-
پنج شنبه ۱۶ ثور ۱۳۹۵ - ۱:۲۲امان الله علیزاده«هزارهها و اقلیتهای قومی نباید بگذارند ریزهخوار سفره این دولت فاشیست باشند و منافعشان در سایه منافع سردمداران متعصب رقم بخورند. عملی نشدن پروژه «سرک گردن دیوال» و «سرک غزنی و ولسوالیهای اطراف» آن غیرازاین نبوده است که عملیاتی شدن آن برای دولتمردان پر تعصب و نژادپرست، سودی نداشته است و لذا همواره در طول چهارده سال کارشکنی کردند و نگذاشتند عملی شود. چطور میشود دیگر ساکت نشست و به یاوهگوییها و توصیههای رهبران قومی گوش داد که حساسیت زمان اقتضا میکند بردباری کنیم و صبر پیشه کنیم؟»
-
چهارشنبه ۱۸ حمل ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۳صادق روشنا«در این فلاکت و نکبتی امروز افغانستان هم آگاهان جامعه سهیماند که جهتگیریهای مشخص و جبههگیریهای روشن نسبت به افکار عمومی و عملکرد دولت و دولتمردان ندارند و هم تودههای مردم که خنثی و بیخاصیت در برابر تمام بلاهتهای روزگار «روزه سکوت» گرفتهاند و هیچ حساسیت اجتماعی بر خواسته از شعور انسانی و آگاهی جمعی ندارند. این چرخه فساد و تباهی را هم سیاستمداران فاسد میچرخانند چون حیات اجتماعیشان در گروه این گردونه فساد است و هم آگاهان جامعه که مسوولیت آگاهی بخشی هدفمند و سازنده خود را ازدستدادهاند.»
-
سه شنبه ۲۵ حوت ۱۳۹۴ - ۱۹:۲۹علی اسلامی«سلسلهجنبان سادات افغانستان به خاطر دارا بودن فواید مادی و معنوی پایگاه سیادت، هرگز حاضر نیستند که زمینههای اجتماعی پایگاه انتسابی برچیده شود و جامعه هزاره ارزشهای بر مبنای لیاقتها و شایستگیها و تلاشهای شخصی را احترام گذاشته و به خون و نسب که امور غیر اختیاریه هستند بها نداده و پاداش مفت و رایگان به عدهای ندهند و ملاک حرمت و پاداش اجتماعی افراد در مناسبات انسانی همان کارایی و نقش افراد باشند نه نسب، خون، تبار و... که هیچ کارایی و نفعی برای جامعه ندارند. بنابراین جنگ و دعوایی که مدتهاست میان سادات و هزارهها جریان دارد جنگ میان پایداری سنت و گذار به مدرنیته است.»
-
یکشنبه ۲ حوت ۱۳۹۴ - ۲۳:۵۵ح-الف قاسمی«کاش میشد به خاطر لبخند کودکان که روایت معصومانه زندگی است و به خاطر عشق مادرانه؛ که ایثار صادقانه برای ادامه حیات است و همچنین به خاطر همهی خوبیها و زیباییها و جلوهها و سازها و سرودهای که در رگ رگ زندگی جاری است جنگ مارا نیز پایانی میبود و مردم این سرزمین و ویرانه آباد یکبار دیگر روی صلح و آرامش، رفاه و آسایش را دیده و از زندگی تفسیر نو و معنای غیر از جنگ و خون، قساوت و جنون مینمودند. ما در این دوره و زمانه آرزو میکنیم که ایکاش بهجای پایان یافتن عمر اینهمه کودکان معصوم و انسانهای بیگناه، روزی عمر جنگ پایان مییافت و جنگ هم میمرد تا بستری برای زندگی فراهم میگشت. کاش!!!.»
-
دوشنبه ۲۸ جدی ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۴علیزاده غزنوی«ناامنی و گروگانگیری، تغافل و تجاهل برای آزادی گروگانها، فرو کاستن وزارتخانهها از پنج وزارت به دو وزارت دسته سوم و تشریفاتی، حذف جنرالان هزاره به بهانه تغییر سِمَتها و ترفیع رتبههای نظامی، کنار نهادن معاون حقوقی رییس جمهور به اتهام اختلاس و عزل معاون ولایت غزنی به دلیل «اظهارات غیرقابلتحمل» و درنهایت هم تغییر مسیر خط برق «توتاپ» از بامیان، غزنی و میدان وردک به دره سالنگ، نمونههای روشن و غیرقابلانکار حذف سیستماتیک هزارهها از مرکز تصمیمگیری و نقض آشکار قانون اساسی و نابرابری و بیعدالتی نسبت به هزارههاست.»
-
یکشنبه ۲۰ جدی ۱۳۹۴ - ۲۳:۴۵مصباح حسین فروغ«دغدغه هردو این بود كه اربابان برچی و ریشسفیدان جاغوری و بهسود را حریف نرباید. اما هیچکدام نگران نفی سازماناند هزاره نشدند. هیچکدام تلاش نكردند بیتوجه به فیلترهای باندی و منطقوی آموزشدیدههای هزاره را در بستهای مناسب بگمارند. جولانگه هر دوتیم از کوچههای برچی و روستاهای فقیر هزارستان تجاوز نكرد. با این وصف غریب نیست اگر دانش از رییس شركت برشنا میترسد و یا خلیلی نگران آن بود كه مدیر تدریسی دانشكده ژورنالیزم دانشگاه كابل فرمانش را پاره كند.»
-
دوشنبه ۱۴ جدی ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۹صادق روشنا«آیا تبلیغات رسانهیی از حضور مردم در مراسم سخنرانی وی میتواند به معنای بیعت مجدد مردم با محقق و مقبولیت مجدد وی در میان مردم باشد؟ پاسخ بسیار روشن است که «محقق دیگر یک فسیل سیاسی است، با هیچ دم مسیحایی زنده نمیشود» محقق خود را انتحار کرد و حیات سیاسی خود را با دست خویش متلاشی نمود که هیچ تلاش و تقلای او را نجات نخواهد داد. مانورهای وی در میان مهاجرین در سایه سنگین امنیت، نهتنها افکار عمومی را به نفع وی عوض نخواهد کرد، بلکه خشم و نفرت، تفرقه و نفاق را میان هزارهها نیز بیشتر خواهد نمود.»
-
پنج شنبه ۳ جدی ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۶عبدالله نظری«در زمان حکومت مجاهدین همین عناصر انحصارطلب و ارتجاعی که نفوذ، قدرت سیاسی ـ اجتماعی داشتند از هیچ خیانت و خباثت علیه دیگران دریغ نورزیدند و اقتدار سیاسی را حوزه شخصی و ارثی خویش پنداشتند و حق ورود در حوزه قدرت را برای دیگران باورمند نبودند و بر سیاست انحصاری قومی و طایفهای خویش مدام تاکید و اصرار میورزیدند و حکومت ملوکالطوایفی پدید آوردند و مشارکت سایر اقوام کشور را در تمامی سطوح و لایههای قدرت سیاسی را باور نداشتند. برای به حاشیه راندن اقوام و احزاب دیگر از تمامی ابزار خشن و کشنده استفاده کردند. اریکه قدرت و سریر سیاست در اختیار و انحصار حزبی و قومی خویش نگه داشتند.»
-
دوشنبه ۲۳ قوس ۱۳۹۴ - ۱۴:۵۰عبدالخالق فصیحی«با طلوع زیبای تبسم، چهره زشتیها و پلیدیهای انحطاط یکی پس از دیگری رونما شد. چه ننگینتر از این انحطاطی که "عین، غین و میم " هرکدام بهنوبه خود مردم را در روز تبسم و پسازآن به ناسزاوارترین و بیادبانهترین نام خوانده و عدالتخواهان دولتی را به پیگرد قضای تهدید میکنند. دشنام بیادبانه محقق تحت نام کوچهبازاری و لوچک خواندن مردم، تهدید به بازجوی قضای مشارکتکنندگان دولتی در استقبال سرهای بریده از سوی عبدالله و طعنه زدن به ظرفشوی مهاجرین عزیز از سوی اشرف غنی، شاید آخرین درجه پستی و انحطاط فکری و انسانی بود که در حافظه تاریخ سیاسی افغانستان سپرده شد.»
-
جمعه ۱۳ قوس ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۰اسلم جوادی«محسنی اگر با ابزار مذهب سیاست اغفال و فریب هزارهها و انحراف از مسیر عدالتخواهی را پیش میبرد و در برابر جریان عدالتخواهی تاریخی قدعلم میکرد، محقق هم با ابزار مذهبی و هم با ابزار قومی مجهز است. شمشیر محقق برگردن هزارهها به مراتب برندهتر از شمشیر محسنی است. تفکیک صف محسنی از صف عدالتخوهان آسانتر بود و تفکیک محقق به مراتب دشوارتر است. انحراف افکار عمومی از محمد محقق به شیخآصف محسنی میتواند آگاهانه یا ناآگاهانه پردهپوشی این واقعیت و جابجایی اسفبار تاریخی را درپی داشته باشد.»