کد مطلب : 1220
پنج شنبه ۶ حوت ۱۳۹۴ - ۰:۱۴
53065
فاقددیدگاه
علی‌زاده غزنوی

هزاره‌ها، و ضرورت نگرش عادلانه به قدرت

نگاه عادلانه
«اگر نام شکوهمند عدالت با هزاره گره‌خورده است و اگر تاریخ عدالت‌خواهی در افغانستان با هزاره ثبت‌شده است، تحقق عدالت نیز با تعهد و پاک اندیشی هزاره ممکن است. شعار عدالت دادن و هم‌کاسه دزدان شدن به همان میزانی که به زیان درک ضرورت تغییر وضع قساوت‌بار موجود است به زیان اعتبار و حیثیت هزاره هم است؛ چون ضرورت حضور هزاره و اعتماد به تعهد هزاره وقتی همگانی می‌شود که هزاره قدرت داشته باشد، بتواند فساد کند ولی به خاطر تعهد و مسوولیت، از فساد و همگانی شدن فساد جلوگیری کند.»

پرسش روشن، صریح و بی‌پیرایه‌ی این نوشته نه درباره «هویت» هزاره است و نه در باب «عدالت‌خواهی» و حق‌طلبی هزاره؛ چون سخن از هویت و تاریخ هزاره به درازای تاریخ استبداد افغانستان، پیچیده، به‌هم‌ریخته و دستکاری‌شده است که نوشته حاضر درصدد واکاوی زوایایی مبهم، ناپیدا و آشفته آن نیست و قصد بازخوانی آن را هم ندارد. عدالت‌خواهی هزاره‌ها نیز به بلندای تاریخ تبعیض و تعصب گره‌خورده و به وسعت تاریخ فاشیستی این سرزمین گسترده است؛ ولی هدف این سیاهه پیشرو در باب «ضرورت نگرش هزاره به قدرت» و استفاده هزاره از قدرت است.

هزاره به‌مثابه یک قوم و یک کتله اجتماعی همواره برای کاشتن و بارور کردن درخت سبز عدالت از خون‌دل مایه گذاشته‌اند و برای زنده نگه‌داشتن آن مشقت‌ها و مرارت‌ها تحمل کرده‌اند و برای رهایی از بند تبعیض و تعصب از عدالت و برابری و منطق قوی و روشن آن استمداد جسته‌اند؛ اما پرسش اساسی این است که با فرض رسیدن هزاره به قدرت آیا آنان به آرمان بلند عدالت وفادار خواهند بود؟ یا قدرت و ساختار فاسد کننده آن، هزاره‌ها را نیز به مرداب انحطاط و تباهی و به سرزمین چرک و تعفن فساد فرو خواهد برد؟ و اساسا نگرش هزاره به قدرت بر چه منطقی باید استوار باشد تا دچار تبعیض و تعصب، تقاص و قصاص اقوام دیگر نشوند که هرکدام با رسیدن به قدرت، چرخ حکومتشان بر محور قومی و قبیله‌گرایی چرخیده‌اند و حرکت اجتماعی و فرهنگی این قلمرو انسانی متوقف‌شده است؟

به باورم اگر هزاره‌ها با شعار عدالت به قدرت برسند و چون حاکمان فاسدِ تاریخ افغانستان، درخت تنومند عدالت را ببُرّند و شاخه‌های سبز آن را برای نیاز قومی و منطقه‌ی خود بسوزانند، هیچ‌گاه درخت آزادی و عدالت پرورش نخواهد یافت. اگر هزاره‌ها شعار انسانی بدهند و با رسیدن به قدرت و موقعیت سیاسی دست به فساد و ناپاکی بزنند هیچ امتیاز و افتراقی میان آنان و جلادان و طراران تاریخ افغانستان نخواهند بود؛چون اگر هزاره‌ی با به قدرت رسیدن، کیسه‌های بزرگ‌تر برای تقاص تاریخِ بی‌عدالتی بدوزند و چون دیگران دست به تاراج و غارت ثروت ملی و تصاحب انحصاری امتیازات اجتماعی بزنند، آن‌وقت هیچ فرقی میان هزاره رنج‌دیده تاریخ پر تعصب و غیر آن در شعار انسانی دادن و دزدیدن نیست.

اگر نام شکوهمند عدالت با هزاره گره‌خورده است و اگر تاریخ عدالت‌خواهی در افغانستان با هزاره ثبت‌شده است، تحقق عدالت نیز با تعهد و پاک اندیشی هزاره ممکن است. شعار عدالت دادن و هم‌کاسه دزدان شدن به همان میزانی که به زیان درک ضرورت تغییر وضع قساوت‌بار موجود است به زیان اعتبار و حیثیت هزاره هم است؛ چون ضرورت حضور هزاره و اعتماد به تعهد هزاره وقتی همگانی می‌شود که هزاره قدرت داشته باشد، بتواند فساد کند ولی به خاطر تعهد و مسوولیت، از فساد و همگانی شدن فساد جلوگیری کند. ضرورت عبور از این گردنه فساد و تباهی وقتی همگانی می‌شود که یک هزاره نشان دهد که می‌شود در این خراب‌آبادی به نام افغانستان به قدرت تکیه زد ولی نه‌تنها فرصت‌طلبانه نیندیشید و ثروت ملی را به نفع قوم و قبیله خود مصادره نکرد، بلکه می‌شود از قدرت به‌مثابه بهترین ابزار برای گسترش عدالت و شکستن ساختار ظالمانه و فاشیستی دولت استفاده نمود.

اگر هزاره‌ها که خود درد استخوان سوز تعصب و تبعیض و طعم تلخ بی‌عدالتی را چشیده‌اند، نتوانند پاک بیندیشند و متعهدانه عمل کنند، امیدی به تغییر در وضع موجود و اصلاح جامعه تباه‌شده مانند افغانستان نیز نخواهد بود. پس بر اساس همین نگرش، آغشته شدن دست هر هزاره‌ی به قدرت رسیده، به رشوه و فساد، نه‌تنها قابل‌تحمل و پذیرش نیست، بلکه غیرقابل‌بخشش است؛ چون در تناقض آشکار با آرمان عدالت‌خواهی و بدترین ضرر برای اعتماد و اقبال همگانی به هزاره به‌مثابه یک انسان عدالت‌خواه و متعهد است. تاریخ افغانستان نشان داده است که اقوام قدرتمند افغانستان نتوانستند نگاه انسانی را ترویج نموده و تعهد عملی به عدالت را همگانی سازند. تنها هزاره با درک و درد تاریخی از بی‌عدالتی و شعار شکوهمند برابری و التزام عملی به عدالت می‌توانند الگو و نمونه مناسب برای تغییر نگاه فاشیستی و عبور از سد بلند قومی و مذهبی به‌سوی نگاه انسانی و برابری باشند. اما این به معنای آرمان‌گرایی در جزیره تعصب و کنار گذشتن تلاش برای گرفتن سهم هزاره در قدرت نیست؛ چون تلاش و مقاومت برای گرفتن حقوق هزاره و سهیم شدن هزاره در قدرت خود عدالت و خود بخشی از تکثیر عدالت در جامعه است. هیچ پارادوکسی میان تلاش برای گرفتن سهم هزاره در ساختار قدرت و تصمیم کلان سیاسی و اجتماعی و داشتن نگرش عدالت‌خواهانه و رفتار متعهدانه به عدالت نیست.

پس وقتی درد هزاره به شعار شکوهمند عدالت مبدل گشته و ثبت تاریخ افغانستان شده است، تحقق و همگانی شدن عدالت نیز نیازمند انسان عدالت‌خواه و متعهد هزاره است که دیگر فرصت‌طلبانه نیندیشد و از قدرت پلی به سمت انباشت ثروت قومی، حزبی و خانوادگی نسازد؛ بلکه از آن به‌مثابه موثرترین ابزارِ شکستن دیوار ظالمانه تبعیض استفاده کند و بستر عدالت را برای همگان هموار سازد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما