-
چهارشنبه ۱۰ جدی ۱۳۹۳ - ۱۹:۵۱علی محبت«میشناسم پدرانی را که خود ادای فرهیختگی را در میآورند ولی در غفلت مطلق از زن و فرزند خود، در گمشدن از هویت و خویشتن خويش به سر ميبرند. شاید ترس از متحجر و سنتی بودن آنان را از نقد و انتقاد باز میدارند تا مبادا حفظ احترام ظاهری آنان شکسته شود، سرخوش و آسوده خاطر در بهشت غفلت خود زندگی میکنند».
-
شنبه ۱۰ عقرب ۱۳۹۳ - ۱۲:۵۱علی پرهيز«دانش آموختگان و تحصیل کردههای این قوم هم عادت کردهاند نق بزنند و نقد کنند. خو گرفتند با نیش و کنایههای قلم و زبانشان از کجیها و اعوجاج سخن بگویند و آنگاه بیتاثیر و بیخاصیت از کنار آن بگذرند و در لاک منیت خود فرو روند. جالب است نقد و نقادی به جایی اینکه تاثیری در راست کردن کجیها و اعوجاج جامعه منجر شود، حفرهها و گسستهای موجود در جامعه را نشان دهد و بالاخره هرزهپوشیهای زمامداران را برملا کند، بیشتر به فضاحت و بلاهت نقد کننده منتهی میشود که در این قلمرو از کثافت از قداست صحبت میکند و در این لکاتهخانه از پاکدامنی سخن میگوید».
-
چهارشنبه ۱۶ میزان ۱۳۹۳ - ۲۰:۳۷عبدالخالق فصيحي«فيض محمد کاتب نه به يک طايفه، که به افغانستان، به فرهنگ و حافظه اين سرزمين تعلق دارد. او مورخ و دانشمند است، اما از کدام تاريخ سخن گفته و تاريخ کدام سرزمين را به نمايشگاه ابدي سپرده است؟ او تاريخ افغانستان را نوشته و از سياست و استبداد زمانهاش در قلب حکومت افغانستان سخن گفته است. او با شايستگي و فرزانگي خود مقام کتابت حوادث کشور و نام (کاتب) را از حکومتي کسب نموده است که استبداد همان دولت را به تاريخ افغانستان و آيندگان اين کشور سپرده است. لذا او به افغانستان تعلق دارد نه به قوم و نژاد».
-
شنبه ۵ میزان ۱۳۹۳ - ۱۹:۵۹عبدالخالق فصيحي«یادمان باشد که ملت افغانستان چیزی از ملتهای دیگر کم ندارد و بایسته نیست که دولتمردان ما به جای تامین امنیت، رفاه و آسایش این ملت، اسباب ناراحتی و ملالت خاطر آن را فراهم نماید و حتی از مسمی کردن یک جاده به نام یک مورخ نامی کشور دریغ ورزد».
-
چهارشنبه ۱۸ سرطان ۱۳۹۳ - ۲۰:۰۹احمدی رشاد«پرسش این است که در شرایطی که در دنیا از «جهانیشدن» سخن میکنند، هویت سازان افغانی، به عکس هنوز مشغول همان قفس سازی خود هستند. نادیده نباید انگاشت که جنگهای ویرانگر داخلی گذشته، صرفاً از آن روی، رخ داده بود که در قفسی که برای انسان افغانی، ساخته بودند، انسانیت وجود نداشت، قفسهای قومی، مذهبی و زبانی بود. به همین دلیل، تفکر و جهانبینی انسان افغانی، از قفس مخملین و نرم که در تفکر قومی و قبیلهای، برایش ساخته بودند، فراتر نمیرفت».
-
جمعه ۲۳ حوت ۱۳۹۲ - ۱۹:۴۶استاد عليزاده مالستاني«اینها به بهانهی مراسم سالگرد، از قهرمانیها و پهلوانیها و اعجاز و کرامات خود سخن میگویند و به بهانه ای سالگرد برای خود و تیم خود کمپاین میکنند. چند سال پیش در آستانه ای سالگرد شهید مزاری در هرات بودم، عموم مردم بریده از مسالهی قومیت، حزب و سمت و منطقه شب و روز میدویدند و تلاش میکردند که یک مراسم خوب و آبرومندانه برای شهید مزاری برگذار شود، و انصافا تدارک مراسم با شکوه و بی سابقه ای را دیده بودند، از آقای خلیلی به عنوان سخنران مراسم دعوت کرده بودند، وقتی ایشان به فرود گاه هرات نزول اجلال فرمودند، حدود پنج صد موتر به استقبال او به میدان هوایی رفتند، ایشان به یک کش و فش بیمانند در حالی که آقای انوری والی هرات، سید هادی، سرور جوادی و چند خانم شورا همراهی میکرد، وارد جایگاه شد. وقتی سخنرانی کرد در مورد شخصیت شهید مزاری اصلا چیزی نگفت، بسیار یک سخنرانی بی مزه و کپوش بود، مردم سخت متاثر شدند و میگفتند چه گفت آقای خلیلی؟ طبیعی بود که مردم انتظار داشتند شخصیت مورث را از وارث بشنوند که چیزی نشنیدند».
-
جمعه ۲۳ حوت ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۵احمدبخش اخلاصی« او در آخرین روزهای زندگیاش از مظلومیت غرب کابل، یتیمان افشار، بازار سوخته چنداول و غيره فریاد میزد و چون ابر بهاران اشك ميريخت. راستي آن روز چه روز غریبي بود؟ خیلیها غرب کابل را با غروبش میشناسند. غروب که میشود، سرخی آسمان که جای خورشید را میگیرد، حُزن عجیبی در دلهای عاشق میریزد. آدم انگار دیوانه میشود. انگار یک عالم حقیقت، یک عالم ذکر، یک عالم صدا و ناله. عشق در دل برخیها طور دیگری ریشه میدواند، آدم میماند در کار آنان که از کجا به این عشق و صفای دل رسیده است».