کد مطلب : 1462
پنج شنبه ۲۱ اسد ۱۳۹۵ - ۱:۴۹
8553
فاقددیدگاه
صادق روشنا

معمای آمدن و رفتن محقق، خلیلی و دانش از جنبش!!

۰۰۰۰۰۱۵۶۴
«به‌هرحال معمای آمدن محقق، دانش و خلیلی و اطرافیانشان به جنبش روشنایی در میان مردم و درنهایت رها کردن، تنها گذاشتن آنان در میدان فاجعه، بدون هیچ پاسخ قناعت‌بخش و بدون هیچ توضیحی رضایت‌بخش نه پذیرفتنی است و نه معقول. چون پشت پرده این استدلال‌های ظاهری هیچ روشن نیست که چه منطقی خوابیده است و زیر پوستین سیاست ‌چه بازی در جریان است. این معمای است که نیاز به توضیح دارد و این پرسش‌های است که نیاز به پاسخ دارد. محقق، دانش و خلیلی چه بخواهند و چه نخواهند نسل امروز جسورانه و مجدانه این پرسش‌های ویرانگر و خانمان‌برانداز را می‌پرسند و پاسخ روشن و قناعت بخش می‌طلبند»

هم آمدن محقق و دانش در جنبش روشنایی با آن رسوایی که در جنبش تبسم به بار آورده بودند معما و پرسش‌برانگیز بود و هم موضع تند و رادیکال خلیلی و مدبر و سعادتی شگفت‌آور.! آمدن محقق در جنبش روشنایی و نشستن بر روی خاک مصلا و تبریک و تمجید از آگاهی و ایستادگی مردم در برابر تبعیض سیستماتیک دولت مشکوک وهم اظهار تظلم در پیشگاه مردم و تظاهر به همدلی و همگرایی‌ با آنان بسیار تعجب‌آور بود. شگفتی آن در این بود که محقق همان شهروندانی را در مصلا تحسین و ستایش می‌کرد که چندی قبل کوچه‌بازارانی، بی‌بوریا و بی‌ستاره‌اش خوانده بود. پرسش‌برانگیز بود؛ چون محقق و دانش برای همان دولتی خط‌ونشان می‌کشید و تهدید به مقاطعه می‌کردند که در جنبش تبسم خود را سپر بلای آن کرده بودند و حیثیت اجتماعی و سیاسی خود را برای آن گرو گذاشته بودند.

محقق روزی از تبعیض سیستماتیک دولت سخن گفت؛ اما روز دیگر بدون هیچ پاسخی روشن، و بدون هیچ توضیح قناعت بخشی مسیر خود را  عوض کرد و از جنبش روشنایی  کناره‌گیری نمود. دقیقاً از همین آمدن‌ها و روی خاک نشستن‌های ریاکارانه و اظهار تظلم‌های مزورانه سوال‌ها و پرسش‌های بی‌پاسخ برمی‌خیزد که به‌راستی چه شد که این مردم کوچه‌بازاری و بی‌ارزش؛ یک ماه بعد به بلوغ سیاسی و رشد فکری رسیدند که سزاوار تمجید و تحسین شدند؟ و چه شد که همین مردم آگاه بار دیگر طاغی و شورشگر شدند که از دولت عدالت اضافی طلب می‌کنند؟ چه شد که نسل بی‌بوریای دیروز و نسل آگاه امروز گروگان گیران فردا خواهند شد که برای به دست آوردن اهرم فشار بر دولت، هم برق می‌خواهند و هم لین برق؟ چه منطقی  می‌تواند این‌گونه تناقضات را در درون خود جمع کند؟

آیا کسی هست که  بپرسد شما برای کدام مقصد و مرامی به جنبش آمدید و به خاطر به دست آوردن کدام  متاع گرانی در مقابل مردم خود با شمشیر کین و نفرت ایستاده‌اید؟ به چه هدفی در کنار مردم روی خاک نشستید و به کدام منظوری چون وحدت چارپاره در پی پاره‌پاره کردن جنبش روشنایی در مسجد الزهرا شدید؟  با کدام معیار و میزانی شما شورشگران دیروز، شهدایی امروز شدند تا سزاوار این شوند که برایشان مجلس ترحیم و اتحاف دعا برپا نمایید؟ این مردم همان مردم کوچه‌بازاری دیروزند و مطالباتشان عین همان مطالبات دیروز است، اما معیار معتبر و سنجه روشن شما چیست که همان مردم دیروز، روشناییان امروز را عدالت اضافی خواهان فردا می‌دانید؟ سوال بی‌پاسخ این است که چه شد که تا چند روزی مسافر الدوله اشرف غنی و عبدالله بودید. اظهار تظلم می‌کردید ولی اکنون به مسافر الدوله بودن خود تن دادید و راضی شدید و برای مسافر بودن خود دست از مردم، تاریخ، حیثیت و هویت خود کشیدید و از هر خباثتی برای سهیم شدن در پوچاق خربزه سیاست استفاده می‌کنید؟

آمدن دانش به جنبش روشنایی، نه حساسیت‌برانگیز بود و نه قابل‌اعتنا ولی رفتن وی از جنبش و صدور اعلامیه کذایی از جایگاه معاون رییس جمهوری بهت‌آور بود؛چون مردمی که وی از تحقیر و توهین دولت در پیشگاهشان شکوه و شکایت برده بود الآن تبدیل‌شده بود به «شورشگرانی»«بی‌ادب» و «بی‌اخلاقی» که در «پی براندازی نظام»‌اند. و حیرت‌آور بود؛ چون سرور ما از موضع رسمی و معاونت ریاست جمهوری فتوای تکفیر و مجوز قتل‌عام مردمی را یک ماه قبل در میدان شهدای روشنایی صادر کرده بود. اما معمای این چرخش و منطق این توجیه در برابر مردمی که تمام خواسته‌هایشان عدالت  اجتماعی و حقوق شهروندی بود روشن نشد و به‌عنوان یک سوال بزرگ در پیشگاه تاریخ معاصر باقی ماند که دانش به چه منظوری به جنبش پیوست و به خاطر حاصل شدن کدام  هدفی از جنبش کناره‌گیری نمود؟

اما آمدن خلیلی در کنار جنبش روشنایی از روز اول بسیار مشکوک و پرسش‌برانگیز بود. مشکوک بود چون همین خلیلی که در چهارده سال معاونت خود نتوانسته بود یک پروژه انکشافی را عملی کند و حتی علیه تبعیض آشکار دولت موضع بگیرد و اعتراض کند؛ اما از زمان آمدنش در جنبش برای دولت خط قرمز تعیین می‌کرد و خط‌ونشان می‌کشید. جالب است خط‌ونشان به خاطر لین برقی بود که تغییر آن از بامیان به سالنگ در زمان  معاونت خود وی کلید خورده بود. معمای بی‌پاسخ  این است که خلیلی، مدبر و سعادتی که در طول چهارده سال فقط توجیه‌گر دولت بود، با آمدن در جنبش روشنایی تندی زبان، گزندگی کلام، و قاطعیت نطقشان حیرت‌آور شده بود. لذاست که باید این فصل آمدن‌ و رفتن سران هزاره‌ را به جنبش روشنایی به‌دقت خواند به ریز موضوعات آن تامل کرد و پاراگراف‌های آن را به‌دقت  بررسی نمود.

 آنچه در بدو امر می‌توانیم  مخرج مشترک رفتار محقق، دانش و خلیلی بیابیم، تظاهر، تظلم، نیرنگ و ریاکاری است که در تمام آمدن و رفتن‌های آنان دیده می‌شود. کافی است بیرون از قضایا قرار بگیریم و این منظره افت‌وخیز سران را نظاره کنیم،می‌بینیم که عجب تناقضات شگفت‌انگیز و عجب موضع‌گیری‌های شورانگیزی در آن هست که تماشایی است. خلیلی روزی در مصلا می‌گفت: اگر شورای عالی مردمی بگوید ساکت شو، ساکت می‌شوم و اگر بگوید یک سرباز باش، یک سرباز می‌شوم و اگر گفت باید خانه‌نشین شوی،خانه‌نشینی را برمی‌گزینم » اما در شب دوم اسد آن‌چنان سماجت و لجاجت به خرج می‌دهد که حاضر است نفاق و شقاق در میان رهبران شورای عالی مردمی به وجود بیاید ولی از خواسته‌های خود کوتاه نمی‌آید. حاضر است مردم در میدان شهدای روشنایی تکه‌تکه شوند ولی خلیلی و اطرافیان او به نظاره بنشینند و شماتت کنند که چرا خواسته‌های آنان را تقبل نکردند.!!

حاضرند از رسانه‌ خود جنبش را پارچه‌پارچه کنند و چون وحدت چهار پارچه، شاخه سوم جنبش روشنایی را از رسانه خود با سعادتی اعلام کنند، نیش و کنایه بزنند، نمک بر زخم‌ بپاشند، بر زخمی‌های خون‌چکان مردم شماتت کنند ولی بر موضع اشتباه خود پای بفشارند و بر درست بودن یک تصمیم غلط اصرار نمایند. خنده‌آور می‌شود که می‌بینی هم‌قسم ابوالفضل را با جدیت یاد می‌کنند و هم دم خروسشان پیداست. مردم حق‌دارند از پشت اصرار و سماجت آنان بر مذاکره، با دیدن دم خروس به قسم ابوالفضلشان اعتنای نکنند. خیلی صریح و واضح بپرسند که: این چه مذاکره‌ی است که هم پیام‌رسان دولت شمایید و هم طرف مذاکره با دولت شمایید؟ این چه مذاکره‌‌ی است که به‌جای دولت، سعادتی به‌مثابه یک مقام بلندپایه دولتی پیام دولت را به جنبش می‌رساند و از طرفی هم موازی با جنبش پیام جنبش را به دولت منتقل می‌کند؟

خیلی روشن است اگر دولت مطالبات برحق و عادلانه مردم را پذیرفته است و فیصله ظالمانه کابینه را ملغی کرده است بیاید درملای عام اعلان کند که ما به مطالبات شهروندی‌تان ارزش قایل شدیم و لبیک گفتیم که دیگر نیاز به مذاکرات پشت پرده با رهبران قومی نباشد. مگر شورای عالی مردمی مرض دارند و یا مشاعرشان را ازدست‌داده‌اند که با تمام خطر انتحار و انفجار برای چیزی که بدون خطر به‌دست‌آمده است باز تظاهرات کنند و مردم را به خیابان بکشانند؟ این را یک کودن هم می‌تواند بفهمد که برای به دست آوردن چیزی که به‌دست‌آمده است بی‌خردی است هزینه اضافی پرداخت شود. پرسش‌های پرسشگران خلیلی بعدازاین فاجعه که چرا شورای عالی مردمی تظاهرات نامحدود را محدود کردند؟ چرا رهبران جنبش تحصنشان را ادامه ندادند؟ چرا به‌جای تعلیق ده‌روزه تظاهرات الان چهل روز به دولت فرصت داده‌اند؟ صرفاً برای توجیه کردن تصمیم غلط و اشتباه خود در شب دوم اسد و تبریه کردن خود در افکار عمومی است. همه می‌دانند که همان خطری که در دوم اسد بود در ده روز با تاخیر تظاهرات هم بود، مگر اینکه معجزه‌ی رخ می‌داد که در این ده روز صلح سرا سری در این خرابستان برقرار می‌شد. همه می‌دانند با این حجم عظیمی از شهدا و زخمی اولویت رسیدگی به آنان و بازسازی مجدد خود جنبش روشنایی است. همه می‌دانند که این بی‌درایتی است که شهدا در زمین بمانند و زخمی‌ها بی‌مداوا رها شوند ولی شورای عالی مردمی خیمه تحصن برپا کنند.

به‌هرحال معمای آمدن محقق، دانش و خلیلی و اطرافیانشان به جنبش روشنایی در میان مردم و درنهایت رها کردن، تنها گذاشتن آنان در میدان فاجعه، بدون هیچ پاسخ قناعت‌بخش و بدون هیچ توضیحی رضایت‌بخش نه پذیرفتنی است و نه معقول. چون پشت پرده این استدلال‌های ظاهری هیچ روشن نیست که چه منطقی خوابیده است و زیر پوستین سیاست ‌چه بازی در جریان است. این معمای است که نیاز به توضیح دارد و این پرسش‌های است که نیاز به پاسخ دارد. محقق، دانش و خلیلی چه بخواهند و چه نخواهند نسل امروز جسورانه و مجدانه این پرسش‌های ویرانگر و خانمان‌برانداز را می‌پرسند و پاسخ روشن و قناعت بخش می‌طلبند که در برابر این تغییر موضع ناگهانی چه متاع گران بهایی به دست آورده‌اند؟

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما