افغانستان غرق در توفان فساد همگانی!!
وقتی فساد از حوزه افراد و اشخاص و یا گروههای خاص اجتماعی فراتر میرود و تمام نهادها و ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی یک جامعه را در کام خود فروبرده و میبلعد؛ حرکتها، تلاشها، کوششها و فریادها نهتنها هیچ پژواکی در فضای اجتماعی نمیپراکند بلکه هیچ اثری در راستای بیرون رفت از آن وضعیت نداشته و مدام فساد و تباهی خود را بازتولید کرده و همچون سیل خروشان و توفانهای بیپایان هست و بود و داروندار جامعه را نیست و نابود کرده و از میان میبرد.
فساد عمومی یک جامعه همچون قهر و خشم طبیعت است که وقتی بروز میکند مهار آن از توان انسان و سپرهای تکنولوژیک آن خارج بوده و انسان را توان و یارای آن نیست که با آن مبارزه کرده و از آسیبها و زیانهای آن در امان مانده و گِلم خویش را در گوشه عافیت پهن کرده و آرام و بیخیال و آسوده و بی ملال به زندگی خویش ادامه دهد. جامعه فاسد که فسادش عمومی و همگانی گردیده، جامعه بلازده و توفانزدهی است که گرفتار بلای فساد و اسیر خشم عقوبت آن گشته و در میان سیل خروشان و مهارناپذیر آن دستوپا زده و مدام و لحظهبهلحظه در کام آن غرقگشته و نابود میگردد.
مبارزه باخشم طبیعت و در امان ماندن از زیانها و ضررهای آن نیاز به آمادگی و تدابیر پیشگیرانهی دارد که باید پیش از وقوع آن آمادگیها گرفته و مطالعات علمی انجام و ابزارهای مهار و مبارزه با آن ساخته و به شکل علمی و درستش به کار گرفته شود تا خطرات و آسیبهای آن اگرنه که تماما مهار گردد لااقل به حداقل تقلیل داده شود. بدون آمادگی قبلی و تدابیر از پیش سنجیده شده و بدون تهیه سازوکار و ابزار و لوازم دفاعی به جنگ و مبارزه باخشم طبیعت رفتن کاری است بیهوده و تلاشی است مذبوحانه.
فساد عمومی هم خشم و قهر اجتماعی است که از درون ساختارهای ناهماهنگ و نامتعادل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی به وجود آمده و پراکسیس اجتماعی را شکل داده و موجب انهدام و نابودی جامعه گشته و مهار و کنترلش از دست کنشگران و کارگزاران اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و … خارج گشته و خود یکهتازی و جلوهنمایی کرده و بهپیش میتازد. فسادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در افغانستان چنان عمومی و همگانی گشته که مبارزه با آن در شرایطی کنونی بسیار دشوار و یک امر محال و دور از واقعیت به نظر میرسد.
افغانستان کشوری است که روی گسلهای زیاد و مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی بنا گردیده است و این گسلها چندین دهه است که فعالشده و این کشور را همواره لرزانده و ساختمان و بنای آن را ویران کرده و همواره میلرزاند. طوری که فرصت و توان اعمار مجدد را از همه گرفته و هیچ معمار و بنای ماهری تاکنون نتوانستهاند سنگ تهداب محکمی برای آن بگذارند که در برابر خشم و توفان پراکسیس اجتماعی مقاومت کرده و تاب آورده و فرونریزد.
افغانستان یک فسادخانهی بیش نیست. در این کشور جز فساد چیزی دیگری پدیدار نگشته و نفس نمیکشد. کسی در افغانستان نفس میکشد و میتواند زندگی نماید که فاسد باشد. امکان زنده ماندن و به شکل فعال زندگی کردن برای کسانی که فاسد نباشند میسر نیست. به همین خاطر است که هرکسی بهمنظور اصلاح در افغانستان پا میگذارند نهتنها مصدر اصلاح نمیگردند که خود سردسته فاسدان دیگری میگردند و اندک کسانی که خود را سعی میکنند که فاسد نگردند مجبور به ترک این سرزمین و از آن کشور فرار را بهقرار ترجیح داده راهی دیار غربت میگردند.

(
(