شعارهای بنیادگرایانه طالبان، روکشی برای پشتونیزه کردن افغانستان
از زمان اعلام دولت طالبان هرچه زمان میگذرد چهره این گروه واپسگرا و جاهل بیشتر مشخص و آشکارتر میشود. این گروه واپسگرا امروز همه ابزارهای قدرت را در انحصار خود دارند و تمام تلاش خود را برای سرکوب، کوچ اجباری مردم غیر پشتون و قتل و کشتار و وحشت، (ادامهی همان سیاستهای گذشته فاشیسم تاریخی عبدالرحمان) به خرج میدهند و میتوان گفت که فلسفه وجودی طالبان همین است.
اما در این مدت کوتاه اعتراضات گسترده و فراگیر زنان در کابل و بسیاری از شهرهای دیگر کشورها به پشتیبانی از جبهه مقاومت و آزادی، صدای بحران مشروعیت و لیاقتِ این گروهک مزدور و جاهل را به گوش حاکمان جهان و قدرتهای منطقهای و نیز دنبال کنندگان مسایل افغانستان، رساندند؛ اما این تصور که: (ادامه این ناتوانی و سیاست مخرب پشتونیزم، با محوریت «قوم پشتون و دولت پاکستان»، بحرانهای شدیدتر و گستردهتری را در پی خواهد داشت و سختی زندگی مردم مستاصل و گرفتار در دام این زامبیهای خونآشام، توفان نارضایتیها را ایجاد و کمر حکومت زامبیها، بدون وجود یک وفاق و راهبردی همگانی، خواهد شکست)، بسیار خوشبینانه مینماید.
هرچند ناتوانی گروهک طالبان جاهل و تروریست هر چه زمان میگذرد آشکارتر میشود، فعلا همه ابزارهای قدرت را در انحصار خود دارند، کوچکترین راهحل اساسی و درازمدت را برای پایان دادن به بحرانها در چنته خود ندارند، اما بیگمان از همه راههای ممکن برای سرکوب مردم، زنان و اقوام دیگر که برای به دست آوردن ابتداییترین حقوق خود بپا خیزند استفاده خواهند کرد و به این آسانی تن به عقبنشینی نخواهند داد.
ناگفته نماند که گروه تروریستی طالبان هماکنون برنامه حذف سیستماتیک و قتلعام و نسلکشی هزارهها در دایکندی و تاجیکها در پنجشیر را در برنامه و کارنامه خود دارند. در بخشهای از پنجشیر طالبان پنجشیری در بدنه این گروه تروریستی حضور دارند؛ اما این را نباید نادیده بگیریم که این گروه از هیچ ابزار و وسیلهای برای انداختن سایر اقوام در باتلاق سیاهچال خودشان دریغ نمیکنند. اشتباه و سادهانگاری نشود، حتمی نیست که تصرف سرزمین و تغییر جغرافیای نفوس حتما باید با کشتار و قتلعام اتفاق بیفتد. نه! شرایط امروز و قدرت رسانهها اجازه قتلعام را نمیدهد، اما عین هدف را بهصورت دیگری این گروه فاشیست میخواهند برآورده کنند. یعنی بر مردم مناطق موردنظر آنقدر سخت بگیرند که آنها مجبور به ترک محل زندگیشان بشوند.
اما آنچه امروز در محافل و شبکههای مجازی مطرح است این است که همه میگویند؛ طالبان تغییر کرده است و طالبان سابق نمیباشند. همهی ما به یاد بیاوریم سخنان یکی از افراد برجستهی طالبان را که راهحل خود برای مشکلات افغانستان را اینگونه بیان کرده بود: تاجیکها به تاجیکستان بروند، ازبیکها به ازبکستان و هزارهها به گورستان». یعنی اینکه افغانستان متعلق به پشتونهاست و بقیه بهتر است با زبان خوش این حرف را متوجه شوند و گرنه سرکارشان با چاقو و گلوله، اختطاف و زندهبهگور شدن است. آنهای که میگویند؛ طالبان تغییر کرده و آدمهای متمدنی شدهاند نمیدانیم این دوستان چگونه به چنین کشف و شهودی رسیدهاند؟ بلی؛ طالبان آموختهاند که گفتن چنین حرفهایی پشت تریبون چندان عاقلانه نیست و بریدن سر آدمها پیش دوربین میتواند پیامدهای بدی برای طالبان داشته باشد. این زامبیها در تلاشاند تا با نمایشهایی به مردم کشور و دنیا بقبولانند که از مشتی وحشی و بیابانگرد به جماعتی متمدن مبدل شدهاند. اما واقعیت این است که آنها تغییری نکردهاند. همچنان یک گروه قومی و فاشیستی هستند که تمایلات برتریطلبان پشتونی را با روکشی از شعارهای بنیادگرایانه اسلامی آراستهاند. تاریخ به ما میگوید؛ به آنانی که در حال بالا رفتن از پلکان قدرتاند و برای خام کردن ناظران حرفهای قشنگ تحویل میدهند، نباید چندان خوشبین بود. تنها چیزی که احتمالا رفتار طالبان را تغییر خواهد داد فشار قدرتهای بینالمللی و منطقهای برای پذیرش رعایت قواعد حداقلی است.
جامعه جهانی و قدرتهای بزرگ جهان اگر عقلی در سر و وجدانی در ضمیر خویش میداشتند این خونآشامان بربر، (طالب و القاعده) که هزاران انسانهای بیگناه را قتلعام کردهاند باید محو و نابود و یا در بدترین نقطهی زمین تبعید میکردند تا رنج میکشیدند و میپوسیدند و به بدترین شکلی میمردند و عدالتی درخورِ فکر و عملشان اجرا میشد، اما نه تنها این کار را نکردند که آنها را آزاد و سرنوشت کشور را با آنها معامله کردند و امروز افغانستان را دوباره به درهی تباهی و تاریکی بازگرداندند.
در این میان آنچه مایهی نگرانی است این است که سایر اقوام افغانستان کوچکترین راهحل اساسی و درازمدت برای مردم ستم دیده خودشان مخصوصا مردم هزاره ندارند. همهی ما معتقد هستیم که طالبان به این آسانی تن به عقبنشینی و مصالحه با سایر اقوام نخواهند داد. مگر اینکه سران و نخبگان سایر اقوام مخصوصا هزارهها راهحلی برای خودشان پیداکرده و برنامه مشخص مبارزاتی را شروع نمایند. اما متاسفانه، مردم بیپناه افغانستان مخصوصا هزارهها هنوز هم از پشتیبانی یک نیرویی شایسته و دلسوز که دربرگیرنده نیروهای سیاسی معتبر در خارج و داخل که شخصیتهای توانا و سرشناس و دلسوز باشند، برخوردار نیستند. روشن است تا زمانی که نیرویی معتبر، توانا و معقول و مقبول پدید نیاید و این خلا را پر نکنند، نمیتوان به گسستن این رشته خبیث امیدوار بود. شگفتانگیزتر اینکه تاکنون، اقوام محکوم مخالف امارت طالبان، که هدفهای کلی و مشترکی در مخالفت با امارت طالبانی و کنار زدن هرچه زودتر آنها را دارند، برای پر کردن این خلا گامی مثبتی بر نداشتهاند و فقط در مقابل همه این مصیبتهای اتفاق افتاده، نظارهگر هستند.
این را نیز باید پذیرفت و تردیدی هم وجود ندارد که دوام بنبست کنونی نمیتواند ابدی باشد زیرا اکثریت اقوام و مردم افغانستان به این باور رسیدهاند که در هیچ شرایطی نمیتوان و نباید سرنوشت مردم این سرزمین را برای همیشه تسلیم یک حکومت فاشیست استبدادی و جاهل غیر مردمی و واپسگرا نمود، اما پرسش اساسی این است که چگونه میتوان این بنبست فاشیستی و خبیث کنونی را شکست و گامهای سازنده و موردنیاز بعدی را بهگونهای برداشت که شیرازه جامعه ما از هم نپاشد و مردم ما، به امید نجات خودشان از این شرایط خفقان و استبدادی، در دام یک بیثباتی جدید همراه با درگیریهای قومی و جنگ پایانناپذیر داخلی نیفتند. ایستادگی در برابر فاشیست و ایجاد تحولات موردنیاز در کشور، بدون تشکل و همبستگی میان سایر اقوام افغانستان و نیروهای متنوع و گوناگون سیاسی که متعهد به «اصول قواعد بازی» باشند، و بدون پرهیز از خشونت و انتقامجویی میسر نمیشود.
امروز وقت آن رسیده است که سایر اقوام رنجدیده افغانستان، گام در میدان مبارزه و رویارویی با گروه فاشیست و جاهل و بیکفایت وحشی را در سرلوحه کار خودشان قرار بدهند. باید برای نجات مردم و تامین آینده روشنتر برای نسلهای بعدی خودشان، به دنبال چارهی کارساز از طریق پر کردن خلا باشند که توانایی به چالش کشیدن این گروهک مزدور و خبیث را داشته باشند و افغانستان را در مسیری متفاوت از سرنوشت غمانگیز کنونیاش قرار دهد؛ مسیری که با تلاش در میدان مبارزه و فراهم کردن سرزمین امنتر و زندگی بهتر برای همه اقوام ساکن در کشور توام باشد.
آشکار و روشن است که گام نهادن در این میدان مبارزه با هدف نجات مردم و خودشان و خروج کشور از بحران، ضروری اما بسیار دشوار است که با تلاش جدی و ازخودگذشتگیهای بزرگ از سوی همه مردم افغانستان و بهخصوص مردم محکوم و نخبگان جامعه نیاز دارد. اگر از یاد نبریم که این درد مشترک همه اقوام محروم کشور افغانستان است و هرگز جداجدا، درمان نمیشود متوجه این حقیقت غیرقابلانکار که سلطه هیچ نیروی فاقد از پشتیبانی مردمی نمیتواند دوامدار و دوام پذیر باشد. منتظر ماندن دست غیبی و تماشاچی شدن، منتظر ماندن منفعلانه برای آمدن تغییر توسط اقشار و اقوام مختلف مردم و هر راهکار صرفا مبتنی بر عوامل بیرونی توسط حلقات سیاسی و فعال در داخل افغانستان بدون اتحاد مبتنی بر سایر اقوام و برابری و تضمین مشارکت همه مردم در تعیین حق سرنوشت تمامی مردم افغانستان محتوم و محکوم به شکست است

(
(