خیمهای اعتراضی مردم شمال در کابل! (معمای حل نا شدهای «عقبنشینی تاکتیکی»)
ظاهرا هنوز معمای “عقبنشینی تاکتیکی” و تحویل ولسوالیها به طالبان با امکاناتشان و پس گرفتن بدون امکانات، برای اربابان حواشی قدرت نیز حل نشده است. همانگونه که ما دورافتادگان و تبعیدشدگان قدرت گیج و مبهوت از این “تاکتیک” هستیم، آنان که به نمایندگی از مردم ما در ارگ قدرت دمنوش مینوشند، نیز گیجتر و حیرانتر هستند. این سرگردانی اربابان حواشی قدرت حاکی از آن است که در این کشور تصمیم در یک حلقه خاص گرفته میشود و دیگران گر چند عناوین رییس، معاون، مشاور و وزیر را یدک میکشند، ولی در تصمیمسازی شریک نیستند؛ مجری و مامور معذوری بیش نیستند. از تصمیمات حلقههای خاص قدرت خبر ندارند و الا امرالله صالح هیچگاه به مردم تخار ایراد نمیگرفت، که در کابل چرا خیمه تحصن بر پا کردهاید، بروید بجنگید و دولت به شما امکانات میدهد.
تصمیم حلقهی خاص اربابان قدرت درواقع در اتاق خلوت چند نفر محدود گرفته میشود که هنوز ناشناخته هستند. زمانی از لوی درستیز یا رییس ستاد ارتش سوال کرده بود که شما که از ولسوالیها عقبنشینی تاکتیکی میکنید، آیا دوباره قصد بازپسگیری آنها را نیز دارید؟ او در جواب گفته بود، نه! اگر قصد بازپسگیری آن را داشته باشیم، چرا عقبنشینی کنیم؟
درعینحال محب الله محب مشاور امنیت ملی اشرف غنی که ریاست شورای امنیت کشور را نیز به عهده دارد، به تکرار میگفت: «طالبان قادر بر حفظ ولسوالیهای تصرفشده نیستند و ما عنقریب ولسوالیها را از طالبان پس میگیریم» چنانچه لویدرستیز قبلی نیز گفته بود، ما در یک ماه طالبان را از کل کشور جمع میکنیم. تعداد زیادی از مسافران بیاراده دربار، گاهی سخن لوی درستیز را باز گفتند و برخی دیگر سخن محب را بلغور کردند و بیرون دادند. کسی نیست که همان سخن رییس ستاد ارتش را به محب بگوید که جناب! اگر قصد باز پس گرفتن ولسوالیها را دارید، چرا به طالبان تحویل میدهید؟ مگر ملانصرالدین هستید، که ولسوالیها را با امکانات به دشمن میدهید و بدون امکانات پس میگیرید؟
اما از مجموع تحلیلها و تفسیرهای بما یرضی و بما لایرضی صاحبان خرد و قِرد، اینگونه فهمیده میشود که آب از سر آب پرچاو است و مردم همه بیخبرند و در انتظار آب یا کمک دولت نشستهاند. جناب معاون اول و دوم خبر ندارند، که مشکل اصلی همین است که دولت به خیزشهای مردمی کمک نمیکند، اسلحه نمیدهد، مورد حمایت قرار نمیدهد و مردم شمال به همین منظور خیمه اعتراضی بر پا کردهاند. ظاهرا تقدیر سیاست و دست پنهان قدرت بر آن قرارگرفته که مناطقی در شمال، شمال غرب، شمال شرق، غرب و جنوب غرب به طالبان واگذار شود، تا طالبان بتواند بر ۷۰% اراضی کشور حکمرانی نماید. زیرا حکمرانی طالبان بر این مناطق، یعنی حاکمیت آنارشیسم و هرجومرج که در ذیل آن نیروهای یاغی و طاغی از کشورهای مختلف جهان به حیث “سوپاپ اطمینان” و دور کردن خطر افراطیگری از کشورهایشان در این مناطق جمع شوند و بر عصیانگری و طغیانگری خود به نام دین، جهاد، تکفیر و تفسیق و تشکیل حکومت الله با کشتن یکدیگر با نعره “اللهاکبر” ادامه دهند. خلق چنین منظرههایی وحشتناک در قاموس وحشتی به نام طالبان، داعش و صدها گروه جهادی، سلفی و تکفیری دیگر ساز میآید.
شکلگیری یک چنین جغرافیایی در حقیقت همان “هارتلند ایدیولوژیک” که از دیدگاههای سر هلفورد مکیندر ژیوپلیتیسن معروف قرن نوزدهم انگلستان استخراجشده و هدف آن هدایت بحران در خاورمیانه و اوراسیا هست. کشورهای منطقهای میتوانند در این سرزمینهای حاشیهای “قلب زمین” سربازان نیابتی خود را داشته باشند و به جنگ نیابتی خود ادامه دهند و درعینحالی که این جنگ پنهان و نیابتی، بحران ایدیولوژیک اسلامی را بازتاب میدهد و آنان را بر سریر قدرت نگه میدارد، نیروهای جهادی و طغیانگر و عاصی را که از سر تکلیف دینی میباید همواره به کشتن، تاختن و غارت کردن به نام “جهاد” مقدس بپردازند، را از کشور خود در درون این جغرافیای بحران هدایت نموده و خود را آرام میکنند. چون جهادیستهای افراطی، باید جایی داشته باشند که با کفار خیالی خود بجنگند و افغانستان سرزمین که ظرفیت بالایی برای تحمیق مذهبی و دینی دارد، جایی مناسبی برای به اجرا درآوردن چنین فرمانهایی است که خریداران زیادی در منطقه و جهان نیز خواهد داشت.
کشورها و قدرتهای بزرگ فرا منطقهای نیز گذشته از مهار تروریسم و عصیانگری جهادی علیه غرب در داخل خود این کشورها، زمینهای برای رقابت و پیگیری اهداف و منافع بلند اقتصادی خود نیز در منطقه حساس خاورمیانه و اوراسیا پیدا میکنند و در یککلام آنها با پول و اسلحه دادن به این عصیانگران جهادی و سلفی مرزهای خود را تا کیلومترها از شر تروریسم مصون نگه میدارند. روسیه و آمریکا چرا در افغانستان که کیلومترها دورتر از مرزهای آنهاست، نجنگند که بیایند در داخل خاک همدیگر بجنگند و تاسیسات اقتصادی و فرهنگی خود را خراب کنند. چین و آمریکا چرا با صرف پول و اسلحه در بیرون از مرزهای خود نجنگند، که به شهرهای همدیگر حمله کرده و به شهروندان خود آسیب بزنند. عربستان و ایران چرا در یمن و افغانستان نجنگند که بیایند در داخل مرزهای همدیگر به جنگ بپردازند و همینطور پاکستان و هند و چندین کشور خرد و کوچک دیگر که حتی جغرافیایشان در جهان با ذرهبین دیده نمیشود، ولی پول و اقتصاد قوی دارند و میخواهند آن را حفظ کنند. راه حفظ کردن نیز خرج پول است که زیاد دارند و میتوان با آن بهاندازه دو برابر نفوذ کشورشان در بیرون از مرزهایشان سربازان نیابتی تربیت کنند و با آنها برای منافع خود بجنگند.
لذا است که این بیچاره اربابان حواشی قدرت و تبعیدشدگان قدرت و همچنین مسافران بیاراده و مهمانان قدرت در افغانستان همه گیجاند، زیرا همگی مجری، مامور و معذور خدا و پادشایند که تنها به بودن و نشستن سر چوکی قدرت ولو بیمسوولیت و اختیار دلخوش کردهاند. بخش دیگر این بحران (معمای تحویل ولسوالیها به طالبان) و بیخبری اصحاب قدرت به خیمههای اعتراضی برمیگردد که جنبش روشنایی مبدع و مبتکر آن بود. این اعتراضها ریشه در ظلم و تمامیتخواهی اربابان قدرت دارد. اعتراض مردم شمال در کابل و برقرار نمودن خیمهی «اعتراضی» در حقیقت تداوم اعتراض جنبش روشنایی است. سه مطالبهی مهم جنبش روشنایی مبنی بر «عدالت و رفع تبعیض سیستماتیک» «حقوق برابر شهروندی» و «انکشاف متوازن ملی» اکنون شکل عینیتر و ملموستر پیدا کرده و همه متوجه شدهاند، که معمای عقبنشینی تاکتیکی، سررشته در فقدان عدالت و وجود تبعیض دارد، در حقیقت دولت هرگز به «برابری حقوق شهروندی» معتقد نبوده و میخواهند برخی اقوام وزیرستانی را به شمال منتقل نموده، ترکیب جمعیتی شهرها را تغییر بدهند و در حقیقت زمینههای حکومت قومی و استبداد قبیلهای را به وجود میآورند. از منظر حلقه خاص قدرت و تمامیتخواهان ارگ، حاکمیت و استیلای طالبان در شمال، به معنای تحکیم حاکمیت قومی است، چیزی که اشرف غنی و ملا غنی برادر هر دو به شکل مشترک، به دنبال آن هستند.
بنابراین، جنگ طالبان و بحران موجود افغانستان از منظر بینالملل و خارجی، در راستای «هارتلند ایدیولوژیک» انجام میگیرد و خواست همسایگان افغانستان نیز هست. حاکمیت انارشیزم طالبانی و فاشیسم اشرف غنی، هر دو بحرانساز است. زیرا در هر دو گروه هدف اصلی و بنیادی حاکمیت قومی است و بقیه همه بهانهای بیش نیستند. حاکمیت انارشیزم، تمامی کشورهای خارجی را راضی میسازد زیرا آنها شاهد یک افغانستان آزاد و مترقی نخواهند بود. در بعد داخلی، زمامدار اصلی «تحویل دهی ولسوالیها به طالبان» فاشیسم است. اشرف غنی بهصراحت کنش قومی دارد و ریاست جمهوری او نیز در راستای تحکیم و احیای مناسبات قومی گذشتهی قدرت است. ازاینروی او خود را ادامهدهندهی راه و مرام داود خان معرفی میکند. داوود خان با اعلام جمهوریت نظام، در حقیقت هم به جمهوریت آسیبزده است و هم سنگ بنای یک نوع تمامیتخواهی عریان قومی را در این کشور ایجاد کرده است که نتیجه آن میشود وضعیت ناامن شمال و تحویل ولسوالیها با تمامی امکانات به طالبان.!
البته که در این امر هم اکتفا نمیکند، اگر لازم باشد دهها هزار ترورییست خارجی را از مرزهای جنوبی کشور به کمک طالبان نیز خواهند آورد. زیرا دولت اشرف غنی نهتنها اراده جنگ با طالبان را ندارد، بلکه خود را بر مبنای علایق قومی، ملتزم به تقویت آن نیز میداند. ازاینروی مردم شمال در ضمن تداوم خیمههای اعتراضی در کابل حقدارند دولت را زیر سوال ببرند، که چرا به خیزشهای مردمی کمک صورت نمیگیرد. چرا تبعیض وجود دارد؟ تبعیض قومی که جنبشهای مختلف اجتماعی، سیاسی و مدنی مانند «تبسم»، «روشنایی» و رستاخیز و تغییر در ۶ سال پسین برای نفی آن از شاکلهی نظام شکلگرفته بود و توسط اربابان قدرت، سرکوب گردید.
اشرف غنی در آخرین اظهارات خودش، گفته بود که برای تصرف دوباره بندرها و مناطق استراتژیک اقتصادی از چنگ طالبان برنامه دارد و در ظرف سه تا شش ماه آینده محقق میشود، اما در مورد آزادی ولسوالیهای ولایت بدخشان، تخار، فاریاب، جوزجان، سمنگان و سرپل و همچنان ولسوالیهای مناطق مرکزی، غرب و جنوب غربی اصلا چیزی نگفته است. او حتی در بازدید از قول اردوی کماندو اظهار داشت که حاضر نیست کماندو را در هر جا کار بگیرد. شاید منظور او استفاده از کماندو برای تصرف ولسوالیها باشد و شواهد نیز نشان میدهد که اشرف غنی بهعنوان قومندان کل هیچ تمایلی برای تصرف ولسوالیها از چنگ طالبان توسط کماندوها ندارد. زیرا این ولسوالیها بهویژه در شمال، شمال شرق، غرب و مرکز متعلق به اقوام تاجیک، هزاره و ازبیک و اقوام خرد دیگر است، که گاها در برابر تمامیتخواهی دولت مرکزی و بیتوجهی به آنها سخن از جدایی یا فدرالیزم زدهاند. این مساله برای فاشیسم بهویژه اشرف غنی بهعنوان سردمدار حرکت تمامیتخواهانهی قومی، بسیار سنگین تمامشده و اکنون تسلط طالبان بر این ولسوالیها به نفع اشرف غنی هست. زیرا مخالفان تمامیتخواهی را تضعیف و ابزارهای لازم را از چنگ آنان بیرون خواهد کرد.
اگر طالبان بر ۷۰% ولسوالیهای کشور بهویژه در شمال، شمال شرق، غرب و مرکز تسلط پیدا نماید و آنگاه وارد پروسه صلح گردند و درمجموع پشتونها خواهان سهمگیری بیش از ۸۰% دولت انتقالی را داشته باشند، بازهم به نفع اشرف غنی هست. زیرا از یکسوی، جمهوریت را او رهبری میکند و از دیگر سوی، ملا غنی طالبان را مدیریت میکنند. پس دولت آینده بین هر دو غنی تقسیم میشود و آنگاه مخالفین سایر اقوام چندان تاثیری نیز نخواهد داشت. زیرا که ابزار تاثیرگذاری را در اختیار ندارند، منابع کشور کاملا در اختیار دو گروه قومی پشتونهاست. لذا حرف و سخن لطیف پدرام کاملا تطبیق میشود، که این جنگ ماهیت قومی دارد و اگر ۹۰% طالبان تاجیکها باشند، سربازان این جنگ هزارهها و، ازبیکها و تاجیکها باشند، بازهم ریاست، قومندانی و رهبری از آن پشتونها خواهد بود و این پشتونهاست که در شمال کشور حکمروایی خواهند کرد و وزیرستانیها را در آنجا سکنی داده و تاجیکها، هزارهها و ازبیکها را بهتدریج دست به کوچ کرده بیرون خواهند کرد.
درنتیجه:
حل معمای تحویل دهی ولسوالیها به طالبان، نه پوف و پتاق خالی امرالله صالح و نه سکوت مرگبار دانش است و نه فریبها، پروپاگاندا و دروغهای جمهوریت دروغین و سهنفره اشرف غنی، محب و فضلی است، زیرا معاونین اول و دوم که ول سرکاریاند، ناق به کش و فش قدرت خود خوشحالاند. اما جمهوریت سهنفره اشرف، محب و فضلی، همگی با طالبان در تصرف ولسوالیهای مناطق شمال، شمال شرق، غرب، جنوب غرب و مرکز همفکر و همنظر هستند و تنها اختلاف غنی و طالبان بر سر تصرف بندرهای تجاری، مناطق استراتژیک اقتصادی و معادن است. در حقیقت هر دو جناح پشتونها میخواهند بر منابع اقتصادی و مالی بیشتر تسلط داشته باشند و جنگ هر دو گروه در حقیقت، سر دزدی و غارت است، نه سر تصرف دوباره ولسوالیها.
بنابراین، حل معمای تحویل ولسوالیها به طالبان، شکل دادن مقاومت و حفظ موقعیت اقوام تاجیک، هزاره و ازبیک در ولسوالیهاست. اگر آنها در جنگ با طالبان بتوانند شمال، شمال شرق، غرب و ساحات مرکزی را بهعنوان مرکز حضور قدرتمند اقوام غیر پشتون همچنان خارج از دسترس طالبان، حفظ کنند و آنان را با شکست مواجه سازند، میتوانند در آینده نظام سیاسی حرفی برای گفتن داشته باشند، والا دیگر حلقهی تمامیتخواهی پشتونها با حاکمیت ترکیبی طالبان و جمهوریت دروغین غنی، تکمیلشده و دست و پای سیاسی اقوام دیگر از قبل نیز بسته بود، دوباره بستهتر خواهد شد.

(
(