• جمعه ۸ اسد ۱۳۹۵ - ۲۰:۱۷
    امین پارسا
    «قسم به خون پاک تو برادری که مظلومانه در خون غلطیدی و قسم به خون سرخ تو خواهری که چه بی‌باکانه به میدان مبارزه و دادخواهی آمدی و عدالت را فریاد کردی و قسم به خون آن کودکانی که به عشق عدالت و رفع تبعیض چه معصومانه آن گونه پرپر شدند و قسم به همه‌ای آن دردها و رنج‌ها و قسم به آه و ناله‌های صحنه انتحار و قسم به آن اجساد خونین و بی‌د‌ست و پای باقی مانده بعد از انفجار و قسم به اشک همه‌ای مادران داغدار و قسم به تمام دل‌های عزادار که ذره‌ای از خواست‌ها و آرمانهای بلند و انسانی و عدال‌خواهانه‌تان عقب نشینی نکرده و خواست‌ها و مطالبات برحق تان را تا رسیدن به آن نقطه‌ای که شما می‌خواستید، ‌را پیگیری نماییم».
  • جمعه ۸ اسد ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۱
    عبدالله بهمنی
    «در کشورهای دموکراتیک که انسانیت در آنها ارزش و بهای دارد، مانع حرکت‌های اعتراضی و انتقادی و مدنی را با آب پاشیدن وگاز اشک آور می‌شود. ولی حکومت دهشت ملی با عملیات انتحاری و به خاک و خون کشیدن صدها انسان این سرزمین مانع می‌گردند این الفبای برخوردسیاسی حکومت وحشت ملی است تا کسی علیه حکومت دمی بر نیاورد و به افشاگری دستگاه فساد و تبعیض سیاست نپردازد».
  • سه شنبه ۲۹ سرطان ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۶
    علی اسلامی
    «جبهه درونی جنبش روشنایی کسانی هستند که به نمایندگی و برای استیفای حقوق و منافع همین مردم به قدرت رسیده و پوچاق خربزه قدرت و ثروت را به دست آورده و با کش و فش و ماشین‌های مجلل مانور داده و کمبودهای شخصیتی و عقده‌های اجتماعی خویش را تسکین می‌دهند. این جبهه، هرچند عده و عده‌ای ندارند و در میان مردم جای پا و محلی از اعراب ندارند و تجرید شدگان مردم خویش‌اند اما از آنجای که با قدرت هم دست و هم‌داستانند و وسیله دست اربابان تبعیض و ستم‌پیشگان هستند خطرناک‌تر از جبهه بیرونی و ضربه‌زننده‌تر از حلقات حکومتی هستند.»
  • پنج شنبه ۲۴ سرطان ۱۳۹۵ - ۱۵:۲۲
    امان الله علی‌زاده
    «به نظر می‌رسد که محقق و دانش پیش از رسیدن به آن مرحله حساس و تعیین‌کننده تاریخ، خود را پیش‌مرگان حکومت و حلقه فاشیستان کردند و در برابر مردم خود شمشیر کشیدند. محقق و دانش برهمان مردمی شمشیر کشیدند و اتهام زدند که در روزهای نخست جنبش در کنارشان بر روی خاک مصلا نشسته بودند، از ارگ و ارگ نشینان اظهار تظلم کردند، تعهد وفاداری سپردند، اما چند روز بعد، روشناییان را «شورشگرانی» خطاب کردند که درصدد « نافرمانی و طغیانگری»اند. فراموش کردند که روزی در پیشگاه همان مردم شکوه ‌بردند که ارگ و سپیدار به‌ اندازه «مسافر» هم برای‌شان ارزش قایل نیستند.»
  • پنج شنبه ۱۷ سرطان ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۷
    ع- نظری
    «برای از بین بردن خشونت قومی باید فرهنگ سیاسی و اجتماعی قوم حاکم بازسازی و مهندسی نمود. اصلاح و مهندسی فرهنگی درگرو باورهای انسان افغانی نهفته است ساختار حقوقی و قانونی انسان شمول افغانستانی بدون تمایزات فیزیکی و جسمی و فکری و زبانی و فرهنگی، باید طراحی کرد که بستر و زمینه تبعیض و تعصبات قومی از بین برود. نگاه برابرانه و برادرانه به همه انسان‌های افغانستانی وجود آید و فضای مخرب قومگرایی به فضای همگرایی و همدلی تبدیل شود و ساختار سیاسی باید ساختار انسانی و شهروندی گردد و از قید و بند قوم خاص رهایی و زمینه مشارکت همگانی سیاسی در حوزه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و هنر و اجتماع مساعد و هموار گردد.»
  • سه شنبه ۱ سرطان ۱۳۹۵ - ۱۸:۰۸
    عبدالخالق فصیحی
    «این عزم هنگامی تحقق پیدا خواهد کرد که لحظه خود را در معرض سپیده‌دم قرار داده و در پرتو آن ابتذال و بی‌معنایی محقق و امثال آن را به‌وضوح دریابیم. یک نگاهی بیندازیم که چه چیزی از مردم ما را به ویرانه‌ها تبدیل کرده است؟ محقق در عمق بی‌معنایی فرورفته است و برای او هیچ افقی وجود ندارد که محرومیت و تبعیض را درک نماید. به همین خاطر است که او سیاست، ادب، انسجام، ابهت و احساسات جمعی هزاره را ویران کرد. محقق به گمان دفاع از مردم، به مردم و عزت آنها یورش برده و در ویرانه اصلاحات همه‌چیز را فاسد کرد. این همان نشانه آغاز نقل‌وانتقال رهبری است که سپیده‌دم روشنایی پرده از روی آن برداشت.»
  • چهارشنبه ۱۹ جوزا ۱۳۹۵ - ۱۵:۲۸
    عباس پویا
    «اگر در قرون گذشته سامان سیاسی بر مبنای ملوک‌الطوایفی و منافع خاندانی جریان داشته و عیار حکمرانی با مقیاس به حداکثر رساندن منافع و سلطه‌ی خانوادگی سنجیده و ارزیابی می‌گردید سرشت امر سیاسی از دوران استبداد سلطه خانوادگی گرفته تا مشروطیت و حکومت به‌ظاهر جمهوری داوود خان و پس‌ازآن استبداد حاکمیت تک‌حزبی و دوران سیاه و قرون‌وسطایی طالبانی که با استبداد مذهبی نیز همراه شد تا عصر دموکراسی و در فضای جهانی‌شدن و جهانی اندیشی نیز این قلمرو نگون‌بخت با همان شیوه و اندیشه حکومت‌داری دست‌به‌گریبان است و حکومت‌گران نخواسته یا نتوانسته از آن سد واپسگرایانه عبور کنند.»
  • یکشنبه ۹ جوزا ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۹
    ضیا نیازی
    «هزاره‌ها تا رسیدن به عدالت و برابری راه درازی در پیش دارند. با یک یا چند حرکت مدنی نه سد انحصار می‌شکند و نه توسعه متوازن مهیا می‌گردد. به صورت کلی هزاره‌جات در برنامه‌های اقتصادی دولت جایگاهی چندانی ندارد، بخش عمده‌ای از تخصیصات انکشافی صرف توسعه‌ چند شهر و ولایت در کشور می‌شود. مقایسه مناطق نشان میدهد درصد بالایی از جمعیت که از ویژگی‌های فرهنگی و قومی خاص برخورداراند توسعه نیافته است. انگار جغرافیای قومی و جغرافیای توسعه نیافتگی در افغانستان باهم درآمیخته است و دولت مرکزی عامدانه سعی درعقب ‌نگهداشتن مناطقی نموده است که از ترکیب خاص جمعیتی برخوردار است.»
  • پنج شنبه ۳۰ ثور ۱۳۹۵ - ۲۳:۴۰
    عبدالخالق فصیحی
    «شعار اساسی جلب توده‌ها را نیز آسان می‌کند؛ زیرا که شعار اصلی و واقعی همان درد و رنج تاریخی توده‌ها است که نیاز به ترتیب و تنظیم صفوف معترضان دارند، نه به سفارش سازی اصل شعار. دقیقا همین ویژگی است که توده‌ها به‌صورت خودجوش درصحنه‌های مبارزه علیه تبعیض شکوه می‌آفرینند. آیا شعار عدالت‌خواهی جنبش روشنایی واقعی و اساسی بود یا صرفا گفتار و نوشتار بی‌محتوا و بی‌هدف بر روی شعارنوشته‌های معترضان؟ از اینکه خیابان‌های کابل در روز 27 ثور قدم‌های سال‌خوردگان، کودکان، جوانان و نوجوانان را بوسه می‌زدند، نشان از اساسی بودن شعار عدالت‌خواهی دارد. حضور بزرگ‌سالان محتوی شعار را تفسیر می‌کرد.»
  • پنج شنبه ۲۳ ثور ۱۳۹۵ - ۱۷:۳۳
    ع- فصیح
    «از اینکه در موقعیت‌های حساسی مثل جنبش تبسم، زبان هزاره هزاره را به دشنام می‌گیرد و جنایت‌های نسل کشی از این دست به محله‌های جاغوری، بامیان و امثال آن نسبت داده شده و از بدنه کلی خانواده هزاره جدا نگریسته می‌شوند، روشن‌ترین نشانه زبان کمی است که از خاستگاه حزب‌گرای، محلی اندیشی و شخص محوری به منافع کلان سیاسی هزاره نشات می‌گیرد. چرا جوانان مستعد هزاره در سهم‌گیری‌های سیاسی و بورسیه‌های تحصیلی در ایستگاه محله حزب‌گرای محقق و خلیلی متوقف می‌شوند، و چرا از نمایندگان هزاره سنی که پاره تن ما هستند، در مراسم سالگرد شهید مزاری تشکری به عمل نمی آید؟»