کد مطلب : 1251
دوشنبه ۱۷ حوت ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۸
62309
فاقددیدگاه
علی نظری

هزاره‌ها؛ و فقدان روح هویتی!

thumbopen.php
«هزاره‌ها .... با هم احساس همدردی و نیاز به پایمردی و شعور هم‌نوایی و شعار هم‌صدایی را ندارند و چون رمه‌ی بی‌چوپان کنار هم هستند اما با هم نیستند، همکلام هستند اما هم سلام نیستند، کنار هم، راه می‌روند اما با هم راه نمی‌روند. دردشان مشترک‌اند اما مقصد و هدف‌شان مشترک نیستند، باهم قربانی می‌شوند اما برای هم یار جانی نمی‌گردند، هویت هزارگی دارند اما حمیت و عصبیت هزارگی ندارند. تشخص هزارگی دارند اما تشخیص هزارگی ندارند؛ چالش هزارگی دارند اما نگرش هزارگی ندارند، منش هزارگی دارند اما بینش هزارگی ندارند، سنجش هزارگی دارند اما کنش هزارگی ندارند.»

هزاره‌ها در افغانستان متشخص‌ترین شکل و شمایل بدنی و متمایز‌ترین فرهنگ و باور مذهبی را دارند. این تشخص و تمایز به میزانی است که استتار و پنهان شدن این قوم و تبار را در شرایط بحرانی و بروز خشونت‌های اجتماعی و اتفاقات ناگوار انسانی که نسل‌کشی و کشتارهای قومی را در پی دارد، در میان سایر اقوام و تبارها نا ممکن ساخته است. هزاره‌ها هم تمایز بدنی و ویژگی‌های ریخت‌شناسی دارند و هم تمایز و تشخص فرهنگی. این دو ویژگی باعث گردیده است که این قوم از سایر اقوام ساکن در افغانستان همانند نقطه سپید از دور نمایان و هویدا گشته و هویتش شناسایی گردد. از نظر بدنی به خاطر دارا بودن ویژگی‌های ریخت‌شناسی و خصوصیات اندامی از دیگر اقوام بازشناسی گشته و متمایز می‌گردند و از نظر فرهنگی به خاطر پابند بودن به باورهای شیعی و برپایی مناسک و مراسم مذهبی؛ از سایر مردم که بیشترشان پیرو مذهب سنی حنفی هستند متمایز گشته و فاصله اجتماعی میان آن‌ها و سایر اقوام ایجاد می‌گردد.

این قوم؛ همان‌طوری که از نظر شکل و شمایل و باور و اعتقادات مذهبی از کلیت جامعه افغانستان جدا افتاده و دارای ویژگی‌ها و خصوصیات منحصر به خودشان می‌باشند از نظر ویژگی و خصوصیات روحی، اخلاقی و کنش‌ها و واکنش‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… نیز دارای ویژگی‌ها و منش‌های مخصوص به خود می‌باشند. این ویژگی‌های روحی و خصوصیات اخلاقی، باورهای مذهبی، سنت‌ها و آداب و رسوم اجتماعی، سرشت و سرنوشت خاص اجتماعی را برای این قوم و این مردم رقم زده و تعاملات و کنش‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و …. را (چه در تعاملات برون گروهی و چه در کنش‌های درون گروهی) مقدر کرده و مناسبات اجتماعی و تعاملات انسانی آنان را پایه‌ریزی کرده و آن‌ها را در معرض انواع و اقسامی از تعصب‌ها و تبعیض‌های ناروای اجتماعی، ظلم‌ها، جنایت‌ها، کشتارها قرار داده است. به همین دلیل این قوم و این مردم از پیامد ناگوار و نتیجه‌ی نا مطلوب رفتار و ظلم سایر اقوام در آزار و اذیت دایمی و درد و محنت همیشگی، رنج برده و همواره در جستجوی راهی به رهایی بوده و خواستار تغییر وضعیت و بهبودی سرنوشت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی خویش بوده و همیشه به امید طلوع صبح صادق نشسته و از پیشگاه خداوند دعا کرده و از رسول و امامانشان انتظار فرج را انتظار کشیده و به نظاره نشسته‌اند اما دریغ و درد که هیچگاه تیر این دعاها هرگز به هدف اصابت نکرده و امید این همه انتظار کشیدن‌ها هرگز به فرج و فرجام خوشی نینجامیده و هرگز گرهی از کارهای فروبسته و بختی از آنان وا نشده است.

این ویژگی‌ها و خصوصیات روحی، روانی، آداب و رسوم اجتماعی، باورها و پندارهای مذهبی، در عین حالی که باعث تشخص و تمایز این مردم در مناسبات ملی گردیده‌ در عین حال باعث تجرید و انزوا و حتی باعث ظلم‌ها و تبعیض‌های سیستماتیک نیز گردیده است. در سطح مناسبات درون گروهی و درون قومی نیز این مردم را از نظر همبستگی اجتماعی و هم‌نوایی سیاسی در سطح بسیار پایینی قرار داده و روح جمعی و گرایشات انسانی و هم‌سویی‌ سیاسی و همدلی اخلاقی و همگرایی گروهی را در این مردم کشته و در هیچ شرایط اجتماعی، سیاسی، و در شرایط و مخاطرات جنگی، این مردم نتوانسته‌اند که در کنارهم قرار گرفته و مشترکا برای حل مشکل خویش تدابیری اندیشه و اقدام مشترک پایدار را به نمایش گذاشته باشند. به همین دلیل در تمام جنگ‌ها و تهاجمات اقوام مختلف در تاریخ، اینان شکست خورده و اقدام به دفاع مشترک (که شرط اولیه و اساسی پیروزی است) نکرده و نتوانسته‌اند که در برابر دشمن تاب آورده از خود، سرزمین، ناموس و حیات فردی و اجتماعی خویش دفاع نمایند.

در هر تهاجم دشمن، اینان شاهد قربانی و کشته شدن جمعیت بی‌شماری از مردم خود بوده و سرزمین‌های وسیعی را از دست داده و تحویل دشمن کرده‌اند. به همین خاطر در طول تاریخ از سرزمین‌های اصلی به درون کوه‌ها و کوه‌پایه‌های مناطق مرکزی رانده شده و در همان‌جا هم از شر شرارت کوچی‌ها در امان نیستند و هرسال مورد تجاوز افغان‌های کوچی قرار گرفته و عده‌ی‌شان کشته و اموال‌شان غارت و زمین‌ها و زراعت‌هایش سوخته و تاراج می‌گردند. در تمام تاریخ نه چندان روشن این قوم کسی به یاد ندارد که این مردم باهم دست یکی کرده باشند و درصدد برپایی یک حکومت و یا حمله، تجاوز، غارت، و … به اقوام دیگر برآمده باشند.

هزاره‌‌ها دارای هویت مشخص قومی هستند و تمام مولفه‌های هویت‌ساز را دارا بوده و در میان هویت‌های قومی دیگر به عنوان هویت مجزا و متمایز به رسمیت شناخته شده و تثبیت گردیده است اما روح جمعی یا همان تعبیر ابن خلدون «عصبیت» قومی را ندارند. روح جمعی و عصبیت اجتماعی است که یک هویت اجتماعی را زنده کرده و به مرور زمان بالنده می‌کند و دوام و قوام آن را میسر و از فروپاشی و پریشانی نجات داده و در برابر رویدادها و تنازعات هویتی پایدار می‌سازد. نبود این عامل مهم در حیات اجتماعی هزاره‌ها، این مردم را آسیب‌پذیر ساخته و از همین ناحیه تاهنوز ضربه‌های بسیار شدید و هولناکی را به خود دیده است. از این‌رو خود را به عنوان یک هویت زنده و نیروی تاثیر‌گذار اجتماعی و به عنوان یک بازیگر مهم سیاسی، بازسازی و منسجم نتوانسته‌اند. هزاره‌ها از آنجای که فاقد روح جمعی و عصبیت قومی بوده و هستند در طول تاریخ تلخ و ناگوارش نه از نظر فرهنگی و اعتقادی توانسته‌اند انسجام خود را حفظ نمایند و نه از نظر کنش سیاسی به وحدت حد اکثری برسند. از نظر فرهنگی هزاره‌ها در مذاهب سه‌گانه سنی، شیعه اسماعیلی و شیعه دوازده امامی تقسیم شده و به سه بخش جدای اعتقادی مجزا گردیده و هر کدام جزیره‌ی جدا افتاده گشته و از همدیگر خبری نداشته و با هم یکدست و داستان نیستند.

در میان فرقه‌های مجزا و جزیره‌های جداگانه خویش نیز وحدت ایمانی و عصبیت قومی نداشته و همچنان هر منطقه و هر جا و حتی هر کسی ساز خود را می‌نوازند و با هم احساس همدردی و نیاز به پایمردی و شعور هم‌نوایی و شعار هم‌صدایی را ندارند و چون رمه‌ی بی‌چوپان کنار هم هستند اما با هم نیستند، همکلام هستند اما هم سلام نیستند، کنار هم، راه می‌روند اما با هم راه نمی‌روند. دردشان مشترک‌اند اما مقصد و هدف‌شان مشترک نیستند، باهم قربانی می‌شوند اما برای هم یار جانی نمی‌گردند، هویت هزارگی دارند اما حمیت و عصبیت هزارگی ندارند. تشخص هزارگی دارند اما تشخیص هزارگی ندارند؛ چالش هزارگی دارند اما نگرش هزارگی ندارند، منش هزارگی دارند اما بینش هزارگی ندارند، سنجش هزارگی دارند اما کنش هزارگی ندارند. و خلاصه اینکه هویت هزارگی، هویتی است که تمام عناصر و نشانه‌های یک موجود را دارا می‌باشد اما فقط یک مشکل دارد و آن این است که تا هنوز در کالبدش روح هزارگی دمیده نشده و فاقد روح جمعی و نشانه‌های حیات اجتماعی و کنش جمعی است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما