کد مطلب : 1053
دوشنبه ۲۳ قوس ۱۳۹۴ - ۱۴:۵۰
10631
یک دیدگاه
عبدالخالق فصیحی

جنبش تبسم و رونمایی از انحطاط عین، غین و میم!!

fwqclceddp_saidi poem
«با طلوع زیبای تبسم، چهره زشتی­ها و پلیدی­های انحطاط یکی پس از دیگری رونما شد. چه ننگین‌تر از این انحطاطی که "عین، غین و میم " هرکدام به‌نوبه خود مردم را در روز تبسم و پس‌ازآن به ناسزاوارترین و بی‌ادبانه‌ترین نام خوانده و عدالت­خواهان دولتی را به پیگرد قضای تهدید می­‌کنند. دشنام بی‌ادبانه محقق تحت نام کوچه‌بازاری و لوچک خواندن مردم، تهدید به بازجوی قضای مشارکت‌کنندگان دولتی در استقبال سرهای بریده از سوی عبدالله و طعنه زدن به ظرف‌شوی مهاجرین عزیز از سوی اشرف غنی، شاید آخرین درجه پستی و انحطاط فکری و انسانی بود که در حافظه تاریخ سیاسی افغانستان سپرده شد.»

جنبش تبسم ابعاد وسیعی از مواد تحلیل را در اختیار کارشناسان سیاسی، اجتماعی، تاریخی قرار داده است. اینکه پشت جریان توحشی از نوع سربریدن مردمان بی‌گناه و دختر ۹ ساله در شاه‌راه‌های کشور چه تفکری خوابیده است، به هرکسی امکان می‌دهد که این عمل زشت و ننگین را از زوایای مختلفی تحلیل و بررسی نمایند. این‌گونه رفتارهای شنیع را از هر زاویه‌ی که به آن نگاه کنیم، انحطاط و واپس‌گرای انسانی موج می­زند. انحطاط تنها در قلمرو توحش پشتونیستی و تروریستی کوچی و اوغان­های منطقه جهنمی شاه‌جوی زابل خلاصه نمی­شود، بل تا ساختار حکومت حامیان تروریسم و سه مثلث عین، غین و میم ارگ به‌پیش رفته است.

جنبش تبسم قلمرو انحطاط را بیش ازآنچه تصور می­شد، مشخص کرد. با طلوع زیبای تبسم، چهره زشتی­ها و پلیدی­های انحطاط یکی پس از دیگری رونما شد. چه ننگین‌تر از این انحطاطی که “عین، غین و میم ” هرکدام به‌نوبه خود مردم را در روز تبسم و پس‌ازآن به ناسزاوارترین و بی‌ادبانه‌ترین نام خوانده و عدالت­خواهان دولتی را به پیگرد قضای تهدید می­‌کنند. دشنام بی‌ادبانه محقق تحت نام کوچه‌بازاری و لوچک خواندن مردم، تهدید به بازجوی قضای مشارکت‌کنندگان دولتی در استقبال سرهای بریده از سوی عبدالله و طعنه زدن به ظرف‌شوی مهاجرین عزیز از سوی اشرف غنی، شاید آخرین درجه پستی و انحطاط فکری و انسانی بود که در حافظه تاریخ سیاسی افغانستان سپرده شد. چه قدر باید فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان غیرانسانی شده باشد که چنین افرادی، مردان سیاسی این دوره از تاریخ این کشور نام می­گیرند. چه قدر نظام سیاسی افغانستان مفتضح شده باشد که بی‌احساس‌ترین افراد مثل “عین، غین و میم ” روی جنازه­های مردم خود راه‌رفته، عدالت­خواهان جامعه را کوچه بازی، تحت پیگرد پلیسی و ظرف‌شویان بیگانه‌ها خطاب می­کنند.

مردم افغانستان تا قبل از رخداد غم‌انگیز شهدای زابل صرفا متوجه این بودند که انحطاط و توحش در جغرافیای فکری و منطقه‌­ی خاص این کشور تعلق دارد که درست هم هست، ولی جنبش تبسم آشکار نمود که انحطاط فکری، سیاسی و انسانی تا قلب ارگ توسعه‌یافته است. جنبش تبسم دانه‌درشت­‌ترین خیانت­ها، فساد فکری، اخلاقی و ناشایستگی‌های سیاسی را از سرچشمه انحطاط سران سیاسی ارگ رونمای کرد. جنبش تبسم قشنگ‌ترین مطلع زیبایی‌ها بود که پلیدترین زشتی­ها را روشن و بدترین خیانت­ها و بی‌خردانه‌ترین روش و منش سیاست و حکومت‌داری عین، غین و میم را زیر و رو نمود.

جنبش تبسم انحطاط را به زبان درآورد. عین، غین و میم، همان زبان انحطاط است که یکی در نخستین روز تبسم به مردم لقب کوچه‌بازاری داده، دیگری تهدید به بازپرسی قضای کرده و آن دیگری بی‌شرمانه مهاجرین را ظرف‌شویان خانه­های کفر می‌خواند. این همان نطق انحطاط است که قلب میلیون­ها انسان دردمند داخل و خارج از کشور را جریحه‌دار ساخته است. مردم در روز تبسم، این دردناک‌ترین روز هزاره و مردم افغانستان، چه گناهی را مرتکب شده بودند؟ برای چه به خیابان‌ها آمده بودند، چرا زن و مرد، کوچک و بزرگ اشک می­ریختند؟ سرهای بریده چه کسانی را از جاده­های توحش به دامن جمع کرده بودند، جنازه­های بی‌سر چه افرادی را روی دوش گرفته بودند، و درنهایت چه می­خواستند که سزاوار دشنام و القاب مثل کوچه‌بازاری و ظرف‌شویان گشتند؟

بسیار روشن است که صدای این مردم، صدای مظلومان تاریخ بود که از ظلم روزگار به ستوه آمده بودند. اشک و ناله این مردمان، اشک و ناله پدران، مادران و برادر و خواهر۹ ساله بود که بی‌گناه از قفا سربریده شده بودند. خواسته­های این مردم نه قدرت و نه تصاحب صندلی­های فاسد سران سیاسی که امنیت، توقف نسل‌کشی و جلوگیری از فرهنگ گروگان­گیری در حال کنونی و درازمدت آن بود. آیا این ناله­ها و خواسته­های انسانی سزاوار دشنام است که گویندگان انحطاط آن‌ها را دشنام می‌دهند؟ بلی، مردم مستحق ناسزا گوی نیستند، بل انسانیت که با منحط‌ترین شکل انسانی‌اش از زبان عین، غین و میم سخن می­گوید، سزاوار نفرین است. آن مردان سیاسی‌یی که در بدترین وضعیت امنیتی و در حساس‌ترین زمان خواسته­های قانونی مردمشان، پا روی رگ­های بریده شهدا و سینه‌های سوخته مردم می‌گذارند، مستحق تحقیر و توهین‌اند. شکریه و همراهانش در همان روز نخست شکل‌گیری جنبش تبسم به انحطاط و به واپس‌گرای انسانی و اخلاقی که واقعا افغانستان را مکدر نموده است، لبخند زدند و هنوز هم که در آستانه اربعین آن قرار داریم لبخند می‌زنند. البته برای مردم افغانستان مهم نیست که عین، غین و میم چه نیاتی در سردارند، بل مهم خودنمایی انحطاط مفتضحانه‌ی است که از قلمرو حکومت این سه نماد واپس‌گرای انسانی به نمایش درمی‌آمد.

هیچ منطقی غیر از منطق واپس‌گرای انسانی قد نمی‌دهند که رفتارهای انحطاطی عین، غین و میم را در برابر مردم توجیه کنند. منطق انسانی از این‌که رییس جمهور یک کشور مهاجرین و این شکسته‌دلان روزگار را ظرف‌شویان بیگانه بخواند، احساس شرمندگی می‌کند. مهاجرین، اروپا را به‌منظور رسیدن به منصب ظرف‌شوی انتخاب نکرده‌اند، بل آن‌ها در جست‌وجوی انسانیت، اخلاق و عواطف انسانی سرگردان‌اند که اشرف غنی با شرکای سیاسی‌شان آن را در افغانستان لگدمال نموده و با توحش، آدم کشی و تعصب نژادی به حیوانیت هول داده‌اند. به هر صورت، جنبش تبسم انحطاط ارگ را مفتضحانه رونمایی کرد و ازاین‌پس هم هرگونه تلاشی که برای کم‌رنگ نمودن اربعین آن صورت بگیرد، محکوم‌به انحطاط و رسوایی است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. درست و دقیق گفته‌ای نویسنده محترم! خون شکریه تبسم افشاگر چهره‌های شد که در نقاب‌های گوناگون خود را پنهان کرده بود. حادثه گلو بریدن تبسم هرچند بسیار تلخ بود اما پیامدهای زیادی داشت که مبارک بود. خدا این خون مظلوم را همچنان جوشان داشته باشد که مدام به افشاگری و وحدت بخشی خود ادامه دهد.
    در اخیر از نویسنده محترم تشکر می‌کنم که بسیار خوب و زیبا انحطاط این سه چهره شیاد را به تصویر کشیده است.

دیدگاه شما