• دوشنبه ۱۷ حوت ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۸
    علی نظری
    «هزاره‌ها .... با هم احساس همدردی و نیاز به پایمردی و شعور هم‌نوایی و شعار هم‌صدایی را ندارند و چون رمه‌ی بی‌چوپان کنار هم هستند اما با هم نیستند، همکلام هستند اما هم سلام نیستند، کنار هم، راه می‌روند اما با هم راه نمی‌روند. دردشان مشترک‌اند اما مقصد و هدف‌شان مشترک نیستند، باهم قربانی می‌شوند اما برای هم یار جانی نمی‌گردند، هویت هزارگی دارند اما حمیت و عصبیت هزارگی ندارند. تشخص هزارگی دارند اما تشخیص هزارگی ندارند؛ چالش هزارگی دارند اما نگرش هزارگی ندارند، منش هزارگی دارند اما بینش هزارگی ندارند، سنجش هزارگی دارند اما کنش هزارگی ندارند.»
  • شنبه ۸ حوت ۱۳۹۴ - ۲۳:۱۶
    عبدالله نظری
    «انسان هزاره دارای استعداد برتر ذاتی و خدادادی است که باید زمینه و بستری بروز و ظهور، شکوفایی و باروری آن را فراهم نمود. انسان هزاره، قدرت فکری و فلسفی و هنری و نوآوری و ابداعی خود را به نمایش بگذارد. درصحنه‌های عملی و اجرایی ثابت نماید که هزاره توان خلق و آفرینش در تمامی ابعاد و ساحات زندگی جمعی سیاسی را دارد چنانچه در سال‌های اخیر نبوغ و قدرت خلاقیت انسان هزاره را در عرصه‌های علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، نظامی و... می‌توان مشاهده نمود. انسان هزاره زمانی می‌تواند به دگرگونی دست بیابند و به وضع مطلوب و آرمانی برسد که حس خودباوری و خوداتکایی را در خویش ایجاد و تقویت نماید.»
  • پنج شنبه ۶ حوت ۱۳۹۴ - ۰:۱۴
    علی‌زاده غزنوی
    «اگر نام شکوهمند عدالت با هزاره گره‌خورده است و اگر تاریخ عدالت‌خواهی در افغانستان با هزاره ثبت‌شده است، تحقق عدالت نیز با تعهد و پاک اندیشی هزاره ممکن است. شعار عدالت دادن و هم‌کاسه دزدان شدن به همان میزانی که به زیان درک ضرورت تغییر وضع قساوت‌بار موجود است به زیان اعتبار و حیثیت هزاره هم است؛ چون ضرورت حضور هزاره و اعتماد به تعهد هزاره وقتی همگانی می‌شود که هزاره قدرت داشته باشد، بتواند فساد کند ولی به خاطر تعهد و مسوولیت، از فساد و همگانی شدن فساد جلوگیری کند.»
  • جمعه ۱۶ دلو ۱۳۹۴ - ۲۳:۰۹
    علی فروزان
    «اگر کل افغانستان را در قطب شمال تاریخی تصور کنیم که گرفتار یخبندان و انجماد ممتد تاریخی است، سرزمین هزارستان در قطبی‌ترین نقطه شمال تاریخی به سر می‌برد که آفتاب گرمابخش و نوری که پیام گرما و فصل تازه تاریخی را نوید دهد، نمی‌تابد و کوه‌های یخ و دریای منجمد و آسمان سوزناک و بی‌رحم و بادهای وحشی و برف‌های همیشگی حکم رانده و بیداد می‌کنند و مردم همه در کولاک‌ها و توفان‌های ممتد و پیوسته گیر مانده و از نشانه‌ی حیات فقط نفس کشیدن را با خود دارند و دیگر هیچ علایم و نشانه زنده‌بودن و زنده شدن مشاهده نمی‌گردد.‌»
  • سه شنبه ۱۳ دلو ۱۳۹۴ - ۱۱:۵۴
    عبدالخالق فصیحی
    «این هامارتیا یعنی ناپاکی، پستی و خیره‌سری که در ارگ فاجعه آفرید، بسی عمیق‌تر و مخرب‌تر از فاجعه تولد یافته از ناپاکی‌های قوم‌گرای بود. هم ازاین‌جهت که خواسته‌ها و مطالبات بر حق مردم را از چنگ آن‌ها خارج کرده و بر باد دادند، و هم این‌که هزاره‌های سیاه‌بخت این بار توسط هامارتیای خودی یعنی «محقق» در پیش چشمان مردم دنیا تحقیر شدند. روز بیستم عقرب که مردم دنیا به صفحه‌نمایش غلبه اتوس بر هامارتیا و محکومیت تروریست‌های قومی و نسل‌کشی، خیره شده بودند و عن‌قریب که پیروزی عدالت‌خواهی را همراه با مردم ستمدیده افغانستان جشن می‌گرفتند، که به‌یک‌باره در شوک شکست اتوس قهرمان فرورفتند.»
  • شنبه ۱۰ دلو ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۹
    خاطره رنجیده
    «در دوره و زمانه‌ی که همه مدعیان رهبری و دلسوزی به خلق، به زراندوزی، شهرک‌سازی، و حرمسرا‌گرایی و معامله با خون و رای مردم رو آورده به فریب خلق خدا مشغول و همچون انگل، خون مردم را بی‌پروا و بی‌مهابا می‌مکند و از طریق معامله با سرنوشت سیاسی، اجتماعی، و .... مردم به کاخ‌های مجلل و نوکران وفادار و دست‌بوسان مفت و رایگان و غلامان مطیع و کنیزان متنوع و بی‌شماری دست‌یافته ثروت و کبکبه و دبدبه‌شان را به رخ می‌کشند؛ شیوه‌ی زیستن این مادر داغدار تاریخ، چقدر شکوهمندانه و باعظمت و زیبا و سرشار از علو و استغناست!!»
  • جمعه ۲ دلو ۱۳۹۴ - ۱۸:۰۰
    حسین بی‌نوا
    «اینک فضای افغانستان فضای یاس، سرخوردگی، ناامیدی و تحیر و واماندگی است. اوضاع کشور در هر زمینه بدتر از گذشته و هیچ روزنه‌ی به‌سوی افق‌های روشن نمی‌‌وزد و هیچ چشم‌اندازی به‌سوی ساحل‌ نجات نمی‌خندد و هیچ موجی در دل‌های افسرده نمی‌خروشد و هیچ پرنده‌ شوقی بر شاخسار باغ نیم‌سوخته نمی‌خواند و هیچ جرقه‌ امیدی از دل‌ها نمی‌جهد و هیچ پیامی از راه نمی‌رسد و هیچ کلامی نمی‌شکفد و هیچ‌چیزی در این هیچستان نمی‌بالد و نمی‌روید. هرچه هست هیچ و اندر هیچ است و بس. فقط هیچ است که مدام آوازه‌گری می‌کند و تمام فضا و تمام زمین و زمان را آکنده از خود و با خود همراه کرده و بانک برمی‌دارد و آواز سر می‌دهد»!!
  • پنج شنبه ۲۴ جدی ۱۳۹۴ - ۱۴:۱۸
    احمد‌شاه صبور
    «فساد عمومی هم خشم و قهر اجتماعی است که از درون ساختارهای ناهماهنگ و نامتعادل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی به وجود آمده و پراکسیس اجتماعی را شکل داده و موجب انهدام و نابودی جامعه گشته و مهار و کنترلش از دست کنشگران و کارگزاران اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ... خارج گشته و خود یکه‌تازی و جلوه‌نمایی کرده و به‌پیش می‌تازد. فسادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در افغانستان چنان عمومی و همگانی گشته که مبارزه با آن در شرایطی کنونی بسیار دشوار و یک امر محال و دور از واقعیت به نظر می‌رسد.»
  • سه شنبه ۱ جدی ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۹
    نوروز جمشیدی
    «افتتاح دفتر شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت، درواقع افتتاح دفتر هویت‌یابی برای همه هزاره‌ها است. این شورا، هزاره‌ها را به یک وجه مشترک اساسی راه می‌برد و آن هویت گم‌شده هزارگی به انضمام تمام ستم‌ها، محرومیت‌ها و رنج‌های تاریخی‌شان است. در این وجه جمع، همه‌چیز جز هزاره بودن، بی‌رنگ و بی‌اعتبار است. گرایش‌های حزبی، منطقه‌ای و حتی مذهبی هیچ‌کدام نمی‌توانند تیغ ستم و توحش را از گردن بی‌گناه هزاره پس‌زده و زخم ستم‌های گذشته را التیام بخشد. وضعیت زیست سیاسی و اجتماعی هزاره‌ها، همیشه وضعیت کشتار و پاک‌سازی قومی بوده است که جز انسجام هزارگی هیچ رویکرد دیگری در برابر آن پاسخ‌گو نخواهد بود.»
  • جمعه ۶ قوس ۱۳۹۴ - ۱۱:۰۶
    صادق وطن‌خواه
    «بیستم عقرب ماهیت نارضایتی‌های مردم را از دولت ع و غ روشن کرد و آشکار نمود که محور اعتراضات مردمی، هیچ‌یکی از مقوله‌های کینه‌توزی قوم‌گرایانه، حزب گرایانه و دسیسه‌های سیاسی به‌منظور مقاصد و منافع شخصی نیست، بلکه فوران عواطف انسانی به‌منظور مطالبه توقف نسل‌کشی از یک قوم خاص، حاکمیت عدالت اجتماعی، تامین امنیت عمومی و برپایی نظم همگانی و همدلی در کشور است. مردم سران و مدیران ارشد حکومت ع و غ را به این دلیل نفی نکردند که به چه قومی تعلق دارند، بلکه تفکر قبیله‌گرایی و نژادپرستی را نفی کردند که در این دولت به خاستگاه فسادهای اجتماعی و سیاسی و تبعیض قومی بدل شده است.»