کد مطلب : 1498
یکشنبه ۴ میزان ۱۳۹۵ - ۱۹:۲۸
5350
فاقددیدگاه
حسین بی‌نوا

من (هزاره)‌، گناه خداوندگار هستی‌یم؟!

۹ead735fc8dd14b0255e7c996af7c575
«من هزاره‌ام و سیمایی هزارگی‌یم پیش از اینكه نمایشگر ویژگیهای انسانی‌یم باشد تقدیرگر سرنوشت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی‌یم، است. من با این سیما سرنوشتم را نمی‌سازم كه سرنوشت در یك توطیه خدا و تاریخ، با سیمایم درآمیخته و از بدو زایش با من زاده شده و همواره با من می‌زید و من درین زمینه هم نقشی نداشته و سرنوشتم نیز محكوم ساختار سیمای متفاوت از سایر همنوعانم كه محیط اجتماعی‌یم را ساخته و بر آن مسلط گشته‌اند، می‌باشد»

من هزاره‌ام و نقاش هستی نقش هزاره بودنم را در جغرافیا و تاریخی برایم ریخت که هزاره بودن جرم و سیمای آن سیمای زشت و مورد نفرت اطرافیانم بود. آری من هزاره‌ام؛ اما بدون اینکه خودم کوچکترین نقشی در هزاره بودنم داشته و آن را انتخاب کرده باشم محکوم به هزاره بودن هستم و از اینکه هزاره‌ام و در میان گروه‌های دیگری اجتماعی چهره و شمایل متفاوت از آنها دارم محکوم به جرمی «جرم هزاره بودن» هستم. جرمی که هرگز خودم آن را مرتکب نگردیده و نقشی در خلق آن نداشته‌ام!! بلکه خالق هستی با کلک رازآلود و تدبیر حیرت‌انگیزش خمیرمایه‌ی هستی‌ام را هزاره سرشته و هویت وجودی‌ام را هزاره نوشته است.

من هزاره بودنم را محصول گناه خویشتن نیستم تا بار گناه آن را همواره بر دوش کشم و شاهد ظلمها، تبعیضها، تحقیرها وکشتارهای بی‌رحمانه تاریخی خویش باشم. این گناه «اگر گناه باشد» از نظام هستی است که دست در دست تقدیر تاریخی، جرمی چنین سنگین را در بستر تاریخ مرتکب گشته و بر من هزاره بودن را تحمیل کرده و هزاره‌ام آفریده است و من ناچار از پذیرش آن بوده‌ام.

من هزاره‌ام و سیمایی هزارگی‌یم پیش از اینکه نمایشگر ویژگیهای انسانی‌یم باشد تقدیرگر سرنوشت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی‌یم، است. من با این سیما سرنوشتم را نمی‌سازم که سرنوشت در یک توطیه خدا و تاریخ، با سیمایم درآمیخته و از بدو زایش با من زاده شده و همواره با من می‌زید و من درین زمینه هم نقشی نداشته و سرنوشتم نیز محکوم ساختار سیمای متفاوت از سایر همنوعانم که محیط اجتماعی‌یم را ساخته و بر آن مسلط گشته‌اند، می‌باشد.

وقتی به هزاره بودن و سرنوشت هزارگی‌یم می‌اندیشم به یاد این قطعه‌ی از کارو می‌افتم که برای هم‌سرنوشتانم در آفریقا نوشت و گفت که:

«این گناه هستی است، که با روشنایی خورشید آفریقا، سیاه‌ترین همه‌ی سیاهیها را، در هم آمیخته است …، این گناه هستی است ….، که از همان نخستین روز تولد، در سیاهی پوست بندگان آفریقایی‌یش، طرح تابوت سرنوشت‌شان را ریخته است ….» .

آری!! هزاره بودن من نیز گناه هستی است، چرا که مرا در محیط و میان جمعیتی هزاره آفرید که شعور‌ و استعداد درک مرا نداشت و مرا به خاطر تفاوت فیزلوژیکی‌یم گناه‌کار می‌شناسند و مانند یک مجرم و گناه‌کار با من معامله می‌نمایند. آری اگر هزاره بودن جرم و یا گناه است، این جرم و گناه ازلی و ابدی از من هزاره نیست که از خداوندگار هستی است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما