کد مطلب : 1614
شنبه ۱۸ جدی ۱۳۹۵ - ۱۳:۱۸
21213
فاقددیدگاه
محمد قاسم محسنی

آسیب‌های زمامداری در کلام امام علی (ع) (قسمت اول)

۲۸۷۱۱_۳۳۰
« در حكمت 355 نهج‌البلاغه نيز آمده است كه وقتى يكى از كارگزاران امام خانه باشکوهی ساخت، امام به او فرمود: ((اطلعت الورق رووسها! ان البنا يصف لك الغنى،([12]) سكه‌هاى طلا و نقره سر برآورده خود را آشکار ساختند. همانا ساختمان مجلل، بى‌نيازى و ثروتمندى تو را مى‌رساند)). على(ع) خود به مردم كوفه مى‌فرمود: اگر جز با مركب خويش و وسایل شخصى‌ام كه حمل مى‌كند و غلامم از نزد شما رفتم، بدانيد خيانت کرده‌ام.([13]) بنابراين زندگى مادى و شخصى رهبران و مديران بايد به‌دوراز تجمل و همانند زندگى مردم ضعيف باشد.»

۱-‌ مقدمه:

اصولا هر نظام سیاسى ممکن است پس از شکل‌گیری با آسیب‌های مختلف مواجه گردد که نه‌فقط از کارایى ان مى‌کاهند، بلکه رفته‌رفته اساس ان را تهدید مى‌کنند. ازاین‌رو لازم است درباره جامعه و حکومت به آسیب‌شناسی(phathology) پرداخت. آسیب‌ها که به گفته فرهنگ‌نامه اکسفورد از بی‌نظمی و اختلال ساختارى و فکرى ناشى مى‌گردند([۱]) باید نخست در ابعاد گوناگون شناخته شوند و سپس در صورت بروز، بدون اتلاف وقت براى زدودن آن‌ها اقدام معقول صورت پذیرد. جامعه شناسان فونکسیونالیست تعادل میان حوزه ارزش‌ها و محیط اجتماعى را مبناى ثبات یک سیستم سیاسى مى‌دانند و معتقدند در صورت بروز یا ورود آسیب به یکى از این دو حوزه، ثبات و تعادل سیستم دچار خدشه مى‌گردد. گرچه این آسیب‌ها در نظام‌هاى مختلف مى‌تواند گوناگون باشد، از قبیل خیانت، ضعف مدیریت، استبداد، کوتاهی در اجرای وظایف، ستمگری بر مردم، فاصله گرفتن از مردم، اخلاق و روحیات ناپسند زمامداران، نظیر قدرت‌طلبی، دنیازدگی، امتیازخواهی و رشوه پذیری، اما در این نوشتار با توجه به سخنان حضرت على(ع) در خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمت‌های نهج‌البلاغه([۲]) چند نمونه از این آسیب‌های که هر جامعه و حکومتى، ازجمله جامعه و حکومت اسلامی را تهدید مى‌کند، توصیف و تحلیل خواهد گردید. و نیز ارایه نمونه‏های تاریخیِ برخورد امام با کارگزاران بررسی می‏گردد و در پایان، به‌اختصار به راه‏های مقابله با این آسیب‌ها، از طریق تغییر رفتار و تربیت دینی اشاره می‏شود.

۲- تفرقه و گسستگى اجتماعى

یکى از عواملى که ثبات و تعادل جامعه و حکومت را خدشه‌دار مى‌سازد، تفرقه و گسستگى اجتماعى است که برخى از ان به جامعه توده‌اى (Mass Society) تعبیر مى‌کنند، که در برابر جامعه مدنى (Civil Society) قرار دارد. امیل دورکهایم (۱۸۵۸ ـ ۱۹۱۷ م) جامعه‌شناس مشهور فرانسوى چنین آسیبی را که بعضى از نویسندگان ان را مهم‌ترین آسیب و افت براى جامعه و حکومت مى‌دانند.([۳]) محصول قواعد و هنجارهاى غیرعادلانه حاکم بر جامعه یا وجود وضعیت انومی (Anomie) (ناهنجارى) در جوامع مى‌داند. انومی به معناى فقدان همبستگى در یک جامعه است که موجب کشمکش اجتماعى و سرگردانى فردى و منازعه براى قدرت و ثروت مى‌شود. وقتى نیروهاى گسستگى بر عوامل همبستگى چیره شوند و پیدایش وجدان مشترک به‌کندی صورت گیرد، رفتار اجتماعى ناشى از وضعیت انومی افزایش مى‌یابد و کشاکش و ستیز اجتماعى رخ مى‌نمایاند. دورکهایم در حقیقت میان خشونت، جنایت، کج‌رفتاری اجتماعى و رفتار سیاسى جمعى سنخیتى مشاهده مى‌کند و همه آن‌ها را برخاسته از آسیب خطرناک تفرقه و گسستگى اجتماعى مى‌داند.([۴])

هشدار على(ع) در خطبه قاصعه (خطبه ۱۹۲) به اجتناب از تفرق و تشتت ملت از همین آسیب اجتماعى حکایت دارد. امام(ع) پس از بیان این‌که تاریخ به‌عنوان یک منبع شناخت تجربى از ضابطه و قانون برخوردار است، قوانین حاکم بر آن را ثابت و قابل تطبیق بر موارد مشابه مى‌داند و رمز تداوم عزت و عظمت جامعه و حکومت را در رابطه مستقیم با رعایت دقیق این قوانین مى‌داند و مى‌فرماید: ((فالزموا کل امر لزمت العزه به شانهم… من الاجتناب للفرقه و اللزوم للالفه))، یعنى لازمه عزت و سربلندى یک جامعه و حفظ شوون اجتماعى یک ملت، دورى از تفرقه و گسستگى و اهتمام به اتحاد و همبستگى است. حضرت در جاى دیگر این خطبه، خطر این آسیب را به‌عنوان اصل عمومى و قانونى کلى با تاکید بیشتر موردتوجه قرار مى‌دهد و همگان را به اجتناب از آن فرامی‌خواند و مى‌فرماید: آنچه ستون فقرات یک ملت و یک جامعه را خرد مى‌کند و قدرت و توانش را از بین مى‌برد، تفرقه، پشت کردن به یکدیگر و عدم یارى همدیگر است: و اجتنبوا کل امر کسر فقرتهم اوهن منتهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الایدى. معمولا کشاکش‌هاى سیاسى نوعى رفتار جمعى هستند که در شرایط فقدان همبستگى و وجدان جمعى پدید می‌آیند و جامعه را از توسعه در ابعاد گوناگون بازمی‌دارند. امام(ع) می‌فرماید: حفظ همبستگى و اتحاد درراه حق، هرچند ناخوشایند شما باشد، از اختلاف کلمه و جدایی‌طلبی در مسیر باطل، که موردپسند واقع گردد، بهتر است و به‌طورقطع خداوند درگذشته و آینده جهان هیچ ملتى را با تفرقه و گسستگى به سعادت و رفاه نرسانده و نخواهد رساند([۵]). در تبیین بیشتر این آسیب اجتماعى، امام در خطبه ۲۵ نهج‌البلاغه تصریح مى‌کند که قانون مذکور چنان عام و قطعى است که حق با تفرقه و گسستگى شکست مى‌خورد و باطل با اتحاد و همبستگى به پیروزى مى‌رسد: والله لاظن ان هولا القوم سیدالون منکم باجتماعهم على باطلهم و تفرقکم عن حقکم، به خدا سوگند: گمان مى‌کنم به زودى آنان (ارتش معاویه) بر شما چیره شوند، چراکه در باطل خود اتحاد و همبستگى دارند و شما در حق دچار تفرقه و اختلاف هستید.

آنچه در این سخنان امام جلب‌توجه مى‌نماید این است که امام پیروزى و رفاه و سعادت را در داشتن ارتش قوى یا اقتصاد غنى و امثال آن نمى‌داند و همچنین عامل شکست و ناکامى جوامع و حکومت‌ها را ضعف سیاسى یا فرهنگى و اقتصادى معرفى نمى‌کند، بلکه در یک جمله، علت پیروزى و موفقیت را ((همبستگى)) و راز شکست را ((گسستگى)) ذکر مى‌کند.([۶]) بدیهى است که امام نمى‌خواهد نقش قدرت نظامى، سیاسى، فرهنگى و اقتصادى را در پیروزى و تداوم حیات جوامع و نظام‌هاى سیاسى و یا در شکست آن‌ها نادیده بگیرد یا نفى کند، بلکه مقصود، بیان نقش بنیادى و اصیل ((اتحاد)) و ((اختلاف)) در تداوم و شکست به‌عنوان اصلى کلى و سنت لایتغیر الهى است.([۷]) در سایه اتحاد، همدلى و همبستگى، دیگر موفقیت‌ها نیز به دست می‌آید، اما به دنبال تفرقه و گسستگى، موفقیت‌هاى موجود هم از دست مى‌رود، البته لازمه اتحاد و دورى از تفرقه، تحمل یکدیگر و احترام به اندیشه‌هایى است که همگى در چارچوب اصول پذیرفته‌شده در جامعه تولید مى‌شوند و تامین منافع ملى را دنبال مى‌کنند.

۲- تجمل‌گرایی، تملق و چاپلوسى

از دیگر آسیب‌هایی که جامعه و حکومت را تهدید مى‌کند، تجمل‌گرایى، تملق و چاپلوسى است. تجمل‌گرایى شکاف و فاصله میان رهبران و مردم را افزایش مى‌دهد و به‌تدریج یک حاکمیت الیگارشى را بر جامعه مستولى مى‌سازد که نه‌تنها به منافع ملى و حقوق مردم نمى‌اندیشد، بلکه همواره درصدد تامین منافع شخصى و گروهى خود است. ابن خلدون، از اندیشمندان مسلمان، تجمل‌گرایى و غرق شدن در اسراف و تبذیر را خطرناک‌ترین عامل براى فروپاشى یک نظام سیاسى مى‌داند که زمینه را براى ظهور یک عصبیت (حاکمیت) جدید و کنار رفتن حاکمیت سابق فراهم می‌آورد.([۸])

 حضرت على نیز حدود چهارده قرن قبل و پیش از همه، این آسیب خطرناک را گوشزد کرده است. هنگامی‌که به امام خبر دادند شریح بن حارث (قاضى امام) خانه‌اى به هشتاد دینار خریده، او را احضار کرد و پس از نگاه خشم‌آلود به وى فرمود: این کار، تو را از عزت و قناعت خارج کرده و به خوارى و دنیاپرستى کشانده و در محله نابود شوندگان و کوچه هلاک شدگان قرار داده است. امام در ادامه مى‌فرماید: این خانه (اقدام) به چهار جهت منتهى مى‌گردد: یک‌سوی آن افت‌ها و بلاها، سوى دوم مصیبت‌ها، سوى سوم هوا و هوس‌هاى سست کننده و سوى چهارم شیطان گمراه‌کننده قرار دارد و در خانه به روى شیطان گشوده است.([۹]) امام در برخورد باعثمان بن حنیف، فرماندار بصره، که در میهمانى تجملاتى اشراف بصره حاضرشده بود فرمود: اى پسر حنیف، به من گزارش دادند که مردى از سرمایه‌داران بصره تو را به میهمانى خویش فراخوانده و تو به‌سرعت به‌سوی آن شتافتى تا خوردنى‌هاى رنگارنگ براى تو او ردند و کاسه‌هاى پر از غذا پی‌درپی جلو تو نهادند. گمان نمى‌کردم میهمانى مردمى را بپذیرى که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت‌شده‌اند. اندیشه کن در کجایى؟ و بر سر کدام سفره تناول مى‌کنى؟ آگاه باش که هر پیرو را امامى است که از او پیروى کند و امام شما از دنیاى خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است. سوگند به خدا، من از دنیاى شما طلا و نقره‌اى نیندوخته و از غنیمت‌هاى آن چیزى ذخیره نکرده‌ام. بر دو جامه کهنه‌ام جامه‌اى نیفزودم و از زمین دنیا یک وجب در اختیار نگرفتم.([۱۰]) همچنین وقتی‌که امام پس از جنگ بصره بر یکى از یاران خود به نام علا بن زیاد وارد مى‌شود و خانه بسیار بزرگ و مجلل او را مى‌بیند، با تعجب فراوان از او مى‌پرسد که تو با این خانه بزرگ در دنیا چه مى‌کنى و مى‌فرماید: ان الله فرض على ائمه العدل ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس کیلایتبیغ بالفقیر فقره،([۱۱]) خداوند بر پیشوایان حق و عدل واجب کرده که خود را با مردم ناتوان و بى‌بضاعت همسو کنند تا فقر و ندارى، انسان تنگدست را به اعتراض و طغیان نکشاند و نظام سیاسى را با بی‌ثباتی روبه‌رو نسازد.

 در حکمت ۳۵۵ نهج‌البلاغه نیز آمده است که وقتى یکى از کارگزاران امام خانه باشکوهی ساخت، امام به او فرمود: ((اطلعت الورق رووسها! ان البنا یصف لک الغنى،([۱۲]) سکه‌هاى طلا و نقره سر برآورده خود را آشکار ساختند. همانا ساختمان مجلل، بى‌نیازى و ثروتمندى تو را مى‌رساند)). على(ع) خود به مردم کوفه مى‌فرمود: اگر جز با مرکب خویش و وسایل شخصى‌ام که حمل مى‌کند و غلامم از نزد شما رفتم، بدانید خیانت کرده‌ام.([۱۳]) بنابراین زندگى مادى و شخصى رهبران و مدیران باید به‌دوراز تجمل و همانند زندگى مردم ضعیف باشد. در این صورت بینش صحیح و واقع‌گرایانه‌ای از جامعه پیداکرده و تصمیمات و سیاست‌هایى اتخاذ مى‌کنند که بتوانند رفاه اقتصادى نسبى را در جامعه ایجاد کنند. حتى در صورت عدم امکان تامین رفاه براى مردم، صرف این رفتار، تحمل فقر و مشکلات را براى مردم آسان مى‌سازد و از آثار منفى روانى و فرهنگى جلوگیرى کرده و مشروعیت نظام را حفظ مى‌کند.([۱۴]) تملق و چاپلوسى نیز ازجمله آسیب‌هایی است که بر پیکر یک نظام سیاسى لطمه وارد مى‌سازد و جامعه را به‌جای رشد و توسعه به مسیر قهقرا مى‌کشاند. این ویژگى موجب مى‌شود که خوب و بد، درست و نادرست، لایق و نالایق، شریف و دنى و حق و باطل همواره مشتبه شود و افراد منافق، چاپلوس و متملق تا حد ممکن از این وضعیت، بهره‌برداری شخصى و گروهى کنند. در چنین جامعه‌اى عرصه بر افراد شایسته تنگ مى‌گردد و میدان براى افراد بی‌لیاقت باز مى‌شود. نخبگان سیاسى هیچ‌گاه واقعیت‌ها را درست درک نمى‌کنند، شخصیت خود را بسیار بالاتر ازآنچه هست مى‌بینند و کارهاى خود را فراتر و مهم‌تر ازآنچه هست می‌پندارند.([۱۵]) امیر مومنان على(ع) در چندین مورد خطر این آسیب را یادآور شده و همگان را به‌شدت از آن بازداشته است که در اینجا به برخى از آن‌ها اشاره مى‌کنم.

 الف) روزى حضرت در صفین سخنرانى مى‌کرد. شخصى در حال سخنرانى، حضرت را ستود و درود فراوان به ایشان فرستاد. آنگاه امام پس از بیان این‌که از پست‌ترین حالات زمام داران نزد صالحان این است که گمان برند آن‌ها دوستدار ستایش‌اند، مى‌فرماید: قد کرهت ان یکون جال فى ظنکم انى احب الاطرا و استماع الثنا و لست بحمد الله کذلک، من خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم و خواهان شنیدن انم. سپاس خداى را که چنین نبودم. در ادامه امام مى‌فرماید: فلاتثنوا على بجمیل ثنا، لاخراجى نفسى الى الله و الیکم من التقیه فى حقوق لم افرغ من ادائها و فرائض لابد من امضائها. فلاتکلمونى بما تکلم به الجبابره و لاتخالطونى بالمصانعه،([۱۶]) من از شما می‌خواهم که مرا با سخنان زیباى خود مستایید تا از عهده وظایفى که نسبت به خدا و شما دارم برایم و حقوقى را که مانده است بپردازم و واجباتى که بر عهده من است و باید انجام گیرد را ادا کنم. با من ان گونه که با پادشاهان سرکش سخن می‌گویید حرف نزنید و با ظاهرسازی (تملق و چاپلوسى) با من رفتار نکنید. ([۱۷]) مى‌بینیم که حضرت، تملق و چاپلوسى را مانع انجام یافتن صحیح وظایف رهبران و مدیران جامعه مى‌داند، چراکه آنان به خود مغرور مى‌شوند و غرور و خودبینى مانع پرداختن صحیح به امور مردم و جامعه مى‌گردد.

 ب) حضرت در بیان اصول روابط اجتماعى رهبران و مدیران جامعه در نامه مالک اشتر می‌فرماید: ((و الصق باهل الورع و الصدق، ثم رضهم على الا یطروک فان کثره الاطرا تحدث الزهو و تدنى من الغره))، تا مى‌توانى به پرهیزکاران و راست‌گویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند که ستایش بی‌اندازه خودپسندی می‌آورد و انسان را به سرکشى وا‌می‌دارد. ((اطرا)) که به معناى مبالغه در مدح و ستایش است، چهار مرتبه در نهج‌البلاغه ذکرشده است. یک مورد در خطبه ۲۱۶ و سه مورد در نامه حضرت به مالک اشتر آمده است.

 ج) امام در حکمت ۳۴۷ مى‌فرماید: ((الثناء باکثر من الاستحقاق ملق، ستودن بیش ازآنچه سزاوار است، نوعى تملق و چاپلوسى محسوب می‌گردد)). همچنین حضرت در خطبه ۲۱۶ نه‌فقط مردم را از مدح و ستایش رهبران و مدیران جامعه بازمی‌دارد، بلکه آنان را ترغیب مى‌کند که به‌جای مدح و ستایش، انتقاد کنند و آنچه را حق مى‌بینند آزادانه مطرح سازند و مسایلى که براى اصلاح امور به نظر آنان مى‌رسد گوشزد سازند تا در حکمرانى خطایى رخ ندهد.([۱۸]) اگرچه چاپلوسى و تملق آسیبی خطرناک و مهلک در بین سطوح مختلف مردم است، اما این نخبگان هستند که زمینه را براى رشد چاپلوسان و متملقان آماده مى‌کنند. چاپلوس پرورى که محصول آن فریب و غفلت دست‌اندرکاران از واقعیت‌هاى موجود است و نظام سیاسى را به پوچى و سقوط مى‌کشاند. ازآنجاکه افراد چاپلوس و تملق‌گو واقعیت‌ها را از دید رهبران مستور مى‌دارند و باعث تلبیس حق و باطل مى‌گردند،([۱۹]) در قرآن مجید مورد لعن و نفرین خدا و مردم قرارگرفته‌اند: ((ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدى من بعد ما بینا للناس فى الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون)).

۳- فدا کردن حق (دین) به‌پای مصلحت

سومین آسیب، فدا کردن حق (دین) به‌پای مصلحت است. حاکم باید براى خود معلوم سازد که آیا حکومت را براى دین و حاکمیت حق مى‌خواهد یا دین را براى حکومت. اگر حاکمى دین را براى حکومت بخواهد، هر جا دین و ریاست در تعارض قرار گیرند، دین و حق را قربانى مى‌کند، اما اگر ریاست و حکومت براى دین باشد، هنگام تعارض، آنچه فدا مى‌شود ریاست و حکومت است. چنان‌که حضرت على(ع) بعد از رحلت رسول خدا(ص) باآنکه جانشینى بعد از پیامبر را حق مسلم خود مى‌داند، اما چون براى دین احساس خطر کرد و به توصیه رسول خدا(ص) نمى‌خواست در امر حکومت کار به جدال و خون‌ریزى کشیده شود، سکوت کرد.([۲۰])

حضرت تلاش کرد تا مفهوم بدى که از حکومت در اذهان باقی‌مانده بود، را از بین ببرد و مفهوم درست و حقیقى آن را محقق سازد. امام على علیه‌السلام در نامه‌اى که به اشعث بن قیس، استاندار آذربایجان نوشته است، مفهوم درست و انسانى حکومت را مطرح مى‌کند. اشعث بن قیس پیش از حکومت امام علیه‌السلام، در دوران خلیفه سوم به استاندارى آذربایجان منصوب‌شده بود و حکومت را آن‌گونه مى‌فهمید که فهم رایج عصر خلیفه سوم بود، یعنى تسلط، تجبر، خودمحورى و خودکامگى. امام على علیه‌السلام پس از مدتى کوتاه او را از استاندارى آذربایجان عزل نمود. نامه امام على علیه‌السلام به اشعث بن قیس در تبیین نگاه آن حضرت به حکومت و دریافت حضرت از مفهوم حکومت بسیار درخور دقت و توجه است. امام على علیه‌السلام به اشعث بن قیس فرمود: و ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فى عنقک امانه، و انت مسترعى لمن فوقک. لیس لک ان تفتات فى رعیه، و لا تخاطر الا بوثیقه، و فى یدیک مال من مال الله عزوجل، و انت من خزانه حتى تسلمه الى، و لعلى الا اکون شر ولاتک لک، والسلام. همانا پست فرماندارى براى تو وسیله اب و نان نخواهد بود، بلکه امانتى است در گردن تو. باید از فرمانده و امامت اطاعت کنى، تو حق ندارى نسبت به رعیت استبداد ورزى ، و بدون دستور به کار مهمى اقدام نمایى. در دست‌تو اموالى از ثروت‌های خداى بزرگ و عزیز است، و تو خزانه‌دارانی تا به من بسپارى، امیدوارم براى تو بدترین زمامدار نباشم، با درود.

 حضرت على علیه‌السلام این برداشت که حکومت طعمه‌اى در اختیار زمامداران است که هرگونه بخواهند مى‌توانند عمل کنند، را نفى مى‌کند و نقطه مقابل چنین برداشتى را اثبات مى‌کند. یعنى حکومت مسوولیت و امانتى است که بر گردن زمامداران است و حکومت باید پاسخگو باشد و براى اقدامات خود حجت روشن داشته باشد. حاکمان درواقع، خزانه‌داران و وکیلان مردم‌اند، حضرت على علیه‌السلام فرمود: ان السلطان لامین الله فى الارض و مقیم العدل فى البلاد و العباد و وزعته فى الارض، همانا زمامدار، امین خدا در زمین ، برپادارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگیرى از فساد و گناه در میان مردم است. اگر کسى چنین تفکرى داشته باشد که حکومت یعنى تسلط، تجبر و استبداد به راى، این امر باعث فساد دل و خرابى دین و دگرگونى حکومت مى‌شود. على علیه‌السلام در نهج‌البلاغه مى‌فرماید: و لا تقولن انى مومر امر فاطاع فان ذلک ادغال فى القلب و منهکه للدین و تقرب من الغیر… ، مبادا بگویى من اکنون بر آنان مسلطم، فرمان دادن از من و اطاعت کردن از آنان است، که عین راه یافتن فساد در دل و خرابى در دین و نزدیک شدن تغییر و تحول (در قدرت) است.

فهم خودکامانه و سلطه‌گرانه از حکومت، انسان را به‌تندی، سرکشى، غرور و تکبر مى‌کشاند. همین‌که انسان تصور کند که بر دیگران مسلط است و از او فرمان دادن است و از دیگران بی‌چون‌وچرا فرمان بردن، از مرتبه انسانى بیرون مى‌شود و خرد و عقل خود را از دست خواهد داد. على علیه‌السلام در نامه‌اش به مالک اشتر چنین مى‌فرماید: و اذا احدث لک ما انت فیه من سلطانک ابهه او مخیله ، فانظر الى عظم ملک الله فوقک، و قدرته منک على ما لا تقدر علیه من نفسک، فان ذلک یطامن الیک من طماحک، و یکف عنک من غربک، و یفىء الیک بما عزب عنک من عقلک.! و اگر با مقام و قدرتى که دارى، دچار تکبر یا خودبزرگ‌بینی شدى به بزرگى حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشى نجات مى‌دهد، و تندروى تو را فرومی‌نشاند، و عقل و اندیشه‌ات را به جایگاه اصلى بازمی‌گرداند.

همچنین در این زمینه مى‌فرماید: و اعتمدوا وضع التذلل على رؤوسکم، و القاء التعزز تحت اقدامکم، و خلع التکبر من اعناقکم، و اتخذوا التواضع مسلحه بینکم و بین عدوکم ابلیس و جنوده، فان له من کل امه جنودا و اعوانا، و رجلا و فرسانا. تاج تواضع و فروتنى را بر سر نهید و تکبر و خودپسندى را زیر پا بگذارید و حلقه‌هاى زنجیر خودبزرگ‌بینی را از گردن بازکنید، و تواضع و فروتنى را سنگر میان خود و شیطان و لشکریانش قرار دهید، زیرا شیطان از هر گروهى لشکریان و یارانى سواره و پیاده دارد. حضرت على علیه‌السلام تفکر سلطه‌گرانه، درنده خویانه و خودکامگى را نفى مى‌کند و حاکمان را دعوت به محبت و مهربانى مى‌کند: و اشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: اما اخ لک فى الدین، او نظیر لک فى الخلق یفرط منهم الزلل، و تعرض ‍ لهم العلل، ویوتى على ایدیهم فى العمد و الخطا، فاعطهم من عفوک و صفحک مثل الذى تحب و ترضى ان یعطیک الله من عفوه و صفحه. مهربانى با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش، مبادا هرگز، چونان حیوان شکارى باشى که خوردن آنان را غنیمت دانى، زیرا مردم دودسته‌اند، دسته‌اى برادر دینى تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش مى‌باشند، اگر گناهى از آنان سر مى‌زند، یا علت‌هایی بر آنان عارض مى‌شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتکب مى‌گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان‌گیر، آن‌گونه که دوست دارى خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.

یعنى فهم سلطه‌گرانه و خودکامانه از حکومت انسان را تا جانورى درنده‌خوی تنزل مى‌دهد و باعث مى‌شود که کرامت و عزت انسان‌ها و حریم آن‌ها شکسته شود. به هر انحراف از حق مدارى به خاطر مصلحت‌اندیشی‌های نا به‌جا و روبنایى، جز به ظلم، بی‌عدالتی و تبعیض منجر نمى‌شود. در زمان خلافت امام، برخى دوستان مصلحت‌اندیش نزد امام آمدند و تقاضا کردند که حضرت نیز چون معاویه هدایا و پول‌هاى زیادى به اشراف بپردازد تا حمایت آن‌ها را جلب کند. امام(ع) در پاسخ به آن‌ها فرمود: اتامرونى ان اطلب النصر بالجور..، مى‌گویید پیروزى و تثبیت حکومتم را به قیمت تبعیض و ستمکارى به دست آورم؟ به خدا سوگند هرگز چنین کارى نخواهم کرد و عدالت را به‌پای سیاست و سیادت قربانى نخواهم ساخت. اگر همه این اموال عمومى از آن خودم بود و مى‌خواستم میان مردم تقسیم کنم، هرگز تبعیض روا نمى‌داشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانت‌دار خدایم. آگاه باشید که بخشیدن مال به آنانی که استحقاق ندارند، زیاده‌روی و اسراف است، اگرچه در دنیا ممکن است مقام بخشنده آن را بالا ببرد و مردم گرامى‌اش بدارند، اما در آخرت پست و در پیشگاه خدا خوار و ذلیل خواهد بود.([۲۱])

آری، امام به‌خوبی مى‌داند که اگر قدرى انعطاف نامعقول و غیر صحیح نشان دهد، حکومت را، هرچند به‌طور موقت، مستقر خواهد ساخت، اما چون در این صورت از اصول پذیرفته‌شده اسلام فاصله مى‌گیرد، هرگز چنین پیشنهادى را قبول نمى‌کند. ایشان در جاى دیگرى مى‌فرماید: انى لعالم بما یصلحکم و یقیم اودکم و لکنى لاارى اصلاحکم بافساد نفسى، من خوب مى‌دانم که راه اصلاح شما چیست و چگونه مى‌شود کجى‌ها و انحرافات جامعه را سامان بخشید، ولى براى چنین کارى هیچ‌گاه خود را به فساد و تباهى نمى‌کشم (و براى دنیاى دیگران، آخرت خود را از بین نمى‌برم).

 حضرت در خطبه ۱۷۳ نیز مى‌فرماید: بدانید آنچه را براى حفظ دین از دست مى‌دهید به شما زیانى نخواهد رساند و آنچه را با تباه ساختن دین به دست می‌آورید سودى به حالتان نخواهد داشت. هنگامی‌که طلحه و زبیر به امام اعتراض کردند که چرا جایگاه ویژه‌اى براى آنان قایل نشده و همانند دیگران با آن‌ها رفتار مى‌کند، امام فرمود: و اما ما ذکرتما منى امر الاسوه فان ذلک امر لم احکم انا فیه برایى و لا ولیته هوى منى بل وجدت انا و انتما ما جا به رسول‌الله، اما اعتراض شما که چرا با همه به‌تساوی رفتار کردیم، این روشى نبود که به راى خود یا به خواسته دل خویش انجام داده باشم، بلکه من و شما مى‌دانیم که این‌گونه رفتار را رسول خدا به ما آموخته است.([۲۲]) امام(ع) در خطبه ۲۰۰ در مورد سیاست دروغین و فریبکارانه معاویه مى‌فرماید: والله ما معاویه بادهى منى ولکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیه الغدر لکنت من ادهى الناس و لکن کل غدره فجره و کل فجره کفره، سوگند به خدا، معاویه از من سیاست‌مدارتر نیست، او حیله‌گر و خیانت‌کار است. اگر نیرنگ و عوام‌فریبی ناپسند نبود، من زیرک‌ترین افراد بودم، ولى هر نیرنگى گناه و هر گناهى نوعى کفر و انکار است.

به‌این‌ترتیب، آن چیزى که امام را براى دست زدن به هر کارى براى حفظ قدرت و حاکمیت بازمی‌دارد، اصول‌گرایی امام و پاىبندى حضرت به اسلام است. چون در غیر این صورت، اساس دین آسیب مى‌بیند و دین در جامعه تضعیف مى‌گردد. واضح است که به قول شهید مطهرى، وقتى مردى که کشتى سیاست را ناخدا گردیده و زمامدارى کشور را عهده‌دار شده، دشمن تبعیض، رفیق‌بازی، باندبازی و دهان‌ها را با لقمه‌هاى بزرگ بستن و دوختن است و مبارزه باسیاست بازى و فریبکارى را اساس هدف خویش قرار داده، معاندان و مخالفانى در مقابل او صف‌آرایی مى‌کنند، دست به خرابکارى مى‌زنند و دردسرهایى فراهم می‌آورند.([۲۳])

۴- فقر و محرومیت اجتماعى

فقر نیز بلا و افتى است که بر عقیده و ایمان، اخلاق و رفتار، فکر و اندیشه فرد و خانواده و اجتماع تاثیر مى‌گذارد و مسیر حرکت جامعه را از اعتدال خارج مى‌کند. انسان فقیر به دلیل فقر و محرومیت ـ به‌خصوص اگر در کنار او ثروت‌هاى زیاد انباشته‌شده باشد ـ به عدالت الهى شک مى‌کند و به‌تدریج پایه‌هاى اعتقادى و اخلاقى او سست مى‌گردد. (من لا معاش له لا معاد له). صوفى مصرى (ذوالنون) مى‌گوید: کافرترین مردم فقیرى است که صبر او لبریز شده باشد،([۲۴]) و جاى تعجب نیست که پیامبر اکرم(ص) بفرماید: ((کاد الفقر ان یکون کفرا))، از شر فقر به خداوند پناه ببرد: ((اللهم انى اعوذبک من الفقر و القله)) و على نیز بفرماید: ((اللهم صن وجهى بالیسار و لاتبذل جاهى بالاقتار))([۲۵]). بسیارى از بحران‌های اجتماعى، مفاسد و ناامنى‌ها، محصول فقرى است که نهان یا آشکار در جوامع وجود دارد.

از ابوذر غفارى منقول است: ((عجبت لمن لایجد القوت فى بیته کیف لایخرج على الناس شاهرا سیفه، متعجبم از کسى که غذا در خانه او پیدا نمى‌شود چگونه شمشیر خود را بر مردم نمى‌کشد؟)) در حکمت ۳۱۹ آمده است: ((فان الفقر منقصه للدین، مدهشه للعقل و داعیه للمقت، فقر به دین انسان زیان و نقصان مى‌رساند، عقل و خرد آدمى را سرگردان مى‌سازد و باعث کینه و دشمنى مى‌شود)). وقتی‌که دین و ایمان و کمالات معنوى در انسان افول کرد، اصول اخلاقى و ارزش‌هاى انسانى در او کمرنگ مى‌شود و انحراف، کج روى و کج‌اندیشی در او راه مى‌یابد. باعقلی مدهوش و سرگردان([۲۶]) چگونه مى‌توان مسایل و مشکلات فردى و اجتماعى را حل و راه‌هاى رشد و توسعه را طى کرد.

سرانجام اینکه با بودن عداوت و دشمنى در بین مردم،آسایش، آرامش و امنیت از جامعه رخت برمی‌بندد و رفته‌رفته جامعه در جهل و عقب‌ماندگی غوطه‌ور مى‌گردد. حفظ گوهر شخصیت، عزت و مناعت طبع انسان‌ها از رووس برنامه‌هاى امام على بود. شاید اینکه امام فقر را مرگ بزرگ مى‌نامد و قبر را از فقر برتر مى‌شمارد به دلیل این باشد که در قبر انسان دچار ذلت و خوارى نمى‌شود، ولى فقر بدتر از آن را نیز به دنبال دارد.([۲۷]) برخى از نظریه‌هاى جامعه‌شناسی سیاسى در تحلیل بی‌ثباتی و تزلزل نظام‌هاى سیاسى به سازمان اقتصادى جامعه نظر دارند و منازعات سیاسى را ناشى از اختلاف طبقاتى و شکاف عمیق میان توانگران و تهیدستان مى‌دانند.

ارسطو یکى از خطرهاى تهدیدکننده پایدارى نظام‌های سیاسى را افزایش نامتناسب فقرا با توانگران مى‌داند که به تجزیه کامل دولت به دو قطب توانگران و تهی‌دستان مى‌انجامد. آنگاه با کشمکش طبقاتى میان این دو، نظام سیاسى با بی‌ثباتی مواجه مى‌شود و از پیمودن مسیر توسعه بازمی‌ماند. برخى نظریه‌پردازان انقلاب، بحران‌های اقتصادى و قیمت‌ها و مالیات‌های فزاینده را از علل انقلابات به شمار می‌آورند. آنچه مسلم است شرایط نامساعد اقتصادى زمینه تغییر سریع در وفادارى مردم به حکومت را فراهم می‌آورد و به نارضایتى عمومى یا نارضایتى بخش‌هاى عمده‌اى از مردم مى‌انجامد. پژوهش‌ها نشان مى‌دهد که در بعضى کشورها، منازعات سیاسى در شرایط نامناسب اقتصادى افزایش مى‌یابد.

بر اساس یک پژوهش، عوامل اقتصادى، همچون کمبودهاى ناگهانى، بیکارى، افزایش قیمت‌ها و کاهش دستمزدها پیوند نزدیکى با وقوع خشونت سیاسى و بی‌ثباتی در زمینه‌هاى بسیار متفاوتى، مانند انقلاب فرانسه، شورش‌هاى طبقات پایین در مکزیک و انگلستان در قرن هفدهم، شورش‌هاى غذایى در انگلستان قرن هجدهم، خشونت ماشین شکنان([۲۸]) در انگلستان قرن نوزدهم، آشوب‌های کارگرى آمریکا در قرن نوزدهم و بیستم داشته است. برخى از اندیشمندان سیاسى مانند لیپست اعتقاددارند که شرط لازم و اساسى وجود یک نظام مردم‌سالار و داراى پایگاه اجتماعى مستحکم، وجود اقتصاد شکوفاست، اقتصادى که دران اکثر قریب به‌اتفاق جامعه از رفاه نسبى برخوردار و معتقد باشند که اقتصاد اساسا باثبات است، به‌عبارت‌دیگر، او بر این باور است که نه‌فقط بهبود اقتصاد شهروندان مهم است، بلکه اطمینان آن‌ها از این‌که پایگاه اقتصادی‌شان را از دست نخواهند داد یا تغییرات ناگهانى اقتصادى بر آن تاثیر نخواهد گذاشت نیز داراى اهمیت است.([۲۹])

ازاین‌رو على(ع) در سفارش به مالک اشتر، نه‌تنها توجه به نیازمندان و رفع حوایج آن‌ها را سفارش مى‌کند، بلکه به وى توصیه مى‌کند که راهکارى براى حل ریشه‌اى فقر از جامعه در پیش گیرد، به‌طوری‌که اگر افراد نیازمند قادر به کارند کارى مناسب به آنان واگذار شود و اگر توانایى انجام کار ندارند تحت پوشش دولت قرار گیرند تا بتوانند با اطمینان خاطر از مستمرى خویش به دیگر برنامه‌های زندگى بپردازند. اگر امام به گرفتن مالیات سفارش می‌کند، اصلاح نا به سامانى‌هاى اقتصادى جامعه و بهبود وضع رفاهى مردم را هم مدنظر دارد: ((و تفقد امر الخراج بما یصلح اهله فان فى صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم لان الناس کلهم عیال على الخراج)).([۳۰]) امام(ع) در نامه‌اى به فرماندهان ارتش یادآور مى‌شود که فلسفه سقوط حکومت‌هاى پیشین این بود که در آن‌ها، مردم به‌آسانی قادر به استیفاى حقوق خویش نبودند و حقوق حقه آنان را حکام زیر پا مى‌گذاشتند و با این سیاست سوء، مردم به راه باطل و انحراف از مسیر صحیح سوق داده مى‌شدند: ((فانما اهلک من کان قبلکم انهم منعوا الناس الحق… و اخذوهم بالباطل)).([۳۱])

یادداشت‌ها

۱-Caused by physical or mental disorder

[2] – کتاب نهج‌البلاغه را که سید رضى(۳۵۹ ـ ۴۰۶ ه’ ) جمع‌آوری و تدوین کرده، داراى ۲۴۱ خطبه، ۷۹ نامه و ۴۸۰ حکمت است.

[۳] –   محمدباقر حشمت زاده، ((انقلاب اسلامى و جمهوریت))، مجموعه مقالات جمهوریت و انقلاب اسلامى، (تهران: انتشارات سازمان مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى، ۱۳۷۷) ص ۲۷۱٫

[۴] – حسین بشیریه، انقلاب و بسیج سیاسى (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۴) ص ۴۸ ـ ۵۰٫

[۵] –  ((فان جماعه فیما تکرهون من الحق خیر من فرقه تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم یعط إحدا بفرقه خیرا ممن مضى و لاممن بقى)) ـ (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶).

[۶] –   محمد محمدى رى شهرى، رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه (قم: انتشارات اسلامى، ۱۳۵۹).

[۷] –  ((فلن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلا)) ـ (فاطر(۳۵)، آیه ۴۳).

[۸] –  حسین بشیریه، پیشین، ص ۱۰۸٫

[۹] – نهج البلاغه، نامه ۳٫

[۱۰] – نهج البلاغه، خطبه ۴۵٫

[۱۱] – همان، خطبه ۲۰۹٫

[۱۲] – محمد دشتى، ترجمه نهج البلاغه امیرالمومنین على(ع) (انتشارات سازمان تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۷).

[۱۳] –  ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت: داراحیإ التراث العربى، ۱۳۸۵ ق) ص ۲۰۰٫

[۱۴] – على اکبر علیخانى، ((ویژگى هاى جامعه مطلوب از دیدگاه امام على))فصلنامه دانشگاه اسلامى،ش۵ (سال ۱۳۷۷)ص ۴۱٫

[۱۵] –  همان، ص ۱۵۹٫

[۱۶] –  محمد دشتى، پیشین، خطبه ۲۶٫

[۱۷] –  این دیدگاه در حقیقت نفى تفکر اسنوبیسمSnobbism) ) و اسنوبرىSnobbery) ) است که گرایش به ستودن هاى غلوآمیز  است.

[۱۸] –  ((فلاتکفوا عن مقاله بحق ام مشوره بعدل فانى لیست فى نفسى بفوق ان إخطى و لاآمن ذلک من فعلى… )).

[۱۹] –  ((یا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و انتم تعلمون)) (آل عمران(۳) آیه ۷۱).
۲۱٫ بقره (۲) آیه ۱۵۹٫

[۲۰] – ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۵ و ۳۷٫

[۲۱] – حسین بشیریه، پیشین، ص ۲۵٫

[۲۲] –  محمد دشتى، پیشین، خطبه ۶۹٫

[۲۳] – محمد محمدى رى شهرى، پیشین، ص ۱۳۵٫

[۲۴] – یوسف القرضاوى، مسإله فقر از دیدگاه قرآن و مردم، ترجمه عادل نادر على (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶)ص ۱۸٫

[۲۵] – ((خدایا آبرویم را با بى نیازى نگهدار و با فقر و تنگدستى شخصیت و مکانتم را تباه مکن)) ـ (نهج البلاغه، خطبه ۲۵۵).

[۲۶] – ((الفقر یخرس الفطن عن حجته، فقر و تهیدستى (حتى) انسان زیرک و با هوش را در برهان کند و ناکارا مى سازد)) ـ (نهج البلاغه، حکمت ۳).

[۲۷] – ((الفقر الموت الاکبر))ـ (همان، حکمت ۱۶۳).

[۲۸] – لودیت هاLuddites) ) یا ماشین شکنان به گروهى از کارگران انگلیسى گفته مى شود که در ۱۸۱۱ ـ ۱۸۱۶ ماشین هاى جدید را در هم مى شکستند، زیرا آنها را موجب گسترش بیکارى مى دانستند.

[۲۹] – پیتر کیویستو، اندیشه هاى بنیادى در جامعه شناسى، ترجمه منوچهرصبورى (تهران: نشرنى، ۱۳۷۸)ص۱۰۴٫

[۳۰] – نهج البلاغه، نامه ۵۳٫

[۳۱] – نهج البلاغه، نامه ۷۹

امتیاز:
(5) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما