کد مطلب : 123
چهارشنبه ۱۶ میزان ۱۳۹۳ - ۲۰:۳۷
10513
فاقددیدگاه
عبدالخالق فصيحي

هراس از تجلی شکوه

kateb-b
«فيض محمد کاتب نه به يک طايفه، که به افغانستان، به فرهنگ و حافظه اين سرزمين تعلق دارد. او مورخ و دانشمند است، اما از کدام تاريخ سخن گفته و تاريخ کدام سرزمين را به نمايشگاه ابدي سپرده است؟ او تاريخ افغانستان را نوشته و از سياست و استبداد زمانه‌اش در قلب حکومت افغانستان سخن گفته است. او با شايستگي و فرزانگي خود مقام کتابت حوادث کشور و نام (کاتب) را از حکومتي کسب نموده است که استبداد همان دولت را به تاريخ افغانستان و آيندگان اين کشور سپرده است. لذا او به افغانستان تعلق دارد نه به قوم و نژاد».

سخن را با اين پرسش آغاز مي‌کنم: فيض محمد کاتب به چه کسي تعلق دارد که در فضاي مه‌آلود کابل تاب تحمل آن را نداريم؟ براي دست يابي به پرسش ياد شده، لازم است نيم نگاهي به دو بعد کاتب اندازيم.

1- بعد شخصی کاتب

با نگاه شناسنامه‌یي، نه تنها کاتب، که همه افراد انساني در خانواده‌ي، و از تبار خاصي به دنيا آمده و براساس همين آدرس شناخته مي‌شوند. از اين نظر، کاتب نيز در يک خانواده‌ي از خانواده‌هاي هزاره متولد شده و طبعا به اين قوم و به این تبار تعلق دارد. اما اين يک نگاه سطحي و عاميانه است که معمولا در اين نوع نگاه شخصيت واقعي افراد مورد غفلت قرار گرفته و تنها بعد شخصی و ظاهري آن مورد توجه قرار مي‌گيرد. لذا در افغانستان، برخي آمده‌اند کاتب هزاره را با عناوين اعتباري و ظاهريی قوميت و نژاد تعريف نموده و به کرانه خشک تعصبات قومي نشانده‌اند.

اين همان نگاه شناسنامه‌یي به کاتب است که  سالهاست فضاي فکري، سياسي و ديني کشور را مکدر نموده و مردم افغانستان را آزار داده است. طبق قانون طبيعت، اين بعدی از انسان محکوم به فناي حتمي است. لذا اگر کسي در اين حدي از شخص انساني باقي بماند، با پايان يافتن حيات طبيعي‌شان، شخص او هم به پايان مي‌رسد. از اين‌رو، چنين افرادي نه تاريخ دارند و نه در تاريخ باقي خواهد ماند.

2- بعد شخصیتی کاتب

آنچه که انسان را در تاريخ باقي گذاشته و از انسان شخصيت ابدي مي‌سازد، در واقع همين بعد معنوي، علمي، فرهنگي و فرهيختگي او به تمام معنا است. شخصيت واقعي کاتب همان شکوفايي وجودي او است که در عرصه فرهنگ، فرهيختگي و فرزانگي تجلي پيدا کرده است. دولت زمانه کاتب به تمام معنا بيدادگر بود ولي اين بيدادگري نتوانست مانع بسط فرزانگي او گردد. فرزانگی او بيشتر از اين منظر است که تجلي شخصيت کاتب تاريخ  افغانستان را شکوه بخشيده است. اين فرزانگي به گونه‌ي است که تمام مرزهاي اعتباري و ظاهري را در نورديده و به کل تاريخ افغانستان بسط يافته است.

از اين‌رو، فيض محمد کاتب نه به يک طايفه، که به افغانستان، به فرهنگ و حافظه اين سرزمين تعلق دارد. او مورخ و دانشمند است، اما از کدام تاريخ سخن گفته و تاريخ کدام سرزمين را به نمايشگاه ابدي سپرده است؟ او تاريخ افغانستان را نوشته و از سياست و استبداد زمانه‌اش در قلب حکومت افغانستان سخن گفته است. او با شايستگي و فرزانگي خود مقام کتابت حوادث کشور و نام (کاتب) را از حکومتي کسب نموده است که استبداد همان دولت را به تاريخ افغانستان و آيندگان اين کشور سپرده است. لذا او به افغانستان تعلق دارد نه به قوم و نژاد.

کاتب زبان عصر و زمانه خويش است؛ زيرا که او با زحمات خستگي ناپذيرش توانسته است يک دوره تاريک و ظلماني را در قالب گزارش تاريخي به گویش درآورد. بنابر اين، مخالفت با نام کاتب از اهتزاز آن بر تابلوي سرک دارالامان، عناد با تجلي و شکوه نماد فرهنگ ملتي به نام ملت افغانستان است، نه شخص کاتب و یا قوم خاص. لذا جايگاه کاتب قله‌هاي بلند تاريخ افغانستان است نه سرک دار الامان. بلی، هر فرد شناسنامه‌ي را مي‌توان نامش را بر فراز يک سرک نهاد و مي‌شود پايين آورد، اما کسي که در بلنداي فرهنگ و تاریخ يک سرزمين مقام دارد هرگز نمي‌توان  آن را از دل تاريخ پاک کرد. بنابراين، چه از نام کاتب بهراسيم يا نه، او در تاريخ افغانستان جاودانه است و هميشه مي‌درخشد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما