محقق به دنبال چیست؟
بیستم عقرب تبلورِ آرمان عدالتخواهی هزاره در یک قرن بود که آگاهترین قشر جامعه پیشگام مسالمتآمیزترین، پرشکوهترین و گستردهترین اعتراض مدنی را به راه انداختند که در آن دادخواهی هزارهها از شکل فردی، مذهبی و قومی فراتر رفت و به شکل ملی و فراقومی ظهور و بروز پیدا کرد. درد هزاره درد ملت، عدالتخواهی هزارهها مطالبه همگانی و شعار انسانی هزارهها شکل ملی به خود گرفت. بیستم عقرب بینظیرترین واقعه تاریخ افغانستان بود که هرکسی از هر قومی برای مظلومیت تبسم و قربانی شدن همراهانش از ته دل گریستند و برای دادخواهی خونشان همدردی نمودند.
دادخواهی هزارهها که با خالق و ابراهیم گاو سوار تا شهید بلخی و مبلغ از شکل فردی به شکل یک جریان فکری محدود تغییر شکل داده بود و با عدالتخواهی مزاری شهید و غرب کابل گستردهتر و فراگیرتر شد بود، با جنبش تبسم از سطح قوم و مذهب فراتر رفت و وجدانهای آگاه و منصف تمام مردم را در کشور و فراتر از کشور درنوردید؛ اما محقق که تاکنون تمثُل عدالتخواهی بود وقتی چوکی معاونتش به لرزه افتاده، با توهین و تخریب، با دسیسه و تفرقه، نهتنها به عدالتخواهی کمک نکرد که خود با شمشیر نفاق و شقاق هزاران فرهیختهِی دردمند و هزاران فرهنگیِ آگاه را قربانی کرد. نهتنها یار عدالتخواهان نشد که خود، عدالت و عدالتخواهان را در جلو دهها رسانهی خبری چون طالب و داعش سر برید و نفله کرد.
هزاران زنی که در فرهنگ مردسالار کشور، با جرات و جسارت به خیابان آمده بودند و به زیباترین و شیواترین زبان ممکن مطالبات خود را بیان کردند، دلشکسته و باروح افسرده و آرمانهای سربریده شده خود، به مصلای شهید مزاری برگشتند و تف و نفرین بر محقق فرستادند. چهره واقعی محقق و همکاسههایش عریان و بدون رنگ و لعاب مذهبی و قومی و بدون پرده ریا و تظاهر عیان شد. تودههای مردم که پیروزی جنبش تبسم را پیروزی عدالتخواهی و مطالبات معترضین را خواست و روزنه امید بهسوی تغییر فضای سیاسی و به وجود آمدن نگاه انسانی میدانستند، باخیانت محقق، نفرت و لعنتشان را نسبت به وی ابراز کردند.
اکنون این محقق بود و هزاران تف و نفرت، اکنون محقق بود و تصویر سربریده شدهی دختر نهساله و محقق بود و هزاران دلشکسته و خاطرِ رنجیده که رفتهرفته فراگیر میشد. فحشهای رکیک، تصویرهای زشت، کاریکاتورهای زننده از وی نشر میشد که بیانگر تصویر جدید محقق در اذهان مردم بود؛ چون محقق در نه دقیقه صحبت خود در ارگ، با کلفت کردن صدا، و ابلق کردن چشمان و استمداد از دین و مذهب، تمام تاریخ ساختگیِ مبارزاتی خود را آوار کرد و بر چهرهی بهظاهر عدالتخواه خود لجن و کثافت بیعزتی پاشید که با هیچ تلاشی قابل پاک شدن نبود. محقق یک چهره متعفن، یک ریاکار متقلب، یک قاتل بیرحم، یک جانی بیمروت شد که هر جا سخن از وی بود، بوی گند نفرت، بالا میرفت. هر جا سخن از گفتمان عدالت بود سخن از جنایت و خیانت محقق هم بود.
محقق در دنیای سیاست و کیاست، بهجای عذرخواهی و پشیمانی، باروحیه قومندانی و اربابی بر خیانت خود پای فشرد و در شورای وزیران بر تحت پیگرد قرار دادن معترضین همکاری نمود. محقق با دستاندازی برای برهم زدن چهلم شهدا زابل در کابل دسیسه کرد و به خیانت خود اصرار ورزید. تکثیر نفرت و لعنت، استمرار فشارهای روانی و نفرت همگانی بر محقق، وی را بر آن داشت که با فراهم شدن سمینار «وحدت اسلامی» و در سایه فضای سنگین امنیت میزبان، درصدد بازگرداندن آبروی رفته خود به جوی حیثیت باشد؛ آیا دیگر محقق میتواند با تزویر و ریاکاری، و حقههای کثیف نفاق افگنی مقبولیت بربادرفته خود را به دست آورد؟ آیا محقق در این مانورهای خیابانی در برابر شهروندانی بی بوریا و بیستارهی که سی سال توهین و تحقیر، هجرت و مهاجرت را تحمل کردهاند و روحشان افسرده و جسمشان خستهاند میتواند، با اجیر کردن چند غلام بچهی، افکار عمومی را به سود خود عوض کند؟
آیا تبلیغات رسانهیی از حضور مردم در مراسم سخنرانی وی میتواند به معنای بیعت مجدد مردم با محقق و مقبولیت مجدد وی در میان مردم باشد؟ پاسخ بسیار روشن است که «محقق دیگر یک فسیل سیاسی است، با هیچ دم مسیحایی زنده نمیشود» محقق خود را انتحار کرد و حیات سیاسی خود را با دست خویش متلاشی نمود که هیچ تلاش و تقلای او را نجات نخواهد داد. مانورهای وی در میان مهاجرین در سایه سنگین امنیت، نهتنها افکار عمومی را به نفع وی عوض نخواهد کرد، بلکه خشم و نفرت، تفرقه و نفاق را میان هزارهها نیز بیشتر خواهد نمود.
تحریم حداکثری طلاب و دانشجویان سخنرانی وی در قم و پاسخ روشن به دروغگوییها و یاوهسرایی وی در باب مسلح کردن مرزهای جاغوری از سوی دولت نهتنها نشانگر تغییر نکردن افکار عمومی به سود اوست؛ بلکه نفاق جدید منطقهی میان هزارهها نفرت بیشتری هم نسبت به وی به وجود آورد. محقق در این مانورهای چندروزه و دیدوبازدیدهای خود از مهاجرین و مقامات نهتنها نتوانست حیثیت بربادرفته خود را بازسازی کند، بلکه با هر تقلایی که میکند و با هر تلاشی که انجام میدهد به گند و کثافات عمیقتر فروتر میرود. حضور وی در میان مهاجرین اصفهان هم نهتنها نتوانست موجب تغییر افکار عمومی به سود وی شود؛ بلکه با ممانعت و لت و کوب شدن دانشجویان از سوی پلیس، تخم نفرت فراگیرتر هم شد.
غلام بچههای اهلقلم نیز از تحلیل رسوایی و نادانی محقق بازماندهاند و از «ضرورت اتحاد هزارگی» و « فقدان بدیل مناسب» سخن میگویند تا حمایت مردم و افکار عمومی را به نفع محقق عوض کنند که بیمایگی و سخیف بودن این استدلال چون آفتاب روشن و چون حماقت محقق آشکار است. محقق در تمام دوران سیاسی خود چهکار کرده است که با نبودش ما متضرر شویم؟ یا کدام سپر بلایی مردم شده است که با فقدانش مردم صدمه بخورند؟ محقق کدام خدمتی برای مردم کرده است که با رفتنش طرحهایش ناتمام باقی بماند؟ محقق کدام علم سیاست و مدیریت خوانده است که با ادبیات سیاسی مانوس و با پیچوخمهای مدیریت آشنا باشد تا با نبود او ثلمه به اقتدار هزارهها وارد شود؟
روشن است حضور چهره بهظاهر موجه ولی خاین و نفاق افگن چون وی در سیاست و از آدرس هزارهها نهتنها به سود ما نیست بلکه ضررش از نفعش بیشتر است؛ چون با نبود امثال این گرگ در پوستین میش، ما بیشتر ضربه میخوریم و همگرایی ما بیشتر به واگرایی میرود. مردم آگاه و فهیم ما با استفاده از صدها فرهیخته و درس آموخته میتوانند گسستها و شکستهای ما را تحلیل نموده و راهی روشن فرارویمان قرار دهد تا به قله اقتدار و عزت برسیم. بیستم عقرب و جنبش تبسم نشان داد که تودههای مردم آگاهاند و میتوانند سرنوشت خود را تعیین کنند. نخبگان هزاره میتوانند از سد رهبران بیکفایت و خاین عبور کنند و در یک مشارکت جمعی و به راه انداختن یک جریان فکری و یک تشکیلات منسجم از تمام ظرفیتهای هزاره، خواستههای بهحق و عادلانه خود را مطرح و مطالبه کنند و دورنمایی بس روشنی فرا روی آینده مردم ترسیم نمایند. حمایت از محقق و خلیلی و امثال آن جز کُند کردن جریان عدالتخواهی و تلف کردن وقت برای عبور از رهبران بیلیاقت و جاهل، هیچگاه نمیتواند آن را متوقف کند و یا سد راه آن شود. پس به «جریان نو» و «همفکری جدید» بپیوندید تا عزت و حیثیت هزاره را بازگردانیم.

(
(