کد مطلب : 1125
یکشنبه ۲۰ جدی ۱۳۹۴ - ۲۳:۴۵
14514
فاقددیدگاه
مصباح حسین فروغ

بیایید به این ذلت نقطه پایان بگذاریم

محقق و خلیلی
«دغدغه هردو این بود كه اربابان برچی و ریش‌سفیدان جاغوری و بهسود را حریف نرباید. اما هیچ‌کدام نگران نفی سازمان‌اند هزاره نشدند. هیچ‌کدام تلاش نكردند بی‌توجه به فیلترهای باندی و منطقوی آموزش‌دیده‌های هزاره را در بست‌های مناسب بگمارند. جولانگه هر دوتیم از کوچه‌های برچی و روستاهای فقیر هزارستان تجاوز نكرد. با این وصف غریب نیست اگر دانش از رییس شركت برشنا می‌ترسد و یا خلیلی نگران آن بود كه مدیر تدریسی دانشكده ژورنالیزم دانشگاه كابل فرمانش را پاره كند.»

در حکومت سیزده‌ساله کرزی، خلیلی با عجز و لابه­‌هایش شهره بود. لحن التماس گونه خلیلی معاون رییس جمهور هیچ تفاوتی با لحن یک ریش‌سفید روستایی نداشت. وزیران هزاره کابینه هم وضعیت مشابه داشتند. در حکومت وحدت ملی هم از دانش انتظار نمی‌رفت متفاوت‌تر از خلیلی عمل کند اما امیدواری وجود داشت که محقق این پهلوان بی‌یال و کوپال هزاره، از غرور و جایگاه هزاره در دولت دفاع کند، اما دریغ و درد که این پهلوان دشت برچی، نگهبان حریم ارگ و پاسبان استخوان قدرت شد. مدعیان رهبری هزاره امروز یکی بر سرروی خاک‌آلود هزاره می‌خندد و بر آنان می‌غرد که خواب اربابش را حرام کرده‌اند و دیگری به یک مامور بست دو با گریه و زاری نامه می‌نویسد.

در این شکی نیست که تاریخ حکومت قبیله در این ستم آباد بر نفی هزاره بناشده است اما نباید به قول فیلسوفان «ظرفیت مفعولی» را نادیده گرفت. از شروع حکومت کرزی تا اکنون خلیلی هیچ رقیبی بالاتر از محقق و محقق هیچ دشمنی جدی‌تر از خلیلی نداشته است. اگر از مانورهای رسانه‌ای بگذریم. در عمل، این دو هیچ کاری برای تثبیت جایگاه عادلانه هزاره‌ها در حکومت نکرده‌اند. نگرانی هردو هماره این بود که چگونه فلان بست سه را از چنگ تیم رقیب بکشد. هردو تیم تلاشش براین بود که دادستانی بامیان و قضای دایکندی از چنگشان نرود.

دغدغه هردو این بود که اربابان برچی و ریش‌سفیدان جاغوری و بهسود را حریف نرباید. اما هیچ‌کدام نگران نفی سازمان‌اند هزاره نشدند. هیچ‌کدام تلاش نکردند بی‌توجه به فیلترهای باندی و منطقوی آموزش‌دیده‌های هزاره را در بست‌های مناسب بگمارند. جولانگه هر دوتیم از کوچه‌های برچی و روستاهای فقیر هزارستان تجاوز نکرد. با این وصف غریب نیست اگر دانش از رییس شرکت برشنا می‌ترسد و یا خلیلی نگران آن بود که مدیر تدریسی دانشکده ژورنالیزم دانشگاه کابل فرمانش را پاره کند. خلیلی و محقق نه توانستند همباندی­های خود را به جایگاه درست برسانند و نه اجازه دادند روستازاده‌های فقیر و پاکدل هزاره در اداره و سیاست نفوذ کنند؛ گویی رسالت آنان دروازبانی قدرت بر روی هزاره‌­ها بود.

از خلیلی، محقق، دانش و هرچه لمپن‌های ازین دست هیچ امیدی نیست و همانگونه که بارها گفته‌ام باید طرح «عبور از خلیلی و محقق» به‌­مثابه «عبور از رهبری-رهروی» را جدی گرفت و دروازه‌های بسته اداره و سیاست را بر روی جوان هزاره گشود. بیش ازین نباید اجازه داد دود رهبری خلیلی و محقق ما را کور کند. لازم نیست ما در برابر خلیلی و محقق تفنگ و سوته بگیریم کافیست آنان را بر روی شانه‌های خود بلند نکنیم.

منبع: فیسبوک

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما