کد مطلب : 1020
چهارشنبه ۴ قوس ۱۳۹۴ - ۱۲:۴۱
7388
فاقددیدگاه
عبدالعلی عادلی

دولت اشرف غنی از شیطنت شعار؛ تا پارادوکس رفتار!!

unnamed_1_-8-ff49a
«ضمردم هزاره در این مدت نه به سهم متوازن در بدنه حکومت وحدت ملی رسید که حوادث تلخی را از آدرس شورشیان متحمل گردید که از مهم‌ترین آن‌ها فاجعه‌ی «عروس غور»، کشتارهای جوزجان، مالستان، دای‌چوپان، جلریز، زابل و نیز اسارت و به گروگان رفتن 31 نفر، 13 نفر، نُه نفر و سر بریدن هفت نفر تا راه‌گیری‌های دره‌ی غوربند، دره‌ی میدان، دشت قره‌باغ، زابل، غزنی، غور، سرپل، جوزجان و ... ؛ بوده است که هرکدام در سایه سکوت و بی‌پروایی معنادار متولیان تامین امنیت و شخص اشرف غنی صورت یافته است.»

افغانستان در سالی که می‌گذرد رویدادهای تلخی را تجربه نموده است که پس از سقوط طالبان در نوع و اهمیت خود بی‌سابقه بوده است. تشدید و گسترش ناامنی در اکثر ولایات کشور، انتقال معنادار بحران به مناطق امن، تحرکات مرموز حلقات استخباراتی طالبان، ظهور گروه نام نهاد داعش و بروز قتل‌های خشن و زنجیره‌ای توسط آنان در جای‌جای کشور و…، نمونه‌های ازاین‌دست حوادث‌اند که کارنامه‌ی یک‌ساله دولت وحدت ملی به ریاست اشرف غنی احمدزی را رقم‌زده است. نکته‌ای مهم که درواقع مخرج مشترک این اتفاقات را تشکیل می‌دهد روایت ابهام‌آمیز از مدیریت کلان کشور و بروز و رسوخ ناامیدی‌ها نسبت به آینده است. کارگردانان حکومت وحدت ملی به‌عنوان نهاد اجرایی، در عین فقدان اقتدار و اشراف لازم در مهار خشونت و تامین امنیت جان شهروندان، خود نیز در متن این تحولات، بازی مرموزی را روی دست گرفته است که هارمونیک آن تمسخر ثبات کشور را، ساز می‌زند.

اشرف غنی احمدزی از متن یک انتخابات پر ابهام و توافق تحمیلی بر کرسی ریاست جمهوری کشور تکیه زده است. او از ابتدا در کسوت یک روشنفکر ملی مدعی بود که بر نابسامانی‌های تاریخی در این کشور نقطه پایان خواهد گذاشت و بسترهای بی‌عدالتی و خشونت را بر خواهد چید، اما به‌مرور در پارادوکسیکال تیوری ـ عمل، دچار گردید و از مفاهیمی مانند«عدالت»، «نظام عادل»، «مشارکت ملی در ساختار نظام سیاسی»، «نظام سیاسی دموکراتیک»، «مدنیت»، «حقوق شهروندی»، «پایبندی به ارزش‌های قانون اساسی»، «جلوگیری از فرهنگ نفرت، خشونت و نژادپرستی در مناسبات ملی»، «کنار گذاشتن سیاست حذف» و…، به‌عنوان ابزاری برای تداوم قدرت، استفاده نمود و عملا به تلقی آن دسته از اقوام غیر پشتون که قبل از انتخابات احمدزی را به نگاه پشتون‌گرایی متهم می‌کردند، صحه گذاشت.

احمدزی پیش از انتخابات سال گذشته درمان جامعه‌ی هزاره‌ چندان جایگاه نداشت. تنها در فرایند انتخابات، برخی از روشن‌فکران هزاره به دلیل جذابیت سواد اشرف غنی و پیروی از استاد خلیلی به‌سوی او متمایل شدند. حضور سرور دانش درتیم انتخاباتی اشرف غنی و پس‌ازآن به حیث معاون دوم نیز، نه دلگرمیِ برای هزاره‌ها ایجاد نکرد که به دلیل شخصیت کنشگر اشرف غنی، بیشتر مایه‌ی نگرانی هزاره‌ها را فراهم آورد. از سوی دیگر حضور آدم‌های افراطی و جنجالی مانند حنیف اتمر، جنرال طاقت اسماعیل یون و…، در تیم انتخاباتی و بدنه حکومت اشرف غنی بر نگرانی هزاره‌ها افزود.

برخلاف رویکرد روزهای نخست ریاست اشرف غنی که امید و خوش‌بینی خلق کرد؛ نه‌تنها دستاوردهای حکومت ملی شانس صعود به مقیاس مطلوب و مورد انتظار را نیافت، که به حجم نگرانی‌ها و نارضایتی‌های امنیتی افزوده شد. نرخ بی‌کاری بالا رفت و فقر،‌ فرصت فزایندگی یافت و از همه مهم‌تر فکر فرار و میل مهاجرت به‌عنوان برآیند بی‌اعتمادی به آینده، امکان افزایش و گسترش را نصیب شد.

احمدزی با کارنامه چندماهه خود ثابت نمود که از مجرای تعصب تباری به خشونت دامن می‌زند. قومیت‌اندیشی و انتساب امتیازات سیاسی و اجتماعی به طبیعت و خون که کانون اصلی بحران ملّی در افغانستان محسوب می‌گردد پارادایم تفکر او را شکل داده است که حذف، تحقیر، حق‌کشی و بحران را تداوم خواهد بخشید.

مردم بلاکشیده‌ی هزاره که در چند سده‌ی اخیر، قربانی مستقیم تفکر حذف از سوی پشتون‌های تبار درانی واقع‌شده بود، در دولت اشرف غنی که عنوان حکومت وحدت ملی را نیز با خود یدک می‌کشید، از ابتدا سعی نمود تا گذشته‌ی دردناک تاریخی خود را بسان دوره سیزده‌ساله کرزی نادیده بگیرد و هم‌نوا با ارگان‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، به توسعه و سامان سازی زیرساخت‌های کشور بیندیشد. اما دریغ که در فرایند یک سال و اندی که از عمر دولت جدید می‌گذرد چیزی جز اعتماد کشی و حاشیه‌نشینی نصیبشان نگردید.

مردم هزاره در این مدت نه به سهم متوازن در بدنه حکومت وحدت ملی رسید که حوادث تلخی را از آدرس شورشیان متحمل گردید که از مهم‌ترین آن‌ها فاجعه‌ی «عروس غور»، کشتارهای جوزجان، مالستان، دای‌چوپان، جلریز، زابل و نیز اسارت و به گروگان رفتن ۳۱ نفر، ۱۳ نفر، نُه نفر و سر بریدن هفت نفر تا راه‌گیری‌های دره‌ی غوربند، دره‌ی میدان، دشت قره‌باغ، زابل، غزنی، غور، سرپل، جوزجان و … ؛ بوده است که هرکدام در سایه سکوت و بی‌پروایی معنادار متولیان تامین امنیت و شخص اشرف غنی صورت یافته است.

باگذشت هر‌روز، ناکامی‌ها و ناتوانی‌های حکومت وحدت ملی نمایان‌تر و برجسته‌تر می‌شود. متناظر با آشکار شدن ضعف‌ها و ناکارآمدی‌های حکومت در عرصه عمل (‌به‌رغم مهارت‌هایی که رییس‌جمهور و رییس اجرایی در وادی وعده‌دهی از خود به یادگار گذاشت) طبیعی است که نگرانی‌ها و ناامیدی‌های مردم نیز رو به فزایندگی و گستردگی می‌رود؛ ناامیدی‌ها و نگرانی‌هایی که به‌طور طبیعی، نارضایتی و ناخرسندی به بار می‌آورد و مشروعیت حکومت را رو به کاهش و کم‌رنگی می‌برد. با مشاهده وضعیت نابسامان و نابهنجار فعلی، نوستالژی روزهای نخست ریاست‌جمهوری اشرف غنی، امکان خودنمایی می‌یابد.

مردم هزاره در متن تحمل این فجایع و خسارت‌ها، هنوز عقل جمعی را قربانی احساسات نکرده و در راستای مطالبات حق محورانه‌ی خود بر گفتمان عدالت محور که میراث ماندگار شهدای تاریخ افغانستان و در راس آن‌ها مزاری جاوید یاد محسوب می‌گردد به‌عنوان گزینه‌ی بدیل گفتمان سلطه در افغانستان تاکید نموده است. مطابق این گفتمان هزاره‌ها حل مساله‌ی کوچی را از اشرف غنی نمی‌خواهند، نگرانی اصلی هزاره‌ها آن است که اشرف غنی- که خود به قبیله کوچی تعلق دارد؛ پشتوانه‌ی سیستمی برای هجوم کوچی‌ها و تصرف جایدادشان نسازد؛ آن‌چنان‌که حشمت غنی برادرش در مناظره با عزیز رویش گفت و ادعا کرد که «شما هزاره‌ها بر سر جایداد شرعی کوچی‌ها نشسته‌اید!».

دغدغه‌ی مهم که در فراخنای آشوب و بحران یک سال اخیر ذهن هر پرسشگری را به خود مشغول می‌سازد این است که آیا نسل جدید هزاره بعدازاین همه مبارزه و قربانی دادن برای عدالت‌ و حق‌خواهی، بدان حدی از تعهد و آگاهی رسیده است که با تعقیب سیر عدالت‌خواهی به سیاست حذف سیستماتیک نقطه پایان بگذارند؟ یا اینکه این روند هم چنان ادامه خواهد یافت و عدالت‌خواهی در گردوخاک ابتذال سیاست و قدرت گم خواهد شد؟ پاسخ این سوال را گذر زمان روشن خواهد ساخت و باید منتظر ماند که این نسل سرگردان چگونه از این آزمون بزرگ بیرون می‌آید؟

از دید من روزهای سخت اما امیدبخشی پیش‌ روست مشروط بر آنکه سیر کلی عدالت‌خواهی را بر منطق گذار از تفکر رسوب یافته قومیت‌گرایی دنبال نماییم و به‌وسیله نهادهای فرهنگ‌ساز نظیر نهاد تعلیم و تربیت، رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و….، زمینه‌ی نهادینه شدن نوعی پلورالیسم سیاسی و اجتماعی را در نسل جدید جامعه فراهم کنیم که در پرتو آن اعتبار و اهمیت مساوی برای فرهنگ‌های متعدد و متفاوت به رسمیت شناخته شود و همگان در تمام عرصه‌های حیات سیاسی و اجتماعی از حقوق مشابه و مساوی برخوردار شوند و تفاوت‌های قومی نیز به‌مثابه‌ی دیگر پارامترهای حیاتی کل ملت، مورداحترام و تجلیل قرار گیرد.

امتیاز:
(1) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما