• شنبه ۱۴ دلو ۱۳۹۶ - ۱:۰۸
    عارف پیمان
    «چه قدر خسته و ناامیدکننده است، وقتی برای نجات قریه و سرزمینت آستین بالا زده و با تمام توان خویش به مبارزه‌ای بی‌امان پرداخته باشی و اهالی قریه در میان امواج خروشان توفان دست‌وپا بزنند و پیوسته و یکی پس از دیگری غرق بشوند اما کدخدایان و ناخدایان مدعی نجات و رهایی به خیانت مشغول و در فکر تاراج اموال و غارت هست و بود مردم‌ باشند. ناامیدکننده‌تر از آن این است که مردم وحشت‌زده و توفان گرفته نیز ندانند و چون رمه‌ی هراسناک و رم کرده به‌جای فرار از گرگان به‌ آن‌ها پناه برده و توان تشخیص گرگ و چوپان را ازدست‌داده باشند و با پای خویش به‌سوی مرگ و نابودی خویش قدم بردارند.»