جنبش تبسم و رونمایی از انحطاط عین، غین و میم!!
جنبش تبسم ابعاد وسیعی از مواد تحلیل را در اختیار کارشناسان سیاسی، اجتماعی، تاریخی قرار داده است. اینکه پشت جریان توحشی از نوع سربریدن مردمان بیگناه و دختر ۹ ساله در شاهراههای کشور چه تفکری خوابیده است، به هرکسی امکان میدهد که این عمل زشت و ننگین را از زوایای مختلفی تحلیل و بررسی نمایند. اینگونه رفتارهای شنیع را از هر زاویهی که به آن نگاه کنیم، انحطاط و واپسگرای انسانی موج میزند. انحطاط تنها در قلمرو توحش پشتونیستی و تروریستی کوچی و اوغانهای منطقه جهنمی شاهجوی زابل خلاصه نمیشود، بل تا ساختار حکومت حامیان تروریسم و سه مثلث عین، غین و میم ارگ بهپیش رفته است.
جنبش تبسم قلمرو انحطاط را بیش ازآنچه تصور میشد، مشخص کرد. با طلوع زیبای تبسم، چهره زشتیها و پلیدیهای انحطاط یکی پس از دیگری رونما شد. چه ننگینتر از این انحطاطی که “عین، غین و میم ” هرکدام بهنوبه خود مردم را در روز تبسم و پسازآن به ناسزاوارترین و بیادبانهترین نام خوانده و عدالتخواهان دولتی را به پیگرد قضای تهدید میکنند. دشنام بیادبانه محقق تحت نام کوچهبازاری و لوچک خواندن مردم، تهدید به بازجوی قضای مشارکتکنندگان دولتی در استقبال سرهای بریده از سوی عبدالله و طعنه زدن به ظرفشوی مهاجرین عزیز از سوی اشرف غنی، شاید آخرین درجه پستی و انحطاط فکری و انسانی بود که در حافظه تاریخ سیاسی افغانستان سپرده شد. چه قدر باید فضای سیاسی و اجتماعی افغانستان غیرانسانی شده باشد که چنین افرادی، مردان سیاسی این دوره از تاریخ این کشور نام میگیرند. چه قدر نظام سیاسی افغانستان مفتضح شده باشد که بیاحساسترین افراد مثل “عین، غین و میم ” روی جنازههای مردم خود راهرفته، عدالتخواهان جامعه را کوچه بازی، تحت پیگرد پلیسی و ظرفشویان بیگانهها خطاب میکنند.
مردم افغانستان تا قبل از رخداد غمانگیز شهدای زابل صرفا متوجه این بودند که انحطاط و توحش در جغرافیای فکری و منطقهی خاص این کشور تعلق دارد که درست هم هست، ولی جنبش تبسم آشکار نمود که انحطاط فکری، سیاسی و انسانی تا قلب ارگ توسعهیافته است. جنبش تبسم دانهدرشتترین خیانتها، فساد فکری، اخلاقی و ناشایستگیهای سیاسی را از سرچشمه انحطاط سران سیاسی ارگ رونمای کرد. جنبش تبسم قشنگترین مطلع زیباییها بود که پلیدترین زشتیها را روشن و بدترین خیانتها و بیخردانهترین روش و منش سیاست و حکومتداری عین، غین و میم را زیر و رو نمود.
جنبش تبسم انحطاط را به زبان درآورد. عین، غین و میم، همان زبان انحطاط است که یکی در نخستین روز تبسم به مردم لقب کوچهبازاری داده، دیگری تهدید به بازپرسی قضای کرده و آن دیگری بیشرمانه مهاجرین را ظرفشویان خانههای کفر میخواند. این همان نطق انحطاط است که قلب میلیونها انسان دردمند داخل و خارج از کشور را جریحهدار ساخته است. مردم در روز تبسم، این دردناکترین روز هزاره و مردم افغانستان، چه گناهی را مرتکب شده بودند؟ برای چه به خیابانها آمده بودند، چرا زن و مرد، کوچک و بزرگ اشک میریختند؟ سرهای بریده چه کسانی را از جادههای توحش به دامن جمع کرده بودند، جنازههای بیسر چه افرادی را روی دوش گرفته بودند، و درنهایت چه میخواستند که سزاوار دشنام و القاب مثل کوچهبازاری و ظرفشویان گشتند؟
بسیار روشن است که صدای این مردم، صدای مظلومان تاریخ بود که از ظلم روزگار به ستوه آمده بودند. اشک و ناله این مردمان، اشک و ناله پدران، مادران و برادر و خواهر۹ ساله بود که بیگناه از قفا سربریده شده بودند. خواستههای این مردم نه قدرت و نه تصاحب صندلیهای فاسد سران سیاسی که امنیت، توقف نسلکشی و جلوگیری از فرهنگ گروگانگیری در حال کنونی و درازمدت آن بود. آیا این نالهها و خواستههای انسانی سزاوار دشنام است که گویندگان انحطاط آنها را دشنام میدهند؟ بلی، مردم مستحق ناسزا گوی نیستند، بل انسانیت که با منحطترین شکل انسانیاش از زبان عین، غین و میم سخن میگوید، سزاوار نفرین است. آن مردان سیاسییی که در بدترین وضعیت امنیتی و در حساسترین زمان خواستههای قانونی مردمشان، پا روی رگهای بریده شهدا و سینههای سوخته مردم میگذارند، مستحق تحقیر و توهیناند. شکریه و همراهانش در همان روز نخست شکلگیری جنبش تبسم به انحطاط و به واپسگرای انسانی و اخلاقی که واقعا افغانستان را مکدر نموده است، لبخند زدند و هنوز هم که در آستانه اربعین آن قرار داریم لبخند میزنند. البته برای مردم افغانستان مهم نیست که عین، غین و میم چه نیاتی در سردارند، بل مهم خودنمایی انحطاط مفتضحانهی است که از قلمرو حکومت این سه نماد واپسگرای انسانی به نمایش درمیآمد.
هیچ منطقی غیر از منطق واپسگرای انسانی قد نمیدهند که رفتارهای انحطاطی عین، غین و میم را در برابر مردم توجیه کنند. منطق انسانی از اینکه رییس جمهور یک کشور مهاجرین و این شکستهدلان روزگار را ظرفشویان بیگانه بخواند، احساس شرمندگی میکند. مهاجرین، اروپا را بهمنظور رسیدن به منصب ظرفشوی انتخاب نکردهاند، بل آنها در جستوجوی انسانیت، اخلاق و عواطف انسانی سرگرداناند که اشرف غنی با شرکای سیاسیشان آن را در افغانستان لگدمال نموده و با توحش، آدم کشی و تعصب نژادی به حیوانیت هول دادهاند. به هر صورت، جنبش تبسم انحطاط ارگ را مفتضحانه رونمایی کرد و ازاینپس هم هرگونه تلاشی که برای کمرنگ نمودن اربعین آن صورت بگیرد، محکومبه انحطاط و رسوایی است.

(
(
درست و دقیق گفتهای نویسنده محترم! خون شکریه تبسم افشاگر چهرههای شد که در نقابهای گوناگون خود را پنهان کرده بود. حادثه گلو بریدن تبسم هرچند بسیار تلخ بود اما پیامدهای زیادی داشت که مبارک بود. خدا این خون مظلوم را همچنان جوشان داشته باشد که مدام به افشاگری و وحدت بخشی خود ادامه دهد.
در اخیر از نویسنده محترم تشکر میکنم که بسیار خوب و زیبا انحطاط این سه چهره شیاد را به تصویر کشیده است.