انتقاد از محقق و خلیلی، خودزنی، یا تنبیه اجتماعی؟!
از زمان پیدایی و تولد جنبش تبسم و روشنایی که اعتراض و انتقاد بر رفتار و کنش سیاسی به اصطلاح رهبران سنتی از حوزه خصوصی خارج و در معرض دید همگانی علنی شد، این شعار از سوی هواداران و مریدان این تیکهداران قومی داده میشود که انتقاد و اعتراض روی رفتار و کردار شیخین درست نبوده و به صلاح ملک و مملکت و مصلحت قوم و سرنوشت جمعی نیست، برای اینکه این اعتراض و انتقاد عیب و نقایص کار و ضعف شخصیت آنان را برملا کرده و در انظار و افکار عامه به نمایش گذاشته و آنان را خوار و زار میکند و در نتیجه آنان موقعیت سیاسی و پایگاه اجتماعی خود را از دست داده و منزوی میشوند. این در شرایطی است که جایگزین و شخصیت بدیلی برای آنان نداریم. بنابراین انتقاد و اعتراض بر آنها از مصادیق بارز خودزنی خواهد بود، خودزنی هم که بدون هیچ درنگی کار درست نبوده و همانند کارت به استخوان خود زدن است.
این شعار و تبلیغات از سوی عدهای از مریدان و چاکران سینه چاک شیخین آگانه و برای فریب اذهان عمومی و از سوی برخی دیگر از سر سادگی و تفکیک نتوانستن میان مسایل و مفاهیم طرح شده و میشود. این مغالطه و این وارونه نمایی واقعیت، بگومگوهای زیادی را بر انگیخته و وقتها و انرژیهای وافری را هدر داده و باعث تشویش اذهان عامه و خلط و مبهم شدن موضوع مورد نزاع و مشاجره میگردد، برای اینکه وقتی صورت مساله درست طرح و درست فهمیده نشود گفتوگو به بحث و جدلهای بیحاصل و گاه گمراه کننده منجر میشود. یکی از مسایل عمده در مباحثات و مجادلات میان فرهنگیان و گفتوگو کنندگان ما از این مساله آب میخورد که صورت مسالهها درست طرح نمیشوند، وقتی صورت مساله درست طرح نگردد طبیعی است که درست فهم هم نگردد. عدم طرح و فهم صورت مساله باعث بحثها و مجادلات طولانی و کسل کننده و گاهی هم سبب نزاعهای دور از شان و اخلاق انسانی میگردد.
در این موضوع مورد نظر نیز، مساله درست طرح نشده و از همینرو درست هم فهم نگردیده است. مساله این است که خلیلی و محقق جایگاه رهبریت سیاسی هزارهها را اشغال کرده و از آدرس این مردم امتیازات سیاسی، اقتصادی و… آن را به انحصار گرفته و استفاده میکنند، اما در برابر آن، برای این مردم کوچکترین کاری را نکرده و یا نتوانستهاند. کار مثبت و مفید نکردهاند که هیچ، بل بزرگترین خیانتهای تاریخی را در حساسترین و دشوارترین شرایط تاریخی به سرنوشت جمعی مردم خود مرتکب شدهاند. خلیلی و محقق درست است که هردو هزاره و یکی از اعضا و پیکره جامعه هزارهاند، اما هر عضوی انسانی به شکل دایمی و همیشگی برای اندام و پیکره اجتماعی مفید فایده نبوده و چه بسا یک عضو فاسد و از کار افتاده نه تنها کارآیی لازم را نداشته که باعث مرگ و انهدام یک پیکر نیز میگردد.
خلیلی و محقق به عنوان دو عضو جامعه که موقعیت بسیار حساس و کلیدی را در پیکره جامعه هزاره اشغال کردهاند، باید کارآیی لازم و مورد انتظار را داشته باشند، وقتی این دو عضو حساس نه تنها کارآیی لازم را ندارند که باعث تخریب و تضعیف و ویرانگری میگردند، در قبال چنین عضو فاسد و دارای غدهای سرطانی چه باید کرد؟ خلیلی و محقق بیشک از اعضای فاسد شدهای جامعه هزاره هستند که علت فاسد شدن این دو عضو از پیکره جامعه نیز خود مردم و جامعه است. حال پرسش این است که در قبال این دو عضو فاسد و سایر اعضای فاسد جامعه چه باید کرد؟ پاسخ آن روشن و هویداست که هیچ عضوی از اعضای جامعه در آن شک و شبههی ندارند و آن این است که یک عضو فاسد، مریض، اگر قابل درمان باشد باید درمان گردد، اما اگر فساد و عفونت آن چنان باشد که قابل درمان نباشد و یا غده آن بدخیم باشد باید آن را عمل جراحی کرده و از بدن دور انداخت و عمل پیوند را انجام داد و آن عضو را جایگزین باید کرد.
انتقاد و اعتراض در جامعه، هم نقش درمانی ترمیمی و هم نقش و تاثیر جراحی پیوندی دارد. همانطوری که حیات، بقا، رشد و تکامل یک فرد انسانی در گرو تنبیه و پاداشی است که از سوی جامعه دریافت میکند. حیات، بقا، رشد و تکامل جامعه هم در گرو تنبیه و پاداشی است که باید داده و اعمال گردد. اگر جامعهی سراسر تنبیه باشد و از پاداش خبری نباشد آن جامعه دوام نمیآورد و اگر سراسر پاداش باشد و از تنبیه خبری نباشد بازهم جامعهای وجود نخواهد داشت. جامعهای اگر نتواند انسان خاطی، خاین، معاملهگر و ناهنجار را تنبیه نماید قطعا امید به ادامه حیات آن جامعه وجود نخواهد داشت و آن جامعه به زودترین فرصت محو و نابود خواهد شد و همچنین اگر جامعهای بیپاداشت را فرض بگیریم بازهم پیامدش وضعیت اضمحلال و نابودی است و بس.
انتقاد و اعتراض بر تیکهداران قومی، تنبیه اجتماعی است که جامعه برای ادامه بقا و حیات و رشد و تکامل خود لازم دارد. این اعتراضها از جنس خودزنی نیستند، خودزنی در جای مصداق دارد که یک فرد متعهد، دلسوز، کارآ و… و یا لاقل بیضرر باشد اما عدهای با تهمتها و برجسبهای ناروا چهره او را مخدوش نموده و از فعالیت مثبت و خوب و به نفع مردم و جامعه بازدارند، در حالیکه در مورد شیخین چنین چیزی نیست، خیانت و معامله با سرنوشت مردم آنها از بدیهیات زمانه است. هر کسی که اندکی شعور اجتماعی، بینش انسانی و منش اخلاقی داشته باشند آن را اعتراف و تایید میکنند، مگر آنهای که زنجیر بردگی بر گردن و خوی بندگی در سرشت و گدا منشی در سرنوشت را پذیرفتهاند و اندک منفعت شخصی که از سفره آلودهای اربابان میبرند، ممکن است اما و اگرهای ناشیانه و مغالطههای مزورانه داشته باشند.!!
بنابراین اعتراض و انتقاد بر خلیلی و محقق و همچنین بر تمام کسانی که از آدرس این مردم به کنش سیاسی میپردازند نه تنها خودزنی نیست که در راستای رشد و کمال اجتماعی لازم و ضروری است. آنهای که اعتراض و انتقاد مردمی را خودزنی جا میزنند یا تفکیک مساله خودزنی از اعتراض و انتقاد اصلاحی و ترمیمی را نمیتوانند و یا توان تفکیک دارند اما دستش به فساد آلوده و سر سفره اربابان بیمروت نشسته و به مکیدن خون حیات و برباد دادن شرافت و عزت مردم و بربادی و ویرانگری جامعه مشغولاند. اعتراض و انتقادی که برای تنبیه خلیلی و محقق و سایر بازیگران سیاسی صورت میگیرد چیزی لازم و ضروری و حیاتی است. اگر این پرسش و تنبیه را مردم از آن زمانی که اینها کسوت رهبری بر تن کرده بودند میداشتند امروز شرایط سیاسی اجتماعی هزارهها کاملا متفاوتتر از این وضعیت ناگوار و واقعیتهای دشوار میداشتند. اگر پرسش و اعتراض را به عنوان فرهنگ و حق انسان هزاره به رسمیت میشناختیم، امروز نه شفیع، نه حاجی احمدی و نه… قربانی میشدند و نه حزب وحدت چهارپاره را میشد.!! پس این اعتراضها و انتقادها را نه تنها خودزنی تعریف و تلقی نکنیم که از آن استقبال نموده و پاسداریم، زیرا انتقاد مایه پویایی و رشد و اصلاح و کمال جامعه است. اعتراض و انتقاد حد اقل تنبیه اجتماعی است که کریم خلیلی و محمد محقق و…. در قبال بازی با سرنوشت مردم، باید دریاف نمایند.

(
(