژرف‌اندیش، بلکه یک آشفته‌گویی آواره‌یی است که بی‌ مبنا سخن می‌گوید که نه خود طرحی دارد و نه از طرح دیگران راضی است. نه خود مرد عمل است و نه کار دیگران برایش مقبول.!!!؟؟

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما