به مردم پاسخ دهید!
سرهای بریدۀ اسیران زابل، اوج بیپناهی انسان در ناانسانیترین عهد و زمانه را به نمایش میگذارد. فریادهای بیصدایی که از حنجرۀ بریدۀ کودکان اسیر بلند است، در جامعهای که قاعدۀ سیاست بر بیداد و بیرحمی استوار است، مخاطبی نخواهد یافت. روزها و شبهای زیادی را در اسارت به انتظار نشستند تا دستی بیرون آید و کاری بکند؛ اما نکردند. اکنون خونهای آنان عطش این بوم محنت برای قساوت و درنّدگی را فرو نشانده است. ما همه در بند شبِ جنگل هستیم، بیگانه با هرآنچه از مرام و سلوک انسانها میشناسیم. همه دردیم، همه رنجیم، همه مرگیم و همه گرفتار ظلمتِ حقارت و نادانی. بنابراین هیچ چیزی در چنین جامعهای دور از انتظار نیست؛ اما آنچه رویداد کشتار بیرحمانۀ اسیران را از فاجعههای انسانی دیگر در کشور متمایز میسازد، سهلانگاریها و بیتفاوتیهای مقامهای مسئول حکومت است. در زمینۀ رویداد سلاخیشدن گروگانها لازم است به صراحت به چند نکته اشاره شود:
۱-۱ اسیران جاغوریها، ماهها در گروگان گروههای تروریستی ماندند. در تمام این مدت، برای رهایی آنها از سوی نهادهای مسئول، هیچ اقدامی صورت نگرفت. انگیزهها و دلایل سکوت و بیتفاوتی حکومت، دو چیز بیشتر نیست: نخست اینکه حکومت توانایی لازم را برای رهایی گروگانها و برخورد با گروهها تروریستی نداشته و ندارد. بنابراین مردم بدون داشتن یک چتر حمایت امنیتی در برابر گروههای تروریستی به حال خود رها شدهاند. مسئله مهم در چنین شرایطی این است که خود مردم، باید در جستوجوی یافتن پاسخ به این پرسش باشند که در چنین شرایطی آنان برای تأمین امنیتشان، چه میتوانند؟ زمانی که حکومت در دفاع از مردم ناتوان و درمانده است، در آن صورت، هیچ الزام حقوقی و قانونی برای ادامۀ حیات چنین حکومتی وجود ندارد. حکومت مبتنی بر یک قرارداد اجتماعی است. این قرارداد از یکسو الزام اطاعت و پذیریش سلطه را موجه میسازد و از سوی دیگر، مسئولیتهای حکومت در برابر شهروندان را روشن میسازد. وقتی حکومتی به هردلیلی نتواند وظایف ذاتی و مسئولیتهای قانونی خود را انجام دهد، فاقد اعتبار و مشروعیت سیاسی است. بنابراین شهروندان میتوانند با استناد به ساخت حقوقی قدرت، از چنین نظام اطاعت نکنند و خود تا اطلاع ثانوی، امر دفاع از خود را عهدهدار شوند.
دوم: تمایلات و علایق قومی و تضادهای درونی حکومت، سبب شده است که با مسئلۀ رهایی گروگانها با تسامح و بیاعتنایی برخورد شود. نگاه قومی حکومت به جنگ و ناامنی، علت اصلی بسیاری از فاجعههای خونین و بیرحمانه در کشور بوده است. محمداشرف غنی اکنون بهشدت در معرض این اتهام قرار دارد. رییسجمهوری که فرار صدها زندانی طالب و گروههای تروریستی را به سادگی برگزار میکند و هیچ اقدامی برای دستگیری دوبارۀ آنها انجام نمیدهد، رییسجمهوری که با خشم و هیاهو فریاد میزند که «گروگانگیری را تحمل نمیکنم» اکنون کجا رفته است؟ پاسخ رییسجمهور در قبال مرگ انسانهای اسیر چیست؟ به نظر میرسد که تاوان این خون بیشتر از آنچه که او تصور میکند، برای او سنگین تمام خواهد شد. سکوت او به همان میزان پرخسارت و کمرشکن است که پاسخ ناموجه و غیراقناعی او. آقای رییسجمهور! ما بهعنوان شهروندان این کشور، منتظر پاسخ شما هستیم. آقای رییسجمهور! بترسید از روزی که خیلی دیر شده باشد!
۱-۲ واقعیت این است که ساختار حقیقی قدرت، ماهیت قومی دارد. کسانی که در قدرت حضور دارند، به نوعی از یک قوم نیز نمایندگی میکنند. بنابراین میتوان تصور کرد که اولویتهای حکومت در تمام حوزهها، تابع از توان، انگیزهها و قدرت تأثیرگذاری کسانی است که به دلیل وابستگیهای قومیشان در ساختار رهبری قدرت ملی، راه یافتهاند. حضور چندبارۀ معاون اول رییسجمهور در ولایتهای شمال کشور و بردوشگرفتن رهبری جنگ در این ولایتها، با درنظرداشت همین واقعیت قابل توجیه است. از این نظرگاه، پرسشها و انتظارات مشخصی نیز متوجه آقای سرور دانش و حاجی محمد محقق است. چرا معاون رییسجمهور و معاون ریاست اجرایی، تا کنون از صلاحیتهای قانونی خویش برای دفاع از جان و حیثیت گروگانها استفاده نکردهاند؟ آیا وظیفۀ اینان در نوشتن پیام تسیلت خلاصه میشود و هیچ صلاحیت و توان دیگری ندارند؟ در این صورت، حضور آنها در قدرت چه محمل و توجیهی میتواند داشته باشد؟ آقای استاد محقق! اگر شما خود وعدهها و عهدی را که با مردم داشتید، به یاد نیاورید، زمانه و روزگار آن را در خاطرتان زنده خواهدکرد!
۲-۲ در اینجا و با حفظ احترام به جناب استاد سرور دانش و بهعنوان یکی از کسانی که در بهقدرترساندن او سهیم بودهام، دو نکته را از سر دلسوزی و مشفقانه با او در میان میگذارم: اول اینکه جناب معاون رییسجمهوری! پیام تسلیت جنابعالی و خط و نشان کشیدنهایتان برای مجازات کسانی که در حادثۀ گروگانگیری کوتاهی و اهمال کردهاند، نوشداروی بعد از مرگ سهراب است و غیر از انفجار نفرت و انزجار عمومی و بازیکردن با روح و روان خونین مردم، نتیجۀ دیگری ندارد. جناب شما که از دشمنان خونریز توقع «مدارا و رفتار انسانی» داشته باشید، بهعنوان معاون رییسجمهور و فرد سوم در ساختار قدرت، چرا پیگیری نکردید که نیروهای امنیتی، همان جدیتهای روز اولشان را تا رهایی گروگانها ادامه میدادند؟ شما اطلاع نداشتید که گروگانها هنوز آزاد نشدهاند و «دشمن قسیالقلب» نیز تشنه به خون است؟ منتظر وعدۀ شما برای شناسایی عاملان این جنایت ضدبشری و اجرایینشدن مصوبات شورای عالی امنیت ملی میمانیم، با این تذکر که هنوز برای افکار عمومی روشن نیست با آنانی که رویداد جلریز را رقم زدند، چگونه برخورد شده است! سخن آخر اینکه قدرت همیشه با حداقلهایی از مسئولیت همراه بوده است؛ حتا نظامهای توتالیتر نیز در مواردی ناگزیر از اهتمام و توجه به افکار عمومی و حقوق مردم بودهاند. اگر برای شما سرنوشت و جنجرههای بریدۀ کودکان و زنان سرزمین و مردمتان، امری درخور اعتنا نیست، نباشد، هیچ باکی نیست؛ اما برای خودتان بهعنوان یک انسان و عالم دینی و دانشگاهی، واکنشها و تصویری که از شما در افکار عمومی مردم شکل گرفته است، باید قابل التفات باشد. اگر در حکومت اشرف غنی، جایی برای حقوق مردم نیست، اگر در این حکومت سرهای بریدۀ زنان، کودکان و پیرمردان، تن و وجدان کسی را نمیلرزاند، عطای این حکومت را به لقای آن وا گذارید و شرافتمندانه از آن استفعا دهید. چون در چنین نظامی «تعویذنویسی» در شاه دوشمشیره، بر «تسلیتنامهنویسی» از صدارت، شرافتمندانه است.
منبع: جامعه باز

(
(