کد مطلب : 1082
پنج شنبه ۳ جدی ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۶
11480
فاقددیدگاه
عبدالله نظری

طبل خالی شورای حراست و ثبات!

شورای حراست ۲
«در زمان حکومت مجاهدین همین عناصر انحصارطلب و ارتجاعی که نفوذ، قدرت سیاسی ـ اجتماعی داشتند از هیچ خیانت و خباثت علیه دیگران دریغ نورزیدند و اقتدار سیاسی را حوزه شخصی و ارثی خویش پنداشتند و حق ورود در حوزه قدرت را برای دیگران باورمند نبودند و بر سیاست انحصاری قومی و طایفه‌ای خویش مدام تاکید و اصرار می‌ورزیدند و حکومت ملوک‌الطوایفی پدید آوردند و مشارکت سایر اقوام کشور را در تمامی سطوح و لایه‌های قدرت سیاسی را باور نداشتند. برای به حاشیه راندن اقوام و احزاب دیگر از تمامی ابزار خشن و کشنده استفاده کردند. اریکه قدرت و سریر سیاست در اختیار و انحصار حزبی و قومی خویش نگه داشتند.»

شورای حراست و ثبات درصدد احیای مجدد قدرت سیاسی و سلطه بر منابع مادی و معنوی کشور است تا بتواند کشور را به وضعیت دردناک دهه هفتاد میلادی برگرداند و به بهانه حراست از منافع ملی، دستاوردهای جهاد و مقاومت، تامین صلح، امنیت و آرامش، خواب و رویایی استیلای سیاسی بر مردم این زیست‌بوم و سرزمین را در سر می‌پرورانند تا به‌زعم خویش حکومت ملی مبتنی بر ارزش‌‌های دینی، پوسیده و انحرافی مجاهد گونه را بنیادگذارند و کشور را از گمراهی و تباهی نجات داده و زخمه‌های نا سور و خون‌چکان آن را بهبود و التیام بخشند. فیل این شورای حراست و ثبات یاد و هوس علفزارهای خوش‌طعم هندوستان قدرت و سیاست کرده است و دربی اعمال و تحقق سازی مفروضات سیاسی و قرایت تنگ‌نظرانه دینی خویش‌اند تا در این قلمرو استبدادزده موسوم به افغانستان حکومتی بر اساس اندیشه متحجرانه و متصلبانه خودشان عیار و بنیاد سازند و نقش برازنده و برجسته در معادلات قدرت و سیاست ایفا ورزند ویکی از کانون‌های تاثیرگذار در مناسبات قدرت و حکومت باشند و جایگاه و پایگاهی بگشایند و سنگر و توپخانه‌ای به پا دارند تا در فرصت لازم برای تامین مطالبات و خواست‌های تیمی و حزبی خویش؛ حکومت را به آتش ببندند و مورد فشار و تهدید قرار دهند.

زینهار از این خیال واهی و رویایی که سرابی بیش نخواهد بود و عاقلان را آزمودن آزموده را خطا است چون‌که شهروندان این زیست‌بوم رنج‌کشیده چه زخمه‌ها و خونابه‌های از دهه هفتاد قرون‌وسطایی سران این شورا که در دل ندارند و چه خاطرات تلخ و جان‌سوز که در مثنوی جان و ضمیرشان ندارند؟! دهه هفتادی که سیاست و مناسبات قدرت با معماری این معماران خردستیز، مجاهد نما، عیار گردید و حوزه اقتدار و قدرت به حوزه خصوصی چهره‌های کلیدی و سرشناس این شورا نظیر سیاف و اسماعیل‌خان و شورای نظار تبدیل گشته بود و برخوردهای نفی و طرد فیزیکی آن‌ها هنوز در سطور روشن تاریخ سیاست، نمایان و زنده است که با هیچ اصول و مبانی ارزشی و انسانی سازگار نبود. اینان با چه حیثیت و آبرو خواستار برافراشتن درفش سیاست و قدرت با اندیشه انحصاری و اقتداری مجاهد گونه هستند؟

پارادایم یا نظام معرفتی هر سازمانی، ارگانی و شورای سیاسی است که به ساحت رفتار و کنش افراد جهت، سمت‌وسو می‌بخشد و نظام باور و اعتقادی هر جریان سیاسی است که راهبردهای کلان مدت و میان‌مدت و کوتاه‌مدت را تعیین و مشخص می‌سازد و نظام باوری و شناختاری این شورای حراست و ثبات تراوش یافته از اعتقادات و باورهای سران کلیدی آن است که برای مردم خردمند افغانستان به‌خوبی مبرهن و روشن است که تبلور آن را می‌توان در رفتار سیاسی آن‌ها را در دهه هفتاد مشاهده و رویت نمود و مورد بازخوانی و بازاندیشی قرارداد و از کوزه همان تراود که در اوست. ساختار و شاکله فکری این شورا همان است که در سال‌های ۷۱ـ ۷۴ تعین و عینیت یافت که در جنگ و خونریزی و کشتار و ویرانگری و ستیزه‌های قومی و گروهی و نژادی شاخص یافت و پیامد و تبعات جز قهقرایی و دهشت پراکنی و ستیزه و نفرت‌آفرینی و تبدیل افغانستان به دهشتستان چیزی دیگری را برای مردم مظلوم افغانستان دربی نداشت و حذف دیگران از قدرت جز رفتار و فرهنگ سیاسی آن‌ها بود.

آنان دوباره عطش و هوس استیلا و گسترش سلطه قهرآمیز حزبی و قومی و جناحی را کرده‌اند که در پازل سیاست و قدرت جایگاهی و پایگاهی بیابند و تفکر سیاسی این شورا فاقد فرهنگ مشارکت‌پذیری و گردش و چرخش قدرت سیاسی است. حضور و مشارکت خارج از گروه قومی و نژادی و حزبی خویش در نقاط کلیدی و ساختار قدرت را برنمی‌تابند بلکه قدرت را در انحصار و محدوده باندی و جناحی و قومی خویش پاس خواهند داشت و برای تحقق این ایده سیاسی خود از انگیزش مذهبی و دینی و ملی و قومی استفاده خواهند کرد تا وصول به قدرت از عناصر سایر اقوام و احزاب استفاده بهینه و بیشینه خواهند نمود.

اعضای تاثیرگذار این شورای با شعار و نماد ملی و مذهبی وارد صحنه کارزار سیاست و قدرت شده‌اند این‌یک حرکت از حاشیه به مرکز قدرت سیاسی است و فرار از گمنامی و بدنامی برای سهم‌خواهی و مشارکت در قدرت را در ذهن تداعی و تلقین می‌نماید. به نظر می‌رسد با توجه به جغرافیای فکری و پیشینه سیاسی، سیاهی زمان حکومت مجاهدین و دولت کرزی در نزد ملت و مردم افغانستان دارند شانس و بخت موفقیت سیاسی ـ اجتماعی را نخواهد داشت که نفوذ اجتماعی وسیعی بیابند و توده را با خویش همراه و همسو سازند.

چون‌که در زمان حکومت مجاهدین همین عناصر انحصارطلب و ارتجاعی که نفوذ، قدرت سیاسی ـ اجتماعی داشتند از هیچ خیانت و خباثت علیه دیگران دریغ نورزیدند و اقتدار سیاسی را حوزه شخصی و ارثی خویش پنداشتند و حق ورود در حوزه قدرت را برای دیگران باورمند نبودند و بر سیاست انحصاری قومی و طایفه‌ای خویش مدام تاکید و اصرار می‌ورزیدند و حکومت ملوک‌الطوایفی پدید آوردند و مشارکت سایر اقوام کشور را در تمامی سطوح و لایه‌های قدرت سیاسی را باور نداشتند. برای به حاشیه راندن اقوام و احزاب دیگر از تمامی ابزار خشن و کشنده استفاده کردند. اریکه قدرت و سریر سیاست در اختیار و انحصار حزبی و قومی خویش نگه داشتند.

نمونه بارز آن را می‌توان به‌خوبی و روشنی در حکومت چندساله‌ای شورای نظار و سیاف و حکومت فدرالی اسماعیل‌خان در هرات مشاهده کرد که شیوه حکومتی فردی مستبدان تاریخ سیاسی را پیشه ساخته بودند و برای پاسداشت از حکومت و قدرت از بریدن سینه‌های زنان و دختران، اسارت کودکان و سالخوردگان، قتل و کشتار جوانان و مردان دریغ و ابا نورزیدند که خاطرات تلخ و مرارت بار دوره سیاه عبدالرحمانی آن‌ها در حافظه تاریخی کشور وجود دارد و روی تاریخ سیاه و لکه‌دار نمودند.

این شورا نیز از حمایت و ساپورت منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردار نخواهد شد چون‌که این شورا چاقوی زنگارگرفته که دیگر برندگی و نفوذ در میان نسلی جدید، روبه‌پیشرفت، تحصیل‌کرده دانشگاهی و سایر اقشار اجتماعی را ندارد و تاریخ‌مصرف آن گذشته و به تاریخ پیوسته است، با تفکر فاشیستی قبیله‌ی و قرایت دینی قوم‌مدارانه در شرایط کنونی؛ نمی‌توان مشارکت و همنوایی فراگیر ملی را فراهم نمود، کشورهای منطقه‌ی و بین‌المللی روی قطبی از بازیگران داخلی؛ سرمایه‌گذاری می‌نمایند که نفوذ عمیق و گسترده در لایه‌های اجتماعی خود داشته باشد از افکار و اندیشه به‌روزی برخوردار باشد و ظرفیت و استعداد پذیرش طیف‌های گوناگون قومی ـ زبانی را دارا باشد درحالی‌که این شورای به زعامت سیاف و اسماعیل‌خان تفکر و اندیشه سیاسی متحجرانه و قشری گری‌شان بر همگان نمایان است و سایر عناصری جوان و جدید نیز دستشان به اختلاس‌های کلان مالی و پولی کشور آلوده‌اند.

ازاین‌رو؛ شورای «حراست و ثبات افغانستان» شور و جذبه برای بازیگران ملی و فراملی را ندارند، تنها می‌توانند کارکرد و نقشی گروه‌های فشار را بازی نماید و برای امتیاز گیری جناحی شعاع وجودی و فیزیکی داشته باشد و این امتیاز گیری سیاسی نیز غایت و هدف اساسی آن را شکل می‌دهد و فراتر از آن توسعه وجودی و فکری پیدا نخواهد نمود و این شورا طنابی پوسیده‌ی است که عروج و صعود در لایه‌ها و سطوح کلان جامعه و قدرت سیاسی امکان‌پذیر نیست و برپایی نشست‌های سیاسی آن جز عقده‌گشایی و ابراز وجود چیزی دیگری را بازگو نمی‌نماید. انعکاس و بازتاب کلان سیاسی آن در ابعاد داخلی و خارجی فرار از حاشیه و عزیمت به متن قدرت است. این شورا به جایگاه و موقعیتی نخواهد رسید که در فرایند و فراگرد تصمیمات ملی و فراملی نقشی بازی نماید چون‌که هر نهضت و جریان سیاسی ـ فکری با راهبردها و استراتژی‌های زنده و به‌روزی به حیات خویش ادامه می‌دهد که آن راهبردها و سیاست‌های کلان؛ با شرایط محیطی ـ اجتماعی همخوانی و سازگاری داشته باشد ولی این شورا فاقد چنان توان لازم سیاسی است و با اندیشه پوسیده دینی قبیله سالار نمی‌توان ره به‌جایی برد و نسل نوین که با مطالبات و اندیشه جدیدی وارد عرصه سیاسی ـ فکری می‌شوند همراه و همسو نمود و به نیازهای جدید اجتماعی و مفاهیم مدرن سیاسی شهروندان این مرزوبوم پاسخ گفت لذا شورای حراست و ثبات محکوم به شکست است و توان استقرار و استمرار در میان توده اجتماعی، متفکران، تحصیل‌کردگان و سیاستمدارانی را ندارند بسان طناب و ریسمانی کهنه و پوسیده‌ی می‌ماند که با آن نمی‌توان خویش را به پله‌های بالای قدرت کشید.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما