کد مطلب : 427
دوشنبه ۱۳ دلو ۱۳۹۳ - ۲:۰۰
5108
یک دیدگاه
اسد بودا

نسل قریه

buda
«بی‌هیچ تردیدی خلیلی و محقق در این ناکامی و تحقیر بی‌تاثیر نیستند. خلیلی در هیچ سنگری مقاومت نکرده است. بامیان را به دستِ خویش و بدون مقاومتِ به طالبان تسلیم کرد. در دوران پس از یازده سپتامبر نیز فقط به قدرت و پول اندیشید و برای عالم پسرش تختِ خوابی از دلار ساخت. محقق هم در این چند سال راه کج رفت. بادام خورد. با آی‌پد بازی کرد و هر از چندگاهی فراش تازه کرد. اهل دربار را نیز می‌توان به عنوان عضو این خانواده بر اعضای سببی و نسبی آن اضافه کرد.»

رد شدنِ وزرای هزاره از پارلمان بحث‌های زیادی را برانگیخته است، تا جایی که برخی علاوه بر خلیلی و محقق، مزاری را نیز در این ناکامی مقصر می‌دانند. این آشفتگیِ بازخوانی از وضعیت، بیش از آن‌که نشان‌گر مواجهه‌یِ معنادار با تاریخ باشد، از سیمای وضعیتِ آشفته‌ی کنونیِ هزاره‌ها پرده بر می‌دارد. اینکه در چنین مواردی و فقط در لحظه‌های تحقیر و خطر مزاری به بحثِ بابِ روز بدل می‌شود، جای خود باشد. آن هزاره‌ی که فقط در چنین وضعیت تحقیرآمیز به یاد مزاری می‌افتد و او را بد می‌گوید، همان‌قدر به نقشِ تاریخیِ او اعتراف می‌کند که مداحان و ستایشگران و کسانی که بی‌هیچ نسبتی خود را به او پینه می‌زنند.

برخی تا آن‌جا پیش رفته‌اند که هرگونه تبعیضِ قومی نسبت به‌هزاره‌ها را انکار می‌کنند و می‌گویند به دلیلِ نفرت از خلیلی و محقق وزیرانِ هزاره رای نیاوردند. این عده بی‌آن‌که ساختارِعینی و حقیقی ناعادلانه‌ی قدرت را در نظر بگیرند و یا به توزیعِ نابرابر امکانات و محرومیتِ مناطقِ هزاره‌نشین و حتا به وضعیتِ شخصیِ خود شان که به‌تمام معنا قربانیِ تبعیض‌اند بیاندیشند، تمامی گناه را به دوشِ خود هزاره می‌اندازند. خطاست اگر تمامی مشکل به بیرون فرافکنی شود. مسئله اما این است که مشکلاتِ درونی هم به نحوی تاریخی‌اند و در کوره‌ی تاریخ ستم ساخته و آب داده‌ شده‌اند.

بی‌هیچ تردیدی خلیلی و محقق در این ناکامی و تحقیر بی‌تاثیر نیستند. خلیلی در هیچ سنگری مقاومت نکرده است. بامیان را به دستِ خویش و بدون مقاومتِ به طالبان تسلیم کرد. در دوران پس از یازده سپتامبر نیز فقط به قدرت و پول اندیشید و برای عالم پسرش تختِ خوابی از دلار ساخت. محقق هم در این چند سال راه کج رفت. بادام خورد. با آی‌پد بازی کرد و هر از چندگاهی فراش تازه کرد. اهل دربار را نیز می‌توان به عنوان عضو این خانواده بر اعضای سببی و نسبی آن اضافه کرد. بدیهی است که مدیریتِ خانواده‌ی به آن گستردگی، آن هم در افغانستان که روابطِ خویشاوندی با بستگانِ اهل و عیال به ضریبِ تصاعدی بالا می‌رود، جایی برای دوراندیشی و سیاست‌ورزی باقی نمی‌گذارد و «سیاستِ مُدن» را در حد «تدبیر منزل» فرو می‌کاهد.

محقق به جای مدیریتِ سیاسی کلان قریه‌یی در متن شهر کابل ایجاد و از سیاستِ قریه‌داری فراتر نرفت. اما این تمام مشکلات نیست. مشکلِ عمیق‌تر از خلیلی و محقق فرهنگِ قریه است. جنگ‌های داخلی خانواده‌های شهری هزاره را ریشه‌کرد.

   نسل جدید هزاره اعم از دانشجویان و کارکنان دولت تا کارمندان سازمان‌های جهانی نسل قریه و فاقد خواستِ شهری است. مرزهای جهانِ این نسل در مرز قریه حد می‌خورد و در مجموع فراتر از تدبیر منزل نمی‌اندیشند. از این بین خلیلی و محقق و کارمندان دولتی و غیر دولتی که تمام دنیا را برای خانواده‌ی خود می‌خواهد.

بحرانِ اصلی این است که تمامی ما به نحوی نسل قریه‌ایم، فراتر از قریه نمی‌اندیشیم و حتا دوست نداریم در باره جهان آن سوی قریه خیال‌پردازی کنیم. این وضعیتِ همه‌گانی است و فاجعه هم همگانی‌بودن تفکر قریه است. دانشجویان هزاره نیز نسل قریه‌اند و فقر و نکبتِ تاریخیِ عظیم به آن‌ها فرصتِ نفس‌کشیدن نمی‌دهد. هرچند عوامل تاریخی و انزوای سیاسی است که ما را چنین ساخته است ولی تجربه‌ی تاریخی مردمانِ دیگر و حتا تجربه‌ی تاریخی خود مردم هزاره نشان می‌دهد که گذار از تفکر قریه نه تنها ممکن، بلکه ضروری است.

در عصر شهرهای بزرگ نمی‌شود با اخلاقِ قریه زندگی کرد. این زندگیِ منقرض شده چیزی جز شکستِ سیاسی در پی ندارد. مزاری با تقبلِ هزینه‌های مالی و انسانیِ سنگین و همین‌طور بازکردنِ شکاف‌های قومی که تا هنوز خاطر اقوام غیر هزاره را آزار می‌دهد و به‌یقین در رای نیاوردنِ وزرا تاثیر داشت، توانست مدیریت معطوف به قریه را که درک مسلم و مسلط هزاره‌ها بود، به خواستِ شهری ارتقا دهد.

   تقابل مزاری و اکبری، تقابل شهر و قریه و سیاستِ مدن و تدبیر منزل بود. اکبری نماد قریه‌اندیشی است و مغز فراتر از بامیان در سطح سیاستِ مدن قد نمی‌داد. او فاقد خواستِ سیاسی شهری بود و داشتنِ یک خانه شخصی در کابل خواستِ قدرت او را ارضا می‌کرد. مزاری از یک حقِ مردمی سخن می‌گفت. نه از حق هزاره، بلکه از سیاست معطوف به جمع و مدینه، از برادری و برابریِ کل اقوام طراحی و برای حل این معضل فرم سیاسی فدرال را پیش‌نهاد کرد.

این حق را نه در سطح محله، بلکه در مناسباتِ قدرت سراسری مطرح می‌کرد. فرجامِ این خواست سنگین بود ولی همین خواستِ شهری بود که به‌رغم هزینه‌های سنگین هزاره‌ها را وارد قدرت کرد، در غیر این صورت خواستِ سیاسی هزاره‌ها در همان سطحِ‌ والی بامیان باقی می‌ماند و در معادله‌ی پایتخت قابل طرح نبود. نداشتنِ تجربه‌ی شهری این هزینه‌های سنگین و این شکست‌های آشکار و تحقیرکننده را در پی دارد ولی شکست در قلبِ پایتخت خود بخشی از تجربه‌ی شهری است و اگر درست و معطوف به خواستِ شهری تحلیل گردد، می‌تواند در آینده به مهم‌ترین منبع قدرتِ سیاسی بدل گردد.

   پس از مزاری خواست قریه به بنیان سیاستِ هزاره بدل شد. قُولِ خویش که پیش از آن در حد یک استثنای کوچک بود، به قاعده‌ی سیاست‌گری بدل گردید و هزاره‌ها را به تعداد تمامی قریه‌هایی که مناطقِ هزاره‌نشین وجود دارد تکه‌تکه کرد. بدل‌شدنِ قُول خویش به عنوانِ پایه‌ی سیاست بدان معنا نیست که اهل دربار خلیلی همه قولِ خویشی هستند، استعاره‌یی برای توضیح قریه‌یِ شدن سیاست‌گری است.

خلیلی حتا قولِ خویش را در خانواده‌ی خود فروکاست و به این ترتیب منافعِ خانواده را به بنیان سیاست بدل کرد. گناه خلیلی و محقق اما دلیلی بر بی‌گناهی نسل معاصر نیست و آن‌ها را تبرئه نمی‌کند. همه‌گی به نحوی در برابر این وضعیت مقصراند. مسئله‌ی نسل کنونی که تقریبن تمامی ما از قریه‌ آمده‌ایم و می‌خواهیم به قریه برگردیم، رای نیاوردنِ وزرا نیست، فراتر رفتن از سیاستِ قریه و سیاستِ معطوف به شهر است. در نبود خواستِ شهری هر وزیری حداکثر یک قریه‌دار است و در نظمِ بروکراتیک و نهادهای شهری تاثیری ندارد.

از آن‌جا که ساختارِ اجتماعی‌ـ اقتصادی شهر پیچیده است و با تکثر و تفکیک و تمایز پیوند عمیق دارد، سیاستِ معطوف به‌شهر نیز پیچیده است و با مکانیسم‌های عاطفی و غیرعقلی و بسیط قابل تحقق نیست. در حال حاضر محله‌گرایی و شبکه‌های دوستی‌ـ‌عاطفی، بنیاد اصلی روابط قدرت در میان هزاره‌هاست.

بی‌تردید چنین رویکردی سیاست را در حد تدبیر منزل فرو می‌کاهد. روشنفکر و فعالِ سیاسی و تجار و وکیلِ پارلمان هزاره همان‌قدر همه‌چیز را برای خود و خانواده‌اش می‌خواهد و زراندوزی و ریاپروری پیشه می‌کند که رهبران هزاره. این بن‌بست اما که چشمِ ما را به سیاستِ حقیقی و معطوف‌ به‌شهر کور کرده است، باید بشکند و از این سد سکندر باید عبور شود. با گذر از این این بست خواهیم دید که دنیا بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از آن است که تصور می‌کردیم و انسان‌های متنوع‌تری فراتر از هزاره در جهان بزرگ‌تر زندگی می‌کنند که ناگزیریم مناسباتِ انسانی خود را با آن‌ها درست تنظیم کنیم.

منبع: فیس بوک

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. جالب بود. خوش قلم باشید!

دیدگاه شما