• پنج شنبه ۵ حمل ۱۳۹۵ - ۲۳:۱۰
    اسد بودا
    «راه حل پایان‌دادن به «ستیزه‌های تاریخی»- مخصوصن درگیری‌های اخیر که خصلت شهری دارند‌ـ نیز خراب‌کردنِ توافق‌ها نیست. منت‌گذاری و قهرمان‌تراشی و عربده کشی نیز نیست. همه اهل این سرزمین‌ایم. سهم برابر داریم. اصلن چه دلیلی دارد که سهم کسی از منابع کمیاب بیش‌تر از دیگری باشد؟ مشروعیتِ فرادستی و برتری‌طلبی از پایه ویران شده. زوال قدرتِ سیاسی پشتون‌ها چیزی جز زوالِ برتری‌خواهی نیست. سر نوشت هر برتری‌خواهی دیگری جز این نیست. در نظام اجتماعی نابرابر و ناعادلانه‌، خویشاوندانی از هر قوم سود می‌برند ولی امنیتِ پایدار نمی‌آورد.»
  • سه شنبه ۲۵ حوت ۱۳۹۴ - ۱۹:۲۹
    علی اسلامی
    «سلسله‌جنبان سادات افغانستان به خاطر دارا بودن فواید مادی و معنوی پایگاه سیادت، هرگز حاضر نیستند که زمینه‌های اجتماعی پایگاه انتسابی برچیده شود و جامعه هزاره ارزش‌های بر مبنای لیاقت‌ها و شایستگی‌ها و تلاش‌های شخصی را احترام گذاشته و به خون و نسب که امور غیر اختیاریه هستند بها نداده و پاداش مفت و رایگان به عده‌ای ندهند و ملاک حرمت و پاداش اجتماعی افراد در مناسبات انسانی همان کارایی و نقش افراد باشند نه نسب، خون، تبار و... که هیچ کارایی و نفعی برای جامعه ندارند. بنابراین جنگ و دعوایی که مدت‌هاست میان سادات و هزاره‌ها جریان دارد جنگ میان پایداری سنت و گذار به مدرنیته است.»
  • دوشنبه ۱۷ حوت ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۸
    علی نظری
    «هزاره‌ها .... با هم احساس همدردی و نیاز به پایمردی و شعور هم‌نوایی و شعار هم‌صدایی را ندارند و چون رمه‌ی بی‌چوپان کنار هم هستند اما با هم نیستند، همکلام هستند اما هم سلام نیستند، کنار هم، راه می‌روند اما با هم راه نمی‌روند. دردشان مشترک‌اند اما مقصد و هدف‌شان مشترک نیستند، باهم قربانی می‌شوند اما برای هم یار جانی نمی‌گردند، هویت هزارگی دارند اما حمیت و عصبیت هزارگی ندارند. تشخص هزارگی دارند اما تشخیص هزارگی ندارند؛ چالش هزارگی دارند اما نگرش هزارگی ندارند، منش هزارگی دارند اما بینش هزارگی ندارند، سنجش هزارگی دارند اما کنش هزارگی ندارند.»
  • پنج شنبه ۶ حوت ۱۳۹۴ - ۰:۱۴
    علی‌زاده غزنوی
    «اگر نام شکوهمند عدالت با هزاره گره‌خورده است و اگر تاریخ عدالت‌خواهی در افغانستان با هزاره ثبت‌شده است، تحقق عدالت نیز با تعهد و پاک اندیشی هزاره ممکن است. شعار عدالت دادن و هم‌کاسه دزدان شدن به همان میزانی که به زیان درک ضرورت تغییر وضع قساوت‌بار موجود است به زیان اعتبار و حیثیت هزاره هم است؛ چون ضرورت حضور هزاره و اعتماد به تعهد هزاره وقتی همگانی می‌شود که هزاره قدرت داشته باشد، بتواند فساد کند ولی به خاطر تعهد و مسوولیت، از فساد و همگانی شدن فساد جلوگیری کند.»
  • دوشنبه ۱۹ دلو ۱۳۹۴ - ۲۳:۲۷
    امان الله علی‌زاده
    «آیا «انحلال احزاب سیاسی» کنونی ممکن است؟ آیا تشنگان قدرت به خاطر مصلحت حاضرند وظیفه و فعالیت خود را به «اتاق فکری» واگذارند که هم متعهد و دلسوز و هم به زبان سیاست و مدیریت آشنایند؟ آیا «تشکیل یک حزب نوین» می‌تواند مناسب‌ترین گزینه برای شکست بن‌بست سیاست مبتذل امروزه هزاره باشد که از تمام ظرفیت‌های فکری هزاره به و جود آید و دورنمایی ده‌ساله و بیست‌ساله‌ی را برای مردم ما ترسیم نماید؟ و یا شکل‌گیری «یک هسته‌ی مرکزی برای شورای سرتاسری هزاره‌ها» می‌تواند سزاوارترین گزینه و شاهراه نجات باشد که هم شکاف و شقاق میان برادران هزاره اسماعیلی و اهل سنت را پر کند»؟
  • سه شنبه ۱۰ قوس ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۳
    خاطره رنجیده
    «داغ تو تنها داغ گلوی بریده‌ شده‌ی تو که در اوج مظلومیت و در نهایت معصومیت صورت گرفت نیست، که داغ مرگ مردانگی برادران و ... تو نیز است. خواهرم! می‌دانم که در دوران اسارت چه قدر انتظار کشیدی که برادرانت غیرت‌اش به جوش آیند و آستین همت بالا زنند و کمر مردانگی را محکم بسته به سراغ تو بیایند و تو را از چنگال آنان نجات داده و انتقامی سختی از آنان گرفته و تو را در آغوش پر مهر مادرت برسانند! اما دریغ و صد دریغ! که برادران و پدران تو رگ مردانگیشان قطع و در گرداب جبن و در برهوت ترس وحضیض ذلت و در گنداب فرومایگی فرو رفته بودند که هیچ نتوانستند به فریادها و ناله‌های تو گوش فرا داده تکانی بخورند»
  • سه شنبه ۲۳ سرطان ۱۳۹۴ - ۱:۴۰
    علی سرابی
    «جاغوری مدت‌هاست كه در خود فرورفته و از بیماری خودشیفتگی رنج‌برده و در عذاب است با خیالات زندگی می‌كند و چشم بر واقعیت‌ها و دنیای كه بسیار شتابان به‌پیش می‌تازند، بسته و دوروبر و محیط خود را درست نمی‌بینند خمارگونه خلوت خوش با خیال‌های خویش دارند و به شكل نوستالژیك گذشته‌های خویش را به یاد آورده و ستایش کرده و با آن می‌زیند و حاضر نیستند گذشته‌ها را به گذشته سپرده و زمان حال را دریابند و خود را با شرایط امروزی و جدید وفق داده و هم‌نوا سازند. به همین دلیل جاغوری تا هنوز در همه عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... بازنده که هیچ؛ اصلا بازیگر و وارد صحنه نبوده است.»
  • دوشنبه ۴ حوت ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۷
    علیداد داوری
    «متاسفانه در برخورد با چنين رخدادهايی ميان آخوندها، حوزه‌های علميه و دستگاه‌های مرجعيت نوعی مماشات و هم‌سوی احساس می‌گردد. در اينكه خمس به دختر تعلق نمی‌گيرد و دختر داشتن نه شامل خمسی به معناى اهل سنت و نه به معناى شيعه می‌گردد اختلافی وجود ندارد اما در برخورد و واکنش در قبال چنين پديده‌های زشت و غیراخلاقی نوعی هم‌سوی و مماشات از سوی آنانی كه ذكرش رفت دیده‌شده و ديده می‌شود. عدم برخورد جدی و قاطع از سوی مراجعی كه متولی مذهب و باورهای مردم شناخته می‌شوند زمينه چنين سو استفاده‌ها را فراهم كرده و هرروز شاهد قربانیهای بيشتری از اين قبيل خواهيم بود.»
  • شنبه ۲۵ دلو ۱۳۹۳ - ۱۱:۳۶
    محمد هادی نبوی
    «خلیفه دوم؛ با چنین عملی، تبعیض نژادی را که از سوی قرآن و پیامبر (صلی‌الله علیه و اله و سلم) نهی شده بود، به دامن اسلام بازگردانید و بار دیگر آن را احیا کرده و جامعه اسلامی را با اختلاف شدید طبقاتی همراه ساخت. لذا دیری نپایید که جامعه اسلامی با شکاف عمیقی روبه‌رو گردید که زراندوزان و دنیاپرستان، با خرید بردگان و کنیزان بر شوکت و عظمت خویش افتخار می‌کردند و بیچارگان و بردگان مظلوم از دل صبح تا دل شب‌کار می‌کردند که تا هم زندگی خود را با رنج و مصیبت اداره نمایند وهم روزانه و یا ماهیانه مبلغی به اربابان خویش بپردازند.»
  • دوشنبه ۲۰ دلو ۱۳۹۳ - ۱۲:۵۶
    حبيب‌الله صداقت و محمد علی رضايی
    «امروز اين ضرورت است، همان‌گونه که عينک تکفير مانع از آشکار شدن قواعد انسانی اسلام است و بايد آن را دور انداخت، عينک ليبرال دموکراسی غرب نيز مانع از مواجهه با حقيقت اسلام است و بايد آن را دور انداخت و اسلام را آن­‌گونه که هست بايد شناخت و فهميد. اين قاعده در مورد تاريخ اسلام نيز جاری است. تاريخ را نیز همان‌گونه که بوده است بايد فهميد. حوادث مقطع نمی‌تواند به فهم تاريخ مدد رساند. ذکر حوادث مقطع پاشنه آشيلی نوشته­‌ی آقای بودا است. خواننده بصير با مراجعه به تاريخ و دقت در آن‌ها قطعاً به نظر مخالف آقای بودا خواهد رسيد.»