کد مطلب : 164
چهارشنبه ۱۴ جوزا ۱۳۹۳ - ۶:۵۲
3909
یک دیدگاه
استاد عليزاده مالستانی

قدرت سواری؛ همچون شیر سواری!!

alizadeh%20ppic
«در افغانستان به محض آنکه کسی با آرای مردم پشت شیر سوار می‌شود؛ ريیس می‌شود، دبیر یا رهبر حزب می‌شود، وکیل می‌شود، وزیر و والی می‌شود، به سرعت در طرز معیشت، اخلاق و رفتار و برخوردشان با مردم، تغییرات کلی به وجود می‌آید؛ از مردم طلبکار می‌شوند، بدون آنکه خود را طلبكار مردم بدانند، روحیه‌ی آقایی و سیادت برایشان به وجود می‌آید؛ گویی این‌ها نه مامور و کارمندند، بلکه آغایند و مردم همه بردگان و غلامان حلقه به گوش آن‌هایند، لزوما باید مردم در برابر این‌ها احترام و کرنش کنند. از زیر دستان اطاعت مطلقه می‌خواهند، باید از آن‌ها اطاعت شود هرچند در امور شخصیشان باشد. حفره‌ی عمیق طبقاتی بین آنان و مردم به وجود می‌آید، از آن‌ها یک طبقه‌ی ممتاز به وجود می‌آید؛ طبقه‌ی که راه یافتن به آن برای مردم غیر میسور است؛ گویی خداوند با قلم تقدیرش آنان را ممتاز و خوب آفریده است».

ریاست، مانند پشت شیر است. کسی که روی چوکی‌یی قدرت نشسته مثل این است که بالای شیر سوار است، کسانی که او را می‌بینند، از وی وحشت می‌کنند که وی توانسته است شیر را سوار شود، اگر ما را سوار شود چه روزی سرما خواهد آورد؟. و هم غبطه می‌خورد، ای‌کاش او هم می‌توانست بالای شیر سوار می‌شد. ولی او که بالای شیر سوار شده است، بهتر می‌داند که در جای خطرناک نشسته است، اگر روزی از بالای شیر پایین شود یک لقمه‌ی خام شیر نخواهد شد؟ و عواقب زیان بار دیگری نیز خواهد داشت.

حضرت امیر مومنان علی(ع) فرموده است:”صَاحِبُ السُّلطَانِ کَرَاکِبِ اَلاسَدِ، یُغبَطُ بِمَوقِعِهِ وَ هُوَ اَعلَمُ بِموَضِعِهِ” صاحبان قدرت سیاسی مانند سواران بر شیرند، دیگران بر موقعیت او غبطه می‌خورند و آرزو می‌کنند کاش مثل او سوار بر شیر می‌شدند، ولی او خود می‌داند که در جای خطیری نشسته است.

چوکی‌نشینان قدرت و سیاست، نیز چنینند؛ از طرفی مردم از آن‌ها می‌ترسند که بلا و مصیبتی سرشان نیاورند، و هم غبطه می‌خورند ای‌کاش مانند او بالای چوکی قرار می‌داشت، ولی خود او بهتر می‌داند در جایگاهی خطرناکی نشسته است. (آبی روشو ده دل شی روشه) چوکی‌نشینان و دولت مردان لااقل در برابر دو امر قرار دارند: یکی نگرانی و حسرت، دیگری ترس و وحشت.

نگرانی و حسرت ازین جهت که فکر می‌کند زمانی فرا می‌رسد که از بالای شیر پایین می‌شود و با چوکی خدا حافظی می‌کند، و لذت‌های شیرین شیر سواری و چوکی نشینی را از دست می‌دهد که چگونه در مقابل مردم باد در غبغب می‌اندازد، امر می‌کند، نهی می‌کند، قیافه می‌گیرد، نهیب می‌زند برو گم شو، رذیل، بی‌شرف، چرا چنین و چنان کردی؟ حالا وقت نیست. روز چندین بار تصویر بی‌نظیر و تمثال بی‌مثال خود را در صفحه‌ی تلویزیون می‌بیند، چگونه نشسته، چگونه گپ می‌زند، عکس‌های خود را که از بودجه‌ی مردم چاپ و تکثیر شده، دیوارهای کوچه‌ها و جاده‌ها را فرا گرفته و صفحات روزنامه را پر کرده است، را می‌بیند. وقتی سر دفتر کارش می‌رود، نیم ساعت، یک ساعت جاده‌ها مسدود می‌شود، مریض‌های در حال مرگ همچنان منتظر می‌مانند، چه وقت حضرت والا عبور می‌فرماید تا جاده باز شود. مردم در برابر او ذلیلانه کرنش می‌کنند، دلقک‌های ویژه برای او فضیلت‌ها، معجزات و کرامات می‌تراشند.

وقتی کسی تصور کند این لذت‌ها و خوشی‌ها زمانی از دست او می‌رود، آه و حسرت ندارد؟ این‌های که چوکی و مقام سیاسی را از دست می‌دهند، فقط خدا از دلشان خبر دارد و خودشان. اما ترس و وحشت ازین جهت که با از دست دادن چوکی و پایین شدن از پشت شیر، قدرت و ابهت خود را از دست می‌دهند، دیگر کسی از آن‌ها نمی‌ترسند، بلکه وی در فکر حفظ جان خود می‌ماند، در فکر حفظ مال و ثروت انباشته شده و املاک غصب شده می‌ماند، در فکر این می‌ماند که پول‌های به اختلاس برده شده را چگونه حفظ نمایند، سرنوشت بلند منزل‌ها، شهرک‌ها، کشتی‌های تجارتی چه خواهد شد. کسانی را که در حق آنان ظلم کرده، بی‌اعتنایی کرده، اهانت کرده است، در باره‌ی وی چه معاملتی خواهد کرد.

هم اینک در افغانستان کسانی از پشت شیر پایین می‌آیند، کسانی برای سوار شدن شیر در حال رقابتند، وعده‌های شیرین و دلچسب برای مردم می‌دهند، تا رای بگیرند. ولی آیا در فکر روزی که از پشت شیر پایین می‌آیند خواهد بود؟ فکر نکنم جواب مثبتی داشته باشیم.

مردمی که در بدترین شرایط، در سرمای سوزان و زیر باران شدید رای دادند، (در غزنی روز انتخابات در فاصله دو کیلومتری، موشک‌ها و موزایل‌ها اصابت می‌کرد، کسی از جای خود تکان نخوردند). عجبا همین مردم وقتی برای رفع مشکلاتشان نزد کسانی که دیروز برایشان رای داده‌اند، می‌روند، برایشان اجازه‌ای ورود داده نمی‌شود. و احیانا به این مردم گفته می‌شود: رذیل، بی‌شرف، خر احمق!!!!

در افغانستان به محض آنکه کسی با آرای مردم پشت شیر سوار می‌شود؛ رییس می‌شود، دبیر یا رهبر حزب می‌شود، وکیل می‌شود، وزیر و والی می‌شود، به سرعت در طرز معیشت، اخلاق و رفتار و برخوردشان با مردم، تغییرات کلی به وجود می‌آید؛ از مردم طلبکار می‌شوند، بدون آنکه خود را طلبکار مردم بدانند، روحیه‌ی آقایی و سیادت برایشان به وجود می‌آید؛ گویی این‌ها نه مامور و کارمندند، بلکه آغایند و مردم همه بردگان و غلامان حلقه به گوش آن‌هایند، لزوما باید مردم در برابر این‌ها احترام و کرنش کنند. از زیر دستان اطاعت مطلقه می‌خواهند، باید از آن‌ها اطاعت شود هرچند در امور شخصیشان باشد. حفره‌ی عمیق طبقاتی بین آنان و مردم به وجود می‌آید، از آن‌ها یک طبقه‌ی ممتاز به وجود می‌آید؛ طبقه‌ی که راه یافتن به آن برای مردم غیر میسور است؛ گویی خداوند با قلم تقدیرش آنان را ممتاز و خوب آفریده است. (البته تفاوت در کیفیت و اندازه‌ی معیشت، به مقداری که عقل و عرف تجویز کند مورد اشکال نیست)

شکل زندگی، رفاه و نعمت و آسایش، به گونه‌ی بالا می‌رود که برای مردم عادی تصور رسیدن به این مرحله‌ی از زندگی و تعیش ناممکن است. نان و غذای که در یک روز برای خود و خانواده‌ی نجیب خود، برای ملازمین خود مصرف می‌کنند، پول‌های هنگفتی که در ضیافت‌ها و مسافرت‌های خود صرف می‌کنند، و برای مداحان و جواسیس خود عنایت و بخشش می‌فرمایند، مبالغ زیادی که محض برای امور تشریفاتی و چاپ عکس خود مصرف می‌کنند، صدها گرسنه و بی‌کار را نان می‌دهد.

هر یک از افراد خانواده‌ی نجیبشان، نزدیکان و درباریانشان، به جان، یک رییس جمهور، رییس و دبیر دیگرند، امتیاز دارند، تشریفات دارند، امر می‌کنند، نهی می‌کنند، از مردم توقع احترام و مدح و ثنا دارند، برای آن‌ها هر کاری جایز است، کسی حق سوال و مواخذه‌ی آن‌ها را ندارد.

بخش عظیم سرمایه‌ی یک مملکت و یا یک حزب مقتدر، در امور استخباراتی و جاسوسی شخص اول مملکت و یا شخص اول حزب مصرف می‌شود، اگر این مصارف هنگفت برای حفظ مصالح علیای کشور باشد، اعتراضی نیست. ولی بیشتر این مصارف برای امیال و اغراض شخصی و حفظ منافع شخص رییس و رهبر حزب است. رییس و رهبر برای جاسوسان و راپورچیان خود پول‌های گزاف بخشش می‌کنند، تا آنان تشخیص دهند که چه کسی حضرت والا را دوست دارد، که اگر از احمق‌ترین مردم باشند، متنعم به نعمت‌های فراوان می‌شوند و به مقام‌های بلند دولتی دست می‌یابند و جزو مقربین می‌شوند، و چه کسی حضرت والا را دوست ندارد که اگر پروفیسور و شایسته‌ترین فرد باشد، ذلیل و بی‌چاره می‌شوند.

ملکه‌ی “سبا” زن هوشمندی بود، سخن پر معنایی گفت، خداوند سخن او را تایید کرد. سخن او این بود:”اِنَّ المُلوُکَ اِذاَ دَخَلوُا قرَیَهً اَفسَدوُاهاَ وَ جَعَلَ اَعِزَّه َاهَلِهاَ اَذِلَّه” پادشاهان و زمامداران وقتی وارد مملکتی می‌شوند و در مملکتی استقرار پیدا می‌کنند، فساد می‌کنند، (بی‌عدالتی، تبعیض، رشوه‌ستانی، اختلاس و دزدی، عیاشی، کم‌کاری و بی‌توجهی به مشکلات مردم، وعده‌های دروغ، واگذاردن مسوولیت‌ها را به نا اهل، اسراف و تبذیر از مال مردم از مصادیق فساد است). عزیزان، سرافرازان و فرزانگان را به ذلت می‌کشانند، مداحان بی‌شخصیت و دلقک‌های بی‌اراده را به عزت می‌رسانند. خداوند برای تایید سخن ملکه‌ی “سبا” می‌فرماید: “وَ کَذَلِکَ یَفعَلوُنَ” بلی سیره‌ی زمامداران همیشه چنین است، خوی و طبیعت آنان این است. آن‌ها چون از عناصر با شخصیت و مردان آزاده هراس دارند، به هر وسیله‌ی ممکن آن‌ها را حذف فیزیکی می‌کنند، و یا به ذلت و خواری می‌کشانند، تا آنان را از چشم مردم ساقط نمایند، و به تیمار و نوازش مداحان و عناصر بی‌شخصیت و ضعیف می‌پردازند.

و نیز شخصیت‌های اول مملکت یا احزاب مقتدر، پول و بودجه هنگفت را برای مداحان و دلقک‌های خود اعطا و عنایت می‌فرمایند و آنان را از امتیازات بزرگی برخوردار می‌نمایند. در ایام قدیم، خلفا و پادشاهان برای تفریح و خوش‌گذرانی خود دلقک‌های را نگهداری می‌کردند، هنر دلقک‌ها این بود که سخنان خنده‌آور می‌گفتند، حرکات خنده‌آور انجام می‌دادند، تا جناب شاه یا خلیفه بخندند و برایشان خوش بگذرد. هنر دیگر آن‌ها این بود که در حضور و غیاب به ستایش حضرات والا می‌پرداختند، قبله‌ی عالم و سایه‌ی خدا می‌گفتند، معجزات و کرامات برایشان می‌تراشیدند، سرفه و خمیازه‌ی شاه و خلیفه را مایه‌ی خیر و برکت و رفاه نعمت می‌دانستند، در باره‌ی آن شعر می‌سرودند، برای مردم نوید و مژده‌ی خیر و خوبی می‌دادند، و چه بسا اگر “گوزی” را صادر می‌فرمودند، را نیز سبب خیر و خوبی می‌دانستند و برای مردم نوید خیر و خوبی می‌دادند که آهای مردم خوش باشید که حضرت والا “گوز” صادر فرموده است.

دلقک‌های امروزین نیز در هنر نمایی از دلقک‌های دیروز کمتر نیستند، تنها شکل هنر نمایی فرق می‌کند. دلقک‌ها و مداحان از طریق مداحی و ثنا خوانی نان خوبی می‌خورند و بخشش‌های زیادی را کسب می‌نمایند، به علاوه‌ی آنکه از مقربین درگاه حضرات والا می‌باشند، رو و آبرو دارند. کسی که بخواهد به مقام قرب شاه و رهبر حزب نایل شوند، از طریق این‌ها باید وارد شوند. قرآن می‌فرماید:”وَ جَآءَ السَّحَرَهُ فِرعَونَ قَا لوُا اِنَّ لَناَ لَاجَراً اِن کُنَّا نَحنُ الغَالِبیِنَ. قَالَ نَعمَ وَ اِنَّکمُ لَمِنَ المُقرَّبِینَ.” ساحران فرعون (که در نگهداری کاخ پادشاهی و خدایی وی بیشتر از سپاه و لشکر وی نقش داشتند، برای فرعون اعجاز و کرامات اثبات می‌کردند و خاک به چشم مردم می‌پاشیدند) گفتند: اگر ما غالب شدیم، اجر و مزد داریم؟ فرعون گفت بلی اجر دارید که هیچ بلکه از مقربین من خواهید بود.

مردم افغانستان آنچنان که در دور اول انتخابات، مسوولیت دینی، انسانی و ملی خود را با افتخار انجام داده و در بدترین شرایط، در پای صندوق‌های رای حضور یافته و برای تعیین سرنوشت خود به کاندیدای دلخواه خود رای دادند. و این بار نیز امید است با عشق و شور بیشتر حضور یابند. به امید آنکه کسانی که شانس شیر سواری را پیدا می‌کنند، به یاد روزی که از پشت شیر پایین می‌آیند باشند و مانند، اسلافشان مردم را فراموش نکنند. به امید چنین روزی.

امتیاز:
(1) (1)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. خوب بود. امید آنکه این دردها روزی درمان شود!

دیدگاه شما